بدون جعبه اطلاعات
بدون تصویر

فرصت شیرازی

از اسلامیکال
نسخهٔ تاریخ ‏۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۰۳:۰۹ توسط Islambot (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «'''فرصت شیرازی'''، سید میرزا محمد نصیر حسینی، ملقب به فرصت‌الدوله، متخلص به فرصت و معروف به میرزا آقا، شاعر، ادیب، نقاش و نویسنده ایرانی بود. او در شیراز زاده شد و در علوم و فنون گوناگون، از جمله ادبیات، منطق، حکمت، حساب، هیئت، هندسه و اسطرلاب،...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

فرصت شیرازی، سید میرزا محمد نصیر حسینی، ملقب به فرصت‌الدوله، متخلص به فرصت و معروف به میرزا آقا، شاعر، ادیب، نقاش و نویسنده ایرانی بود. او در شیراز زاده شد و در علوم و فنون گوناگون، از جمله ادبیات، منطق، حکمت، حساب، هیئت، هندسه و اسطرلاب، دانش داشت و با زبان انگلیسی نیز آشنا بود. فرصت در مناصب آموزشی و اداری، از جمله ریاست معارف و عدلیه فارس، فعالیت کرد و آثار متعددی در زمینه‌های ادبی، علمی، سیاسی، موسیقی، عروض و جغرافیا پدید آورد. مهم‌ترین آثار او «آثار عجم» و دیوان اشعار اوست. وی در سال ۱۳۳۹ق در شیراز درگذشت و در کنار آرامگاه حافظ به خاک سپرده شد.

زندگی

فرصت شیرازی در ماه رمضان سال ۱۲۷۱ق در خانواده‌ای ادب‌پرور در شیراز به دنیا آمد. پدرش میرزا جعفر، متخلص به بهجت، پسر میرزا کاظم شرفا و میرزا کاظم فرزند میرزا نصیر جهرمی معروف به نصیر اصفهانی بود. فرصت از کودکی به تحصیل علوم و فنون مختلف علاقه داشت و در آغاز جوانی در صرف و نحو، منطق، حکمت، حساب، هیئت، هندسه و اسطرلاب از همتایان خود پیشی گرفته بود و با زبان انگلیسی نیز آشنایی یافت.[۱] بخش عمده تحصیلات فرصت در محضر شیخ مفید، متخلص به داور، از عالمان مشهور فارس و صاحب تألیفاتی به فارسی و عربی، انجام گرفت و او از شاگردان برجسته وی شد. استادش در ستایش او سروده است: فرصت آن شمع جمع اهل هنر که ندارد قرین ز نوع بشر فیلسوفان دهر را شاید که به فضل و هنر شود رهبر[۲] فرصت در شرح حال خود نوشته است که در ۳۲ سالگی به دیدار سید جمال‌الدین اسدآبادی رفت و او را در بوشهر ملاقات کرد. دیدارهای بعدی موجب دوستی آن دو شد و بخشی از سخنان سید جمال‌الدین در یادداشت‌های فرصت نقل شده است.[۳] فرصت مدتی در شیراز به تدریس علوم ادبی و عربی پرداخت و طلاب از محضر او استفاده می‌کردند. هنگامی که شعاع‌السلطنه، فرزند مظفرالدین شاه، از شیراز به تهران بازگشت، فرصت را با خود به دربار برد و او را معلم و ندیم خود کرد. فرصت پس از تقرب به دربار، از سوی شاه به لقب «فرصت‌الدوله» ملقب شد.[۴] در هنگام انقلاب مشروطیت، فرصت در تهران بود. پس از مشروطیت و تشکیل سازمان جدید وزارت معارف، او به ریاست معارف فارس منصوب شد و در این سمت فعالیت کرد. پس از تأسیس دادگستری نیز ریاست عدلیه فارس به او واگذار شد. سپس بار دیگر ریاست معارف و فوائد عامه را بر عهده گرفت و مدتی هر دو مسئولیت فرهنگ و دادگستری به او سپرده شد.[۵] فرصت در اواخر عمر به‌کلی منزوی شد و به مطالعه و تحقیق پرداخت و به گفته خودش، بیشتر اوقات در حال جذبه و شوق بود. در شرح حالی که خود نوشته، اشاره‌ای به ازدواجش نکرده است و از این رو در منبع احتمال داده شده است که تمام عمر را مجرد زیسته باشد. بر پایه همین گزارش، فرصت برای سیر و سیاحت و مطالعه فرصت کافی داشت و سفرهای متعددی انجام داد.[۶] فرصت به نقاشی و صورتگری نیز علاقه داشت و در سفرهای خود از مناظر طبیعی و زیبایی‌ها نقاشی می‌کرد. در زمان ناصرالدین شاه قاجار، به دستور حاکم فارس، حسینقلی خان نظام‌السلطنه، سراسر منطقه فارس و بنادر را در مدتی طولانی پیمود و اوضاع جغرافیایی نقاط مختلف را ثبت و نقشه‌هایی از آنها ترسیم کرد. او این اثر را «آثار عجم» نامید.[۷]

آثار

از آثار فرصت، افزون بر «آثار عجم»، می‌توان به «دریای کبیر» مشتمل بر علوم مختلف به زبان فارسی و عربی، «بحور الالحان» در علم موسیقی و عروض، «منشآت» نثر، «رساله شطرنجیه»، مثنوی «هجرنامه»، مقالات علمی و سیاسی در دو مجلد، رساله‌ای در گرامر خط میخی و رساله‌ای در علم هیئت جدید اشاره کرد. مقالات علمی و سیاسی او با نام مستعار و از زبان شیخی مجعول نوشته شده و رساله گرامر خط میخی نیز شامل اشاراتی به جغرافیای سرزمین هند است.[۸] از مهم‌ترین آثار فرصت، دیوان اشعار اوست که قصاید، غزلیات، ترجیعات، مسمطات، رباعیات، مثنویات، مراثی و تواریخ را دربر دارد و منشآت منثور او نیز در پایان آن آمده است.[۹] فرصت در یکی از اشعار خود سروده است: راست تمثال دو زلف و رخ آن یار کشیدم یک روز و دو شب زحمت این کار کشیدم اول شدم آشفته ز نقش سر زلفش آخر به پریشانی بسیار کشیدم[۱۰]

وفات

فرصت شیرازی در اثر بیماری داخلی مزمن، سحرگاه روز دهم صفر ۱۳۳۹ق، برابر با اول آبان ۱۲۹۹ش، در خانه شخصی خود در شیراز درگذشت. بنا بر گزارش منبع، او به آرزوی دیرینه خود در کنار آرامگاه حافظ به خاک سپرده شد و سنگی که زیر نظر خودش برای مزارش تراشیده بودند، بر گور او قرار گرفت.[۱۱]

پانویس

ارجاعات

منابع

اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «فرصت شیرازی». دایرةالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.