| مسابقه دانشدخت | |
| اسلامیکال از تاریخ ۱۵ دی تا ۲۰ بهمن، میزبان یک همایه با موضوع زنان است. شما میتوانید در مسابقه مقالهنویسی دانشدخت، شرکت کنید و با نگارش مقاله، از جوایز آن بهرهمند باشید. اگر به موضوعات مربوط با زنان علاقهمندید، این فرصت را از دست ندهید. فهرستی از مقالات پیشنهادی جهت ایجاد یا ویرایش در اینجا وجود دارد. |
گلبدن بیگم
گلبدن بیگم (زادهٔ ۹۲۹ ه.ق در کابل – درگذشتهٔ احتمالاً ۱۰۱۱ ه.ق) شاهزادهای از دودمان گورکانی (مغولی هند)، دختر ظهیرالدین محمد بابر (بنیانگذار امپراتوری گورکانی) و نویسندهٔ کتاب گلبدننامه است. او از چهرههای فرهنگی و سیاسی مؤثر در دربار گورکانی بود.[۱]
زندگی
نخستین گزارش از زندگی گلبدن بیگم، سفر او همراه گروهی از بانوان دربار در ۹۳۶ ه.ق از کابل به آگره برای پیوستن به دربار پدرش است. وی در ۹۴۶ ه.ق با خضرخان خواجه جغتائی، خواهرزادهٔ بابر، ازدواج کرد. خضرخان در دورهٔ پادشاهی برادر گلبدن، همایون، به مقام امیرالامرایی رسید. پس از شکست همایون از شیرشاه سوری در ۹۴۷ ه.ق، گلبدن بیگم به کابل رفت و تا بازگشت دوبارهٔ همایون به قدرت در ۹۵۲ ه.ق در آنجا اقامت داشت. او در درگیریهای جانشینی میان برادرانش، هوادار همایون بود و از اقدامات برادران دیگرش بر ضد او ناخشنود بود. این جانبداری سبب شد کامران میرزا (برادر و رقیب همایون) با وی رفتار نامناسبی داشته و تلاش کند او را وادارد تا شوهرش را به پیوستن به سپاه کامران میرزا ترغیب کند، اما گلبدن بیگم با زیرکی از این کار سرباز زد. او در ۹۸۲ ه.ق سفر حج طولانیای را آغاز کرد که بیش از سه سال به درازا انجامید. از وقایع متأخر زندگی او، وساطت موفقیتآمیزش نزد اکبرشاه (پسر همایون) در ۱۰۱۱ ه.ق برای بخشش شاهزاده سلیم (جهانگیر آینده) بود. به نظر میرسد گلبدن بیگم در همین سال درگذشته باشد.[۱]
آثار
گلبدن بیگم از زنان فرهیخته و اهل قلم روزگار خود به شمار میرفت و به هر دو زبان ترکی جغتایی (زبان بومی خاندان) و فارسی تسلط داشت. [۱]
گلبدننامه
او به درخواست جلالالدین اکبر، او به نگارش خاطرات و وقایع دوران پدرش بابر و برادرش همایون پرداخت تا به عنوان منبعی برای ابوالفضل علامی (مورخ رسمی دربار) در تألیف بخش مربوط به آن دوران در اکبرنامه مورد استفاده قرار گیرد. حاصل این تلاش، کتاب «گلبدننامه» است که به دو بخش اصلی تقسیم میشود: بخش نخست، خاطرات دورهٔ بابر، و بخش دوم، وقایع عصر همایون که با حادثهٔ کور شدن کامران میرزا در ۹۶۱ ه.ق پایان مییابد. بخش پایانی کتاب که به سه سال آخر پادشاهی همایون میپرداخته، از میان رفته است. ویژگی بارز این کتاب، توجه نویسنده به احوال و نقش زنان در بستر رویدادهای تاریخی است. زبان کتاب فارسی با آمیختهای از لغات مغولی و اصطلاحات هندی و با بیانی نزدیک به گفتار است.[۱]
نسخهشناسی و ترجمهها
نسخهٔ خطی این کتاب توسط کلنل جرج ویلیام هامیلتون در ۱۸۶۸ میلادی خریداری و به مجموعهٔ نسخ خطی موزهٔ بریتانیا سپرده شد. نخستین ترجمهٔ آن به انگلیسی توسط آنتِس بوریج در ۱۹۰۲ میلادی منتشر شد. همچنین رشیداختر بدوی در ۱۳۴۵ خورشیدی (۱۹۶۶ میلادی) ترجمهٔ اردو آن را بر پایهٔ چاپ بوریج در لکهنو منتشر کرد.[۱]
همایوننامه و انگیزهٔ تألیف
جلالالدین اکبر از عمهٔ محبوب و خوشقلم خود، گلبدن بیگم، درخواست کرد تا خاطرات و وقایع دوران پدرش، نصیرالدین همایون، را به رشتهٔ تحریر درآورد. این درخواست در چارچوب سنت تاریخنگاری رسمی در دربار گورکانی انجام شد (همانگونه که تاریخ رسمی دوران اکبر با عنوان اکبرنامه توسط ابوالفضل علامی نوشته شد). گلبدن بیگم این وظیفه را پذیرفت و کتابی با عنوان اصلی «احوال همایون پادشاه جمع کردم گلبدن بیگم بنت بابر پادشاه عمهٔ اکبر پادشاه» تألیف کرد که به «همایوننامه» شهرت یافت.[۲]
