بدون جعبه اطلاعات
بدون تصویر

غار حرا: تفاوت میان نسخه‌ها

از اسلامیکال
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(صفحه‌ای تازه حاوی «‘’‘غار حرا’‘’، غاری در کوه حراء در نزدیکی مکه بود که رسول خدا (ص) پیش از بعثت، شب‌های بسیاری برای عبادت و رازونیاز با پروردگار در آن خلوت می‌گزید؛ آغاز نزول وحی و نخستین خطاب جبرئیل در همین غار رخ داد. == پیش از بعثت == غار حراء جایگاهی در کوه...» ایجاد کرد)
 
 
(۳ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
‘’‘غار حرا’‘’، غاری در کوه حراء در نزدیکی مکه بود که رسول خدا (ص) پیش از بعثت، شب‌های بسیاری برای عبادت و رازونیاز با پروردگار در آن خلوت می‌گزید؛ آغاز نزول وحی و نخستین خطاب جبرئیل در همین غار رخ داد.
'''غار حرا'''، غاری در کوه حراء در نزدیکی [[مکه]] بود که [[محمد]]، پیامبر اسلام پیش از بعثت، شب‌های بسیاری برای [[عبادت]] و رازونیاز با [[خدا]] در آن خلوت می‌گزید؛ بر اساس گزارش منابع اسلامی، آغاز نزول [[وحی]] و نخستین خطاب [[جبرئیل]] نیز در همین غار رخ داد.
== پیش از بعثت ==
 
غار حراء جایگاهی در کوه حراء و در نزدیکی شهر مکه است که رسول اکرم (ص) پیش از بعثت به پیامبری، شب‌های بسیاری برای پرستش و رازونیاز با خدای خود در آن منزوی می‌بود.<ref>{{پک|اختری|۱۳۹۰|ک=دایرةالمعارف جامع اسلامی|ف=غار حرا}}</ref>
== پیش از بعثت محمد ==
عایشه روایت کرده است که حضرت رسول اکرم (ص) در آغاز خواب‌های روشن و راستی می‌دید و این خواب‌ها سبب شد که بیش از پیش به خلوت‌نشینی و زندگی در غار حرا دل ببندد و شب‌های بسیار در آن غار با پروردگار به رازونیاز پردازد و تنها گاهی برای فراهم‌کردن زاد و توشه نزد کسان خود می‌رفت و باز به غار بازمی‌گشت، تا آنکه جبرئیل بر حضرت در غار ظاهر شد و به او خطاب کرد که ای محمد، تو رسول خدایی.<ref>{{پک|اختری|۱۳۹۰|ک=دایرةالمعارف جامع اسلامی|ف=غار حرا}}</ref>
غار حراء جایگاهی در کوه حراء و در نزدیکی شهر مکه است که محمد، پیش از بعثت به پیامبری، شب‌های بسیاری برای پرستش و رازونیاز با خدای خود در آن منزوی می‌بود. [[عایشه]] روایت کرده است که محمد، در آغاز خواب‌های روشن و راستی می‌دید و این خواب‌ها سبب شد که بیش از پیش به خلوت‌نشینی و زندگی در غار حرا دل ببندد و شب‌های بسیار در آن غار با پروردگار به رازونیاز پردازد و تنها گاهی برای فراهم‌کردن زاد و توشه نزد کسان خود می‌رفت و باز به غار بازمی‌گشت، تا آنکه جبرئیل بر او در غار ظاهر شد و به او خطاب کرد که ای محمد، تو رسول خدایی.<ref>{{پک|اختری|۱۳۹۰|ک=دایرةالمعارف جامع اسلامی|ف=غار حرا}}</ref>
== نخستین وحی ==
 
