بدون جعبه اطلاعات

عارف قزوینی: تفاوت میان نسخه‌ها

از اسلامیکال
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(ابرابزار)
 
 
خط ۷۷: خط ۷۷:


{{درجه‌بندی|نیازمند پیوند=خیر|نیازمند رده=خیر|نیازمند جعبه اطلاعات=بله|نیازمند تصویر=خیر|نیازمند استانداردسازی=خیر|نیازمند ویراستاری=خیر|مقابله نشده با دانشنامه‌ها=خیر|تاریخ خوبیدگی=|تاریخ برگزیدگی=|توضیحات=}}
{{درجه‌بندی|نیازمند پیوند=خیر|نیازمند رده=خیر|نیازمند جعبه اطلاعات=بله|نیازمند تصویر=خیر|نیازمند استانداردسازی=خیر|نیازمند ویراستاری=خیر|مقابله نشده با دانشنامه‌ها=خیر|تاریخ خوبیدگی=|تاریخ برگزیدگی=|توضیحات=}}
{{ترتیب‌پیش‌فرض:قزوینی، عارف}}
[[رده:آهنگسازان اهل ایران]]
[[رده:افراد انقلاب مشروطه]]
[[رده:اهالی ایران در سده ۱۹ (میلادی)]]
[[رده:اهالی قزوین]]
[[رده:اهالی همدان]]
[[رده:ترانه‌پردازان مرد اهل ایران]]
[[رده:ترانه‌سرایان اهل ایران]]
[[رده:خوانندگان مرد اهل ایران]]
[[رده:خوانندگان مرد سده ۱۹ (میلادی)]]
[[رده:درگذشتگان ۱۳۱۲]]
[[رده:درگذشتگان ۱۹۳۴ (میلادی)]]
[[رده:زادگان ۱۲۵۹]]
[[رده:زادگان ۱۸۸۲ (میلادی)]]
[[رده:شاعران اهل ایران]]
[[رده:شاعران سده ۱۹ (میلادی) اهل ایران]]
[[رده:شاعران سده ۲۰ (میلادی) اهل ایران]]
[[رده:شاعران فارسی‌زبان اهل ایران]]
[[رده:شاعران مرد اهل ایران]]
[[رده:موسیقی‌دانان اهل ایران]]
[[رده:موسیقی‌دانان اهل قزوین]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۷ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۰۱

عارف قزوینی شاعر، تصنیف‌ساز و از چهره‌های برجسته ادبی و سیاسی عصر مشروطه در ایران بود. نام او میرزا ابوالقاسم بود و به سبب پیوند نزدیک شعر و موسیقی در آثارش، از اثرگذارترین شاعران ملی‌گرای روزگار خود به‌شمار می‌آید. عارف در قزوین زاده شد، در جوانی به شعر و موسیقی گرایش یافت، مدتی با محافل درباری و رجال سیاسی معاشرت داشت، اما بعدها در جریان انقلاب مشروطه به صف آزادی‌خواهان پیوست و شعر و تصنیف را در خدمت بیان خواسته‌های سیاسی و اجتماعی مردم قرار داد. سال‌های پایانی عمر او در انزوا و تنگدستی در همدان گذشت و همان‌جا درگذشت.

زندگی

میرزا ابوالقاسم، معروف به عارف قزوینی، فرزند ملا هادی وکیل، در سال ۱۳۰۰ قمری، برابر با ۱۲۶۲ شمسی، در قزوین زاده شد. تحصیلات مقدماتی رایج عصر خود، از جمله فارسی، صرف و نحو عربی و دیگر دانش‌های ادبی را در قزوین فراگرفت. عارف در شرح احوال خود گفته است که پدرش بیش از همه به خوش‌نویسی و موسیقی اهمیت می‌داد و از این رو او را در کودکی نزد چند تن از استادان خط فرستاد. او خوش‌نویسی را نزد استادانی چون شیخ رضا خوش‌نویس و شیخ علی شالی، معروف به سکاک، آموخت. در سیزده‌سالگی نیز نزد صادق خرازی، که از محترمان قزوین بود، به آموختن موسیقی پرداخت و حدود چهارده ماه از او تعلیم گرفت. به سبب آواز خوش، پدرش می‌خواست او روضه‌خوان شود و حتی برخی کارهای خود را به او سپرد و او را وصی خویش قرار داد.[۱]

آغاز شاعری و دلباختگی جوانی

عارف از جوانی ذوق شاعری داشت و در هفده‌سالگی قصیده‌ای با مطلع زیر سرود:[۲]

باز از افق هلال محرم شد آشکارباز ابر گریه خیمه‌فکن شد به جویبار

در همین سال‌ها تحصیلات خود را نیمه‌تمام گذاشت. در جوانی دلباخته دختر حاج رضاخان افشار، از مالکان قزوین، شد؛ اما خانواده دختر با این وصلت مخالفت کردند. این ناکامی تأثیری عمیق در زندگی روحی او گذاشت و در اشعارش نیز بازتاب یافت. در پی همین ماجرا مدتی به رشت رفت و حدود یک سال در خانه مشیرالتجار اقامت کرد. در آنجا با درویشی به نام رفعتعلی‌شاه آشنا شد و با او دوستی یافت.[۳]

