حق طلاق: تفاوت میان نسخه‌ها

از اسلامیکال
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۵ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
یکی از بحث‏‌هاى مورد گفتگو در حوزه‌های حقوق مدنی و حقوق جزایی، بحث حقوق زنان در مجموعه قوانین اسلامى است. و از جمله موارد حقوقى در قانون مدنى «حق طلاق» است که طى ماده 1133 قانون مدنى به مرد واگذار شده است.
یکی از بحث‌های مورد گفتگو در حوزه‌های حقوق مدنی و حقوق جزایی، بحث حقوق زنان در مجموعه قوانین اسلامی است. و از جمله موارد حقوقی در قانون مدنی «حق طلاق» است که طی ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی به مرد واگذار شده است.<ref name=":0">{{یادکرد وب|نویسنده=جمشید جعفرپور|وبگاه=پرتال جامع علوم انسانی|نشانی=https://ensani.ir/fa/article/85759/حق-طلاق|عنوان=حق طلاق}}</ref>


این ماده قانونى موجب مباحثات فراوان و نقض و ابرام‌هاى متعدد گشته است. برای این قانون مخالفین و موافقینی وجود دارد. مخالفین از دو نظر به مخالفت برخاسته و ضعف این قانون را از دو جهت برملا کردند، یکى از نگاه حقوق بشر و لزوم اعطاى حق مساوى به زنان و مردان و به حساب آوردن زنان به عنوان شهروند درجه دو‌، و برخى دیگر فارغ از نگاه‌ها و قضاوت‌هاى دیگران، معتقدند‌، اصولاً چنین قانونى نمى‏‌تواند و نباید به اسلام نسبت داده شود و ادله‏‌ى احکام و استنباط صحیح، اقتضاى چنین برداشتى را ندارد.
این ماده قانونی موجب مباحثات فراوان و نقض و ابرام‌های متعدد گشته است. برای این قانون مخالفین و موافقینی وجود دارد. مخالفین از دو نظر به مخالفت برخاسته و ضعف این قانون را از دو جهت برملا کردند، یکی از نگاه حقوق بشر و لزوم اعطای حق مساوی به زنان و مردان و به حساب آوردن زنان به عنوان شهروند درجه دو، و برخی دیگر فارغ از نگاه‌ها و قضاوت‌های دیگران، معتقدند، اصولاً چنین قانونی نمی‌تواند و نباید به اسلام نسبت داده شود و ادلهٔ احکام و استنباط صحیح، اقتضای چنین برداشتی را ندارد.<ref name=":0"/>


از نظر موافقین‌، حق طلاق به همان صورتى که در قانون مدنى به آن تصریح شده، اصل بر حفظ احکام شرعى است و استدلالشان این است که نباید احکام الهى مطابق با ذوق و سلیقه و پسند جوامع غربى و غیر مسلمان دستخوش دگرگونى و تزلزل قرار گیرد و لازم است حلال‌هاى دینى همیشه حلال و حرام‌هاى دینى همیشه حرام باقى بمانند. لذا از دیدگاه موافقین‌، اگر در بررسى منابع و ادله به حکمى دست یافتیم باید بدون توجه به سرزنش ملامت‌گران ابایى از پذیرش آن نداشته باشیم.  
از نظر موافقین، حق طلاق به همان صورتی که در قانون مدنی به آن تصریح شده، اصل بر حفظ [[احکام شرعی]] است و استدلالشان این است که نباید احکام الهی مطابق با ذوق و سلیقه و پسند جوامع غربی و غیر مسلمان دستخوش دگرگونی و تزلزل قرار گیرد و لازم است حلال‌های دینی همیشه حلال و حرام‌های دینی همیشه حرام باقی بمانند؛ لذا از دیدگاه موافقین، اگر در بررسی منابع و ادله به حکمی دست یافتیم باید بدون توجه به سرزنش ملامت‌گران ابایی از پذیرش آن نداشته باشیم.<ref name=":0"/>


