تاریخ زنان: تفاوت میان نسخه‌ها

از اسلامیکال
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۲: خط ۲:
زن به عنوان مؤثرترین عضو در خانواده،بیشترین سهم را در اداره این واحد اجتماعی به عهده دارد.و از آنجا که خانواده مهمترین کانون اصلی رشد و تعالی انسان است میتوان گفت که زنان اساسی ترین نقش را در تربیت و تکامل آحاد اجتماعی بر عهده دارند.بررسی سیر تاریخی جایگاه زنان در جامعه کمک فراوانی به شناخت جایگاه زن در دین اسلام خواهد کرد.نگرش اصلاحی دین اسلام به زن از یک طرف و ابهام در فهم برخی مسائل و احکام شرعی مربوط به زنان،از جمله حجاب زن،سرپرستی شوهر و وجوب تبعیت زن از وی،چگونگی تقسیم ارث و... از طرف دیگر زمینه ساز برداشت های متفاوت از جایگاه زن در اسلام شده است.  
زن به عنوان مؤثرترین عضو در خانواده،بیشترین سهم را در اداره این واحد اجتماعی به عهده دارد.و از آنجا که خانواده مهمترین کانون اصلی رشد و تعالی انسان است میتوان گفت که زنان اساسی ترین نقش را در تربیت و تکامل آحاد اجتماعی بر عهده دارند.بررسی سیر تاریخی جایگاه زنان در جامعه کمک فراوانی به شناخت جایگاه زن در دین اسلام خواهد کرد.نگرش اصلاحی دین اسلام به زن از یک طرف و ابهام در فهم برخی مسائل و احکام شرعی مربوط به زنان،از جمله حجاب زن،سرپرستی شوهر و وجوب تبعیت زن از وی،چگونگی تقسیم ارث و... از طرف دیگر زمینه ساز برداشت های متفاوت از جایگاه زن در اسلام شده است.  


با مطالعة آثار انديشمندان و صاحب‌نظران در تاريخ جاهليت، درباره اوضاع زن و خانواده، به دو رويكرد مي‌رسيم. گروهي معتقدند كه زن در عصر جاهلي، جايگاه ممتازي داشت، با آزادي و شرافت زندگي مي‌كرد و با استقلال رأي و اراده، نقش فعال و تأثيرگذاري در خانواده و جامعه ايفا مي‌كرد و ـ برخلاف آنچه پنداشته مي‌شود اوضاع او روشن و مناسب بود.[2] بازگشت نسب برخي از قبائل به زنان، شهرت بسياري از بزرگان و مشاهير عرب با نام مادرانشان، مشاوره با زنان در امور جنگي و پذيرش امان ‌دادن زنان به جنگ‌جويان دشمن، از دلايل عمده اين رويكرد است.[3] البته شايد رمز انتساب فرزندان به مادران، شيوع ازدواج‌هاي اشتراكي و وجود زن‌هاي چند شوهر باشد نه احترام و پاسداشت زنان. شواهد ديگر هم وقايع اتفاقي و كم‌نظيرند كه نمي‌تواند ملاك صدور چنين حكم كلي در مورد جايگاه زن در عصر جاهلي شود.
جایگاه زن در عصر جاهلیت


گروه ديگر كه شمارشان بيشتر است، با استفاده از اخبار تاريخيِ متعدد، گزارش تاريك و اسف‌باري از اوضاع زن و خانواده در عصر جاهلي ارائه مي‌دهند. كراهت از دختران و زنده به گور كردن آنها، انواع ازدواج‌هاي ظالمانه، عدم حق انتخاب در ازدواج، محروميت از ارث و به ارث رفتن زن مانند ديگر كالاها، نمونه‌اي از شواهد اين گروه است
درباره جایگاه زن در عصر جاهلیت دو اعتقاد و نظر وجود دارد .گروهی معتقدند زن در عصر جاهلیت جایگاه ممتازی داشت و نقش فعال و تأثیرگذاری در خانواده و جامعه ایفا می کرد به اعتقاد این گروه زن در عصر جاهلیت داراد استقلال رأی و اراده بود و اوضاع روشن و مناسبی داشت.بازگشت نسب بعضی از قبائل عرب به زنان،شهرت بسیاری از بزرگان عرب با نام مادرانشان،مشاوره با زنان درباره مسائل جنگی و پذیرش امان دادن زنان به سربازان دشمن دلایل عمده این اعتقاد هستند.البته شاید بازگشت انتساب نسب به مادر به دلیل ازدواج های اشتراکی و وجود زنان چند شوهر باشد در آن زمان باشد بقیه دلایل و شواهد هم که وقایع کم نظیرند و نمی توان آن را ملاک جایگاه کلی زن در آن زمان محسوب کرد.