ورود به تهران و آشنایی با درباریان

عارف پس از بازگشت دوباره به قزوین و نومیدی از وصال محبوب، رهسپار تهران شد. در تهران با رجال و درباریان اواخر عهد مظفرالدین‌شاه و سپس محمدعلی‌شاه آشنا شد. نخستین بار در مجلسی در خانه صدرالممالک، که جمعی از رجال حکومتی در آن حضور داشتند، قطعه‌ای خواند و همین اجرا توجه حاضران، به‌ویژه وثوق‌الدوله، را برانگیخت. وثوق‌الدوله از او خواست در شمار ملازمان او باشد و عارف با اکراه این دعوت را پذیرفت. از این راه با علی‌اصغرخان اتابک اعظم نیز آشنا شد و به دربار راه یافت. با این همه، هنگامی که خواستند او را در زمره فراش‌خلوتان دربار درآورند، این منصب را نپذیرفت و از آن سر باز زد.[۴]

عارف و مشروطه

عارف از شاعران آزادی‌خواه ایران بود و از آغاز انقلاب مشروطه تا سال‌ها در کنار جریان‌های آزادی‌طلب قرار داشت. او با خطابه‌ها، نطق‌ها و سروده‌های خود مردم را به مخالفت با ستم و بیداد زمامداران فرامی‌خواند و نارضایتی عمومی را در قالب شعر بیان می‌کرد. به‌ویژه پس از تعطیل مشروطه به دست محمدعلی‌میرزا و همراهی برخی رجال با او، روحیه‌ای سخت معترض یافت و این اعتراض را در اشعار خود آشکار ساخت.[۵]

از جمله ابیات او در این روزگار چنین است:[۶]

پارتی زلف تو از بس که زدل‌ها داردروز و شب بی‌سبب عربده با ما دارد
کاش کابینه زلفت شود از شانه پریشکو پریشانی ما جمله مهیا دارد
با که این راز توان گفت که والاحضرتدر نیابت روش حضرت والا دارد

او به سبب سر پرشور و بی‌باکی خود، غالباً در سفر و رفت‌وآمد میان تهران، اصفهان و دیگر شهرها بود و با آزادی‌خواهان تماس می‌گرفت. به نواحی غرب ایران، بغداد، کرمانشاهان، استانبول و خراسان نیز سفر کرد و در برخی از این سفرها با فعالان آزادی‌خواه همکاری داشت. همچنین مدتی به اندیشه اتحاد اسلامی توجه نشان داد، اما بعدتر از بی‌ثمر یا مزورانه بودن این‌گونه طرح‌ها سخت پشیمان شد.[۷]

درگیری‌ها و روحیه انتقادی

عارف در نمایشی که در سال ۱۳۳۳ قمری در پارک ظل‌السلطان برگزار شد، شرکت کرد و رباعی‌ای سرود که موجب توبیخ، تهدید و حتی ضرب و شتم او شد:[۸]

واعظا گمان کردی داد معرفت دادیگر مقابل عارف ایستادی استادی
یار در سر منبر داده حکم تکفیرمشکر می‌کنم که امروزت زان بزرگی افتادی

عارف به دوستی وفادار بود و به دوستان خود دلبستگی فراوان داشت. در مرگ مرتضی‌خان، که از دوستان جوانی و از آزادی‌خواهان بود، چنین سرود:[۹]

به مرگ دوست مرا میل زندگانی نیستز عمر سیر شدم مرگ ناگهانی نیست

سال‌های پایانی و درگذشت

عارف پس از دوره‌ای از کشمکش‌ها و دشواری‌ها به همدان رفت و بنابر قولی تبعید شد. او تا پایان عمر در آن شهر در انزوا و فقر زیست. پزشک او در این سال‌ها بدیع‌الحکماء همدانی بود. عارف سرانجام در سال ۱۳۱۲ شمسی در همدان درگذشت و در جوار آرامگاه ابوعلی سینا به خاک سپرده شد.[۱۰]

ویژگی‌های شخصیتی و شعر

در منابع، عارف دارای صفاتی چون وطن‌پرستی، آزادگی، شوریدگی، صمیمیت، حساسیت شدید و تندخویی معرفی شده است.[۱۱] از جمله اشعار وطن‌پرستانه او این بیت است:[۱۲]

مرا ز عشق وطن دل بدین خوش است که گرز عشق هر که شود کشته زاده وطن است

رنج فراق محبوب نیز در برخی قصاید او آشکار است؛ از جمله در قصیده‌ای با مطلع زیر:[۱۳]

ز غم هجر تو روزگار ندارمغیر وصال تو انتظار ندارم

از اشعار انقلابی او نیز غزلی است که با این بیت آغاز می‌شود:[۱۴]

لباس مرگ بر اندام عالمی زیباستچه شد که کوته و زشت این قبا بقامت ماست
ز حد گذشت تعدی کسی نمی‌پرسدحدود خانه بی‌خانمان ما ز کجاست
برای ریختن خون فاسد این خلقخبر دهید که چنگیز پی خجسته کجاست

با این همه، عمده هنر عارف را در تصنیف‌سازی دانسته‌اند و شهرت پایدار او بیش از هر چیز با تصنیف‌های ملی و سیاسی‌اش پیوند دارد.[۱۵]

پانویس

ارجاعات

منابع

  • اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «عارف قزوینی». دایرةالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.