خسروپرویز: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
جز (Shahroudi صفحهٔ خسرو پرویز را به خسروپرویز منتقل کرد) |
||
| (۱۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
{{جعبه اطلاعات پادشاه|عنوان سلطنتی=قباد دوم|قلمرو=ایران ساسانی|نام بومی=خُسْراوْ|نشان سلطنتی=ساسانی.png|تصویر=سکه_ساسان.jpg|شرح=سکه زمان خسرو پرویز|آغاز=521 میلادی|پایان=628 میلادی}} | {{جعبه اطلاعات پادشاه|عنوان سلطنتی=قباد دوم|قلمرو=ایران ساسانی|نام بومی=خُسْراوْ|نشان سلطنتی=ساسانی.png|تصویر=سکه_ساسان.jpg|شرح=سکه زمان خسرو پرویز|آغاز=521 میلادی|پایان=628 میلادی}} | ||
'''خسرو پرویز''' از پادشاهان ساسانی بود که از سال ۵۹۰ میلادی به مدت حدود ۳۸ سال بر ایران حکومت کرد و دوران سلطنتش با جنگهای داخلی و نبرد با روم همراه بود. در منابع ادبی از زندگی تجملی و داستانهای مربوط به او، از جمله روایتهای مربوط به شیرین، یاد شده است. در روایتهای اسلامی آمده که [[محمد]] او را با نامهای به [[اسلام]] دعوت کرد و پس از آن، همزمان با کشته شدن او به دست پسرش شیرویه، فرستادگان ایرانی در یمن با این خبر مواجه شدند و برخی از آنان اسلام آوردند. | |||
خسروپرویز پس از دورهٔ آشوبزدهٔ پس از مرگ [[آذرنرسی]] به قدرت رسید و با شورش [[بهرام چوبین]] مواجه شد که به فرار خسرو به [[امپراتوری روم]] و بازگشتش با حمایت [[امپراتور موریس]] انجامید. | |||
== زندگی == | |||
خسرو دوم، معروف به خسرو پرویز، از پادشاهان ساسانی بود که در تیسفون (مدائن) اقامت داشت. او در سال ۵۹۰ میلادی پس از برکناری پدرش هرمز چهارم به سلطنت رسید و حدود ۳۸ سال بر ایران حکومت کرد. دوران حکومت او با درگیریهای نظامی همراه بود؛ بخشی از این جنگها برای سرکوب شورشهای داخلی و بخشی دیگر در نبرد با امپراتوری روم شرقی بود که در آغاز به پیروزیهایی دست یافت، اما در مراحل بعدی با شکستهایی روبهرو شد.<ref>{{پک|اختری|۱۳۹۰|ک=دایرهالمعارف جامع اسلامی|ف=خسروپرویز}}</ref> | |||
در منابع تاریخی و ادبی، از شیوه زندگی او نیز سخن رفته و او را پادشاهی علاقهمند به تجمل، شکار، بزم و سرگرمی توصیف کردهاند. داستانهایی درباره مجالس بزم او و نیز روایتهای مربوط به رابطهاش با زنی به نام شیرین در آثار ادبی و روایتهای افسانهای شهرت یافته است.<ref>{{پک|اختری|۱۳۹۰|ک=دایرهالمعارف جامع اسلامی|ف=خسروپرویز}}</ref> | |||