لف) جايگاه و شأن زن در جاهليت
گروه دیگری که شمارشان بیشتر است معتقدند زن در عصر جاهلیت اوضاع اسف باری داشته و دلایلی که ارائه می دهند مثل کراهت از دختردار شدن،زنده به گور کردن دختران،نداشتن حق انتخاب همسر،محرومیت از ارث و به ارث رفتن زن مانند کالا ،گواه بر این اعتقاد آنان است.


مرد در جاهليت، صاحب اختيار خانواده و به تعبيري گوياتر، مالك خانواده بود و بر زن و فرزندان حق حيات داشت. در جاهليت، زن در رديف ساير انسان‌ها قلمداد نمي‌شد، بلكه انسان درجه دو محسوب مي‌شد. گفته خليفه دوم در مورد وضعيت زنان در جاهليت گواه خوبي است. او اعتراف مي‌كند كه زنان در جاهليت هيچ به حساب نمي‌آمدند: «كنا في الجاهلية لانعد النساء شياًء».[4] بر اساس روايتي، اعراب زنان را همچون كالايي مي‌شمردند كه (اگر از خود پسري نداشت) پس از مرگ شوهر، در شمار ديگر اموال و ثروت شوهر، به پسر شوهر از زن‌هاي ديگر منتقل مي‌شد.[5] فرزندان نيز در بسياري از موارد از حقوق انساني محروم بودند. به عنوان نمونه در جريان جنگ بَسوس، داحِس، غَبراء و ايام الفِجار، پدران، فرزندان خود را نزد دشمنان به رهن مي‌گذاشتند كه در بيشتر اوقات موجب كشته شدن آنها مي‌شد.[6] در فرهنگ جاهلي پسران چون در آينده به جنگ‌جويان و مدافعان قبيله تبديل مي‌شدند بر دختران كه وقت جنگ جز سنگيني، مزاحمت و بي‌آبرويي هنگام اسارت، چيز ديگري نداشتند، ترجيح داشتند.[7] دختران مورد كراهت و در مرتبه پايين‌تري از پسران قرار داشتند. جالب اينكه، خود زنان هم اين انديشه را پذيرفته بودند. وقتي از زني در مورد بهترين زنان سؤال مي‌شود مي‌گويد: بهترين زن كسي است كه پسري در شكم، پسري در بغل و پسري كه پشت سرش راه مي‌رود، داشته باشد.[8]
بیان شده است که در زمان جاهلیت مرد صاحب اختیار و مالک خانواده بود و زن در ردیف مردها انسان تلقی نمی شد بلکه به عنوان یک انسان درجه دو محسوب می شد.براساس روایتی ، در زمان جاهلیت اعراب زن را در ردیف کالا می شمردند و بعد از مرگ شوهر (در صورتیکه از خود پسری نداشت) به ارث دیگر پسران آن مرد از زن های دیگر در می آمد.فرزندان نیز از حقوق انسانی برخوردار نبودند و در برخی جنگ ها ، پدرانشان آنان را نزد دشمن به رهن می گذاشتند که بیشتر اوقات منجر به کشته شدن آنان می شد.با این حال پسران بر دختران ترجیح داشتند چون پسران در آینده تبدیل به جنگجویان و مدافعان قبیله می شدند و  دختران در زمان جنگ چیزی جز مزاحمت و سنگینی نداشتند و در صورت اسارت موجب بی آبرویی قبیله می شدند.نفرت داشتن از فرزند دختر گاهی منجر به زنده به گور کردن آنان می شد. البته در میزان شیوع این عمل شنیع اختلاف است.بعضی آن را نادر و بعضی دیگر آن را در بیشتر قبایل شایع می دانند. به هر حال تصریح قرآن کریم به این عمل زشت دلالت بر سنگینی این مسأله دارد.


