مسابقه دانش‌دخت
اسلامیکال از تاریخ ۱۵ دی تا ۲۰ بهمن، میزبان یک همایه با موضوع زنان است. شما می‌توانید در مسابقه مقاله‌نویسی دانش‌دخت، شرکت کنید و با نگارش مقاله، از جوایز آن بهره‌مند باشید. اگر به موضوعات مربوط با زنان علاقه‌مندید، این فرصت را از دست ندهید. فهرستی از مقالات پیشنهادی جهت ایجاد یا ویرایش در اینجا وجود دارد.

فمینیسم فرهنگی

از اسلامیکال
پرش به ناوبری پرش به جستجو




تعریف

فمینیسم فرهنگی ایدئولوژی طبیعت یا جوهره زن است که در تلاش مجدد فمینیست‌ها جهت اعتبار‌بخشی به ویژگی‌های کمرنگ‌شده زنانه تجلی یافته است.[۱]

دیدگاه

از نگاه فمینیست‌های فرهنگی‌، دشمن زنان صرفا یک نهاد اقتصادی‌، یا نظام اجتماعی یا مجموعه‌ای از باورهای رو به عقب نیست‌، بلکه خودِ مردانگی و در بعضی موارد بیولوژی مردان است و به خاط همین ذات‌گرا یا طبیعت‌گرا بوده و مدعی این مسأله هستند که زنان واجدکیفیاتی برتر از مردان هستند‌؛ زیرا به طبیعت‌ بدن خویش و شرایط پرورش‌دهنده‌ آن نزدیکی ذاتی دارند. سیاست‌های فمینیسم فرهنگی در جهت ایجاد و حفظ یک محیط سالم برای اصل زنانگی است. تئوری فمینیستی‌‌، تبیین تبعیض جنسی و توجیه تقاضاهای فمینیستی همگی به صورت مشخص و بدون ابهام مبتنی بر مفهوم زن اصیل است.[۱]

آرای پیشگامان تأثیر‌گذار این دیدگاه

از پیشگامان این دیدگاه می‌توان مری دالی و آدرین ریچ نام برد. آن‌ها جدای از روند کاهش تفاوت‌های جنسی که میان فمینیست‌ها در اوایل دهه 70 رایج بود‌، به استقبال از دو جنس‌گرایی رفتند و به سود بازگشت تمرکز بر زن‌بودن بحث کرده‌اند. از نگاه دالی‌، عدم باروری مردان منجر به طفیلی‌شدن آن‌ها بر انرژی زن که از شرایط بیولوژیکی مولد آن‌هاست‌، می‌شود. انرژی زنان‌، نیازمند آن است که از طفیلی‌های مردانه فارغ شود و از این آزادی برای تجلی خلاق و نفس تازه‌کردن از طریق اتحاد با زنان دیگر بهره ببرد.و در این فضای آزاد می‌تواند صفات طبیعی زن در خصوص عشق‌، خلاقیت‌، و توانمندی برای رشد شکوفا شود. از دید دالی‌، شناسایی زنان به عنوان جنس مؤنث جوهر معرف آن‌ها و منحصر‌بودن آن‌هاست. می‌توان چنین گفت که به عقیده وی تفاوت‌های دیگر به جای واقعی‌بودن و ضروری‌بودن‌‌، ظاهری و غیر‌ضروری هستند. تفاوت جنسی‌، تنها تفاوت واقعی است که می‌تواند جایگاه هستی‌شناختی زن را بر روی نقشه دالی تغییر دهد. دالی زن را مجددا تعریف نموده و تعریفش کاملا با بیولوژی زن در ارتباط است. به این معنا که جوهر زن در جنسیت وی تعریف شده که از آن تمامی واقعیت‌های پیرامونی او از قبیل اینکه متحدان بالقوه او چه کسانی هستند‌، دشمن او چه کسی است‌، منافع واقعی او کدام هستند و ماهیت حقیقی او چیست‌، جریان می‌یابد. [۲]

بسیاری از نوشته‌های ریچ نیز نشان‌دهنده شباهت‌های موضع او با موضع دالی است. از نظر ریچ بیولوژی زن‌، دارای آثار و نتایج بسیار از آن چیزهایی است که ما تاکنون به آن رسیدیم. این تفکر مردسالارانه است که بیولوژی زنان را به خصوصیات معدود محدود کرده است. به اعتقاد ریچ ما نباید اهمیت بیولوژی زنان را به دلیل اینکه پدرسالاری آن را به کار برده تا ما را تحت انقیاد و تسلیم در‌آورد‌، رد کنیم.بلکه مبانی بیولوژیکی زن‌، کلید تجدید حیات و اتصال مجدد وی به ویژگی‌های خاص زنان را در اختیار دارد. هیچ‌کدام از ریچ و دالی کاهش‌گرایی زیست‌شناختی را مورد حمایت قرار نمی‌دهند‌؛ زیرا هر دو دوگانگی تضادگونه روان و جسم را که به عنوان پیش‌فرض چنین کاهش‌گرایی هست‌، انکار می‌کنند. هر دوی آن‌ها‌‌، زایندگی را جوهری زنانه و پدرسالاری را عامل انقیاد و استثمار این جوهر معرفی می‌کنند. و جوهر زن از دید این دو صرفا روحی یا زیست‌شناختی محض نبوده‌، بلکه آمیزه‌ای از این دو می‌دانند. با وجود این‌، استقلال خاص زنانه نکته کلیدی است که مؤلفه اصلی هویت زن و منبع جوهر زنانه اوست.[۳]

پانویس

ارجاعات

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ حسینی‌زاده، سیدعلی. جنسیت و تربیت از منظر اسلام و فمینیسم لیبرال. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. ص. ۲۸.
  2. حسینی‌زاده، سیدعلی. جنسیت و تربیت از منظر اسلام و فمینیسم لیبرال. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. صص. ۲۸–۲۹.
  3. حسینی‌زاده، سیدعلی. جنسیت و تربیت از منظر اسلام و فمینیسم لیبرال. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. ص. ۲۹.

منابع

  • حسینی‌زاده. سیدعلی (1393). جنسیت و تربیت از منظر اسلام و فمینیسم لیبرال. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه