کاربر:M.s.l/صفحه تمرین 2

نگاه به زن و جایگاه او در ادیان مختلف، متفاوت است.براساس این دیدگاه های متفاوت زنان از حقوق متفاوتی برخورداربوده اند.دراین مقاله سعی می شود، به بررسی تفاوت حقوق زنان در ادیان مختلف در زمینه ی ارزشمندی، تعلیم و تربیت، شهادت دادن، دارایی زن، طلاق و میراث بری پرداخته شود.
زن در ادیان
ننگ دختر دار شدن
اختلاف نظر میان نگرش انجیل و قرآن به جنس مونث، بلافاصله بعد از تولد آغاز می شود.به عنوان مثال، انجیل اشاره می کند که مدت مراسم غسل مادر از ناپاکی هنگام تولد دختر دو برابر تولد پسر است(سفر لاویان، باب12، آیات2-5). کتاب مقدس به صراحت می گوید:« تولد فرزند دختر ضرر و زیان است». یهودیان تمایل آشکار خود را به فرزندان ذکور پنهان نمی کردند:« برای آنان داشتن فرزند پسر بیمار، بهتر از فرزند دختر بود».دختر به مثابه ی کوله باری از غم و اندوه، خاستگاه بالقوه ی ننگ و بی آبرویی برای پدرش انگاشه می شود:«اگر دخترت خود رای و یک دنده است، کاملا مراقبش باش تا مورد تمسخر دشمنانت واقع نشوی؛ انگشت نمای شهر نباشی؛ نقل هر مجلس نگردی و آبروی تو را نبرد».این طرز تفکر شباهت زیادی به رفتار اعراب بت پرست با دخترانشان دارد که قبل از ظهور اسلام به مثابه ی خاستگاه ننگ و بی آبرویی به آنها می نگریستند و زنده به گورشان می کردند.قرآن این عمل ناپسند را به شدت محکوم می کند:«هرگاه یکی از آنان را به دختر مژده آورند، چهره اش سیاه می شود، درحالی که خشم خود را فرو میخورد.از بدی آنچه بدو بشارت داده شده، از قبیله ی خود روی می پوشاند.آیا او را با خواری نگاه می دارد، یا در خاک پنهانش می کند؟وه، چه بد داوری می کنند».قرآن برخلاف انجیل، تولد دختر را درست همانند پسر هدیه و نعمتی از سوی خداوند در نظر می گیرد. قرآن حتی ابتدا به موهبت بودن تولد دختر اشاره دارد:«فرمانروایی آسمان ها و زمین از آن خداست،هرچه بخواهد می آفریند؛ به هرکس بخواهد دختر می دهد و به هرکس بخواهد فرزند پسر می دهد.»[۱][۲][۱]
تفاوت تعلیم و تربیت زنان
تورات قلب و قانون یهود است. بااین حال، بنابرتعالیم تلمود« زنان از مطالعه و فراگیری تورات معاف اند». برخی از خاخام های یهودبه صراحت اعلان می کنند که«بهتر است کلمات تورات به آتش داده شود تا به زنان و آن کس که به دخترش تورات بیاموزد مانند آن است که به او حرف های رکیک و مستهجن می آموزد».نگرش پولس مقدس در عهد جدید هم بهتر از تورات نیست:«در همه ی تجمعات قدیسان در کلیسا، زنان باید ساکت باشند و نباید سخن بگویند، بلکه باید مطیع قانون باشند.اگر آنان می خواهند درباره ی موضوعی پرسش کنند، باید از همسران خود در خانه بپرسند، زیرا سخن گفتن زن درکلیسا ننگین و شرم آور است».اما با توجه به شان نزول آیه 58 سوره ی مجادله از دیدگاه قرآن یک زن حق گفت و گو و مجادله حتی با پیامبر اسلام را دارد و هیچ کس حق ندارد مانع او شود. وی مجبور نیست در مسائل حقوقی و دینی شوهرش را تنها مرجع بداند.[۳]
ناپاکی زن حائض
