مسابقه رزم‌دخت
اسلامیکال از تاریخ ۱ اردیبهشت تا ۳۱ اردیبهشت، میزبان یک همایه با موضوع زنان و جهاد است. شما می‌توانید در مسابقه مقاله‌نویسی رزم‌دخت، شرکت کنید و با نگارش مقاله، از جوایز آن بهره‌مند باشید. اگر به موضوعات مربوط با زنان و جهاد علاقه‌مندید، این فرصت را از دست ندهید. فهرستی از مقالات پیشنهادی جهت ایجاد یا ویرایش در اینجا وجود دارد.

فوزیه شیردل

از اسلامیکال
پرش به ناوبری پرش به جستجو


فوزیه شیردل (۱۳۳۸-۱۳۵۸ش)، پرستار ایرانی که در جریان درگیری‌های پاوه در سال ۱۳۵۸ به دست نیروهای ضدانقلاب به شهادت رسید. او به عنوان یکی از شهدای شاخص پرستار در دوران تثبیت انقلاب اسلامی شناخته می‌شود.

زندگی‌نامه و تحصیلات

فوزیه شیردل در سال ۱۳۳۸ش در شهر کرمانشاه در خانواده‌ای متدین و مذهبی دیده به جهان گشود. وی از همان کودکی نسبت به انجام فرایض دینی، از جمله نماز و روزه، پایبندی عمیقی داشت. او دوران ابتدایی و راهنمایی را با موفقیت پشت سر گذاشت و پس از دریافت مدرک سیکل، وارد سیستم بهداری شد.[۱]

سوابق کاری

شیردل فعالیت حرفه‌ای خود را به مدت ۲ تا ۳ سال در بهداری کرمانشاه آغاز کرد. وی پس از کسب تجربه و مهارت لازم، به شهرستان پاوه منتقل شد و در بیمارستان این شهر به خدمت خود ادامه داد.[۱]

فعالیت‌های انقلابی

فوزیه شیردل از حامیان نهضت امام خمینی (ره) بود. همکاران وی نقل کرده‌اند که او در محیط بیمارستان پاوه، با وجود شرایط خفقان و تهدیدهای گروه‌های ضدانقلاب، علناً حمایت خود را از امام خمینی و خط مشی انقلاب اسلامی ابراز می‌کرد.[۱]

شهادت

در تاریخ ۲۵ مرداد ۱۳۵۸ش، در جریان حمله گروهک‌های ضدانقلاب (دموکرات) به شهر پاوه و محاصره بیمارستان و بهداری این شهر، فوزیه شیردل در حالی که برای امدادرسانی و راهنمایی هلی‌کوپتر جهت انتقال مجروحان تلاش می‌کرد، مورد اصابت گلوله قرار گرفت.

وی پس از مجروحیت، ۱۶ ساعت در وضعیت سختی به سر برد و به دلیل عدم دسترسی به امکانات درمانی و شرایط محاصره، در نهایت به فیض شهادت نائل آمد.

پیکر این شهیده به همراه تعدادی دیگر از شهدا و مجروحان در حین انتقال با هلی‌کوپتر، هدف تیراندازی مستقیم ضدانقلاب قرار گرفت که منجر به سقوط بالگرد و شهادت تمام سرنشینان (از جمله خلبانان و کادر پرواز) شد.[۱]

روایت شهید چمران

دکتر مصطفی چمران، در یادداشت‌های خود درباره وضعیت مجروحیت و ایثار این پرستار شهید چنین می‌نویسد:

> «خداوندا! چه منظره‌ای داشت این خانه پاسداران! چه دردناک! … دختر پرستاری که پهلویش هدف گلوله دشمن قرار گرفته بود، خون لباس سفیدش را گلگون کرده بود، ۱۶ ساعت مانده بود و خون از بدنش می‌رفت و پاسداران هم که کاری از دستشان بر نمی‌آمد، گریه می‌کردند.»[۱]

منابع

  1. ۱٫۰ ۱٫۱ ۱٫۲ ۱٫۳ ۱٫۴ «فوزیه شیردل».