کاربر:Roshana/صفحه تمرین ۱
امام حسن بن علی (علیه السلام) دومین امام شیعیان، چهارمین معصوم و آخرین خلیفه پیش از بنیامیه است. او فرزند علی بن ابیطالب و فاطمه زهرا (علیهما السلام) و نوه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است. مسلمانان و به ویژه شیعیان از وی با عنوان امام حسن مجتبی یاد میکنند. کنیه او در تمام منابع، ابو محمّد ذکر شده است و از اهل بیت پیامبر و یکی از پنج تن آل کساء (آل عباء) بهشمار میآید. امام حسن (علیه السلام) در مدینه و بنابر مشهور، در نیمه رمضان سال سوم هجری قمری زاده شد. شهادت ایشان نیز بنابر مشهور، در ۲۸ صفر سال ۵۰ هجری قمری رخ داد. دوران خلافت و صلح آن حضرت در مقابل معاویه، از مهمترین رخدادهای زندگی آن امام و در تاریخ صدر اسلام میباشد.
جایگاه
امام حسن مجتبی (علیه السلام) دومین امام از ائمه اثناعشر شیعه امامیه و سایر مذاهب شیعه و یکی از چهارده معصوم است. امام حسن (علیه السلام) فرزند بزرگ امام علی بن ابیطالب و حضرت فاطمه زهرا (علیهما السلام) میباشد. از دیدگاه برخی از اهل سنت همچون ابن کثیر و ابن حجر، او پنجمین و آخرین خلیفه از خلفای راشدین محسوب میشود. همچنین او به سخاوت و رسیدگی به فقرا و مهربانی و هوش و البته شجاعت معروف بوده است.[۱][۲]در کتابهای حدیث و تاریخ، اظهار محبت و توصیفهای فراوانی از قول پیامبراکرم در حق امام حسن (علیه السلام) نقل شده است.[۳] [۴][۵][۶][۷][۸] تعدادی از فضائل خاص نیز از زبان رسول خدا برای ایشان نقل شده است، از جمله اینکه پیامبر اکرم بارها درباره او اظهار محبت کرد و دعا کرد که خدا نیز وی را دوست بدارد.[۹] در حضور صحابه و مردم به وی لقب سید داد و اظهار امیدواری کرد که خدا به دست او میان دو گروه مسلمان همدلی و آشتی برقرار سازد.[۱۰][۱۱][۱۲] و او را از وجود خود برشمرد.[۱۳][۱۴] امام علی (علیه السلام) نیز دو فرزند خویش یعنی امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) را بدان دلیل که فرزند فاطمه (علیهاالسلام) و نواده پیامبر اکرم بودند، بر دیگر فرزندانش برتری می داد.[۱۵][۱۶] در برخی از آیات قرآن که در فضیلت اهل بیت (علیهم السلام) نازل شده، جایگاه ویژهای برای امام حسن (علیه السلام) بیان گردیده است؛ از جمله آیه مباهله[۱۷] [۱۸]، آیه تطهیر [۱۹][۲۰] و آیات ۷ تا ۱۲ سوره انسان.[۲۱][۲۲][۲۳] همچنین امام حسن (علیه السلام) در زمره اصحاب کساء بهشمار میآید که پیامبر آنان را اهل بیت خود معرفی کرده است.[۲۴] حدیث ثقلین نیز که در معرفی و اهمیت مقام امامت در دین اسلام است، اشاره دیگری به جایگاه امام حسن (علیه السلام) به عنوان یکی از مصادیق اهل بیت میباشد.