== | قبل از پادشاهی ذرنرسه یا [[آذرنرسی]] نهمین شاهنشاه ساسانی در سال ۳۰۹ میلادی پادشاه بود. آذرنرسه یکی از پسران هرمز دوم از زن اول او بود که بعد از پدر برتخت نشست؛ ولی چون اعیان و نجبای مملکت را ناراضی نمود، پس از چند ماه از سلطنت خلع شد سپس او را کشتند. بعد از مرگش در سال ۳۰۹ میلادی شورش و جنگ داخلی درگرفت؛ بنابراین منتظر بودند، زن هرمز دوم بزاید و تاج پادشاهی را در خوابگاه [[زن هرمز دوم]] که آبستن بود، آویختند و خسرو پرویز را که در شکم داشت، پادشاه نامیدند.<ref>{{یادکرد وب|نشانی=https://fa.wikipedia.org/wiki/آذرنرسی#cite_ref-4|عنوان=ویکیپدیا}}</ref><ref name=":0">{{یادکرد وب|نشانی=https://www.kojaro.com/figures/192380-khosrow-parviz-bravewarrior-revelry-kingdom/#25857d19-4e0b-4714-9d6a-903c77f03202|عنوان=دانشنامهٔ کوجارو}}</ref> | ||
=== | === دورهٔ پادشاهی === | ||
==== جنگ خسرو پرویز و بهرام چوبین ==== | |||
بعد از [[تاجگذاری خسرو پرویز]]، او نامهای به بهرام چوبین نگاشت و از او خواست که با خسرو صلح کتد تا در مقابل، خسرو پرویز بالاترین مقام دولتی را به او بدهد. بهرام چوبین در زمان پادشاهی هرمزد چهارم، یک بار جان خسرو پرویز را در آتروپاتن نجات داده بود و خسرو نسبت به او احساس اعتماد میکرد. ولی بهرام چوبین نپذیرفت و در جواب خسرو گفت که اگر شاه چنین خواهد، به نزد بهرام برود و از او دلجویی کند. خسرو پرویز نپذیرفت و بهرام چوبین با سپاه خود به [[تیسفون]] حمله کرد. خسرو پرویز سپاهیان خود را روانه جنگ با بهرام چوبین کرد. سپاه خسرو در میانه راه، به سپاه بهرام چوبین پیوست و بهرام چوبین بی هیچ زحمتی، تیسفون را محاصره کرد.<ref name=":0"/> | |||
در هنگام محاصره تیسفون، خسرو پرویز با کمک برخی اطرافیان خود، به امپراتوری روم پناهنده شد. خسرو پرویز از رود دجله عبور کرد و به شهر [[سیرسیزیوم]] که از توابع [[امپراتوری بیزانس|بیزانس]] بود رفت. فرمانده شهر از خسرو پرویز استقبال کرد. موریس که یکی از سرداران رومی بود، توانسته بود تخت پادشاهی را از آن خود کند، او پیشنهاد خسرو پرویز را پذیرفت و او را مورد حمایت خود قرار داد و شرط گذاشت که تا زمان بازگشت خسرو پرویز به سلطلنت ایران، از او حمایت کند و در ازای آن، خسرو پرویز ارمنستان و شهر دارا را به روم واگذارد. پس موریس، خسرو پرویز را بههمراه ۴۵ هزار سوار و پیاده رومی به ایران فرستاد.<ref name=":0"/> | |||
==== نامه محمد بن عبدالله به خسرو پرویز ==== | |||
خسرو پرویز همزمان با دوران زندگی محمد بود. بر اساس گزارشهای تاریخی، محمد نامهای برای دعوت او به اسلام فرستاد. گفته شده است که خسرو از این نامه خشنود نشد و به نماینده خود در یمن دستور داد فرستادهای نزد محمد بفرستد و او را به دربار بیاورد. در برخی روایتها آمده است که این مأموریت از طریق باذان، فرماندار ایرانی یمن، انجام شد و فردی به نام فیروز دیلمی برای این کار فرستاده شد. در روایتهای اسلامی نقل شده که محمد در پاسخ به فرستاده خسرو خبر داد که پادشاه ایران در همان شب به دست پسرش شیرویه کشته شده است. مدتی بعد خبر رسید که شیرویه علیه پدر شوریده و او را کشته است. در ادامه این روایتها آمده است که فیروز دیلمی و همراهانش پس از این ماجرا اسلام آوردند. بعدها هنگامی که اسود عنسی در یمن ادعای نبوت کرد، مأموریت مقابله با او به فیروز سپرده شد و گفته شده است که او توانست عنسی را از میان بردارد.<ref>{{پک|اختری|۱۳۹۰|ک=دایرهالمعارف جامع اسلامی|ف=خسروپرویز}}</ref> | |||
==== جنگ اعراب با ایران (ذوقار) ==== | |||
[[جنگ ذوقار]] (یا نبرد ذی قار) جنگی است میان سپاه خسرو پرویز و قبایل [[بکر بن وائل]]. این نبرد در جنوب عراق امروزی درگرفت که امروزه آن منطقه [[کوفه]] نامیده میشود. سپاه ایرانیان در این جنگ بیشتر از چندین [[قبائل عرب]] نژاد تشکیل شده بود و تنها گروه کوچکی از این سپاه را ایرانیان تشکیل داده بودند. در این جنگ متحدان سپاه ایران [[زبان عربی|نژاد عرب]] بودند هنگام آغاز نبرد به سپاه [[بکر بن وائل]] پیوستند و سپاه ایران را تنها گذاشته و به سپاه دشمن پیوستند و باعث شکست و چیرگی سپاه عرب بر سپاه ایران میشوند. | |||
جنگ [[ذی قار]] (نبرد ذوقار) در یکی از روزهای گرم تابستان سال ۶۰۹ میلادی درگرفت و سپاه ایران به مدت دو روز آب همراه داشتند. در روز نخست جنگ، در مراسم گشایش جنگ و نبرد تن به تن، [[هامرز تستری]]، یکی از فرماندهان سپاه ایران کشته شد و در نبرد روز نخست برتری با ایرانیان بود.<ref name=":3">{{یادکرد وب|نشانی=https://tarikhema.org/ancient/iran/sasanians/50066/همه-چیز-در-مورد-جنگ-ذوقار-یکی-از-جنگ-های/|عنوان=سایت تاریخ ما}}</ref> | |||
در روز دوم [[ایاس بن طائی]] فرمانده سپاه ایران آب کافی برای سپاه خود نیافت. ولی شروع جنگ در روز دوم کاملاً به سود سپاه ایران بود ولی ناگهان [[قیس بن مسعود]] طبق تبانی قبلی ناگهان در اوج نبرد پشت به دشمن کرده و هزیمت کردند و ناگهان یکی از جناحین سپاه ایران به کلی از هم پاشید و ایرانیان و متحدانشان که تشنه و بی طاقت بودند روحیه خود را از دست دادند و سپاه ایران به یک باره از هم پاشید. و جنگ را سپاه اعراب پیروز شدند.<ref name=":3"/> | |||
== مرگ == | |||
سرانجام در در فوریة ۶۲۸ م. گروهی از بزرگان و هموندان خاندانهای نژادة ایرانی و فرماندهان سپاه که از شیوة فرمانروایی و سیاستهای خسرو پرویز (۵۹۰–۶۲۸ م.) به خشم آمده بودند، در یک شورش بزرگ، خسرو را به زندان انداختند و [[شیرویه]]، بزرگترین پسر او را به تخت نشاندند. آنها گستاخانه از پادشاهِ دست نشاندة خود، خواهان کشتن پدرش شدند، امّا شیرویه که از سویی نمیخواست دست به خون پدرش بیالاید و از سوی دیگر، در چنگ شورشیان گرفتار شده بود، به اشارة بزرگانِ بیزار از خسرو، در پیغامی به پدرش یکایکِ گناهان او را یادآور شد، تا اگر میتواند پاسخی به آنها دهد، تا شاید بزرگان از ریختن خون او درگذرند. خسرو به زبانی آمیخته با نکوهشِ شیرویه، برای همة کارها و سیاستهای خود استدلالهایی آورد و به یکایک گناهان چنان پاسخ داد که حتی شیرویه با شنیدن آنها، بهانه ای برای کشتن پدرش نمیدید، امّا بزرگانْ خشمگینانه کشتن او را خواستار بودند. ولی بزرگان او را تهدید کردند و او به ناچار دستور اعدام او را داد و لی وقتی خبر مرگ پدر خویش را شنید بسیار ناراحت شد و گریست. سپس جلاد را خواست و او را از فراق پدرش با دست خود کشت<ref>{{یادکرد وب|نشانی=https://artang.ir/خسرو-پرویز-چگونه-کشته-شد/|عنوان=سایت آرتنگ}}</ref> | |||
=== | == پانویس == | ||
=== ارجاعات === | |||
{{پانویس|۳|اندازه=ریز}} | |||
=== | === منابع === | ||
* {{یادکرد دانشنامه|نام خانوادگی=اختری|نام=عباسعلی|پیوند نویسنده=|ویراستار=|مقاله=خسروپرویز|دانشنامه=[[دایرهالمعارف جامع اسلامی]]|عنوان جلد=دایرهالمعارف جامع اسلامی|سال=۱۳۹۰|ناشر=آرایه|مکان=تهران}} | |||
{{درجهبندی|نیازمند پیوند=خیر|نیازمند رده=خیر|نیازمند جعبه اطلاعات=بله|نیازمند تصویر=بله|نیازمند استانداردسازی=خیر|نیازمند ویراستاری=خیر|مقابله نشده با دانشنامهها=تاحدودی|تاریخ خوبیدگی=|تاریخ برگزیدگی=|توضیحات=}} | |||
== | |||
[[رده:پادشاهان ایرانی کشتهشده]] | |||
[[رده:تاریخ ایران باستان]] | |||
نسخهٔ کنونی تا ۶ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۰۳:۲۶
| قباد دوم ایران ساسانی | |
|---|---|
| خُسْراوْ | |
| جزئیات | |
| آغاز پادشاهی | 521 میلادی |
| پایان پادشاهی | 628 میلادی |
خسرو پرویز از پادشاهان ساسانی بود که از سال ۵۹۰ میلادی به مدت حدود ۳۸ سال بر ایران حکومت کرد و دوران سلطنتش با جنگهای داخلی و نبرد با روم همراه بود. در منابع ادبی از زندگی تجملی و داستانهای مربوط به او، از جمله روایتهای مربوط به شیرین، یاد شده است. در روایتهای اسلامی آمده که محمد او را با نامهای به اسلام دعوت کرد و پس از آن، همزمان با کشته شدن او به دست پسرش شیرویه، فرستادگان ایرانی در یمن با این خبر مواجه شدند و برخی از آنان اسلام آوردند.
خسروپرویز پس از دورهٔ آشوبزدهٔ پس از مرگ آذرنرسی به قدرت رسید و با شورش بهرام چوبین مواجه شد که به فرار خسرو به امپراتوری روم و بازگشتش با حمایت امپراتور موریس انجامید.
