پیشنویس:زن در مسیحیت
زن در مسیحیت
زن حقیقتی است که در ادوار مختلف تاریخی، فراز و نشیب ها و مشکلات فراوانی را تحمل کرده است. هویت زن، هویت جامعه است و در حقیقت ارزش قائل شدن برای زن و خدمات و کمالات بی پایان او، ارزش قائل شدن برای تمام اقشار جامعه است.

تولد
به تصور مسيحيان علت مأموريت عیسی مسیح(ع) بر روی زمين،از نافرمانی و سرپيچی حّوا از دستور خداوند سرچشمه ميگيرد. حّوا گناه كرد و سپس آدم را مجبور به اجابت درخواستش نمود. بنابراين خداوند هر دوی آنان را از آسمان به زمين هبوط داد، آن دو، گناهانشان را كه از سوی خداوند بخشيده نشده بود به همهی نسلهايشان واگذار نمودند و بنابراين تمام انسانها زاييده میشوند و برای پاك كردن انسان از گناه نخستین، خداوند مجبور بود كه عيسی مسيح(ع) را كه به منزلهی پسر خدا بود به صليب قربانی کند.
در نامه اول پولس به تیمو تسیوس آمده است:«و باید که زن به آرامی و با کمال اطاعت گیرد و زن را به تعلیم دادن اجازت نمیدهیم تا آن که زیر دست مرد باشد، بلکه سکوت اختیار کند، آدم خلق شد و حوّا، آدم فریفته نشد، بلکه زن فریفته شد و از حد تجاوز نمود.»[۱]
مارتين لوتر[۲]هيچ سودی جز بچهدار شدن و به دنيا آوردن كودكان تا سر حد امكان، بدون توجه به جوانب آن، براي زنان قائل نيست؛«اگر آنها از پا در آمدند و يا حتي مُردند، مسئلهاي نيست، بگذاريد آنان در زايمان بميرند، زيرا اين دليل بودن آنها در اينجاست.»
انجيل كاتوليك معتقد است:«زايش دختر يك خسارت است.»[۳]
دختر به عنوان مولودي دردناک و منبعی نهايی براي آبروريزی پدرش به حساب آمده است:«دختر تو نافرمان است؟ به شدت مراقب او باش كه باعث نشود تو سبب خندهی دشمنانت واقع شوی و سر زبانها بيفتی و در معرض شايعات مردم، قرار گيری و آبروی خود را در ميان مردم بريزی.»[۴]