نسب
امام حسن (علیه السلام)، فرزند امام علی بن ابیطالب، پسر عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله) و فاطمه زهرا (علیها السلام) دختر پیامبر اسلام است که هر دو از خاندان بنیهاشم و از قبیله قریش بودند.[۲۵][۲۶]
ولادت
امام حسن (علیه السلام) در مدینه[۲۷][۲۸] و بنابر مشهور، در نیمه رمضان سال سوم هجری قمری زاده شد. طبق برخی روایات و نیز منابع تاریخی تولد وی در سال دوم هجرت بوده است.[۲۹][۳۰][۳۱] پس از تولد امام حسن، پیامبر اکرم در گوش وی اذان گفت[۳۲][۳۳][۳۴] و گوسفندی را برای وی عقیقه کرد [۳۵][۳۶] همچنین حضرت فاطمه (سلام اللّه علیها) یا خود پیامبر اکرم، هم وزن موی تراشیده او نقره صدقه دادند.[۳۷]
نامگذاری
در منابع تأکید شده که پیامبر اکرم وی را حسن به معنای «نیکو» نامیده است.[۳۸][۳۹] که در برخی از احادیث این نام گذاری به دستور خداوند منسوب شده[۴۰][۴۱] و تأکید گردیده است که نامهای حسن و حسین، معادل شَبَّر و شَبیر، نامهای پسران هارون، هستند.[۴۲] همچنین گفته شده است که این دو نام از نامهای بهشتیاند که قبل از اسلام، نزد مردم عرب هیچ سابقه ای نداشتهاند.[۴۳]
القاب
به امام حسن (علیه السلام) القاب فراوانی نسبت داده شده است که برخی از آنها در واقع اوصاف آن حضرت محسوب میشوند. علاقه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به امام حسن (علیه السلام) و نقل سخنانی از ایشان که با نامها و صفاتی خاصی نوه عزیز خویش را نامیدهاند؛ سبب شده تا نامها و لقبهایی در دو سطح برای آن حضرت ثبت گردد؛ نخست آنها که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده بودند و دسته دیگری که برگرفتههای دیگران از سخنان نبی اکرم (صلوات الله علیه) است. به این دو دسته، گروه سومی از نامها و القاب هم افزوده میشود که به جهت شهرت فراوان آنها هستند. نویسنده ناشناخته کتاب القاب الرسول و عترته (در صفحات ۲۴۷ و ۲۴۸) براساس چندین حدیث نبوی در وصف و بزرگداشت حسنین علیهماالسلام، القاب مشترک آن دو را به تفصیل ذکر کرده است، مانند سِبْط رسول اللّه، ریحانة نبیّ اللّه، سیّدشباب اهل الجنة، قرّة عین البتول، عالم، مُلهَم الحق، و قائدالخلق. ابن ابی الثلج، القاب امیر، حجة، کفِیّ، سبط، و ولیّ را از القاب اختصاصی آن حضرت شمرده است.[۴۴] از دیگر القاب آن حضرت، وزیر، قائم، طیب[۴۵]، امین[۴۶]، بَرّ، مجتبی و زاهد[۴۷] بوده است. ابن طلحه شافعی مشهورترین لقب امام حسن را تقی و والاترین لقب او را سید ذکر کرده است از آن رو که پیامبر صلی اللّه علیه وآله، درباره او فرمود: «انَّ ابنی هذا سیّدٌ».[۴۸][۴۹] مشهورترین لقب وی در جامعه شیعه ایران، مجتبی است. افزون بر مجتبى، زَکی و تقی که از رواج فراوانی برخوردار است، کریم اهل بیت از القاب معروف ایشان نزد شیعیان است. با التفات به شهادت آن امام با سم، گاه او را «امام مسموم» نامند.[۵۰]
کنیهها
بهرغم نامها و القاب فراوان، تقریباً در همه منابع کنیه ایشان، ابومحمد آمده است، مگر خصیبی که بهجز ابومحمد، ابوالقاسم را هم به عنوان کنیه برای امام حسن (علیه السلام) آورده و بر آن است که کنیه نخست نزد عامه و دومین، نزد خواص و شیعیان شناخته شده است.[۵۱]
شمایل و سیره