بر اساس نقل عایشه، رسول خدا پس از شنیدن نخستین خطاب به زانو درآمد و پس از به حال آمدن، شانه‌هایش می‌لرزید؛ سپس از غار بیرون شد و نزد خدیجه رفت و گفت: «مرا بپوشانید که حالم دگرگون است.» پس از مدتی حال بیم و شگفتی که بر او مستولی شده بود پایان یافت تا آنکه جبریل بار دوم در غار حراء ظاهر شد و گفت: «ای محمد، توست رسول خدایی!» این بار حال وی چنان دگرگون گشت که خواست خود را از بالای بلندی بیندازد؛ در این حال جبریل در برابر او آشکار شد و گفت: «ای محمد، من جبرئیلم و توست رسول خدایی» و سپس گفت: «بخوان!» گفتم: «چه بخوانم؟» آنگاه جبریل مرا گرفت و چنان سخت فشار داد که طاقتم طاق شد و سپس گفت: «اقرأ باسم ربّک الذی خلق.» این آیه را خواندم و سپس نزد خدیجه رفتم و گفتم که از خود بسیار بیمناکم و داستان حال خویش را برای او بیان داشتم. خدیجه پس از شنیدن ماجرا گفت: «خوشحال باش؛ سوگند به خدا که هرگز تو را خوار نخواهد کرد و به عنایت او کارهای بزرگ خواهی کرد.»<ref>{{پک|اختری|۱۳۹۰|ک=دایرةالمعارف جامع اسلامی|ف=غار حرا}}</ref>
== پس از بعثت ==
به گزارش حبیب‌السیر، چون زمان فرود آمدن جبریل و اوان نزول آیات تنزیل نزدیک رسید، اعراض از مؤانست با بشر بر ضمیر آن حضرت غالب گشت و بیشتر اوقات را در غار حراء به عبادت و ریاضت سپری می‌کرد. در اوایل بعثت به مدت شش ماه وحی به طریق رؤیای صالحه نازل می‌شد، چنان‌که هر خوابی که می‌دید تعبیر آن مانند صبح از مطلع احوالش طلوع می‌نمود. سپس در جبل حراء روح‌الامین خود را بر آن حضرت ظاهر گردانید و گفت: «یا محمد، منم جبرئیل، فرستاده حق». آن حضرت فرمود: «چه بخوانم که من خواننده نیستم.» پس جبریل آن حضرت را گرفت و محکم فشرد و بار دیگر گفت بخوان و همان پاسخ شنید و این فشردن و گفتن و شنیدن سه نوبت تکرار یافت؛ پس از آن جبریل گفت: «اقرأ باسم ربّک الذی خلق خلق الإنسان من علق اقرأ وربّک الأکرم الذی علّم بالقلم علّم الإنسان ما لم یعلم…»<ref>{{پک|اختری|۱۳۹۰|ک=دایرهالمعارف جامع اسلامی|ف=غار حرا}}</ref>
بر اساس نقل عایشه، محمد پس از شنیدن نخستین خطاب به زانو درآمد و پس از به حال آمدن، شانه‌هایش می‌لرزید؛ سپس از غار بیرون شد و نزد [[خدیجه]] رفت و گفت: «مرا بپوشانید که حالم دگرگون است.» پس از مدتی حال بیم و شگفتی که بر او مستولی شده بود پایان یافت تا آنکه جبریل بار دوم در غار حراء ظاهر شد و گفت: «ای محمد، تو رسول خدایی!» این بار حال وی چنان دگرگون گشت که خواست خود را از بالای بلندی بیندازد؛ در این حال جبریل در برابر او آشکار شد و گفت: «ای محمد، من جبرئیلم و تو رسول خدایی» و سپس گفت: «بخوان!» گفتم: «چه بخوانم؟» آنگاه جبریل مرا گرفت و چنان سخت فشار داد که طاقتم طاق شد و سپس گفت: «اقرأ باسم ربّک الذی خلق.» این آیه را خواندم و سپس نزد خدیجه رفتم و گفتم که از خود بسیار بیمناکم و داستان حال خویش را برای او بیان داشتم. خدیجه پس از شنیدن ماجرا گفت: «خوشحال باش؛ سوگند به خدا که هرگز تو را خوار نخواهد کرد و به عنایت او کارهای بزرگ خواهی کرد.»<ref>{{پک|اختری|۱۳۹۰|ک=دایرةالمعارف جامع اسلامی|ف=غار حرا}}</ref>
== بازگشت نزد خدیجه ==
 