ب) ظلم‌هاي اجتماعي به زنان
در عصر جاهلیت،بیشتر حق انتخاب همسر با مرد بود و زن کمتر نقشی در این مورد ایفا می کرد. در آن زمان حق اول برای ازدواج با دختر،پسرعموی او بود و در صورتیکه پسر عموی دختر قصد ازدواج با او را داشت،دیگران اجازه نداشتند برای ازدواج با او پیشقدم شوند.البته به مرور زمان برای کسب شرافت و موقعیت بهتر ازدواج با دیگر قبایل رایج شد و ازدواج های داخلی کمتر شد.در زمان جاهلیت مرد برای تعدد زوجات هیچ محدودیتی نداشت و لزومی نداشت که عدالت را بین آنان رعایت کند بلکه هر کدام نزد او محبوب تر بود موقعیت و وضع بهتری نسبت به بقیه داشت.حق طلاق با مرد بود و به آسانی انجام می گرفت و در بیشتر موارد مرد از روی غضب و و برای انتقام جویی و تنبیه زن و یا قبیله زن ، او را طلاق می داد.زن نیز بعد از طلاق اجازه ازدواج با مرد دیگری نداشت چون تعصب افراطی مرد این اجازه را نمی داد. البتع در بعضی موارد مرد در ازای گرفتن مالی به ازدواج همسر سابقش با مرد دیگری رضایت می داد.


