عرض
عرض در اصطلاح حکمت و فلسفه، مفهومی در مقابل جوهر است. عرض به موجودی گفته میشود که در تحقق خود به محل (موضوع) نیاز دارد و قائم به غیر است؛ مانند رنگها و حرکتها که به خودی خود پدید نمیآیند و برای تحقق نیازمند جسم هستند. در فلسفه اعراض را به اعتبارهای گوناگون تقسیم میکنند و مشهور فلاسفه آنها را در نه مقوله دستهبندی کردهاند که به همراه جوهر، مقولات عشر (مقولات دهگانه) را تشکیل میدهند.
تقسیمبندی
اعراض بر اساس ویژگیهای مختلف به دستههای گوناگونی تقسیم میشوند:[۱]
- قارّ الذات و غیر قارّ الذات
- قارّ الذات (ثابتاجزاء): عرضی است که اجزای آن در زمان واحد با هم وجود پیدا میکنند؛ مانند رنگ یا شکل هندسی.
- غیر قارّ الذات (تدریجیالوجود): عرضی است که اجزای آن همزمان پدید نمیآیند و وجود آن تدریجی است؛ مانند حرکت و زمان.
- لازم و مفارق
- عرض لازم: عرضی است که جدا شدن آن از موضوعش غیرممکن است؛ مانند توانایی نوشتن بالقوه برای انسان.
- عرض مفارق: عرضی است که امکان جدایی از معروض خود را دارد؛ مانند نوشتن بالفعل یا زردی چهره فرد ترسیده و سرخی چهره شخص خجالتزده.[۲]
- ذاتی و غیر ذاتی
- عرض ذاتی: عرضی است که منشأ صدور آن، ذات خود شیء باشد؛ مانند حالت تعجب که به سبب ماهیت انسانی به انسان عارض میشود.
- عرض غیر ذاتی: عرضی است که به واسطه یک عرض دیگر به موضوع ملحق میشود.
مقولات نهگانه عرض
حکما اعراض را در نه مقوله اصلی محصور کردهاند که عبارتند از:[۳]
- کم (مانند خط و عدد)
- کیف (مانند شادی و سفیدی)
- این (مکان)
- وضع (مانند ایستاده بودن)
- ملک یا جده (مانند پوشیدن لباس)
- اضافه (مانند پدری و پسری)
- متی (زمان)
- فعل (اثرگذاری تدریجی)
- انفعال (اثرپذیری تدریجی)
این نه مقوله به همراه «جوهر» به عنوان مقولات عشر شناخته میشوند. بر انحصار اعراض در این نه مقوله اشکال شده است که مفاهیمی مانند «نقطه» و «وحدت» در این دستهبندی جای ندارند. در پاسخ گفته شده که اولاً عرض بودن این دو مفهوم مسلم نیست زیرا وجود خارجی مستقل ندارند و ثانیاً هدف از این تقسیمبندی، حصر تمامی اعراض نیست بلکه مشخص کردن اعراض مقولهای به عنوان اجناس عالیه است. از این رو، فلاسفه پذیرفتهاند که این حصر، استقرایی است و عقلی بهشمار نمیآید.[۴]
پانویس
ارجاعات
منابع
- اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «عرض». دایرةالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.