البته نمی‌توان این دیدگاه را بطور کلى نفى کرد‌، چرا که از ویژگی‌هاى مهم فقه شیعى پاسخگویى آن به نیازهاى هر عصر و قابلیت انعطاف و انطباق آن به شرایط متغیر زمانى مى‏‌باشد. به عبارت دیگر‌، از دیدگاه فقهای شیعی‌، احکام دینى از دو بخش درونى و بیرونى تشکیل شده است. بخش عمده آن همان لایه درونى است که روح و جوهره حکم را تشکیل مى‌‏دهد و لایه بیرونی این احکام‌، قالب و پوست‌ه‏اى لازم براى تحقق آن جوهر و روح مى‌‏باشد. در مسایل عبادى، شیوه عبادت و به عبارتى لایه بیرونى آن متناسب‏‌ترین و بهترین شکل براى تحقق روح عبادت است؛ در مسایل اجتماعى مهم ثابت‌ماندن مغز و جوهره احکام است که به تناسب شرایط زمان و مکان، مى‏‌تواند پوشش و شیوه‌ه‏اى متناسب بپذیرد. با این نگرش باید در ادله و منابع فقهى در پى اهداف یک حکم و فلسفه قانون‌گذارى آن و شیوه را منحصر به عرف رایج زمان صدور دانست و براى شیوه عرفى آن زمان موضوعیت خاص قایل نشد.  
البته نمی‌توان این دیدگاه را به‌طور کلی نفی کرد، چرا که از ویژگی‌های مهم فقه شیعی پاسخگویی آن به نیازهای هر عصر و قابلیت انعطاف و انطباق آن به شرایط متغیر زمانی می‌باشد. به عبارت دیگر، از دیدگاه [[فقهای شیعی]]، احکام دینی از دو بخش درونی و بیرونی تشکیل شده است. بخش عمده آن همان لایه درونی است که روح و جوهره حکم را تشکیل می‌دهد و لایه بیرونی این احکام، قالب و پوست‌ه‌ای لازم برای تحقق آن جوهر و روح می‌باشد. در مسایل عبادی، شیوه عبادت و به عبارتی لایه بیرونی آن متناسب‌ترین و بهترین شکل برای تحقق روح عبادت است؛ در مسایل اجتماعی مهم ثابت‌ماندن مغز و جوهره احکام است که به تناسب شرایط زمان و مکان، می‌تواند پوشش و شیوه‌ه‌ای متناسب بپذیرد. با این نگرش باید در ادله و منابع فقهی در پی اهداف یک حکم و فلسفه قانون‌گذاری آن و شیوه را منحصر به عرف رایج زمان صدور دانست و برای شیوه عرفی آن زمان موضوعیت خاص قایل نشد.<ref name=":0"/>
 
== چگونگى طلاق در برخى جوامع و ادیان ==


== چگونگی طلاق در برخی جوامع و ادیان ==
=== طلاق در جوامع قدیم ===
=== طلاق در جوامع قدیم ===
- آنگونه که از قانون حمورابى، خانواده در بابل اساس اجتماع محسوب مى‏‌شده و رئیس خانوار (مرد) در مواردى که زن تا مدت معینى صاحب فرزند نمى‏‌شد، وى را طلاق مى‌‏داد. همچنین اگر زنى بیمارى مزمن داشت، مرد بدون آنکه او را طلاق دهد مى‌‏توانست زن دیگرى بگیرد و همسر اول این اختیار را داشت که یا به خانه پدرش برود و یا در خانه شوهرش بماند وبا وضعیت موجود بسازد.
- آنگونه که از قانون حمورابی، خانواده در بابل اساس اجتماع محسوب می‌شده و رئیس خانوار (مرد) در مواردی که زن تا مدت معینی صاحب فرزند نمی‌شد، وی را طلاق می‌داد. همچنین اگر زنی بیماری مزمن داشت، مرد بدون آنکه او را طلاق دهد می‌توانست زن دیگری بگیرد و همسر اول این اختیار را داشت که یا به خانه پدرش برود یا در خانه شوهرش بماند وبا وضعیت موجود بسازد.<ref name=":1">{{یادکرد ژورنال|سال=1378|شماره=5|نام=جمشید|نام خانوادگی=جعفرپور|عنوان=حق طلاق|ژورنال=مطالعات راهبردی زنان}}</ref>