زندگی
خسرو دوم، معروف به خسرو پرویز، از پادشاهان ساسانی بود که در تیسفون (مدائن) اقامت داشت. او در سال ۵۹۰ میلادی پس از برکناری پدرش هرمز چهارم به سلطنت رسید و حدود ۳۸ سال بر ایران حکومت کرد. دوران حکومت او با درگیریهای نظامی همراه بود؛ بخشی از این جنگها برای سرکوب شورشهای داخلی و بخشی دیگر در نبرد با امپراتوری روم شرقی بود که در آغاز به پیروزیهایی دست یافت، اما در مراحل بعدی با شکستهایی روبهرو شد.[۱]
در منابع تاریخی و ادبی، از شیوه زندگی او نیز سخن رفته و او را پادشاهی علاقهمند به تجمل، شکار، بزم و سرگرمی توصیف کردهاند. داستانهایی درباره مجالس بزم او و نیز روایتهای مربوط به رابطهاش با زنی به نام شیرین در آثار ادبی و روایتهای افسانهای شهرت یافته است.[۲]
قبل از پادشاهی ذرنرسه یا آذرنرسی نهمین شاهنشاه ساسانی در سال ۳۰۹ میلادی پادشاه بود. آذرنرسه یکی از پسران هرمز دوم از زن اول او بود که بعد از پدر برتخت نشست؛ ولی چون اعیان و نجبای مملکت را ناراضی نمود، پس از چند ماه از سلطنت خلع شد سپس او را کشتند. بعد از مرگش در سال ۳۰۹ میلادی شورش و جنگ داخلی درگرفت؛ بنابراین منتظر بودند، زن هرمز دوم بزاید و تاج پادشاهی را در خوابگاه زن هرمز دوم که آبستن بود، آویختند و خسرو پرویز را که در شکم داشت، پادشاه نامیدند.[۳][۴]
دورهٔ پادشاهی
جنگ خسرو پرویز و بهرام چوبین
بعد از تاجگذاری خسرو پرویز، او نامهای به بهرام چوبین نگاشت و از او خواست که با خسرو صلح کتد تا در مقابل، خسرو پرویز بالاترین مقام دولتی را به او بدهد. بهرام چوبین در زمان پادشاهی هرمزد چهارم، یک بار جان خسرو پرویز را در آتروپاتن نجات داده بود و خسرو نسبت به او احساس اعتماد میکرد. ولی بهرام چوبین نپذیرفت و در جواب خسرو گفت که اگر شاه چنین خواهد، به نزد بهرام برود و از او دلجویی کند. خسرو پرویز نپذیرفت و بهرام چوبین با سپاه خود به تیسفون حمله کرد. خسرو پرویز سپاهیان خود را روانه جنگ با بهرام چوبین کرد. سپاه خسرو در میانه راه، به سپاه بهرام چوبین پیوست و بهرام چوبین بی هیچ زحمتی، تیسفون را محاصره کرد.[۴]
در هنگام محاصره تیسفون، خسرو پرویز با کمک برخی اطرافیان خود، به امپراتوری روم پناهنده شد. خسرو پرویز از رود دجله عبور کرد و به شهر سیرسیزیوم که از توابع بیزانس بود رفت. فرمانده شهر از خسرو پرویز استقبال کرد. موریس که یکی از سرداران رومی بود، توانسته بود تخت پادشاهی را از آن خود کند، او پیشنهاد خسرو پرویز را پذیرفت و او را مورد حمایت خود قرار داد و شرط گذاشت که تا زمان بازگشت خسرو پرویز به سلطلنت ایران، از او حمایت کند و در ازای آن، خسرو پرویز ارمنستان و شهر دارا را به روم واگذارد. پس موریس، خسرو پرویز را بههمراه ۴۵ هزار سوار و پیاده رومی به ایران فرستاد.[۴]
نامه محمد بن عبدالله به خسرو پرویز
خسرو پرویز همزمان با دوران زندگی محمد بود. بر اساس گزارشهای تاریخی، محمد نامهای برای دعوت او به اسلام فرستاد. گفته شده است که خسرو از این نامه خشنود نشد و به نماینده خود در یمن دستور داد فرستادهای نزد محمد بفرستد و او را به دربار بیاورد. در برخی روایتها آمده است که این مأموریت از طریق باذان، فرماندار ایرانی یمن، انجام شد و فردی به نام فیروز دیلمی برای این کار فرستاده شد. در روایتهای اسلامی نقل شده که محمد در پاسخ به فرستاده خسرو خبر داد که پادشاه ایران در همان شب به دست پسرش شیرویه کشته شده است. مدتی بعد خبر رسید که شیرویه علیه پدر شوریده و او را کشته است. در ادامه این روایتها آمده است که فیروز دیلمی و همراهانش پس از این ماجرا اسلام آوردند. بعدها هنگامی که اسود عنسی در یمن ادعای نبوت کرد، مأموریت مقابله با او به فیروز سپرده شد و گفته شده است که او توانست عنسی را از میان بردارد.[۵]
جنگ اعراب با ایران (ذوقار)
جنگ ذوقار (یا نبرد ذی قار) جنگی است میان سپاه خسرو پرویز و قبایل بکر بن وائل. این نبرد در جنوب عراق امروزی درگرفت که امروزه آن منطقه کوفه نامیده میشود. سپاه ایرانیان در این جنگ بیشتر از چندین قبائل عرب نژاد تشکیل شده بود و تنها گروه کوچکی از این سپاه را ایرانیان تشکیل داده بودند. در این جنگ متحدان سپاه ایران نژاد عرب بودند هنگام آغاز نبرد به سپاه بکر بن وائل پیوستند و سپاه ایران را تنها گذاشته و به سپاه دشمن پیوستند و باعث شکست و چیرگی سپاه عرب بر سپاه ایران میشوند.