گفتهاند امام حسن (علیه السلام) از نظر چهره شبیهترین مردم به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) بوده است.[۵۲] قامتی متوسط و محاسنی انبوه داشت[۵۳] و به رنگ سیاه خضاب می کرد. فضائل اخلاقی امام حسن (علیه السلام) به صورتهای گوناگون در کتابهای حدیث و تاریخ آمده است. او به سخاوت و بذلِ مال در راه خدا شهرت داشت و دو بار کل دارایی اش را بخشید و سه بار اموال خود را به دو قسمت کرد؛ نیمی را برای خود نگاه داشت و نیمی را در راه خدا بخشید، حاجات نیازمندان را برآورده می ساخت و بردگان را می خرید و آزاد می کرد.[۵۴] درباره حلم امام حسن (علیه السلام) گفتهاند که وی مردی شامی را که به او اهانت بسیار کرده بود مورد لطف و بخشش قرار داد.[۵۵][۵۶][۵۷] علی بن حسین (علیهما السلام) در ضمن حدیثی، امام حسن (علیه السلام) را عابدترین و زاهدترین مردم زمانه خود دانسته است که پیاده و حتی با پای برهنه حج میگزارد و چون از مرگ و قبر و قیامت یاد میکرد میگریست، هنگام نماز اندامهایش به لرزه می افتاد و او راستگوترین مردم بود.[۵۸] در منابع بر تعداد زیاد حج گزاردن امام حسن علیه السلام، از جمله پانزده بار[۵۹][۶۰] و ۲۵ بار[۶۱][۶۲][۶۳][۶۴] و نیز پیاده رفتن مسیر بین مدینه و مکه تأکید شده است.[۶۱][۶۲][۶۳][۶۴]
امامت
به دنبال اختلاف مبنایی بین مذاهب اسلامی در موضوع امامت و نحوه تعیین امام، مسئله امامت حضرت حسن بن علی (علیهماالسلام) از دو منظر بررسی می شود: نص و وصایت و انتخاب. از نظر نص و وصایت، که شاخصترین نماینده آن شیعیان امامیاند، با توجه به وجوب وجود امام معصومِ منصوص هیچ اختلافی درباره امامت حسن بن علی (علیه السلام) بعد از شهادت امام (علی علیه السلام) نیست. مؤلفان منابع حدیثی و تاریخی و کلامی امامیـه –از جملـه کلینـی[۶۵]، ابن بابـویـه (علی بن حسین)[۶۶]، ابن بابویه (محمدبن علی)[۶۷]، مفید[۶۸]، فضل بن حسن طبرسی[۶۹]، حرّ عاملی [۷۰]، مجلسی[۷۱]– مستندات وصایت و امامت آن حضرت را آوردهاند. فضل بن حسن طبرسی[۶۹] علاوه بر دلایل عقلی و نقلی، به دعوت امام حسن از مردم برای بیعت با او به عنوان امام و مصداق آیه تطهیر و پذیرش این دعوت از سوی مردم که قطعاً معتقدان به وجوب وصایت بر امام بعدی نیز در میان آنان بودند؛ استناد کرده است. ظهور معجزات به دست امام حسن (علیه السلام) نیز یکی دیگر از نشانههای امامت آن حضرت تلقی شده است که علاوه بر حرّ عاملی در کتاب اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات[۷۲] کلینی در کافی[۷۳]، طبری در دلائل الامامة[۷۴] و ابن شهرآشوب در مناقب آل ابیطالب[۷۵] نمونههایی از این معجزات را آوردهاند.
اما از نظر قول انتخاب امام در نزد اهل سنّت، براساس برخی احادیث موجود در منابع آنان، امام علی (علیه السلام) در هنگام شهادت، برای خود جانشینی تعیین نکرد و گفت مردم را آن چنان ترک میکنم که رسول خدا ترک کرد.[۷۶][۷۷][۷۸][۷۹][۸۰] و وقتی درباره بیعت با امام حسن (علیه السلام) از ایشان سؤال شد، گفت در این باب نه امر می کنم و نه نهی.[۸۱] لذا برخی نتیجه گرفتهاند که امام علی (علیه السلام)، فرزندش حسن (علیه السلام را وصی و جانشین خود نکرده است.[۸۲] اما این گزارش، از دو جهت مورد مناقشه قرار گرفته است؛ یکی اینکه طبق اسناد فراوان، پیامبر اکرم برای خود جانشین تعیین کرد؛ دوم اینکه وصیت امام علی (علیه السلام) در حق فرزند بزرگتر خود، هم در امور مربوط به خاندان و فرزندان و یاران و هم موقوفات و صدقات مرتبط با خودِ ایشان، شهرت دارد.[۶۸][۸۳] همچنین بلاذری در کتاب خود به وصیت امام علی (علیه السلام) در حق امام حسن (علیه السلام) اشاره نموده است.[۸۴] لذا چنان که سنّت اولیا و انبیاست، وصایت، مستوجبِ خلافتِ آن کسی میشود که وصایت در حق او صادر شده است.[۸۳]