نفرت داشتن از دختران گاهي به زنده به گور كردن آنها منجر مي‌شد. البته در ميزان شيوع اين زشتي اختلاف است؛ برخي آن را نادر[10] و برخي در بيشتر قبايل شايع مي‌دانند. [11 تصريح قرآن كريم به اين عمل زشت و تكرار آن، نشاني از سنگيني اين مسئله است:
'''و هنگامي كه به يكي از آنها بشارت دهند دختر نصيب تو شده، صورتش (از ناراحتي) سياه مي‌شود و به شدت خشمگين مي‌گردد. به‌ خاطر بشارت بدي كه به او داده شده از قوم و قبيله خود متواري مي‌گردد (و نمي‌داند) آيا او را با قبول ننگ نگهدارد يا در خاك پنهانش كند؟ آگاه باشيد كه بد حكم مي‌كنند. (نحل: 58 ـ 59)'''
'''و در آن هنگام كه از دختران زنده به گور شده سؤال شود به كدامين گناه كشته شدند؟(تكوير: 8 ـ 9)'''
قيس بن عاصم در برابر پيامبر اكرم(ص) اعتراف مي‌كند كه تمامي دختران خود را زنده به گور كرده، حتي دختري را كه با ترفند مادر تا چند سالگي زنده بوده، به رغم التماس‌هاي دختر، زير خاك دفن كرده است. پيامبر با چشمان اشك‌بار مي‌فرمايد به درستي كه اين قساوتي آشكار است.[12]
در جامعه جاهلي، بيشتر مرد از حق انتخاب همسر برخوردار بود و زن كمتر در اين باره نقشي ايفا مي‌كرد. چنان‌كه حق اول نسبت به هر دختر، براي پسر عموي او بود و اگر پسرعمو به ازدواج با دختر تصميم داشت، ديگران حق پيش‌قدمي نداشتند. [25] البته به مرور اين ازدواج‌هاي داخلي براي كسب شرافت و كمال بيشتر، جاي خود را به ازدواج‌هاي خارجي (ازدواج با زنان قبايل ديگر) مي‌داد. [26] تعدد زوجات در جاهليت هيچ محدوده‌اي نمي‌شناخت و اين در حالي بود كه برقراري عدالت بين ايشان هيچ لزومي نداشت و هر كدام كه نزد مرد، محبوب‌تر بود، وضع بهتري داشت.[27]
طلاق در دست مرد بود و به آساني انجام مي‌گرفت. در بيشتر موارد از روي غضب و جهالت و به قصد انتقام‌جويي يا تنبيه زن يا قبيله او تحقق مي‌يافت. [28] زن پس از طلاق، حق ازدواج با مرد ديگري را نداشت، چون تعصب افراطي مرد اجازه نمي‌داد همسر سابق خود را با مرد ديگري ببيند. از اين‌ رو در مواردي هنگام طلاق به طور رسمي چنين حقي براي مرد لحاظ مي‌شد. البته در مواردي با گرفتن مالي به ازدواج همسر سابق خود با مرد ديگر رضايت مي‌داد. [29
در جامعه جاهلي، بيشتر مرد از حق انتخاب همسر برخوردار بود و زن كمتر در اين باره نقشي ايفا مي‌كرد. چنان‌كه حق اول نسبت به هر دختر، براي پسر عموي او بود و اگر پسرعمو به ازدواج با دختر تصميم داشت، ديگران حق پيش‌قدمي نداشتند. [25] البته به مرور اين ازدواج‌هاي داخلي براي كسب شرافت و كمال بيشتر، جاي خود را به ازدواج‌هاي خارجي (ازدواج با زنان قبايل ديگر) مي‌داد. [26] تعدد زوجات در جاهليت هيچ محدوده‌اي نمي‌شناخت و اين در حالي بود كه برقراري عدالت بين ايشان هيچ لزومي نداشت و هر كدام كه نزد مرد، محبوب‌تر بود، وضع بهتري داشت.[27]
طلاق در دست مرد بود و به آساني انجام مي‌گرفت. در بيشتر موارد از روي غضب و جهالت و به قصد انتقام‌جويي يا تنبيه زن يا قبيله او تحقق مي‌يافت. [28] زن پس از طلاق، حق ازدواج با مرد ديگري را نداشت، چون تعصب افراطي مرد اجازه نمي‌داد همسر سابق خود را با مرد ديگري ببيند. از اين‌ رو در مواردي هنگام طلاق به طور رسمي چنين حقي براي مرد لحاظ مي‌شد. البته در مواردي با گرفتن مالي به ازدواج همسر سابق خود با مرد ديگر رضايت مي‌داد. [29


<nowiki>:</nowiki> تاریخ اسلام در آینه پژوهش نویسنده : موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)    جلد : 24  
<nowiki>:</nowiki> تاریخ اسلام در آینه پژوهش نویسنده : موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)    جلد : 24  

نسخهٔ ‏۲ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۵:۴۴

زن در تاریخ

زن به عنوان مؤثرترین عضو در خانواده،بیشترین سهم را در اداره این واحد اجتماعی به عهده دارد.و از آنجا که خانواده مهمترین کانون اصلی رشد و تعالی انسان است میتوان گفت که زنان اساسی ترین نقش را در تربیت و تکامل آحاد اجتماعی بر عهده دارند.بررسی سیر تاریخی جایگاه زنان در جامعه کمک فراوانی به شناخت جایگاه زن در دین اسلام خواهد کرد.نگرش اصلاحی دین اسلام به زن از یک طرف و ابهام در فهم برخی مسائل و احکام شرعی مربوط به زنان،از جمله حجاب زن،سرپرستی شوهر و وجوب تبعیت زن از وی،چگونگی تقسیم ارث و... از طرف دیگر زمینه ساز برداشت های متفاوت از جایگاه زن در اسلام شده است.