قوانین و مقررات یهود درباره ی زنان حائض بسیار محدود کننده است.عهد عتیق هر زن قاعده ای را ناپاک می داند، که ناپاکی اش دیگران را نیز آلوده می کند؛ به طوری که او به هرکس یا چیزی که دست می زند دست کم برای یک روز ناپاک می شود.زنی که قاعده است به سبب فطرت ناپاکش، گاهی اوقات تبعید میشد تا هیچ برخورد و تماسی با او صورت نگیرد. زن حائض برای کل دوره ی ناپاکی اش به خانه ی ویژه ای به نام «خانه ناپاک» فرستاده می شد.تلمود زن حائض را حتی بدون تماس فیزیکی«شوم و مرگبار» می داند:« خاخام ها ما تعلبم داده اند که اگر یک زن حائض از بین دومرد بگذرد، و در ابتدای قاعدگی اش باشد یکی از آن دو کشته خواهد شد، واگر در پایان قاعدگی اش باشد بین آن دو نزاع و درگیری رخ خواهد داد».از این بالاتر همسر زن حائض اگر حتی با گرد و خاک کف پای همسرش در تماس بوده باشد، آلوده شده، ورودش به کنیسه حرام است.اسلام زن حائض را ازهرگونه آلودگی واگیرداربه دور می داند.بر زوجین حرام است در مدت قاعدگی با یکدیگر نزدیکی کنند.اما هرگونه تماس فیزیکی دیگری بین آنان مجاز است.[۴]
شهادت یا گواهی زن
این موضوع حقیقت دارد که قرآن به مومنان دستور داده که در زمان انعقاد قرارداد مالی دو مرد یا یک مردو دو زن را شاهد بگیرند.البته این هم درست است که در مواقعی دیگر قرآن شهادت یک زن را مساوی یک مرد می داند و حتی در مواردی شهادت زن می تواند شهادت مرد را باطل کند .از سوی دیگر در جامعه ی اولیه ی یهود، زنان اجازه ی شهادت دادن، نداشتند. خاخام ها می گفتند تمام زنان به خاطر 9 نفرین و لعنتی که برآنان به سبب هبوط حوا تحمیل شده ، نمی توانند شهادت دهند.خاخام ها این را که چرا زنان نمی توانند شهادت دهند به آیات 9تا16 باب هجده سفر پیدای مستند می سازند که بنا بر آن سارا، همسر حضرت ابراهیم دروغ گفته بوده است. خاخام ها ازاین ماجرا به منزله ی مدرکی بر صلاحیت نداشتن زنان برای شهادت دادن بهره می گیرند. گفتنی ست که این داستان بارها در قرآن ذکر شده است اما به دروغ سارا اشاره ای نشده است.در کشورهای غربی مسیحی نیز قوانین دینی و اجتماعی، زنان را از شهادت دادن تا اواخر قرن گذشته منع می کردند.[۵]
دارایی زن
سنت یهود و مسیحیت، برخلاف اسلام، سرپرستی شوهر را عملا تا مالکیت بر همسرش گسترش داده است.سنت یهود درباره ی وظیفه ی مرد در قبال همسرش از این نگرش ناشی می شود که مرد مالک همسرش است، همانگونه که بر برده ی خویش مالکیت دارد.این نگاه سبب سلب هرگونه اختیار، از زن درباره ی اموال یا درآمدش شده است. به محض اینکه زنی یهودی ازدواج کند، کنترل و اختیار خود را بر اموال و درآمدش کاملا از دست می دهد و همه ی آنها به شوهرش منتقل می شود.تلمود وضع مالی زن را اینگونه توصیف می کند:«هرچه مرد دارد، از آن خودش است و هرچه زن دارد نیز از آن مرد است...زن اگر مهمانی را به خانه دعوت کند و به او غذا دهد، انگار از اموال شوهرش دزدیده است».درواقع دارایی یک زن یهودی برای جلب خواستگار است.از نظر قانون، با زن متاهل در عمل مانند یک کودک برخورد می شود.زن صرفا به همسرش تعلق دارد و از این روی دارایی، شخصیت حقوقی و نام خانوادگی خودش را از دست می دهد.از قرن هفتم میلادی به بعد، اسلام برای زنان متاهل شخصیت مستقل قائل شده است؛ درحالی که جامعه ی مسیحی و یهودی غرب تا همین اواخر آن را نپذیرفته اند.قرآن موضع خود را در این موضوع به صراحت بیان کرده است.