سرگذشت
دوران کودکی
درباره دوران کودکی و نوجوانی امام حسن (علیه السلام) اطلاع خاصی در دست نیست. آنچه در منابع به وضوح دیده می شود، محبت شدید پیامبر اکرم به وی و برادرش حسین (علیه السلام) است، نظیر اینکه پیامبر این دو را بر دوش خود سوار می کرد[۸۵][۸۶] یا گاهی آن دو از سر و دوش پیامبر بالا می رفتند.[۸۷][۸۸] یک بار پیامبر در حال سخنرانی بود که این دو برادر خردسال وارد مسجد شدند، پیامبر از منبر پایین آمد و آن دو را در آغوش گرفت[۸۹] [۹۰][۹۱] همچنین بنابه روایتی امام حسن (علیه السلام) یادآور شده که نماز را در کودکی از پیامبر فرا گرفته است.[۹۲]
دوران خلافت خلفای سهگانه
در اواخر حیات خلیفه دوم و به خواست او، از امام حسن (علیه السلام) دعوت شد که در کنار شورای انتخاب خلیفه حضور یابد.[۹۳] در بعضی از منابع تاریخی اهل سنّت، از حضور امام حسن (علیه السلام) به اتفاق برادرش امام حسین (علیه السلام) در کنار سعیدبن عاص در فتح طبرستان در سال ۲۹ هجری یاد شده است.[۹۴][۹۵] برخی مؤلفان معاصر شیعه[۹۶] این گزارشها را تلقی به قبول کرده و برای توجیه آن نکاتی را مطرح کردهاند؛ اما سیدجعفر مرتضی عاملی، با توجه به مناقشاتی که درباره فتوحات عصر خلفا وجود دارد، در اصل ماجرا تشکیک کرده و بر نادرستی این گزارشها دلایلی آورده است.[۹۷] در دوران عثمان، وقتی ابوذر به ربذه تبعید شد، امام حسن (علیه السلام) در کنار پدر خود و برای اعتراض رسمی به خلیفه سوم او را مشایعت کردند.[۹۸][۹۹] در برخی منابع بر حضور او به اتفاق برادر خود در خانه عثمان، به فرمان امام علی (علیه السلام) و برای پیشگیری از تعرض به عثمان در ماجرای شورش مردم مصر و دیگران برضد خلیفه تأکید گردیده است.[۱۰۰][۱۰۱] اما این مطلب به دلیل شرکت نجستن هیچ یک از اصحاب پیامبر اکرم در خانه عثمان برای دفاع و حمایت از وی، بعید شمرده شده است.[۱۰۲]
دوران خلافت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)
در دوران خلافت و امامت علی علیه السلام، امام حسن (علیه السلام) در کنارپدر در عرصه های گوناگون حضور داشت. در جنگ جمل، او به همراه عمار یاسر و ابن عباس، به فرمان پدر، برای بسیج مردم کوفه عازم آن شهر شد.[۱۰۳][۱۰۴] و در آنجا با ایراد خطبهای مردم را به جهاد و حمایت از حضرت علی (علیه السلام) دعوت کرد.[۱۰۵][۱۰۶] در این جنگ امام حسن (علیه السلام) در میمنه سپاه بود.[۱۰۷] او همچنین در جواب خطبه عبداللّه بن زبیر، در خطبهای به دفاع از امام علی (علیه السلام) پرداخت.[۱۰۸] در جنگ صفّین، امام حسن (علیه السلام) فرماندهی قلب لشکر را برعهده داشت.[۱۰۹] (رجوع کنید به ابن قتیبه، ۱۴۱۰، ج۱، ص ۱۵۸). پس از ماجرای حکمیت، وقتی عده ای از مردم لب به ملامت گشودند، امام حسن (علیه السلام) به فرمان امام علی (علیه السلام) به تشریح و نقد کار حَکَمَین پرداخت.[۱۰۹][۱۱۰]
خلافت