جایگاه زن در عصر جاهلیت

درباره جایگاه زن در عصر جاهلیت دو اعتقاد و نظر وجود دارد .گروهی معتقدند زن در عصر جاهلیت جایگاه ممتازی داشت و نقش فعال و تأثیرگذاری در خانواده و جامعه ایفا می کرد به اعتقاد این گروه زن در عصر جاهلیت داراد استقلال رأی و اراده بود و اوضاع روشن و مناسبی داشت.بازگشت نسب بعضی از قبائل عرب به زنان،شهرت بسیاری از بزرگان عرب با نام مادرانشان،مشاوره با زنان درباره مسائل جنگی و پذیرش امان دادن زنان به سربازان دشمن دلایل عمده این اعتقاد هستند.البته شاید بازگشت انتساب نسب به مادر به دلیل ازدواج های اشتراکی و وجود زنان چند شوهر باشد در آن زمان باشد بقیه دلایل و شواهد هم که وقایع کم نظیرند و نمی توان آن را ملاک جایگاه کلی زن در آن زمان محسوب کرد.

گروه دیگری که شمارشان بیشتر است معتقدند زن در عصر جاهلیت اوضاع اسف باری داشته و دلایلی که ارائه می دهند مثل کراهت از دختردار شدن،زنده به گور کردن دختران،نداشتن حق انتخاب همسر،محرومیت از ارث و به ارث رفتن زن مانند کالا ،گواه بر این اعتقاد آنان است.

بیان شده است که در زمان جاهلیت مرد صاحب اختیار و مالک خانواده بود و زن در ردیف مردها انسان تلقی نمی شد بلکه به عنوان یک انسان درجه دو محسوب می شد.براساس روایتی ، در زمان جاهلیت اعراب زن را در ردیف کالا می شمردند و بعد از مرگ شوهر (در صورتیکه از خود پسری نداشت) به ارث دیگر پسران آن مرد از زن های دیگر در می آمد.فرزندان نیز از حقوق انسانی برخوردار نبودند و در برخی جنگ ها ، پدرانشان آنان را نزد دشمن به رهن می گذاشتند که بیشتر اوقات منجر به کشته شدن آنان می شد.با این حال پسران بر دختران ترجیح داشتند چون پسران در آینده تبدیل به جنگجویان و مدافعان قبیله می شدند و دختران در زمان جنگ چیزی جز مزاحمت و سنگینی نداشتند و در صورت اسارت موجب بی آبرویی قبیله می شدند.نفرت داشتن از فرزند دختر گاهی منجر به زنده به گور کردن آنان می شد. البته در میزان شیوع این عمل شنیع اختلاف است.بعضی آن را نادر و بعضی دیگر آن را در بیشتر قبایل شایع می دانند. به هر حال تصریح قرآن کریم به این عمل زشت دلالت بر سنگینی این مسأله دارد.

در عصر جاهلیت،بیشتر حق انتخاب همسر با مرد بود و زن کمتر نقشی در این مورد ایفا می کرد. در آن زمان حق اول برای ازدواج با دختر،پسرعموی او بود و در صورتیکه پسر عموی دختر قصد ازدواج با او را داشت،دیگران اجازه نداشتند برای ازدواج با او پیشقدم شوند.البته به مرور زمان برای کسب شرافت و موقعیت بهتر ازدواج با دیگر قبایل رایج شد و ازدواج های داخلی کمتر شد.در زمان جاهلیت مرد برای تعدد زوجات هیچ محدودیتی نداشت و لزومی نداشت که عدالت را بین آنان رعایت کند بلکه هر کدام نزد او محبوب تر بود موقعیت و وضع بهتری نسبت به بقیه داشت.حق طلاق با مرد بود و به آسانی انجام می گرفت و در بیشتر موارد مرد از روی غضب و و برای انتقام جویی و تنبیه زن و یا قبیله زن ، او را طلاق می داد.زن نیز بعد از طلاق اجازه ازدواج با مرد دیگری نداشت چون تعصب افراطی مرد این اجازه را نمی داد. البتع در بعضی موارد مرد در ازای گرفتن مالی به ازدواج همسر سابقش با مرد دیگری رضایت می داد.


: تاریخ اسلام در آینه پژوهش نویسنده : موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)    جلد : 24