بدون جعبه اطلاعات
بدون تصویر

قاضی

از اسلامیکال
نسخهٔ تاریخ ۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶، ساعت ۰۲:۱۳ توسط Islambot (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «'''قاضی'''، در لغت به معنای یکسره‌کننده کار، داور و حکم‌کننده است و در اصطلاح فقه به کسی گفته می‌شود که میان مردم حکم کند و در اختلاف و نزاع، فصل خصومت نماید. در فقه، برای قاضی شرایطی مانند تکلیف، ایمان، عدالت، دانش، مرد بودن، حلال‌زادگی...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

قاضی، در لغت به معنای یکسره‌کننده کار، داور و حکم‌کننده است و در اصطلاح فقه به کسی گفته می‌شود که میان مردم حکم کند و در اختلاف و نزاع، فصل خصومت نماید. در فقه، برای قاضی شرایطی مانند تکلیف، ایمان، عدالت، دانش، مرد بودن، حلال‌زادگی و ضابط بودن ذکر شده است. در زمان حضور امام، قضاوت جز با اجازه او جایز دانسته نشده و در عصر غیبت، قضاوت فقیه جامع‌الشرایط نافذ دانسته شده است. در روایات اسلامی نیز درباره ویژگی‌های قاضی، عدالت در داوری و خطرات پذیرش منصب قضاوت مطالبی نقل شده است.

تعریف

قاضی در لغت به معنای یکسره‌کننده کار، داور و حکم‌کننده و کسی است که به حکم خود کاری را یکسره کند. در قرآن نیز در آیه ۷۲ سوره طه تعبیر «فاقض ما أنت قاض» به معنای «هر آنچه را می‌خواهی درباره ما حکم کن» آمده است. جمع قاضی، قضاة است. در اصطلاح فقه، قاضی کسی است که میان مردم حکومت کند و در موارد اختلاف و نزاع، فصل خصومت نماید.[۱]

شرایط قاضی

قاضی باید مکلف، مؤمن، عادل، عالم، مرد، حلال‌زاده و ضابط باشد. فتوا و نظر دیگران برای او کافی نیست، بلکه باید خود مجتهد باشد. در زمان حضور امام، جز با اجازه او کسی حق قضاوت نداشت و در عصر غیبت، قضاوت فقیه جامع‌الشرایط نافذ دانسته شده است.[۲]

ویژگی‌های قاضی

در نامه‌ای که علی بن ابی‌طالب به مالک اشتر نوشته، درباره انتخاب قاضی آمده است که برای قضاوت میان مردم باید کسی برگزیده شود که از نظر شناخت و توانایی، برتر از دیگران باشد؛ کسی که سنگینی کار او را به تنگ نیاورد، مراجعان لجوج نتوانند رأی خود را بر او تحمیل کنند و اگر دچار خطا شد، به‌سرعت از خطای خود بازگردد و تغییر مسیر را دون شأن خود نداند. همچنین نباید کسی باشد که آز و طمع بر او غالب شود، در کشف مطالب به کمترین میزان فهم اکتفا کند، تا به عمق مطلب نرسیده از تحقیق دست بکشد، در شبهات بیش از دیگران درنگ نکند، در اتمام حجت و به‌دست آوردن مدارک لازم سخت‌کوش باشد، از مراجعه دادخواه خسته نشود و هنگام روشن شدن حکم، قاطع باشد.[۳]

در این نامه همچنین توصیه شده است که قاضی نباید تحت تأثیر ستایش و مدح قرار گیرد و فریب و نیرنگ او را به سویی متمایل کند. همچنین سفارش شده است که عملکرد قاضی به‌طور مستمر بررسی شود، به اندازه‌ای به او بخشش و امکانات داده شود که نیازش برطرف و احتیاجش به مردم کم شود و جایگاه او نزد حاکم چنان باشد که دیگر نزدیکان و خواص در آن طمع نکنند تا قاضی با آسودگی خاطر به کار خود ادامه دهد.[۴]

قضاوت در روایات

ابوخدیجه از امام صادق روایت کرده است که از مراجعه به قضات ستمگر در اختلافات نهی کرد و فرمود در میان خود کسی را که بخشی از احکام قضایی آنان را بداند بجویند و او را برای داوری بپذیرند؛ زیرا وی از سوی امام برای قضاوت منصوب شده است و باید در مرافعات به او رجوع کنند.[۵]

محمد بن مسلم گفته است که روزی نزد یکی از قضات مدینه نشسته بود که امام باقر یا امام صادق از آنجا گذشت و او را دید. روز بعد که نزد امام رفت، امام از علت آن نشست پرسید. محمد بن مسلم پاسخ داد که آن قاضی به او احترام می‌کند و گاهی نزد او می‌نشیند. امام به او هشدار داد که از فرود آمدن لعنت خدا بر چنین مجلسی و دربرگرفتن همه حاضران بیم داشته باشد.[۶]