پس از شهادت امام علی (علیه السلام) و خاک سپاری آن حضرت، امام حسن (علیه السلام) در اولین سخنرانی خود برای مردم، ابتدا به بیان مقام و فضائل و سیره آن حضرت پرداخت و سپس خود را به عنوان فرزند رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و عضوی از خاندان او (اهل البیت) که خداوند آنان را از هر پلیدی مبرّا ساخته و در قرآن محبت و مودت و ولایت آنان را واجب کرده معرفی نمود. پس از آن، عبداللّه بن عباس (یا عبیداللّه بن عباس) سخنرانی کرد و مردم را به بیعت با امام حسن (علیه السلام) به عنوان وصی امام علی (علیه السلام) فراخواند. این بیعت در روز جمعه ۲۱ رمضان سال ۴۰ هجری قمری صورت گرفت.[۱۱۱][۱۱۲][۱۱۳] به نوشته طبری، امام هنگام بیعتِ خود تصریح کرد که براساس کتاب خدا و سنّت پیامبر عمل میکند و هر شرط دیگری (از جمله جنگ با معارضان) باید به این دو اصل برگردد.[۱۱۴]
صلح با معاویه
امام حسن علیه السلام، پس از شهادت پدرش، در موقعیت خطیری قرار داشت. چندگانگی مردم عراق، که اینک با آن حضرت بر خلافت بیعت کرده بودند، اوضاع را برای تصمیم گیری پیچیده تر میکرد. عراقیان در این ایام چند دسته بودند: پیروان امام حسن علیه السلام که آن حضرت را امام منصوص و جانشین امیرمؤمنان می دانستند؛ خوارج که مسئله اصلی آنها جنگ با معاویه، به هر نحو ممکن، بود؛ عده ای فتنه گر غنیمت طلب؛ گروهی مردد در اینکه به کدام گروه بپیوندند؛ و بالاخره مردمی اهل عصبیت و فرمان بردار رؤسای قبایل (رجوع کنید به مفید، ۱۴۱۴الف، ج ۲، ص ۱۰؛ آل یاسین، ص ۶۸ـ ۷۳). امام حسن علیه السلام، صرف نظر از داشتن مقام امامت و وصایت بعد از پدر خود، تنها نامزدی بود که نزد مردم مقبولیت بیشتری داشت و احتمال سپردن زمام خلافت به او از سوی مردم بیش از دیگران بود. وقتی هم با او بیعت شد، هیچ مخالفت جدّی، خاصه در شهرهایی چون مکه و مدینه، صورت نگرفت، زیرا اولاً در این هنگام از نسل اول صحابه تقریباً کسی باقی نمانده بود و از نسل دوم صحابه هم هیچ کس با امام حسن علیه السلام درخور مقایسه نبود، ثانیاً مردم مکه و مدینه که به امویان تمایلی نداشتند با خلافت وی مخالفت نکردند (رجوع کنید به آل یاسین، ص ۵۸، ۶۵ـ۶۶؛ قرشی، ج ۲، ص ۳۱، ۳۳ـ۳۴؛ جعفری، ص ۱۳۱ـ۱۳۲). از سوی دیگر، امام مبنای بیعت خود با عراقیان را این شرط قرارداد که با هرکس از در جنگ درآید بجنگند و با هرکس صلح کند از در آشتی درآیند (رجوع کنید به ابن قتیبه، ۱۴۱۰، ج ۱، ص ۱۸۳ـ۱۸۴؛ بلاذری، ۱۳۹۷، ج ۳، ص ۲۹). شماری از عراقیان که آماده جنگ با معاویه بودند از این سخنرانی حضرت برداشت کردند که قصد صلح دارد (رجوع کنید به بلاذری، همانجا)؛ لذا از بیعت با امام حسن امتناع کردند و به سراغ امام حسین رفتند و چون نتوانستند نظر موافق آن حضرت را جلب نمایند، ناگزیر با امام حسن علیه السلام بیعت کردند (رجوع کنید به ابن قتیبه، همانجا).به نوشته ابوالفرج اصفهانی (۱۴۰۸، ص ۶۴)، نخستین اقدام امام پس از بیعت، افزایش صد درصدی مستمری جنگجویان بود. براساس برخی گزارشها امام حسن قریب پنجاه روز یا بیشتر پس از شهادت پدر خود و بیعت مردم با او، در زمینه جنگ یا صلح هیچ اقدامی نکرد (رجوع کنید به بلاذری، همانجا؛ ابن اعثم کوفی، ج ۲، ص ۱۳۱۱). اما به نوشته مفید (۱۴۱۴الف، ج ۲، ص ۹ـ۱۰؛ نیز رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی، ۱۴۰۸، ص ۶۲ـ۶۳)، معاویه به محض دریافت خبر شهادت امام علی علیه السلام، دسیسه های خود را آغاز کرد؛ از آن جمله بود گسیل کردن دو جاسوس به بصره و کوفه. این دو جاسوس دستگیر و به فرمان امام اعدام شدند. آنگاه امام، بلافاصله به معاویه نامه نوشت و اقدامات ناشایست او را در حق اهل بیت علیهم السلام و نیز ناشایستگی او را برای احراز مقام خلافت به او یادآور شد و از او خواست که تسلیم شود.