جنگ ذی قار (نبرد ذوقار) در یکی از روزهای گرم تابستان سال ۶۰۹ میلادی درگرفت و سپاه ایران به مدت دو روز آب همراه داشتند. در روز نخست جنگ، در مراسم گشایش جنگ و نبرد تن به تن، هامرز تستری، یکی از فرماندهان سپاه ایران کشته شد و در نبرد روز نخست برتری با ایرانیان بود.[۶]
در روز دوم ایاس بن طائی فرمانده سپاه ایران آب کافی برای سپاه خود نیافت. ولی شروع جنگ در روز دوم کاملاً به سود سپاه ایران بود ولی ناگهان قیس بن مسعود طبق تبانی قبلی ناگهان در اوج نبرد پشت به دشمن کرده و هزیمت کردند و ناگهان یکی از جناحین سپاه ایران به کلی از هم پاشید و ایرانیان و متحدانشان که تشنه و بی طاقت بودند روحیه خود را از دست دادند و سپاه ایران به یک باره از هم پاشید. و جنگ را سپاه اعراب پیروز شدند.[۶]
مرگ
سرانجام در در فوریة ۶۲۸ م. گروهی از بزرگان و هموندان خاندانهای نژادة ایرانی و فرماندهان سپاه که از شیوة فرمانروایی و سیاستهای خسرو پرویز (۵۹۰–۶۲۸ م.) به خشم آمده بودند، در یک شورش بزرگ، خسرو را به زندان انداختند و شیرویه، بزرگترین پسر او را به تخت نشاندند. آنها گستاخانه از پادشاهِ دست نشاندة خود، خواهان کشتن پدرش شدند، امّا شیرویه که از سویی نمیخواست دست به خون پدرش بیالاید و از سوی دیگر، در چنگ شورشیان گرفتار شده بود، به اشارة بزرگانِ بیزار از خسرو، در پیغامی به پدرش یکایکِ گناهان او را یادآور شد، تا اگر میتواند پاسخی به آنها دهد، تا شاید بزرگان از ریختن خون او درگذرند. خسرو به زبانی آمیخته با نکوهشِ شیرویه، برای همة کارها و سیاستهای خود استدلالهایی آورد و به یکایک گناهان چنان پاسخ داد که حتی شیرویه با شنیدن آنها، بهانه ای برای کشتن پدرش نمیدید، امّا بزرگانْ خشمگینانه کشتن او را خواستار بودند. ولی بزرگان او را تهدید کردند و او به ناچار دستور اعدام او را داد و لی وقتی خبر مرگ پدر خویش را شنید بسیار ناراحت شد و گریست. سپس جلاد را خواست و او را از فراق پدرش با دست خود کشت[۷]
پانویس
ارجاعات
منابع
- اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «خسروپرویز». دایرهالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.