بر طبق این قانون‌، زن در صورت بی‌توجهی همسر خویش مى‌‏توانست در صورت اثبات آن در محکمه و با رأى محکمه به خانه پدر خود بازگردد. و در صورت طرح دعوا و عدم امکان اثبات ادعاى خود در محکمه مرد مى‏‌توانست او را در رودخانه غرق کند و به طور کلى متارکه مرد با زن بدون هیچ شرطی ممکن بود. اما در مواردى که طلاق بدون علت بود، مرد براى زن نفقه‏‌اى تعیین کرده و نگهدارى فرزندان مشترک به دست زن سپرده مى‌‏شد.
بر طبق این قانون، زن در صورت بی‌توجهی همسر خویش می‌توانست در صورت اثبات آن در محکمه و با رأی محکمه به خانه پدر خود بازگردد. و در صورت طرح دعوا و عدم امکان اثبات ادعای خود در محکمه مرد می‌توانست او را در رودخانه غرق کند و به‌طور کلی متارکه مرد با زن بدون هیچ شرطی ممکن بود. اما در مواردی که طلاق بدون علت بود، مرد برای زن نفقه‌ای تعیین کرده و نگهداری فرزندان مشترک به دست زن سپرده می‌شد.<ref name=":1"/>


در بابل مرد اجازه داشت‌،خود را طلاق بدهد ولی وظیف داشت که جهیزیه زن را به وى بازگرداند و به او بگوید: «تو زن من نیستى»، ولى اگر زن به شوهر خود مى‏‌گفت: «تو شوهر من نیستى»‌، بر شوهر واجب بود که با غرق کردن او را بکشد. از جمله عللى که بر حسب قانون، طلاق زن را مجاز مى‏‌ساخت‌، نازایى‌‌‌، زنا‌، ناسازگارى و بد اداره کردن خانه بود. زن نیز در صورت اثبات وفاداریش به شوهر و ستم نارواى او نسبت به خودش مى‏‌توانست از وى طلاق بگیرد.
در بابل مرد اجازه داشت، خود را طلاق بدهد ولی وظیف داشت که جهیزیه زن را به وی بازگرداند و به او بگوید: «تو زن من نیستی»، ولی اگر زن به شوهر خود می‌گفت: «تو شوهر من نیستی»، بر شوهر واجب بود که با غرق کردن او را بکشد. از جمله عللی که بر حسب قانون، طلاق زن را مجاز می‌ساخت، نازایی، زنا، ناسازگاری و بد اداره کردن خانه بود. زن نیز در صورت اثبات وفاداریش به شوهر و ستم ناروای او نسبت به خودش می‌توانست از وی طلاق بگیرد.<ref name=":1"/>


- در آتن به طور کلى طلاق‌دادن زن براى مرد دشوار نبوده و مرد مى‌‏توانست بدون ارائه دلیل زن خویش را از خانه بیرون کند. در مقابل‌، زن حق نداشت با اختیار خود، همسرش را ترک کند‌، ولى در صورت ستم شوهر به او‌، زن مى‌‏توانست به «آرخون» مراجعه و تقاضاى طلاق کند و در صورت رضایت «آرخون» طلاق زن صورت مى‏‌گرفت. گاهى نیز طلاق با رضایت طرفین صورت مى‏‌گرفت، ولی این توافق باید به طور رسمی و طى تشریفاتى در نزد «آرخون» اعلام مى‌‏شد.
- در آتن به‌طور کلی طلاق‌دادن زن برای مرد دشوار نبوده و مرد می‌توانست بدون ارائه دلیل زن خویش را از خانه بیرون کند. در مقابل، زن حق نداشت با اختیار خود، همسرش را ترک کند، ولی در صورت ستم شوهر به او، زن می‌توانست به «[[آرخون]]» مراجعه و تقاضای طلاق کند و در صورت رضایت «آرخون» طلاق زن صورت می‌گرفت. گاهی نیز طلاق با رضایت طرفین صورت می‌گرفت، ولی این توافق باید به‌طور رسمی و طی تشریفاتی در نزد «آرخون» اعلام می‌شد.<ref name=":1"/>


- در مصر قدیم غیر از مورد نازایى، شوهر نمى‌‏توانست زن را طلاق دهد و طلاق زن به هر دلیل دیگر، شوهر را مکلف مى‏‌کرد‌‌، تا قسمت بزرگى از املاک خانواده را به وى واگذار کند و در نتیجه طلاق به ندرت اتفاق می‌افتاد.
- در مصر قدیم غیر از مورد نازایی، شوهر نمی‌توانست زن را طلاق دهد و طلاق زن به هر دلیل دیگر، شوهر را مکلف می‌کرد، تا قسمت بزرگی از املاک خانواده را به وی واگذار کند و در نتیجه طلاق به ندرت اتفاق می‌افتاد.<ref name=":1"/>