ویژگیهای اثر
گلبدن بیگم به زبانی ساده و بیپیرایه، بدون بهرهگیری از صنایع لفظی پرطمطراق رایج در میان مورخان حرفهای زمانه، به نگارش پرداخت. سبک او به شیوهٔ بابر در نگارش بابرنامه (خاطرات شخصی بابر) نزدیک بود. رویکرد او مبتنی بر ثبت صادقانهٔ آنچه خود به یاد داشت یا از منابع موثق شنیده بود، بدون افزودن اغراق یا تحریف، است. این اثر نه تنها رویدادهای سیاسی و نظامی دوران پادشاهی همایون را پوشش میدهد، بلکه نگاهی کممانند به زندگی درون حرمسرای سلطنتی گورکانیان ارائه میکند. همایوننامه تنها اثر بازمانده از یک نویسندهٔ زن از خاندان سلطنتی گورکانی در سدهٔ شانزدهم میلادی به شمار میرود. برخی پژوهشگران گمان میبرند که متن اصلی ممکن است ابتدا به زبان ترکی جغتایی (زبان مادری نویسنده) نوشته شده و نسخهٔ موجود ترجمهٔ فارسی آن باشد.[۲]
زندگی نویسنده از نگاه اثر
گلبدن بیگم در دیباچهٔ کتاب اشاره میکند که این اثر را در اجرای فرمان شاهنشاه (اکبر) نگاشته و با تواضع مینویسد که در زمان درگذشت پدرش (بابر) تنها هشت سال داشته و ممکن است خاطرات مستقیم کمی داشته باشد، ولی آنچه را به یاد دارد یا از راویان موثق شنیده، ثبت کرده است. از خلال نوشتههایش میتوان دریافت که وی در هفدهسالگی با پسرعمویش، خضرخواجه، ازدواج کرد و دستکم یک پسر داشت. او در ۹۳۵ ه.ق/ ۱۵۲۸ م. از کابل به هند کوچید. پس از شکست همایون در نبرد با شیرشاه سوری (۹۴۷ ه.ق/ ۱۵۴۰ م.) به کابل بازگشت و نزد یکی از برادران ناتنیاش اقامت گزید. وی بلافاصله پس از بازپسگیری تاج و تخت توسط همایون (۹۶۲ ه.ق/ ۱۵۵۵ م.) به آگره بازنگشت، بلکه دو سال پس از مرگ ناگهانی همایون (۹۶۳ ه.ق/ ۱۵۵۶ م.) و به دستور اکبر به دربار بازگردانده شد. او بیشتر عمر خود را در لاهور یا همراه دربار سیار گذراند، به جز یک دورهٔ هفتساله که برای انجام حج به مکه رفت. او زنی باسواد، فرهیخته، مذهبی و مورد اعتماد برادرش همایون و برادرزادهاش اکبر بود و درک سیاسی قابلتوجهی از رخدادهای پیچیدهٔ دربار و جنگها داشت.[۲]
ساختار و محتوای کتاب
بخش عمدهٔ کتاب به دورهٔ پادشاهی همایون و مشکلات او پس از شکست و تبعید میپردازد. از آنجا که گلبدن در زمان مرگ پدرش خردسال بود، روایتهای مستقیم کمتری از بابر ارائه میدهد، اما حکایتها و شنیدههایش از همعصران و زنان حرم را در اثر خود گنجانده است. یکی از حکایتهای طنزآمیز کتاب، مربوط به بابر است: پس از استقرار حکومتش در هند، بابر دستور ضرب سکّهای طلایی و بسیار بزرگ داد و آن را برای اساس (دلقک مورد علاقهاش که در کابل مانده بود) فرستاد. با دستور بابر، چشمهای اساس را بستند و آن سکهٔ سنگین را به گردنش آویختند. اساس از وزن ناگهانی نگران شد، اما وقتی چشمش را باز کرد و دریافت که آن شیء یک سکهٔ طلای بزرگ است، از شادی به وجد آمد و در اطاق شروع به دویدن کرد و فریاد میزد که هیچکس آن را از او نخواهد گرفت. همچنین، گلبدن به توصیف مرگ پدرش میپردازد و مینویسد هنگامی که برادرش (ظاهراً کامران میرزا) به شدت بیمار شد، بابر که از این وضع داغدار شده بود، چهار روز پیوسته دور بستر پسرش طواف کرد و از خداوند درخواست کرد تا جان او را به جای پسرش بگیرد. بابر اندکی پس از بهبودی پسرش، در سن چهل و هفت سالگی درگذشت.[۲]
درگذشت
گلبدن بیگم (گلبدن بانو) در سال ۱۰۱۰ هجری قمری در سن حدود هشتاد سالگی درگذشت. در واپسین لحظات زندگی او، حمیده بانو بیگم (مادر اکبر) و رقیه سلطان بیگم (دختر برادرش هندال) بر بالینش حاضر بودند.[۲]