قاهر بالله
قاهر بالله، ابومنصور محمد بن احمد معتضد بن طلحه بن متوکل، نوزدهمین خلیفه عباسی بود. او در سال ۳۲۰ق پس از کشته شدن مقتدر بالله به خلافت رسید و لقب قاهر بالله یافت. در دوران خلافت او درگیریهای شدیدی میان خلیفه و سردمداران سپاه روی داد و سرانجام در سال ۳۲۲ق از خلافت خلع و به دستور مخالفان کور و زندانی شد. او تا سال ۳۳۳ق در زندان ماند و پس از آزادی، در فقر و تنگدستی زندگی کرد.
خلافت
قاهر بالله، ابومنصور محمد بن احمد معتضد بن طلحه بن متوکل، از خلفای عباسیان بود. مادر او کنیزی به نام فتنه یا قبول بود. پس از کشته شدن مقتدر در سال ۳۲۰ق، ارکان دولت در آغاز فرزند مکتفی بالله را برای خلافت پیشنهاد کردند، اما او نپذیرفت و گفت عمویش برای این مقام شایستهتر است. پس از آن محمد را برای خلافت پیشنهاد کردند و با او بیعت کردند و لقب قاهر بالله به او دادند؛ چنانکه در سال ۳۱۷ق نیز این لقب برای او بهکار رفته بود.[۱]
قاهر در آغاز خلافت، اموال و دارایی افراد خاندان مقتدر، اعم از مرد و زن، را مصادره کرد. بنا بر گزارش منبع، مادر مقتدر نیز به دستور او شکنجه شد و درگذشت.[۲]
در سال ۳۲۱ق سپاهیان بر قاهر شوریدند و مؤنس خادم، ابن مقله و گروهی دیگر از سردمداران نیز با آنان همراه شدند و تصمیم گرفتند قاهر را خلع و فرزند مکتفی را به خلافت برسانند. قاهر با چارهاندیشی از دست آنان نجات یافت و بر مخالفان مسلط شد و آنان را دستگیر کرد و به قتل رساند. فرزند مکتفی نیز میان دو دیوار گل گرفتار شد و ابن مقله پنهان شد. خانه ابن مقله و خانههای مخالفان غارت شد. قاهر سپس اموال بسیاری میان سپاهیان تقسیم کرد و آنان را آرام ساخت.[۳]
پس از این وقایع، حکومت قاهر استقرار یافت و بنا بر گزارش منبع، شوکت و عظمت او افزایش یافت. لقب «المنتقم من اعداء دین الله» نیز بر القاب او افزوده شد و این عنوان بر سکههای دولت ضرب شد.[۴]
در همان سال، قاهر دستور داد بساط ساز و آواز، طرب و میگساری برچیده شود. آوازخوانان را دستگیر، مخنثان را تبعید و آلات لهو و لعب را نابود کردند و دستور داد کنیزان آوازخوان را بفروشند. در عین حال، بنا بر گزارش منبع، خود او بیشتر اوقات در مستی به سر میبرد و از شنیدن غنا و آواز سیر نمیشد.[۵]
در سال ۳۲۱ق، علی بن بویه دیلمی که از امیران مرداویج بن زیار بود، اصفهان را تصرف کرد و این واقعه سرآغاز دولت دیالمه دانسته شده است. همچنین قاهر در همین سال اسحاق بن اسماعیل نوبختی را که در آغاز خلافت از طرفداران او بود، به قتل رساند. بنا بر گزارش منبع، اسحاق را از سر به چاهی افکندند و چاه را با گل پر کردند؛ سبب این قتل آن بود که پیش از خلافت قاهر، کنیزی را به مزایده گذاشته بودند و اسحاق در برابر قاهر بر بهای آن افزود و کنیز را خرید.[۶]
خلع از خلافت
در سال ۳۲۲ق سپاهیان به تحریک ابن مقله که در مخفیگاه خود به سر میبرد، بار دیگر علیه قاهر شوریدند و با شمشیرهای کشیده به خانه او حمله کردند. قاهر گریخت، اما دستگیر شد. این واقعه در ششم جمادیالآخر سال ۳۲۲ق روی داد و پس از آن با ابوالعباس محمد بن مقتدر بیعت کردند و او را راضی بالله لقب دادند.[۷]
مخالفان قاهر را کور کردند؛ بنا بر یک گزارش، میل را در چشم او کشیدند و بنا بر روایتی دیگر، چشمهایش را از حدقه بیرون آوردند و بر گونههایش افکندند. سپس او را زندانی کردند و تا سال ۳۳۳ق در زندان بود.[۸]
پس از خلافت
قاهر در سال ۳۳۳ق از زندان آزاد شد، اما به فقر و تنگدستی گرفتار شد و برای گذران زندگی به صدقه نیاز پیدا کرد. در گزارشی آمده است که مردی روزی در مسجد جامع منصور نماز میگزارد و مرد نابینایی را دید که جامهای کهنه و فرسوده بر تن داشت و در میان صفوف جماعت میگشت و از مردم درخواست صدقه میکرد. آن مرد خود را کسی معرفی کرد که روزی امیرالمؤمنین بوده و اکنون از فقیران مسلمانان است. هنگامی که درباره هویت او پرسیدند، گفتند او قاهر بالله عباسی است.[۹]
پانویس
ارجاعات
- ↑ اختری، «قاهر بالله»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قاهر بالله»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قاهر بالله»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قاهر بالله»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قاهر بالله»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قاهر بالله»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قاهر بالله»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قاهر بالله»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قاهر بالله»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
منابع
- اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «قاهر بالله». دایرةالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.