=== طلاق در دین زرتشت ===
=== طلاق در دین زرتشت ===
بر اساس تعلیمات این دین، آیین ازدواج‌، کارى بسیار پسندیده محسوب مى‌‏شده و تجرد امرى ناپسند و درخور نکوهش بوده است. در ایران باستان‌، با رأى دادگاه طلاق صورت می‌گرفت، یعنى در صورت تشخیص قاضى دادگاه‌ به ادامه زندگی زوجین، آنان را مجبور به زندگى مى‏‌کرد و شوهر متمرد را محکوم به مجازات مى‌کرد تا بی‌‏جهت اقدام به طلاق نکند.
بر اساس تعلیمات این دین، آیین ازدواج، کاری بسیار پسندیده محسوب می‌شده و تجرد امری ناپسند و درخور نکوهش بوده است. در ایران باستان، با رأی دادگاه طلاق صورت می‌گرفت، یعنی در صورت تشخیص قاضی دادگاه به ادامه زندگی زوجین، آنان را مجبور به زندگی می‌کرد و شوهر متمرد را محکوم به مجازات می‌کرد تا بی‌جهت اقدام به طلاق نکند.<ref name=":0"/>


بر اساس آیین‌‏نامه احوال شخصیه زرتشتیان (که پس از تصویب ماده واحده مصوب 31 تیرماه 1312 از سوى زرتشتیان ایران تعیین گردید)، طلاق تنها به اراده و اختیار انحصارى مرد واگذار نشده ‌،بلکه محدود به موارد سه گانه زیر است:
بر اساس آیین‌نامه احوال شخصیه زرتشتیان (که پس از تصویب ماده واحده مصوب ۳۱ تیرماه ۱۳۱۲ از سوی زرتشتیان ایران تعیین گردید)، طلاق تنها به اراده و اختیار انحصاری مرد واگذار نشده، بلکه محدود به موارد سه‌گانه زیر است:<ref name=":0"/>


1- زن مرتکب زنا شود. (ماده 24 آیین نامه احوال شخصیه زرتشتیان ایران)
۱- زن مرتکب زنا شود. (ماده ۲۴ آیین‌نامه احوال شخصیه زرتشتیان ایران)


2- زن نافرمانی کند. (ماده 29 آیین نامه مذکور)
۲- زن نافرمانی کند. (ماده ۲۹ آیین‌نامه مذکور)


3- دین زرتشتى توسط زن ترک شود. (ماده 2 آیین نامه مذکور)
۳- دین زرتشتی توسط زن ترک شود. (ماده ۲ آیین‌نامه مذکور)


و بر اساس همین آیین نامه، طلاق به درخواست زن نیز صورت می‌گرفت در صورتی که مرد نفقه را پرداخت نکند‌، نسبت به زن بدرفتاری و ستم کرده باشد‌، برای مدتی غایب باشد‌، شوهر مرتکب زنا شده باشد‌، مرد دین خود را ترک کرده باشد و دچار عنن شده باشد.
و بر اساس همین آیین‌نامه، طلاق به درخواست زن نیز صورت می‌گرفت در صورتی که مرد نفقه را پرداخت نکند، نسبت به زن بدرفتاری و ستم کرده باشد، برای مدتی غایب باشد، شوهر مرتکب زنا شده باشد، مرد دین خود را ترک کرده باشد و دچار عنن شده باشد.<ref name=":1"/>


=== طلاق در دین یهود ===
=== طلاق در دین یهود ===
در آیین یهود‌، از یک سو طلاق به طور مطلق در اختیار مرد و منحصر در او بوده و زن بدون آنکه حق هیچ‌گونه اعتراضى بر این تصمیم مرد داشته باشد، مطلقه می‌گردد. و از سوی دیگر این دین مردان را از طلاق دادن مگر در موارد مشخص‌، باز داشته است. در کتاب «ملاکى» باب 2 آیه 16 ذکر شده که «یهود» خداوند بنى اسرائیل مى‌‏گوید: «از طلاق نفرت دارم»! گرچه در آیین یهود طلاق به دست مرد و با اختیار اوست، اما تنها در موارد زیر است که مرد با اجازه دادگاه و تأیید وى‌،می‌تواند زن را طلاق دهد:
در آیین یهود، از یک سو طلاق به‌طور مطلق در اختیار مرد و منحصر در او بوده و زن بدون آنکه حق هیچ‌گونه اعتراضی بر این تصمیم مرد داشته باشد، مطلقه می‌گردد. و از سوی دیگر این دین مردان را از طلاق دادن مگر در موارد مشخص، بازداشته است. در کتاب «ملاکی» باب ۲ آیه ۱۶ ذکر شده که «یهود» خداوند بنی اسرائیل می‌گوید: «از طلاق نفرت دارم»! گرچه در آیین یهود طلاق به دست مرد و با اختیار اوست، اما تنها در موارد زیر است که مرد با اجازه دادگاه و تأیید وی، می‌تواند زن را طلاق دهد:<ref name=":0"/>
 
* زنای زن
* زناى زن
 
* وجود عیب مجوز طلاق در زن (قون، جذام، برص، افضاء و عقیم بودن زوجه)
* وجود عیب مجوز طلاق در زن (قون، جذام، برص، افضاء و عقیم بودن زوجه)
 
* محکومیت کیفری زن
* محکومیت کیفرى زن
 
* عدم تمکین زن
* عدم تمکین زن
 
* عدم همراهی زن با مرد در مهاجرت به اسرائیل
* عدم همراهى زن با مرد در مهاجرت به اسرائیل
 
* اهانت شدید زن به شوهر
* اهانت شدید زن به شوهر
* عقیم بودن زوجه
* عقیم بودن زوجه
 
* بوی زننده و شدید دهان، زیر بغل، بینی و سایر بوهای نامطبوع در زن
* بوى زننده و شدید دهان، زیر بغل، بینى و سایر بوهاى نامطبوع در زن
 
* جنون زن
* جنون زن


همچنین درخواست طلاق زن بنا به دلایل زیر و با اثبات آن‌، نزد «بت دین» مورد قبول دین یهود است:
همچنین درخواست طلاق زن بنا به دلایل زیر و با اثبات آن، نزد «بت دین» مورد قبول دین یهود است:<ref name=":1"/>
 
* عقیم بودن شوهر
* عقیم بودن شوهر
* اجبار زن به تمکین از شوهر در غیر مواقعى که شرعا تمکین جایز نیست.
* اجبار زن به تمکین از شوهر در غیر مواقعی که شرعاً تمکین جایز نیست.
* عدم پرداخت نفقه زن یا اعسار شوهر از پرداخت نفقه
* عدم پرداخت نفقه زن یا اعسار شوهر از پرداخت نفقه
* عدم ایفاء وظیفه خاص زوجیت
* عدم ایفاء وظیفه خاص زوجیت
* از بین رفتن دو دست یا دو پا یا دو چشم مرد در اثر سانحه
* از بین رفتن دو دست یا دو پا یا دو چشم مرد در اثر سانحه
* وجود امراض غش و صرع در مرد
* وجود امراض غش و صرع در مرد
* زنى که قصد مهاجرت به اسرائیل را داشته ولى مرد نخواهد او را همراهى کند.
* زنی که قصد مهاجرت به اسرائیل را داشته ولی مرد نخواهد او را همراهی کند.
* بوى زننده و شدید دهان  
* بوی زننده و شدید دهان
* محکومیت کیفرى شوهر
* محکومیت کیفری شوهر
* سوء معاشرت شوهر
* سوء معاشرت شوهر


