واجب الوجود

از اسلامیکال
پرش به ناوبری پرش به جستجو

واجب‌الوجود یا به اختصار واجب، در مباحث فلسفه و کلام اسلامی، یکی از دو حالتی است که در تحلیل هستی هر موجودی، می‌توان به آن نسبت داد؛ بدین معنا که درباره وجود هر چیزی، می‌توان قضاوت کرد که آیا بودن آن ضرورت ذاتی دارد (واجب‌الوجود) یا صرفاً امکان وقوع دارد (ممکن‌الوجود)[۱]همچنین، این مفهوم یکی از حالاتی است که یک مفهوم ذهنی از منظر امکانِ وجود خارجی می‌تواند داشته باشد؛ یعنی می‌توان گفت که وجودِ یک مفهومِ ذهنیِ خاص، واجب، ممکن یا ممتنع است.[۲]

در واقع، اصطلاح اصلی واجب‌الوجود (به‌علاوه ممکن‌الوجود و ممتنع‌الوجود)، به نحوه رابطه میان هر موضوع و محمول در یک قضیه بازمی‌گردد.[۳]

متکلمان و فیلسوفان مسلمان، بخش مهمی از بحث‌های خود را به اثبات این نکته اختصاص داده‌اند که مفهوم واجب‌الوجود در جهان خارج، دقیقاً یک مصداق دارد و آن مصداق، همان الله است.[۴]

دلایل اثبات واجب الوجود

در فلسفه اسلامی، استدلال‌های متعددی برای اثبات وجود واجب‌الوجود یا خداوند مطرح شده است.[۵]و برخی، «برهان صدیقین» را محکم‌ترین استدلال برای اثبات وجود واجب‌الوجود می‌دانند.[۶]البته این برهان، به صورت‌های گوناگون و با استدلال‌های متعددی بیان شده است.[۷]این برهان با صورت‌بندی‌های گوناگون و استدلال‌های متعددی تبیین گشته است که در این میان، آرای ابن‌سینا، ملاصدرا، ملاهادی سبزواری و علامه طباطبایی از برجسته‌ترین آن‌ها به‌شمار می‌روند.[۸]

ویژگی‌های واجب الوجود

در متون فلسفی، ویژگی‌های متعددی برای واجب‌الوجود برآمده است که برخی از آن‌ها به شرح زیر است:

ماهیت‌ نداشتن: واجب‌الوجود فاقد ماهیت است.

دلیل: ماهیت به‌گونه‌ای است که نه ضرورتِ وجود دارد و نه ضرورتِ عدم، و این ویژگی با مفهوم ممکن‌الوجود ملازم است. از این رو، هر آنچه ماهیت داشته باشد، ممکن‌الوجود است و هر آنچه ممکن‌الوجود نباشد، فاقد ماهیت است؛ بنابرین واجب‌الوجود ماهیت ندارد.[۹]مرتضی مطهری، فیلسوف شیعی معاصر، معتقد است که تعبیر امیرالمؤمنین مبنی بر «لیس لذاته حدّ» (خداوند برای ذات خود حدی ندارد)، بیانگر آن است که هستی خداوند محدود به هیچ حدّی نیست؛ در نتیجه، فرضِ وجود ماهیت برای او امکان‌پذیر نیست و همین که وجود او نامحدود است، با بی‌ماهیتی او یکی است.[۱۰]

عدم محدودیت: واجب‌الوجود فاقد هرگونه محدودیت بوده و از هرگونه نقص یا کمالِ [محدود] است.

دلیل: از آنجا که واجب‌الوجود فاقد ماهیت است، محدودیت نیز در او راه ندارد؛ زیرا ماهیت، بیانگر محدودیت و تعیین مرتبه‌ی وجودی است.[۱۱]مرتضی مطهری، محدود نبودن را همان «مطلق بودنِ» واجب تفسیر کرده است.[۱۲]

بساطت: واجب‌الوجود موجودی بسیط است و فاقد هرگونه جزءِ خارجی، ذهنی، بالفعل یا بالقوه‌ای می‌باشد.

دلیل اول: از آنجا که واجب‌الوجود فاقد ماهیت است، هیچ حدّی نمی‌پذیرد و در نتیجه فاقد «جنس» و «فصل» است؛ و هر آنچه فاقد جنس و فصل باشد، از ترکیب و جزء بودن منزه است.[۱۳]

دلیل دوم:هر موجود مرکبی برای تحقق، نیازمند اجزای تشکیل‌دهنده‌ی خویش است؛ بدیهی است که این نیازمندی با ویژگیِ «واجب‌الوجود بودن بالذات» در تنافی است. بنابراین، هر موجود مرکبی لزوماً ممکن‌الوجود است و واجب‌الوجود از ترکیب منزه است.[۱۴]

توحید ذاتی: واجب‌الوجود یگانه‌ای است که شریک ندارد.

دلیل: واجب‌الوجود فاقد ماهیت است؛ لذا فاقد «جزءِ عدمی» بوده و عینِ وجود (وجود محض) است. شریک‌داشتن زمانی معنا می‌یابد که یک موجود، ویژگی‌ای داشته باشد که شریکش فاقد آن باشد؛ اما اگر دو موجود در تمام ویژگی‌ها مشترک باشند، در واقع یک موجود هستند. بنابراین، لازمه‌ی شریک‌داشتن برای واجب‌الوجود این است که یکی از دو واجب‌الوجود، چیزی داشته باشد که دیگری ندارد؛ در حالی که با وجودِ محض بودن و نبودِ هیچ‌گونه جنبه‌ی عدمی در واجب‌الوجود، چنین چیزی محال است.[۱۵]

توحید رُبوبی: خداوند تنها علتِ رشد و تکامل موجودات و به عبارتی، تنها تدبیرکننده‌ی هستی است.

