بدون جعبه اطلاعات
بدون تصویر

فخرالدین اسعد گرگانی

از اسلامیکال
نسخهٔ تاریخ ‏۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۰۳:۰۵ توسط Islambot (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «'''فخرالدین اسعد گرگانی''' از داستان‌سرایان بزرگ ایران در قرن پنجم هجری بود که شهرت اصلی او به سبب منظومه ویس و رامین است. درباره زندگی او اطلاعات اندکی در منابع قدیم باقی مانده و برخی گزارش‌های تذکره‌نویسان درباره او نادرست دانسته شده است....» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فخرالدین اسعد گرگانی از داستان‌سرایان بزرگ ایران در قرن پنجم هجری بود که شهرت اصلی او به سبب منظومه ویس و رامین است. درباره زندگی او اطلاعات اندکی در منابع قدیم باقی مانده و برخی گزارش‌های تذکره‌نویسان درباره او نادرست دانسته شده است. بر پایه شواهد موجود در ویس و رامین، دوره شاعری و شهرت او با حکومت طغرل بیک سلجوقی هم‌زمان بوده و سرایش ویس و رامین احتمالاً میان سال‌های ۴۴۳ و ۴۵۵ق انجام شده است. این منظومه بر پایه داستانی کهن ایرانی شکل گرفته و فخرالدین اسعد آن را از متن پهلوی به فارسی منظوم درآورده است.

زندگی

کامل‌ترین صورتی که از نام فخرالدین اسعد در منابع قدیم باقی مانده، همان صورتی است که در «لباب الالباب» آمده است. محمد عوفی درباره او گفته است که کمال فضل، جمال هنر، غایت ذکا و ذوق شعر او در تألیف کتاب ویس و رامین آشکار است. اطلاعات موجود در لباب الالباب درباره زندگی او محدود است و گزارش‌های دیگر تذکره‌نویسان درباره او در مواردی نادرست دانسته شده است.[۱] دولتشاه سمرقندی در یک مورد در شرح حال نظامی عروضی، ویس و رامین را به او نسبت داده و در موردی دیگر، در شرح حال نظامی گنجوی، آن را از آثار سراینده خمسه دانسته است. لطفعلی‌بیگ آذر نیز فخرالدین اسعد را از فصحای گرگان دانسته و دو شعر را از او نقل کرده است. رضاقلی‌خان هدایت در «مجمع الفصحا» او را معاصر محمود بن محمد سلجوقی دانسته و سرایش ویس و رامین را به او نسبت داده و روایتی درباره دلبستگی فخرالدین به یکی از غلامان محمود و کناره‌گیری او از خدمت پس از مرگ آن غلام آورده است.[۲] معاصر بودن فخرالدین اسعد با محمود بن محمد سلجوقی و نیز نسبت دادن ویس و رامین به نظامی عروضی یا نظامی گنجوی، در این مدخل نادرست دانسته شده است. برای شناخت بیشتر زندگی فخرالدین اسعد، اشعار او نیز مورد استناد قرار گرفته است.[۳] فخرالدین اسعد در آغاز قرن پنجم هجری به شهرت رسید و دوره شاعری او با حکومت طغرل بیک بن میکائیل بن سلجوق، از سال ۴۲۹ تا ۴۵۵ق، هم‌زمان بود. او نام طغرل بیک را به صراحت در ویس و رامین آورده و از فتوحات او در خوارزم، خراسان، طبرستان، گرگان، ری و اصفهان و نیز اعزام سپاهیان او به کرمان، مکران، موصل، اهواز، شیراز، اران و ارمنستان سخن گفته است. همچنین از فرستادن هدیه از سوی قیصر روم و پادشاه شام و صدور منشور و خلعت و لوای حکومت در اصفهان یاد کرده است.[۴] بر اساس شواهد موجود در ویس و رامین، فخرالدین اسعد در فتح اصفهان و اقامت چندماهه طغرل بیک در آن شهر همراه سلطان بوده است. پس از خروج طغرل بیک از اصفهان برای تسخیر همدان، فخرالدین در اصفهان ماند و تا زمستان سال ۴۴۳ق، زمانی که عمید ابوالفتح مظفر نیشابوری از جانب سلطان در اصفهان حضور داشت، در آن شهر اقامت کرد. در یکی از دیدارهای فخرالدین و عمید ابوالفتح مظفر، داستان ویس و رامین موضوع گفت‌وگو قرار گرفت و این گفت‌وگو به سرایش منظوم آن انجامید.[۵] پس از این دوره، اطلاعات دیگری درباره زندگی فخرالدین اسعد در دست نیست، اما بسیاری از رویدادهایی که او در آغاز ویس و رامین ذکر کرده، به سال‌های پس از ۴۴۳ق مربوط می‌شود. از جمله، داستان فرستادن هدیه از سوی پادشاه شام مربوط به سال ۴۴۶ق، هنگام محاصره شهر ملاذگرد به دست طغرل بیک، دانسته شده است. از این رو، سرایش ویس و رامین باید پس از سال ۴۴۶ق آغاز شده باشد و چون در این کتاب نام پادشاه دیگری جز طغرل بیک نیامده است، پایان سرایش آن باید پیش از سال ۴۵۵ق، سال مرگ طغرل بیک، بوده باشد. بر همین اساس، وفات فخرالدین اسعد پس از سال ۴۴۶ق و احتمالاً در اواخر دوره حکومت طغرل بیک دانسته شده و گزارش وفات او در سال ۴۴۲ق نادرست شمرده شده است.[۶] با توجه به همین شواهد و بیتی که فخرالدین اسعد در پایان ویس و رامین درباره جوان بودن خود هنگام سرایش داستان آورده، تولد او در آغاز قرن پنجم هجری محتمل دانسته شده است.[۷]