=== طلاق در دین مسیح ===
=== طلاق در دین مسیح ===
ازدواج در آیین مسیح‌، به عنوان عقد غیر قابل انحلال شناخته شده و طلاق در آن امکان‏‌پذیر نیست. از این رو در کشورهاى اروپایى که اغلب مسیحى هستند‌، تا دو قرن پیش طلاق وجود نداشت و چون از طرفى ادامه بعضى از زناشویى‌‏ها غیر قابل تحمل بود، از طریق «تفریق جسمانى» اقدام مى‏‌کردند. یعنى زن و شوهرى که به هیج وجه نمى‏‌توانستند با هم سازش داشته باشند‌، در خانه‏‌هاى جداگانه‏‌اى زندگى مى‌‏کردند. ولى تمام وظایف و تکالیف زناشویى از قبیل وفادارى به همسر باقی مى‏‌ماند و تنها مرد‌، وظیفه انفاق و زن‌، وظیفه تمکین را نداشت. بلکه نه مرد مى‏‌توانست زن بگیرد و نه زن مى‏‌توانست شوهر انتخاب کند و روابط نامشروع هر یک نیز قابل تعقیب بود. مدت این جدایى نیز سه سال پیش بینى شده بود که پس از آن ناچار به زندگى مشترک بودند.
ازدواج در آیین مسیح، به عنوان عقد غیرقابل انحلال شناخته شده و طلاق در آن امکان‌پذیر نیست. از این رو در کشورهای اروپایی که اغلب مسیحی هستند، تا دو قرن پیش طلاق وجود نداشت و چون از طرفی ادامه بعضی از زناشویی‌ها غیرقابل تحمل بود، از طریق «تفریق جسمانی» اقدام می‌کردند؛ یعنی زن و شوهری که به هیج وجه نمی‌توانستند با هم سازش داشته باشند، در خانه‌های جداگانه‌ای زندگی می‌کردند. ولی تمام وظایف و تکالیف زناشویی از قبیل وفاداری به همسر باقی می‌ماند و تنها مرد، وظیفه انفاق و زن، وظیفه تمکین را نداشت. بلکه نه مرد می‌توانست زن بگیرد و نه زن می‌توانست شوهر انتخاب کند و روابط نامشروع هر یک نیز قابل تعقیب بود. مدت این جدایی نیز سه سال پیش‌بینی شده بود که پس از آن ناچار به زندگی مشترک بودند.<ref name=":0"/>
 
== پانویس ==
=== ارجاعات ===
{{پانویس|۲}}
[[رده:اصطلاحات فقهی]]
[[رده:حقوق زنان در اسلام]]
[[رده:طلاق]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۲ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۷:۴۱

یکی از بحث‌های مورد گفتگو در حوزه‌های حقوق مدنی و حقوق جزایی، بحث حقوق زنان در مجموعه قوانین اسلامی است. و از جمله موارد حقوقی در قانون مدنی «حق طلاق» است که طی ماده ۱۱۳۳ قانون مدنی به مرد واگذار شده است.[۱]

این ماده قانونی موجب مباحثات فراوان و نقض و ابرام‌های متعدد گشته است. برای این قانون مخالفین و موافقینی وجود دارد. مخالفین از دو نظر به مخالفت برخاسته و ضعف این قانون را از دو جهت برملا کردند، یکی از نگاه حقوق بشر و لزوم اعطای حق مساوی به زنان و مردان و به حساب آوردن زنان به عنوان شهروند درجه دو، و برخی دیگر فارغ از نگاه‌ها و قضاوت‌های دیگران، معتقدند، اصولاً چنین قانونی نمی‌تواند و نباید به اسلام نسبت داده شود و ادلهٔ احکام و استنباط صحیح، اقتضای چنین برداشتی را ندارد.[۱]

از نظر موافقین، حق طلاق به همان صورتی که در قانون مدنی به آن تصریح شده، اصل بر حفظ احکام شرعی است و استدلالشان این است که نباید احکام الهی مطابق با ذوق و سلیقه و پسند جوامع غربی و غیر مسلمان دستخوش دگرگونی و تزلزل قرار گیرد و لازم است حلال‌های دینی همیشه حلال و حرام‌های دینی همیشه حرام باقی بمانند؛ لذا از دیدگاه موافقین، اگر در بررسی منابع و ادله به حکمی دست یافتیم باید بدون توجه به سرزنش ملامت‌گران ابایی از پذیرش آن نداشته باشیم.[۱]

البته نمی‌توان این دیدگاه را به‌طور کلی نفی کرد، چرا که از ویژگی‌های مهم فقه شیعی پاسخگویی آن به نیازهای هر عصر و قابلیت انعطاف و انطباق آن به شرایط متغیر زمانی می‌باشد. به عبارت دیگر، از دیدگاه فقهای شیعی، احکام دینی از دو بخش درونی و بیرونی تشکیل شده است. بخش عمده آن همان لایه درونی است که روح و جوهره حکم را تشکیل می‌دهد و لایه بیرونی این احکام، قالب و پوست‌ه‌ای لازم برای تحقق آن جوهر و روح می‌باشد. در مسایل عبادی، شیوه عبادت و به عبارتی لایه بیرونی آن متناسب‌ترین و بهترین شکل برای تحقق روح عبادت است؛ در مسایل اجتماعی مهم ثابت‌ماندن مغز و جوهره احکام است که به تناسب شرایط زمان و مکان، می‌تواند پوشش و شیوه‌ه‌ای متناسب بپذیرد. با این نگرش باید در ادله و منابع فقهی در پی اهداف یک حکم و فلسفه قانون‌گذاری آن و شیوه را منحصر به عرف رایج زمان صدور دانست و برای شیوه عرفی آن زمان موضوعیت خاص قایل نشد.[۱]

