عبدالرزاق باشتینی
| عبدالرزاق بن جلال الدین | |||||
|---|---|---|---|---|---|
| مؤسس دولت سربداران و اولین حاکم سربداران | |||||
| سلطنت | ٧٣٧–٧٣٨ هجری قمری / ١٣٣٧–١٣٣٨ میلادی | ||||
| جانشین | امیر وجیه الدین مسعود | ||||
| متولد | باشتین | ||||
| درگذشته | ١٢ ذی الحجه ٧٣٨ هجری قمری / ٩ جولای ١٣٣٨ میلادی سبزوار | ||||
| |||||
| دودمان | سربداران | ||||
| پدر | جلال الدین فضل الله | ||||
| دین و مذهب | اسلام شیعه | ||||
عبدالرزاق بن خواجه شهابالدین فضلالله از مردم باشتینِ بیهق و از چهرههای آغازین جنبش سربداران بود. او پس از ماجرایی در باشتین و درگیری با نیروهای وزیر خراسان، با گرد آوردن مردم و نیرو گرفتن از شعار «سربداری»، به سبزوار رفت و در ۷۳۸ق بر آن شهر دست یافت و بر مسند حکومت نشست. عبدالرزاق در همان سال، در پی نزاعی خانوادگی با برادرش وجیهالدین مسعود کشته شد.
زندگی
عبدالرزاق بن خواجه شهابالدین فضلالله از مردم باشتین از روستاهای بیهق و دومین فرزند شهابالدین فضلالله معرفی شده است. در گزارشها از او به شجاعت یاد شده و او را از سرسلسله سربداران دانستهاند. در روایت دانشنامه، سلطان ابوسعید بهادرخان به معرفی برادر عبدالرزاق، امیر امینالدین، او را برای کشتی گرفتن با ابومسلم پهلوانِ روزگار به خراسان دعوت کرد. همچنین آمده است که عبدالرزاق به فرمان سلطان در مسابقه تیراندازی با ابومسلم شرکت کرد و بر او پیشی گرفت و سلطان دستور داد برای عبدالرزاق کاری پرسود مقرر کنند. دیوانیان تحصیل مالیات کرمان را که ۱۲۰ هزار دینار بود به او سپردند، با این شرط که ۲۰ هزار دینار را برای خاصه خود بردارد و ۱۰۰ هزار دینار را به خزانه بفرستد؛ اما بنا بر این گزارش، عبدالرزاق همه آن وجوه را در کرمان صرف عیش و عشرت کرد و سپس با شایع شدن خبر مرگ ابوسعید بهادرخان به سوی باشتین بازگشت.[۱]
در روایت دانشنامه، در باشتین حادثهای رخ داد که با کشته شدن ایلچی و سپس رویارویی مردم با مأموران وزیر خراسان همراه شد: ایلچی در باشتین از حسن حمزه و حسین حمزه (دو برادر) شراب و «شاهد» خواست و وقتی آنان دربارهٔ «شاهد» عذر آوردند، ایلچی کوشید متعرض زنان آنان شود و آن دو برادر او را کشتند. خواجه علاءالدین محمد، وزیر خراسان که در فریوند اقامت داشت، کسانی برای آوردن آن دو فرستاد، اما آنان تعلل کردند. به نوشته همان منبع، عبدالرزاق با آگاهی از ماجرا گروهی را با خود همراه کرد و نخستین گروهِ فرستادگان وزیر را بازگرداند. سپس در نوبت دوم، بیش از پنجاه نفر از سوی خواجه علاءالدین به باشتین آمدند و جنگی درگرفت و چند تن کشته شدند و دیگران شکست خوردند. پس از آن، عبدالرزاق مردم روستا را گرد آورد و با هشدار دربارهٔ پیامدهای سازش و با تکیه بر شعار سربداری، آنان را به ایستادگی فراخواند و بدینگونه «سربدار» شدند.[۲]
بر پایه این گزارش، عبدالرزاق با نیروهای خود برای پاسخ به اقدام خواجه علاءالدین رهسپار خراسان شد. در آن هنگام وزیر به استرآباد رفته بود؛ عبدالرزاق او را دنبال کرد و در حوالی «شهرک نو» به او رسید. نبرد سختی رخ داد و خواجه علاءالدین کشته شد و عبدالرزاق با غنایم و اموال به باشتین بازگشت. در ادامه، سربداران در سال ۷۳۸ق به سبزوار رفتند، شهر را تصرف کردند و عبدالرزاق بهطور رسمی بر مسند حکومت نشست.[۳]
کشتهشدن
در همان روایت آمده است که رویدادی در سبزوار به کشته شدن عبدالرزاق انجامید: او تصمیم گرفت دختر خواجه علاءالدین هندو را به عقد خود درآورد، اما دختر نپذیرفت و شبانه از سبزوار به سوی نیشابور گریخت. عبدالرزاق برادرش امیر وجیهالدین مسعود را مأمور بازگرداندن او کرد. مسعود دختر را در سنکلید یافت؛ دختر با بیان انگیزه عبدالرزاق، او را به رها کردن خود واداشت. مسعود بازگشت و گفت دختر را نیافته است. عبدالرزاق او را دشنام داد و مسعود در پاسخ او را به فساد بنیاد کار متهم کرد. پس از درگیری، مسعود با شمشیر به عبدالرزاق حمله کرد؛ عبدالرزاق خود را از بالاخانه به پایین انداخت و مسعود نیز به دنبال او رفت و او را کشت. زمان کشته شدن او ذیحجه ۷۳۸ق گزارش شده است.[۴]
پانویس
ارجاعات
منابع
- اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «عبدالرزاق». دایرةالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.