فضه: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
== فضه نویی == | == فضه نویی == | ||
فضه دختر پادشاه هند بود و در یکی ازجنگ ها به دست مسلمانان اسیر شد. فضه درسرزمین اسلام به خود سازی و مسائل دینی علاقه مند شد و در شمار خادمان اهل بیت جای گرفت. او نزد خاندان اهل بیت جایگاه خاصی پیدا کرد و از حافظان قرآن کریم شد، در تمام مصیبت ها همدم فاطمه زهرا بود. ورقه ابن عبدالله میگوید: هنگام طواف در ایام حج، زنی را مشاهده کردم که زیبا صورت بود و با عبارت های بسیار فصیح و زیبا با خدای خود راز و نیاز می کرد.<ref>{{پک|روحانی|1382|ک=زنان دین گستر در تاریخ اسلام|ج=1|ص=132}}</ref> | فضه دختر پادشاه هند بود و در یکی ازجنگ ها به دست مسلمانان اسیر شد. فضه درسرزمین اسلام به خود سازی و مسائل دینی علاقه مند شد و در شمار خادمان اهل بیت جای گرفت. او نزد خاندان اهل بیت جایگاه خاصی پیدا کرد و از حافظان قرآن کریم شد، در تمام مصیبت ها همدم فاطمه زهرا بود. ورقه ابن عبدالله میگوید: هنگام طواف در ایام حج، زنی را مشاهده کردم که زیبا صورت بود و با عبارت های بسیار فصیح و زیبا با خدای خود راز و نیاز می کرد.<ref>{{پک|روحانی|1382|ک=زنان دین گستر در تاریخ اسلام|ج=1|ص=132}}</ref> | ||
=== همسران === | === همسران === | ||
| خط ۱۰: | خط ۱۰: | ||
=== ارجاعات === | === ارجاعات === | ||
نسخهٔ ۷ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۰:۳۱
فضه نویی
فضه دختر پادشاه هند بود و در یکی ازجنگ ها به دست مسلمانان اسیر شد. فضه درسرزمین اسلام به خود سازی و مسائل دینی علاقه مند شد و در شمار خادمان اهل بیت جای گرفت. او نزد خاندان اهل بیت جایگاه خاصی پیدا کرد و از حافظان قرآن کریم شد، در تمام مصیبت ها همدم فاطمه زهرا بود. ورقه ابن عبدالله میگوید: هنگام طواف در ایام حج، زنی را مشاهده کردم که زیبا صورت بود و با عبارت های بسیار فصیح و زیبا با خدای خود راز و نیاز می کرد.[۱]
همسران
او دوبار شوهر کرد. یکی ابو ثعلبی حبشی بود. دومی سلیک غطفان. روزی سلیک نزد عمر آمد و بدلیل تمکین نکردن فضه شکایت کرد. عمر فضه را طلبید و علت را از پرسید، فضه گفت: من در ایام استبرا بودم و نزدیکی با من حرام بود. چون می خواستم بدانم شوهر قبلی ام که مرده است، پاک شده ام یا نه. عمر گفت: یک موی از آل ابی طالب فقیه تر از قبیله عدی است.
حافظ قرآن
منابع
ارجاعات
- ↑ روحانی، زنان دین گستر در تاریخ اسلام، ۱: ۱۳۲.