از پیامبر اسلام روایت شده است که کسی که قاضی شود و به منصب قضاوت منصوب گردد، در حقیقت سرش بدون کارد بریده شده و خود را به هلاکت انداخته است. همچنین از علی بن ابی‌طالب درباره شریح قاضی نقل شده است که به او گفت: ای شریح، در جایگاهی نشسته‌ای که جز پیامبری، وصی پیامبر یا فردی شقاوتمند نباید در آن بنشیند.[۷]

از سلمه بن کهیل نقل شده است که علی بن ابی‌طالب به شریح سفارش می‌کرد کسانی را که در پرداخت بدهی خود سهل‌انگاری می‌کنند، با وجود توانایی مالی بدحساب‌اند و اموال مردم را در اختیار حاکمان و قاضیان قرار می‌دهند، به‌دقت زیر نظر داشته باشد و حق مردم را از آنان بستاند. در این روایت آمده است که در دریافت چنین طلبی حتی می‌توان خانه و ملک بدهکار را فروخت؛ زیرا از پیامبر نقل شده است که مسامحه مسلمان توانمند در پرداخت بدهی خود، ظلم به مسلمان است، اما بر کسی که ملک، خانه یا مالی برای پرداخت بدهی ندارد نباید سخت گرفت.[۸]

در ادامه این روایت، درباره رفتار قاضی با مراجعان سفارش شده است که نگاه قاضی، سخن او و جایگاهی که برای مراجعان تعیین می‌کند، درباره همه مسلمانان یکسان باشد تا دوست و خویشاوند او به ترجیح داده شدن بر دیگران طمع نکنند و دشمن او نیز از عدالتش نومید نشود. همچنین آمده است که اگر منکر سوگند یاد نکند، قاضی سوگند را به مدعی برگرداند، حتی اگر مدعی بینه و شاهد داشته باشد؛ زیرا این کار ابهام را بیشتر برطرف و داوری را استوارتر می‌کند.[۹]

در همان روایت آمده است که مسلمانان در دعاوی نسبت به یکدیگر عادل‌اند، مگر کسی که بر اثر ارتکاب یکی از حدود شرعی تازیانه خورده و از آن گناه توبه نکرده باشد، به شهادت ناحق معروف باشد یا به بخل شناخته شود. همچنین به قاضی سفارش شده است که از بحث و جدال مراجعان خسته و ملول نشود، زیرا اگر به حق قضاوت کند، برای او نزد خداوند اجر و پاداش خواهد بود.[۱۰]

در این روایت همچنین آمده است که صلح و سازش میان مسلمانان کاری پسندیده است، مگر صلحی که حلالی را حرام یا حرامی را حلال کند. اگر مدعی اعلام کند که شاهدانش حاضر نیستند، باید به او مهلت داده شود تا آنان را حاضر کند؛ اگر شاهدان را حاضر کرد، حق او گرفته شود و در غیر این صورت علیه او حکم شود. همچنین سفارش شده است که در اموری مانند قصاص، حدود الهی یا حقوق مسلمانان، حکم نهایی صادر نشود مگر پس از عرضه آن بر علی بن ابی‌طالب و نیز تا پیش از غذا خوردن در مجلس قضاوت ننشینند.[۱۱]

در حدیث دیگری آمده است که علی بن ابی‌طالب به شریح سفارش کرد که در مجلس قضاوت با کسی راز نگوید و اگر خشمگین شد، از جای خود برخیزد و در حال خشم قضاوت نکند. همچنین از علی بن ابی‌طالب نقل شده است که ستم قاضیان برنده‌ترین رشته اجتماع است و در غررالحکم آمده است که آفت قاضیان طمع است.[۱۲]

از پیامبر اسلام روایت شده است که در روز قیامت منبرهایی از نور برای قاضیانی که عهده‌دار قضاوت بوده و به عدالت حکم کرده‌اند، برپا می‌شود و پس از پایان حساب مردم، به آنان فرمان داده می‌شود که وارد بهشت شوند. در روایت دیگری آمده است که خداوند با قاضی است و به او عنایت دارد تا زمانی که حکمی برخلاف عدالت صادر نکند؛ اما هنگامی که به جور و ستم حکم کند، خداوند از یاری او دست برمی‌دارد و شیطان ملازم او می‌شود. در حدیث دیگری نیز آمده است که در چنین حالتی خداوند او را به خودش واگذار می‌کند.[۱۳]

پانویس

ارجاعات

منابع

  • اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «قاضی». دایرةالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.