دلیل: جهان هستی مجموعه‌ای نظام‌مند و به‌هم‌پیوسته است که میان اجزای آن روابط عِلّی و معلولی برقرار است؛ لذا رشد و تکامل هر موجودی مستلزم علتی است و آن علت نیز خود نیازمند علت دیگری است تا در نهایت به واجب‌الوجود (علتِ نخستین) برسد. از آنجا که علتِ علتِ هر چیزی، همان علتِ اصلی آن است، واجب‌الوجود را باید علت اصلیِ رشد، تکامل و تدبیر تمامی موجودات دانست.[۱۶]

حی‌بودن (حیات)، عالم‌بودن، قادربودن، خالقیت و رزاقیت از دیگر صفات واجب‌الوجود است.[۱۷]گفته شده است که بر اساس قاعده‌ی «واجب‌الوجود بالذات، از جمیع جهات، واجب‌الوجود است»، تمامی صفات جمال و جلال خداوند قابل استنتاج هستند.[۱۸]علامه حلی در کتاب «کشف‌المراد» به پیروی از محقق طوسی در «تجریدالاعتقاد»، بسیاری از صفات الهی را از ضرورتِ واجب‌الوجود بودنِ خداوند استنباط کرده است.[۱۹]

پانویس

ارجاعات

  1. برهان وجوب و امکان استاد. حسینی‌شاهرودی گردآورنده: زینب شعرباف اکبری کارشناسی ارشد بهار 87
  2. علی، شیروانی. شرح بدایة الحکمه علامه طباطبایی ج4 ص30 الی 34. بوستان کتاب چاپ سوم 1378
  3. رحمت‌الله، قاضیان. فلسفه اسلامی. ص102. بوستان کتاب
  4. . اشراق. مجموعه مصنفات. اشراق. لوح سوّم- در اثبات واجب الوجود و آنچه لایق ذات پاک و عظمت بی‌نهایت اوست. مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی
  5. طباطبایی، نهایة الحکمه، ۱۳۸۶ش، ج۴، ص۱۰۴۱.
  6. مصباح یزدی، آموزش عقاید، ۱۳۸۴ش، ص۵۸؛ طباطبایی، نهایة الحکمه، ۱۳۸۶ش، ج۴، ص۱۰۴۱
  7. طباطبایی، نهایة الحکمه، ۱۳۸۶ش، ج۴، ص۱۰۴۲
  8. طباطبایی، نهایة الحکمه، ۱۳۸۶ش، ج۴، ص۱۰۴۲-۱۰۵۴.
  9. طباطبایی، نهایة الحکمه، ۱۳۸۶ش، ج۴، ص۱۱۶۵؛ سبحانی، مدخل مسائل جدید کلامی، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۶۰و۶۱
  10. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ۱۳۹۰ش، ج ۸، ص۱۳۶
  11. سبحانی، مدخل مسائل جدید کلامی، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۶۱.
  12. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۸، ص۱۳۸
  13. طباطبایی، نهایة الحکمه، ۱۳۸۶ش، ج۴، ۱۰۷۳-۱۰۷۵
  14. سبحانی، مدخل مسائل جدید کلامی، ۱۳۷۵ش، ج۱، ص۶۲؛ مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ۱۳۹۱ش، ج۲، ص۴۳۹
  15. طباطبایی، نهایة الحکمه، ۱۳۸۶ش، ج۴، ص۱۰۸۵
  16. طباطبایی، نهایة الحکمه، ۱۳۸۶ش، ج۴، ص۱۰۹۱-۱۰۹۴
  17. طباطبایی، نهایة الحکمه، ۱۳۸۶ش، ج۴، ص۱۱۰۸، ۱۱۰۹.
  18. ربانی گلپایگانی، «برهان امکان در اندیشه فیلسوفان و متکلمان»، ص۳۶
  19. علامه حلی، کشف المراد، ۱۴۱۳ق، ص۲۹۰-۳۰۱؛ علامه حلی، کشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، ۱۴۰۴ق، ص۶۱.

منبع

ربانی گلپایگانی، علی، «برهان امکان در اندیشه فیلسوفان و متکلمان»، فصلنامه کلام اسلامی، شماره ۹۷، بهار ۱۳۹۵ش.

سبحانی، جعفر، مدخل مسائل جدید کلامی، قم، مؤسسه امام صادق (ع)، چاپ اول، ۱۳۷۵ش.

طباطبایی، سید محمدحسین، نهایة الحکمه، تصحیح و تعلیق غلامرضا فیاضی، قم، مرکز انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ چهارم، ۱۳۸۶ش.

علامه حلی، حسن بن یوسف بن مطهر، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تصحیح و تحقیق حسن حسن‌زاده آملی، قم، مؤسسه نشر اسلامی، چاپ چهارم، ۱۴۱۳ق.

مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش عقاید، تهران، شرکت چاپ و نشر بین‌الملل سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ هفدهم، ۱۳۸۴ش.

مطهری، مرتضی، توحید، تهران، صدرا، بی‌تا.

مطهری، مرتضی، شرح منظومه، تهران، صدرا، چاپ بیست‌ویک‌ام، ۱۳۹۴ش.

مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، صدرا، ۱۳۹۰ش