فجر
فجر، روشنایی پایان شب است و دو نوع دارد: فجر کاذب و فجر صادق. فجر کاذب نوری است که از سمت مشرق به سوی بالا کشیده میشود و گسترده نیست، در حالی که فجر صادق نوری است که از سمت راست و چپ گسترش مییابد. با پدید آمدن فجر صادق، وقت نماز صبح آغاز میشود و خوردن و آشامیدن و دیگر مفطرات بر روزهدار حرام میگردد. در روایات، فاصله میان طلوع فجر و طلوع خورشید زمان ویژهای برای بهرهمندی از فضل الهی و دعا دانسته شده است.
فجر کاذب و فجر صادق
فجر کاذب یا «ذنب السرحان» به معنای دم گرگ، نوری است که از سمت مشرق مانند نور چراغ به سوی بالا کشیده میشود، بدون آنکه گسترده شود. فجر دوم یا فجر صادق، نوری است که از سمت مشرق به سمت راست و چپ گسترش مییابد. با پدید آمدن فجر صادق، وقت نماز بامداد فرامیرسد و غذا و هر مفطری بر روزهدار حرام میشود.[۱]
فجر در روایات
از حسین بن مسلم نقل شده است که به محمد بن علی جواد گفت: میگویند خواب پس از طلوع فجر مکروه است، زیرا روزیها در آن ساعت تقسیم میشود. محمد بن علی جواد پاسخ داد که روزیهای مقرر از پیش تقسیم شده است، اما خداوند تفضلات و افزونیهایی دارد که از طلوع فجر تا طلوع خورشید تقسیم میشود. سپس به آیه «وَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ» اشاره کرد و گفت ذکر خدا پس از طلوع فجر در بهدستآوردن روزی از سفرهای تجاری مؤثرتر است.[۲] از محمد بن علی باقر روایت شده است که فاصله میان طلوع فجر و طلوع خورشید نه از ساعات شب است و نه از ساعات روز، بلکه از ساعات بهشت است.[۳] همچنین از محمد بن علی باقر روایت شده است که خداوند از آغاز شب جمعه تا پایان شب ندا میدهد: آیا بنده مؤمنی هست که برای دین و دنیای خود مرا بخواند تا او را اجابت کنم؟ آیا بنده مؤمنی هست که پیش از طلوع فجر از گناهان خود توبه کند تا او را بیامرزم؟ آیا بنده مؤمنی هست که به تنگی معیشت دچار شده باشد و مرا بخواند تا روزی او را وسعت بخشم؟ آیا بنده بیماری هست که پیش از طلوع فجر شفای خود را از من بخواهد تا او را شفا دهم؟ آیا بندهای هست که در زندان گرفتار غم و اندوه باشد و پیش از طلوع فجر رهایی خود را از من بخواهد تا او را از بند رها سازم؟ آیا بنده مؤمن ستمدیدهای هست که پیش از طلوع فجر به درگاه من دادخواهی کند تا انتقام او را از ستمگرش بستانم؟ این ندا تا طلوع فجر ادامه دارد.[۴] از محمد نیز روایت شده است که چون پایان شب فرارسد، خداوند میفرماید: آیا خوانندهای هست که پاسخ او را بدهم؟ آیا حاجتمندی هست تا خواستهاش را برآورده سازم؟ آیا عذرخواهی هست تا از او درگذرم؟ آیا توبهکاری هست که توبهاش را بپذیرم؟[۵]