بدون جعبه اطلاعات
بدون تصویر

قیس بن عاصم منقری: تفاوت میان نسخه‌ها

از اسلامیکال
پرش به ناوبری پرش به جستجو
Shahroudi (بحث | مشارکت‌ها)
بدون خلاصۀ ویرایش
Shahroudi (بحث | مشارکت‌ها)
 
خط ۱۴: خط ۱۴:


{{درجه‌بندی|نیازمند پیوند=خیر|نیازمند رده=خیر|نیازمند جعبه اطلاعات=بله|نیازمند تصویر=بله|نیازمند استانداردسازی=خیر|نیازمند ویراستاری=خیر|مقابله نشده با دانشنامه‌ها=تاحدودی|تاریخ خوبیدگی=|تاریخ برگزیدگی=|توضیحات=}}
{{درجه‌بندی|نیازمند پیوند=خیر|نیازمند رده=خیر|نیازمند جعبه اطلاعات=بله|نیازمند تصویر=بله|نیازمند استانداردسازی=خیر|نیازمند ویراستاری=خیر|مقابله نشده با دانشنامه‌ها=تاحدودی|تاریخ خوبیدگی=|تاریخ برگزیدگی=|توضیحات=}}
[[رده:صحابه مرد]]
[[رده:بادیه‌نشینان عرب]]

نسخهٔ کنونی تا ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۰۴:۰۸

قیس بن عاصم منقری، از رجال برجسته عرب و از کسانی بود که به حلم و خرد شهرت داشت. او در سال نهم هجری با گروهی از بنی‌تمیم نزد پیامبر اسلام آمد و اسلام آورد. پیامبر از او احترام شایسته‌ای کرد و او را «سید وَبَر» (بزرگ بادیه‌نشینان) خواند. قیس از پیامبر درخواست موعظه کرد و محمد با جملاتی کوتاه و پرفایده او را اندرز داد. او همچنین به سبب حلم و خویشتن‌داری، در روایتی از احنف بن قیس مورد ستایش قرار گرفته است.

زندگی

قیس بن عاصم منقری از رجال برجسته عرب و از کسانی بود که به حلم و خرد شهرت داشت. او در سال نهم هجری با گروهی از بنی تمیم نزد پیامبر آمد و اسلام آورد. پیامبر از او به شایستگی احترام کرد، چنان‌که عبای خود را زیر او انداخت و او را «سید وَبَر» (بزرگ بادیه‌نشینان) خواند. قیس از فرصت حضور نزد پیامبر استفاده کرد و از او خواست که وی را موعظه کند. پیامبر نیز با جملاتی کوتاه و پرفایده او را پند داد.[۱]

احنف بن قیس، که خود در حلم و وقار ضرب‌المثل بود، نقل می‌کند که روزی در حضور قیس نشسته بود و او در حالی که به شمشیر خود تکیه زده بود، مردم را موعظه می‌کرد. ناگهان غوغایی برپا شد و گروهی با کشته‌ای و مردی دست‌بسته وارد شدند. به قیس گفتند که این مرد، برادرزاده او، پسرش را به قتل رسانده است. قیس نه تکیه خود را از شمشیر برداشت و نه سخن خود را قطع کرد و همچنان به موعظه ادامه داد تا سخنش به پایان رسید، بدون آنکه حواسش پرت شود یا لکنتی در سخن او پدید آید. پس از پایان سخن، قیس رو به برادرزاده خود کرد و گفت: «ای برادرزاده، بد کردی، خدای خویش را عصیان نمودی و امر خویشاوندی را نادیده گرفتی، تیرت را در خودت به کار بردی، دشمنت را شاد ساختی و یکی از افراد قبیله‌ات را کم کردی.» سپس پسر دیگر خود را مخاطب قرار داد و گفت بازوهای پسرعمویت را بگشای، برادرت را به خاک بسپار و صد شتر دیه برادرت را از مال من به مادرش بده؛ زیرا او از خاندان دیگری است.[۲]

پانویس

ارجاعات

منابع

  • اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «قیس بن عاصم منقری». دایرةالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.