کاربر:کوثرالنبی/صفحه تمرین

از اسلامیکال
پرش به ناوبری پرش به جستجو

تعریف معجزه در لغت و اصطلاح

1- تعریف معجزه در لغت

«معجزه» از کلمه «عجز» گرفته شده که به معنای ضعف و ناتوانی است و لغتنامه های مختلفی به این معنا اشاره دارد.[۱](1)

خبرگان لغت، «عجز» به سکون جیم و «عجز» به فتح جیم و «عجز» به ضم جیم را متفاوت دانسته اند. اولی و دومی را به معنای ضعف و ناتوانی در مقابل قدرت(2) [۲]و سومی را آخر و پایان شیء معنا کرده اند.(3)[۳] در تاج العروس از قول سیبویه نقل شده است که استعمال «عجز» به کسر جیم به معنای ضعف، نادر است.(4) راغب اصفهانی، معنای اصلی عجز را تأخر ذکر کرده و می گوید: «چون تأخر عصاره ضعف و سستی است،

ازاین رو عجز در اصطلاح عرفی، در معنای ضعف به کار گرفته شده است».(1) کلمه معجزه، اسم فاعل از باب افعال می باشد. یکی از معانی شایع باب افعال متعدی کردن فعل لازم است.(2) معنای لازم «عَجُزَ» ناتوان شدن است که در «أعجَز» به معنای ناتوان کردن بوده و اسم فاعل آن - یعنی «مُعجِز» - به معنای ناتوان کننده می باشد و مراد از آن - به حسب لغت و اصطلاح - امر خارق العاده ای است که بشر از آوردن آن عاجز(3) و ناتوان است.(4)

واژه «معجزه» و مشتقات آن، حدود 26 مرتبه در قرآن به کار رفته که مقصود از همه آنها، معنای لغوی آن است، مانند... فَاعلَمُوا أَنَّکُم غَیرُ

مُعجِزِی اللّهِ ؛ (1) بدانید شما نمی توانید خدا را ناتوان سازید و وَ ما أَنتُم بِمُعجِزِینَ فِی الأَرضِ... ؛ (2) شما هرگز نمی توانید بر اراده خدا چیره شوید.

2- تعریف معجزه در اصطلاح متکلمان

از دیدگاه اهل کلام، اعجاز، گفتار شگفت انگیز و جالب توجه یا امر خارق عادتی است که مدعی مقام نبوت برای اثبات ادعای رسالتش، آن را برخلاف قوانین عادی و جاری طبیعت و همراه با تحدّی و دعوت به مبارزه طلبی و عجز و ناتوانی دیگران از آوردن همانند آن انجام می دهد.

کلمه معجزه با معنای کلامی آن، در قرآن بیان نشده؛ ولی در موارد متعدّدی کلمه «آیه» یعنی نشانه و دلیل و «بینه» به معنای واضح و روشن و شفاف بر معجزات و صدق دعوی پیغمبران اطلاق شده است که بحث آن خواهد آمد.

همان گونه که اشاره کردیم، بیشتر متکلمان مسلمان، معجزه را امری خارق عادت، که کننده آن مدّعی مقام نبوت و همراه با تحدّی و عجز دیگران از هماوردی با آن است، تعریف کرده اند.(3)

منابع

1- (1) «العَجزُ أصلُهُ التأخُر عن الشیء وَ حُصُولهُ عندَ عجزِ الأمرِ أی موخرِهِ کما ذُکِرَ فی الدَبَرِ، و صارفی التَّعارَفی اسماً للقُصُورِ عَن فِعلِ الشیء و هو ضِد القُدرَته» المفردات، ماده «عجز».

2- (2) جامع المقدمات، کتاب صرف میر، تعلیق و شرح از: محمدعلی مدرّس افغانی، ج 1، ص 136.[۴]

3- (3) مرتضی انصاری، المکاسب، تعلیق وحاشیه محمد کلانتر، ج 3، ص 119.

4- (4) از تعریف تفتازانی می توان معنای دیگری نیز برای معجزه به دست آورد و آن این که، یکی از معانی باب افعال آشکار کردن است. ر. ک: جامع المقدمات، کتاب صرف میر، ج 1، ص 137. و معجِز، به معنای وصفی است؛ یعنی کسی که عجز و ناتوانی دیگران را آشکار می کند؛ زیرا پیامبران با آوردن معجزه و تحدّی با دیگران، عجز و ناتوانی آنان را آشکار می کنند. ر. ک: ابراهیم مصطفی و دیگران، المعجم الوسیط، ماده «عجز». با توجه به معانی باب افعال، اطلاق معجِز بر پیامبران، حقیقت خواهد بود و مراد از معجزه، عملی است که با آن، ضعف و ناتوانی دیگران روشن و آشکار می شود («حَقیقهُ الإعجازِ إثباتُ المعجزِ ثُم استُعیرَ لإظهارِه» سعدالدین تفتازانی، شرح المقاصد، ج 4 و 5 جزء 5، ص 11). اما وی معنای اظهار و آشکار کردن را معنای استعاره ای تفسیر کرده، لکن معنای فوق، یکی از معانی (هرچند غیر شایع) باب افعال بوده و تعبیر به استعاره، خالی از وجه است. ر. ک: مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 4، ص 427.

1- (1) توبه، آیه 3.

2- (2) عنکبوت، آیه 22.

  1. ابن فارس. مقاییس اللغه، ذیل ماده «عجز».
  2. مدرّس افغانی، محمدعلی. جامع المقدمات. ج. ۱. ص. ۱۳۶.
  3. انصاری، مرتضی. تعلیق وحاشیه محمد کلانتر. ج. ۳. ص. ۱۱۹.
  4. مدرس افغانی، محمدعلی. جامع المقدمات. ج. ۱. ص. ۱۳۶.