دیدگاه‌های دینی

فخرالدین اسعد در این مدخل مسلمانی دانسته شده که گرایش او به اعتزال یا فلسفه از توصیف و ستایش او از خدا، کیفیت آفرینش جهان و توصیف موجودات در آغاز ویس و رامین استنباط شده است. در این ابیات، او رؤیت خداوند را نفی کرده و جسمیت، تشبیه، چگونگی، کمیت، مکان و زمان را از او دور دانسته است.[۸] در ابیات آغاز منظومه آمده است: نه بتواند مر او را چشم دیدن نه اندیشه در او داند رسیدن نه نیز اضداد بپذیرد، نه جوهر نه زان گردد مر او را حال دیگر نه هست او را عرض با جوهری یار که جوهر بعد از او بوده‌ست ناچار نشاید وصف او گفتن که چون است که از تشبیه و از وصف او برون است[۹]

ویس و رامین

ویس و رامین از داستان‌های کهن فارسی است. صاحب «مجمل‌التواریخ و القصص» داستان را به دوره شاپور اول، پسر اردشیر بابکان، نسبت داده و گفته است که این داستان در عهد شاپور وجود داشته است. در این روایت، موبد، برادر رامین، از سوی شاپور صاحب ناحیه‌ای بوده و در مرو اقامت داشته و خراسان و ماهان تحت فرمان او بوده است. در این مدخل، پیدایش داستان پیش از دوره ساسانی و دست‌کم در اواخر دوره اشکانیان محتمل دانسته شده است، زیرا آثار تمدن دوره اشکانی و ساختار ملوک‌الطوایفی آن دوره در داستان دیده می‌شود.[۱۰] داستان ویس و رامین پیش از آنکه فخرالدین اسعد آن را به نظم درآورد، در میان ایرانیان شناخته شده بود. قدیم‌ترین فردی که در دوره اسلامی در اشعار خود از این داستان یاد کرده، ابونواس دانسته شده است که در یکی از فارسیات خود از رامین و ویس نام برده است.[۱۱] ویس و رامین برخلاف بسیاری از کتاب‌های پهلوی پیش از اسلام که در سده‌های نخست هجری به عربی ترجمه شده بودند، از پهلوی به عربی منتقل نشده بود. با این حال، در برخی نواحی ایران نسخه‌هایی از متن پهلوی آن میان مردم رواج داشت و در اصفهان نیز مردم به سبب آشنایی با زبان پهلوی آن را می‌شناختند و می‌خواندند.[۱۲] فخرالدین اسعد در شرح گفت‌وگوی خود با ابوالفتح مظفر نیشابوری درباره این کتاب چنین سروده است: ندیدم ز آن نکوتر داستانی نماند جز به خرم بوستانی ولیکن پهلوی باشد زبانش نداند هر که برخواند بیانش نه هر کس آن زبان نیکو بخواند وگر خواند همی معنی نداند در این اقلیم آن دفتر بخوانند بدان تا پهلوی از وی بدانند[۱۳] ابوالفتح مظفر از فخرالدین اسعد خواست این داستان را به نظم درآورد و فخرالدین نیز به این درخواست پاسخ داد و به ترجمه آن از پهلوی به فارسی و منظوم کردن داستان پرداخت.[۱۴]

شیوه سرایش

روش فخرالدین اسعد در نظم ویس و رامین همان شیوه‌ای دانسته شده که ناقلان داستان‌های قدیم در منظومه‌های فارسی به کار می‌بردند و این روش از قرن چهارم هجری میان شاعران رواج داشت. در این شیوه، هنگام نقل داستان، اصل روایت و معانی آن و گاه حتی الفاظ متون اصلی حفظ می‌شد و تصرف شاعران بیشتر در آراستن معانی با الفاظ زیبا، تشبیهات بدیع و اوصاف دل‌انگیز، و نیز در مقدمه و آغاز و پایان فصل‌ها صورت می‌گرفت.[۱۵] فخرالدین اسعد نیز در مقدمات داستان از همین روش پیروی کرده است. او علاوه بر روایات کتبی و شفاهی درباره داستان، از متن پهلوی آن استفاده کرده و در ساختار روایت تصرف گسترده‌ای نکرده است. به گفته او، متن پهلوی از آرایش‌های لفظی و معنوی برخوردار نبوده، اما فخرالدین در نظم فارسی آن تشبیهات و استعاره‌های ادبی به کار برده است.[۱۶] زبان فخرالدین اسعد در سراسر منظومه ساده و روان دانسته شده است. تأثیر متن پهلوی ویس و رامین نیز سبب شده شماری از واژه‌ها و ترکیبات پهلوی وارد شعر او شود؛ از جمله «دژخیم»، «دژپسند» و «دژمان» که در ابیات منظومه به ترتیب به معنای بدخو، بدخواه و بداندیش به کار رفته‌اند.[۱۷] در ویس و رامین آمده است: مگر دژخیم ویسه دژپسند است که ما را این چنین در غم فکنده‌ست چو شاهنشه زمانی بود دژمان به خشم اندر خرد را برد فرمان[۱۸]

شهرت ویس و رامین

ویس و رامین به سبب آنکه بازمانده یک داستان کهن ایرانی بود و فخرالدین اسعد آن را به نظم درآورده و با حفظ سادگی به فصاحت و بلاغت آراسته بود، به‌سرعت مشهور و پذیرفته شد. با این حال، به سبب وجود برخی مضامین دور از موازین اخلاقی و اجتماعی محیط اسلامی ایران، از دوره غلبه عواطف دینی در ایران و نیز پس از رواج منظومه‌های نظامی گنجوی و مقلدان او، از شهرت و رواج آن کاسته شد و نسخه‌های آن کمیاب گردید.[۱۹]

دیگر اشعار

فخرالدین اسعد، غیر از ویس و رامین، اشعار دیگری نیز داشته است. محمد عوفی قطعه‌ای از او را در بدگویی از ثقۀ‌الملک نقل کرده است:[۲۰] بسیار شعر گفتم و خواندم به روزگار یک یک به جهد بر ثقۀ‌الملک شهریار شاخی تر از امید بکشتم به خدمتش آن شاخ خشک گشت و نیاورد هیچ بار دعوی شعر کرد و ندانست شاعری وآنگاه کرد نیز به نادانی افتخار زو گاوتر ندیدم و نشنیدم آدمی در دولتش عجب غلطی کرد روزگار امید من دریغ بدان خام قلتبان اشعار من دریغ بدان روسپی‌تبار[۲۱]

پانویس

ارجاعات

  1. اختری، «فخرالدین اسعد گرگانی»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
  2. اختری، «فخرالدین اسعد گرگانی»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
  3. اختری، «فخرالدین اسعد گرگانی»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
  4. اختری، «فخرالدین اسعد گرگانی»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
  5. اختری، «فخرالدین اسعد گرگانی»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
  6. اختری، «فخرالدین اسعد گرگانی»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
  7. اختری، «فخرالدین اسعد گرگانی»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
  8. اختری، «فخرالدین اسعد گرگانی»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
  9. اختری، «فخرالدین اسعد گرگانی»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
  10. اختری، «فخرالدین اسعد گرگانی»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
  11. اختری، «فخرالدین اسعد گرگانی»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
  12. اختری، «فخرالدین اسعد گرگانی»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
  13. اختری، «فخرالدین اسعد گرگانی»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
  14. اختری، «فخرالدین اسعد گرگانی»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
  15. اختری، «فخرالدین اسعد گرگانی»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
  16. اختری، «فخرالدین اسعد گرگانی»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
  17. اختری، «فخرالدین اسعد گرگانی»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
  18. اختری، «فخرالدین اسعد گرگانی»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
  19. اختری، «فخرالدین اسعد گرگانی»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
  20. اختری، «فخرالدین اسعد گرگانی»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
  21. اختری، «فخرالدین اسعد گرگانی»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.

منابع

اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «فخرالدین اسعد گرگانی». دایرةالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.