آن حضرت پس از این واقعه به منزل خدیجه تشریف برد و حالت وحشت بر او مستولی بود. خدیجه که با بصیرت دریافت حال دگرگونی برایش رخ داده، گفت: «یا محمد، امروز چهره تو رنگ دگری دارد؛ واقعه‌ای که برایت پیش آمده بازگو.» آن حضرت پس از تسکین رعب و وحشت، حکایت گذشته را با خدیجه گفت و آیات نازل‌شده را بر او خواند و فرمود: «لقد خشیت علی نفسی.» و خدیجه با سخنان سنجیده و دلایل پسندیده، پیامبر را تسلی و دل‌گرمی داد.<ref>{{پک|اختری|۱۳۹۰|ک=دایرهالمعارف جامع اسلامی|ف=غار حرا}}</ref>
به گزارش حبیب‌السیر، چون زمان فرود آمدن جبریل و اوان نزول آیات تنزیل نزدیک رسید، اعراض از مؤانست با بشر بر ضمیر پیامبر غالب گشت و بیشتر اوقات را در غار حراء به عبادت و ریاضت سپری می‌کرد. در اوایل بعثت به مدت شش ماه [[وحی]] به طریق رؤیای صالحه نازل می‌شد، چنان‌که هر خوابی که می‌دید تعبیر آن مانند صبح از مطلع احوالش طلوع می‌نمود. سپس در جبل حراء روح‌الامین خود را بر آن حضرت ظاهر گردانید و گفت: «یا محمد، منم جبرئیل، فرستاده حق». آن حضرت فرمود: «چه بخوانم که من خواننده نیستم.» پس جبریل آن حضرت را گرفت و محکم فشرد و بار دیگر گفت بخوان و همان پاسخ شنید و این فشردن و گفتن و شنیدن سه نوبت تکرار یافت؛ پس از آن جبریل گفت: «اقرأ باسم ربّک الذی خلق خلق الإنسان من علق اقرأ وربّک الأکرم الذی علّم بالقلم علّم الإنسان ما لم یعلم…»<ref>{{پک|اختری|۱۳۹۰|ک=دایرهالمعارف جامع اسلامی|ف=غار حرا}}</ref>
==پانویس ==
 
== پانویس ==
=== ارجاعات ===
=== ارجاعات ===
{{پانویس|۳|اندازه=ریز}}
{{پانویس|۳|اندازه=ریز}}
=== منابع ===
=== منابع ===
* {{یادکرد دانشنامه|نام خانوادگی=اختری|نام=عباسعلی|پیوند نویسنده=|ویراستار=|مقاله=غار حرا|دانشنامه=[[دایرةالمعارف جامع اسلامی]]|عنوان جلد=دایرةالمعارف جامع اسلامی|سال=۱۳۹۰|ناشر=آرایه|مکان=تهران}}
{{درجه‌بندی|نیازمند پیوند=خیر|نیازمند رده=خیر|نیازمند جعبه اطلاعات=بله|نیازمند تصویر=بله|نیازمند استانداردسازی=خیر|نیازمند ویراستاری=خیر|مقابله نشده با دانشنامه‌ها=تاحدودی|تاریخ خوبیدگی=|تاریخ برگزیدگی=|توضیحات=}}


{{یادک رد دانشنامه|نام خانوادگی=اختری|نام=عباسعلی|مقاله=غار حرا|دانشنامه=[[دایره‌المعارف جامع اسلامی]]|عنوان جلد=دایره‌المعارف جامع اسلامی|سال=۱۳۹۰|ناشر=آرایه|مکان=تهران}}
[[رده:زیارتگاه‌ها در عربستان سعودی]]
[[رده:مکان‌های مقدس نزد سنی]]
[[رده:مکان‌های مقدس نزد شیعه]]
[[رده:نیایشگاه‌ها در عربستان سعودی]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۲ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۰۴:۳۶

غار حرا، غاری در کوه حراء در نزدیکی مکه بود که محمد، پیامبر اسلام پیش از بعثت، شب‌های بسیاری برای عبادت و رازونیاز با خدا در آن خلوت می‌گزید؛ بر اساس گزارش منابع اسلامی، آغاز نزول وحی و نخستین خطاب جبرئیل نیز در همین غار رخ داد.