« و مهر زنان را به منزله ی هدیه ای با طیب خاطر به ایشان بدهید، و اگربه میل خودشان چیزی از آن را به شما واگذاشتند، آن را حلال و گوارا بخورید.»[۶] اموال و درآمد زن در اختیار خود اوست و آنها را تنها برای خودش هزینه می کند و حفظ و نگه داری بچه ها وظیفه ی شوهراوست.زن و شوهر از یکدیگر ارث می برند و افزون بر این، زن متاهل در اسلام شخصیت حقوقی مستقل و نام خانوادگی خود را حفظ میکند.[۷]
طلاق
مسیحیت به کلی از طلاق بی زار است.عهد جدید آشکارا از فسخ ناپذیری طلاق حمایت می کند. این تصورذهنی انعطاف ناپذیر بی شک نامعقول و غیر واقعی ست.وقتی زن و شوهر در می یابند که
زندگی زناشویی شان اصلاح پذیر نیست، ممنوع بودن طلاق اصلا درست نیست.مجبور کردن زوج ناسازگار به ادامه ی زندگی علی رغم میل باطنی شان، نه موثر است و نه معقول. بنابراین تعجبی ندارد که کل جهان مسیحیت مجبور شده است طلاق را تصدیق و تصویب کند.از سوی دیگر، یهود حتی بدون هیچ دلیلی، طلاق را جایز شمرده است.عهد عتیق به شوهر حق می دهد که زنش را طلاق دهد هرچند صرفا به دلیل این که از او خوشش نیاید.در سفر تثنیه، باب24 آمده است:« اگر مردی با زنی ازدواج کند که خوشایند او نباشد به دلیل اینکه چیزی ناپسند در او بیابد، طلاق نامه ای نوشته، به دستش دهد و او را از خانه اش بیرون کند.» تلمود برخی از اعمال زنان را که موجب می شود شوهرانشان آنان راطلاق دهند، گزارش کرده است:« اگر زنی در خیابان چیزی بخورد، یا باحرص و ولع چیزی بنوشد و یا بچه اش شیر دهد، در هرصورت «ربی میر»
(که یکی از مفسران تلمود بوده است)می گوید که او باید شوهرش را ترک کند».همچنین تلمود طلاق دادن زن نازا(که تا ده سال بچه ای نیاورده) را الزامی میداند.ازسوی دیگر، بنابرقوانین یهود، زن نمی تواند تقاضای طلاق دهد، مگر ادله ی محکم و قانع کننده ای ارائه دهد.در این صورت، ممکن است دادگاه از درخواست طلاق زن حمایت کند؛ اما زن هرگز نمی تواند ازدواج را فسخ کند، و تنها مرد می تواند با دادن طلاق نامه به همسرش، ازدواج را فسخ کند. دادگاه می تواند با تنبیه، جریمه، زندان و تکفیر، مرد را وادار کند تا در صورت لزوم طلاق نامه را به همسرش تحویل دهد. بااین حال اگر مرد سماجت کافی داشته باشد، می تواند درخواست طلاق همسرش را نپذیرد و او را تا همیشه پیش خود نگه دارد، حتی اگر دلائل زن برای درخواست طلاق شامل نارسایی جسمی ،بیماری پوستی یا حتی ناتوانی مرد در انجام وظایف زناشویی باشد.زنی را که در چنین موقعیتی قرار می گیرد اگوناه یا «زن دربند» می گویند.اسلام در مسئله ی طلاق، در مقایسه با مسیحیت و یهود راه اعتدال را در پیش میگیرد.اسلام طلاق را به رسمیت می شناسد اما درعین حال کاملا با آن مخالف است.در اسلام ازدواج پیوندی مقدس است که جز به دلائل محکم و قانع کننده نباید گسسته شود.اسلام به زن و وشوهر حق می دهد که به روابط زناشویی خود پایان دهند.اسلام به مرد حق طلاق می دهد و افزون بر این، برخلاف یهود به زن نیز از راهی که به خلع مشهور است، حق فسخ می دهد و زن هرگز دربند شوهر سرکش و عصیانگرش قرار نمیگیرد.در اسلام مرد مسلمان نباید زنش را تنها به این دلیل که دوستش ندارد طلاق دهد.قرآن به مسلمانان دستور می دهد با همسرانشان مهربان باشند حتی اگربه آنان علاقه ای ندارند:« با همسرانتان به شایستگی رفتار کنید و اگر ازآنان خوشتان نیامد، پس چه با چیزی را خوش نمیدارید و خدا در آن مصلحت فراوان قرارمی دهد.»[۸][۹]
میراث بری زن
یکی از مهم ترین تفاوت های قرآن با کتاب مقدس نگرش آنها به میراث بری زن از اموال خویشان درگذشته است.طبق قوانین ارث در کتاب مقدس، زن هیچ سهمی از اموال شوهرش ندارد،درحالی که شوهر نخستین وارث همسرش است، حتی پیش از پسرانش. دخترتنها زمانی می تواند ارث ببرد که هیچ وارث پسری باقی نمانده باشد. تا زمانی که پدر هست، مادر به هیچ عنوان ارث نمی برد.زنان بیوه و دختران، با بودن فرزندان پسر، برای امرار معاش تحت تکفل وارثان پسر قرار می گیرند و این بدین جهت است که بیوه زنان و دختران یتیم از جمله بینوا ترین افراد جامعه یهودند.مسیحیت نیز مدت های طولانی همین شیوه را پی گرفته است. هم قوانین دینی وهم قوانین مدنی مسیحیت مانع آن می شدند که دختران همانند برادرانشان از اموال پدری سهمی ببرند.گذشته از این، زنان هیچ سهمی از میراث شوهر نداشتند.این قوانین ناعادلانه تا همین قرون اخیر به قوت خود باقی بود.درمیان اعراب کافر قبل از اسلام، تنها مردان از ارث برخوردار بودند.قرآن تمام این آداب و رسوم ناعادلانه را ازمیان برد و همه ی زنان را در ارث سهیم کرد:« برای مردان، از آنچه پدر و مادر و خویشان برجای گذاشته اند سهمی است؛ و برای زنان نیز از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان آنان برجای گذاشته اند سهمی ست، خواه آن مال کم باشد یا زیاد، نصیب هرکس مفروض است».اسلام احکام ارث را تنها با معیار مرد یا زن بودن وضع نکرده است، بلکه وضع احکام ارث بر اساس مسئولیت مالی و موقعیتی است که دو جنس در خانواده دارند.درپاره ای از موارد نیز زن بیش از مرد ارث می برد اما قاعده ی کلی این است که سهم زن، نصف مرد است.این قاعده ی کلی ممکن است ناعادلانه به نظر برسد اما بایداین حقیقت را در نظر گرفت که از نظر اسلام تعهدات مالی مردان بسیار بیشتر از زنان است.[۱۰][۲]
منابع
- ↑ سوره شوری آیه ی 42.
- ↑ شریف عبدالعظیم محمد (۱۳۸۹). زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت [مهدی گلجان]. دفتر مطالعات و تحقیقات رنان.
- ↑ شریف عبدالعظیم محمد (۱۳۸۹). زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت [مهدی گلجان]. مرکزنشرهاجر.
- ↑ شریف عبدالعظیم محمد (۱۳۸۹). زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت [مهدی گلجان]. مرکز نشر هاجر.
- ↑ شریف عبدالعظیم محمد (۱۳۸۹). زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت [مهدی گلجان]. مرکز نشر هاجر.
- ↑ سوره نسا آیه 4.
- ↑ شریف عبدالعظیم محمد (۱۳۸۹). زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت [مهدی گلجان]. مرکز نشر هاجر.
- ↑ سوره نسا آیه 19.
- ↑ شریف عبدالعظیم محمد (۱۳۸۹). زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت [مهدی گلجان]. مرکز نشر هاجر.
- ↑ شریف عبدالعظیم محمد (۱۳۸۹). زن در اسلم، مسیحیت و یهودیت [مهدی گلجان]. مرکز نشر هاجر.