چگونگی طلاق در برخی جوامع و ادیان

طلاق در جوامع قدیم

- آنگونه که از قانون حمورابی، خانواده در بابل اساس اجتماع محسوب می‌شده و رئیس خانوار (مرد) در مواردی که زن تا مدت معینی صاحب فرزند نمی‌شد، وی را طلاق می‌داد. همچنین اگر زنی بیماری مزمن داشت، مرد بدون آنکه او را طلاق دهد می‌توانست زن دیگری بگیرد و همسر اول این اختیار را داشت که یا به خانه پدرش برود یا در خانه شوهرش بماند وبا وضعیت موجود بسازد.[۲]

بر طبق این قانون، زن در صورت بی‌توجهی همسر خویش می‌توانست در صورت اثبات آن در محکمه و با رأی محکمه به خانه پدر خود بازگردد. و در صورت طرح دعوا و عدم امکان اثبات ادعای خود در محکمه مرد می‌توانست او را در رودخانه غرق کند و به‌طور کلی متارکه مرد با زن بدون هیچ شرطی ممکن بود. اما در مواردی که طلاق بدون علت بود، مرد برای زن نفقه‌ای تعیین کرده و نگهداری فرزندان مشترک به دست زن سپرده می‌شد.[۲]

در بابل مرد اجازه داشت، خود را طلاق بدهد ولی وظیف داشت که جهیزیه زن را به وی بازگرداند و به او بگوید: «تو زن من نیستی»، ولی اگر زن به شوهر خود می‌گفت: «تو شوهر من نیستی»، بر شوهر واجب بود که با غرق کردن او را بکشد. از جمله عللی که بر حسب قانون، طلاق زن را مجاز می‌ساخت، نازایی، زنا، ناسازگاری و بد اداره کردن خانه بود. زن نیز در صورت اثبات وفاداریش به شوهر و ستم ناروای او نسبت به خودش می‌توانست از وی طلاق بگیرد.[۲]

- در آتن به‌طور کلی طلاق‌دادن زن برای مرد دشوار نبوده و مرد می‌توانست بدون ارائه دلیل زن خویش را از خانه بیرون کند. در مقابل، زن حق نداشت با اختیار خود، همسرش را ترک کند، ولی در صورت ستم شوهر به او، زن می‌توانست به «آرخون» مراجعه و تقاضای طلاق کند و در صورت رضایت «آرخون» طلاق زن صورت می‌گرفت. گاهی نیز طلاق با رضایت طرفین صورت می‌گرفت، ولی این توافق باید به‌طور رسمی و طی تشریفاتی در نزد «آرخون» اعلام می‌شد.[۲]

- در مصر قدیم غیر از مورد نازایی، شوهر نمی‌توانست زن را طلاق دهد و طلاق زن به هر دلیل دیگر، شوهر را مکلف می‌کرد، تا قسمت بزرگی از املاک خانواده را به وی واگذار کند و در نتیجه طلاق به ندرت اتفاق می‌افتاد.[۲]

طلاق در دین زرتشت

بر اساس تعلیمات این دین، آیین ازدواج، کاری بسیار پسندیده محسوب می‌شده و تجرد امری ناپسند و درخور نکوهش بوده است. در ایران باستان، با رأی دادگاه طلاق صورت می‌گرفت، یعنی در صورت تشخیص قاضی دادگاه به ادامه زندگی زوجین، آنان را مجبور به زندگی می‌کرد و شوهر متمرد را محکوم به مجازات می‌کرد تا بی‌جهت اقدام به طلاق نکند.[۱]

بر اساس آیین‌نامه احوال شخصیه زرتشتیان (که پس از تصویب ماده واحده مصوب ۳۱ تیرماه ۱۳۱۲ از سوی زرتشتیان ایران تعیین گردید)، طلاق تنها به اراده و اختیار انحصاری مرد واگذار نشده، بلکه محدود به موارد سه‌گانه زیر است:[۱]

۱- زن مرتکب زنا شود. (ماده ۲۴ آیین‌نامه احوال شخصیه زرتشتیان ایران)

۲- زن نافرمانی کند. (ماده ۲۹ آیین‌نامه مذکور)

۳- دین زرتشتی توسط زن ترک شود. (ماده ۲ آیین‌نامه مذکور)

و بر اساس همین آیین‌نامه، طلاق به درخواست زن نیز صورت می‌گرفت در صورتی که مرد نفقه را پرداخت نکند، نسبت به زن بدرفتاری و ستم کرده باشد، برای مدتی غایب باشد، شوهر مرتکب زنا شده باشد، مرد دین خود را ترک کرده باشد و دچار عنن شده باشد.[۲]

طلاق در دین یهود

در آیین یهود، از یک سو طلاق به‌طور مطلق در اختیار مرد و منحصر در او بوده و زن بدون آنکه حق هیچ‌گونه اعتراضی بر این تصمیم مرد داشته باشد، مطلقه می‌گردد. و از سوی دیگر این دین مردان را از طلاق دادن مگر در موارد مشخص، بازداشته است. در کتاب «ملاکی» باب ۲ آیه ۱۶ ذکر شده که «یهود» خداوند بنی اسرائیل می‌گوید: «از طلاق نفرت دارم»! گرچه در آیین یهود طلاق به دست مرد و با اختیار اوست، اما تنها در موارد زیر است که مرد با اجازه دادگاه و تأیید وی، می‌تواند زن را طلاق دهد:[۱]

  • زنای زن
  • وجود عیب مجوز طلاق در زن (قون، جذام، برص، افضاء و عقیم بودن زوجه)
  • محکومیت کیفری زن
  • عدم تمکین زن
  • عدم همراهی زن با مرد در مهاجرت به اسرائیل
  • اهانت شدید زن به شوهر
  • عقیم بودن زوجه
  • بوی زننده و شدید دهان، زیر بغل، بینی و سایر بوهای نامطبوع در زن
  • جنون زن

همچنین درخواست طلاق زن بنا به دلایل زیر و با اثبات آن، نزد «بت دین» مورد قبول دین یهود است:[۲]

  • عقیم بودن شوهر
  • اجبار زن به تمکین از شوهر در غیر مواقعی که شرعاً تمکین جایز نیست.
  • عدم پرداخت نفقه زن یا اعسار شوهر از پرداخت نفقه
  • عدم ایفاء وظیفه خاص زوجیت
  • از بین رفتن دو دست یا دو پا یا دو چشم مرد در اثر سانحه
  • وجود امراض غش و صرع در مرد
  • زنی که قصد مهاجرت به اسرائیل را داشته ولی مرد نخواهد او را همراهی کند.
  • بوی زننده و شدید دهان
  • محکومیت کیفری شوهر
  • سوء معاشرت شوهر

طلاق در دین مسیح

ازدواج در آیین مسیح، به عنوان عقد غیرقابل انحلال شناخته شده و طلاق در آن امکان‌پذیر نیست. از این رو در کشورهای اروپایی که اغلب مسیحی هستند، تا دو قرن پیش طلاق وجود نداشت و چون از طرفی ادامه بعضی از زناشویی‌ها غیرقابل تحمل بود، از طریق «تفریق جسمانی» اقدام می‌کردند؛ یعنی زن و شوهری که به هیج وجه نمی‌توانستند با هم سازش داشته باشند، در خانه‌های جداگانه‌ای زندگی می‌کردند. ولی تمام وظایف و تکالیف زناشویی از قبیل وفاداری به همسر باقی می‌ماند و تنها مرد، وظیفه انفاق و زن، وظیفه تمکین را نداشت. بلکه نه مرد می‌توانست زن بگیرد و نه زن می‌توانست شوهر انتخاب کند و روابط نامشروع هر یک نیز قابل تعقیب بود. مدت این جدایی نیز سه سال پیش‌بینی شده بود که پس از آن ناچار به زندگی مشترک بودند.[۱]

پانویس

ارجاعات

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ ۱٫۵ ۱٫۶ ۱٫۷ جمشید جعفرپور. «حق طلاق». پرتال جامع علوم انسانی.
  2. ۲٫۰ ۲٫۱ ۲٫۲ ۲٫۳ ۲٫۴ ۲٫۵ ۲٫۶ جعفرپور، جمشید (۱۳۷۸). «حق طلاق». مطالعات راهبردی زنان (۵).