پیش از بعثت محمد

غار حراء جایگاهی در کوه حراء و در نزدیکی شهر مکه است که محمد، پیش از بعثت به پیامبری، شب‌های بسیاری برای پرستش و رازونیاز با خدای خود در آن منزوی می‌بود. عایشه روایت کرده است که محمد، در آغاز خواب‌های روشن و راستی می‌دید و این خواب‌ها سبب شد که بیش از پیش به خلوت‌نشینی و زندگی در غار حرا دل ببندد و شب‌های بسیار در آن غار با پروردگار به رازونیاز پردازد و تنها گاهی برای فراهم‌کردن زاد و توشه نزد کسان خود می‌رفت و باز به غار بازمی‌گشت، تا آنکه جبرئیل بر او در غار ظاهر شد و به او خطاب کرد که ای محمد، تو رسول خدایی.[۱]

پس از بعثت

بر اساس نقل عایشه، محمد پس از شنیدن نخستین خطاب به زانو درآمد و پس از به حال آمدن، شانه‌هایش می‌لرزید؛ سپس از غار بیرون شد و نزد خدیجه رفت و گفت: «مرا بپوشانید که حالم دگرگون است.» پس از مدتی حال بیم و شگفتی که بر او مستولی شده بود پایان یافت تا آنکه جبریل بار دوم در غار حراء ظاهر شد و گفت: «ای محمد، تو رسول خدایی!» این بار حال وی چنان دگرگون گشت که خواست خود را از بالای بلندی بیندازد؛ در این حال جبریل در برابر او آشکار شد و گفت: «ای محمد، من جبرئیلم و تو رسول خدایی» و سپس گفت: «بخوان!» گفتم: «چه بخوانم؟» آنگاه جبریل مرا گرفت و چنان سخت فشار داد که طاقتم طاق شد و سپس گفت: «اقرأ باسم ربّک الذی خلق.» این آیه را خواندم و سپس نزد خدیجه رفتم و گفتم که از خود بسیار بیمناکم و داستان حال خویش را برای او بیان داشتم. خدیجه پس از شنیدن ماجرا گفت: «خوشحال باش؛ سوگند به خدا که هرگز تو را خوار نخواهد کرد و به عنایت او کارهای بزرگ خواهی کرد.»[۲]

به گزارش حبیب‌السیر، چون زمان فرود آمدن جبریل و اوان نزول آیات تنزیل نزدیک رسید، اعراض از مؤانست با بشر بر ضمیر پیامبر غالب گشت و بیشتر اوقات را در غار حراء به عبادت و ریاضت سپری می‌کرد. در اوایل بعثت به مدت شش ماه وحی به طریق رؤیای صالحه نازل می‌شد، چنان‌که هر خوابی که می‌دید تعبیر آن مانند صبح از مطلع احوالش طلوع می‌نمود. سپس در جبل حراء روح‌الامین خود را بر آن حضرت ظاهر گردانید و گفت: «یا محمد، منم جبرئیل، فرستاده حق». آن حضرت فرمود: «چه بخوانم که من خواننده نیستم.» پس جبریل آن حضرت را گرفت و محکم فشرد و بار دیگر گفت بخوان و همان پاسخ شنید و این فشردن و گفتن و شنیدن سه نوبت تکرار یافت؛ پس از آن جبریل گفت: «اقرأ باسم ربّک الذی خلق خلق الإنسان من علق اقرأ وربّک الأکرم الذی علّم بالقلم علّم الإنسان ما لم یعلم…»[۳]

پانویس

ارجاعات

منابع

  • اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «غار حرا». دایرةالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.