نامه را دو تن از یاران وی، جندب بن عبداللّه اَزْدی و حارث بن سُوَید تمیمی، برای معاویه بردند. وی پس از دریافت نامه امام حسن علیه السلام، در پاسخ، ضمن تأیید فضائل اهل بیت علیهم السلام، امر حکومت را به تجربه وابسته دانست و از این نظر خود را بر امام ترجیح داد و از آن حضرت خواست تسلیم او شود و در عوض، از اموال عراق هرچه بخواهد، بردارد؛ با این پیمان که پس از مرگ معاویه حکومت به امام حسن برسد (رجوع کنید به بلاذری، ۱۳۹۷، ج ۳، ص ۳۱؛ ابن اعثم کوفی، ج ۲، ص ۱۳۱۱ـ۱۳۱۴؛ ابوالفرج اصفهانی، ۱۴۰۸، ص ۶۲، ۶۴ـ ۶۷). درواقع، بیعت مردم عراق با امام حسن و تأیید ضمنی اهالی حجاز و یمن و فارس، و نیز پاسخ صریح امام، برای معاویه راهی جز اقدام به جنگ نداشت؛ ازاین رو آماده پیکار شد و فرمانداران خود را با همه تجهیزات و سربازان به شام فراخواند (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی، ۱۴۰۸، ص ۶۸ـ۶۹). او از اقدام سریع به جنگ دو هدف داشت: یکی اینکه با نمایش قدرت جنگی خود امام حسن علیه السلام را به کناره گیری وادار سازد و دیگر اینکه اگر هدف او محقق نشد به عراقیان، قبل از اینکه تجدیدقوا و تجدید سازمان کنند، حمله کند (جعفری، ص ۱۳۴ـ۱۳۵).سپاه شصت هزار نفری معاویه عازم عراق شد (رجوع کنید به ابن اعثم کوفی، ج ۲، ص ۱۳۱۵). پس از عبور معاویه و سپاهیانش از پل مَنْبِج، واقع بر روی فرات، امام حسن علیه السلام از مردم کوفه خواست آماده جهاد شوند و حُجربن عدی* را مأمور بسیج مردم و فرمانداران خود کرد. مردم آماده مقابله شدند. امام حسن علیه السلام مُغیرةبن نَوْفل را به نیابت از خود در کوفه گماشت و به او دستور داد مردم را به حرکت برای نبرد با دشمن تشویق کند (ابوالفرج اصفهانی، ۱۴۰۸، ص ۶۹ـ۷۰). ظاهراً به توصیه جندب بن عبداللّه، امام سپاهیان خود را به سوی معاویه کوچانده بود تا جنگ در سرزمین تحت سیطره معاویه صورت بگیرد (رجوع کنید به بلاذری، ۱۳۹۷، ج ۳، ص ۳۲؛ ابوالفرج اصفهانی، ۱۴۰۸، ص ۶۸).سپاه کوفه سه شب در دیر عبدالرحمان درنگ کرد. سپس امام عبیداللّه بن عباس را فرمانده سپاهی دوازده هزار نفری کرد تا عازم مَسْکِن شود؛ قیس بن سعد و سعیدبن قیس را نیز با او همراه نمود. خود امام نیز عازم ساباطِ مدائن شد و در آنجا، در ضمن خطبه ای، مردم را به وحدت و همدلی فراخواند و صلاح ذات البین را بهتر از تفرقه و کینه و دشمنی برشمرد. از این سخنان، مردم چنین دریافتند که امام قصد صلح با معاویه را دارد؛ ازاین رو، عده ای او را به کفر متهم ساختند و به خیمه اش یورش بردند، عده ای به او اهانت کردند و شمار زیادی از مردم او را ترک گفتند (رجوع کنید به ابن اعثم کوفی، ج ۲، ص ۱۳۱۵؛ ابوالفرج اصفهانی، ۱۴۰۸، ص ۷۱ـ۷۲). امام به زحمت و با کمک چند تن از همراهانش از تعرض مهاجمان مصون ماند، اما در راه رفتن به خانه حاکم مدائن، مردی از خوارج که در کمین بود، با استفاده از تاریکی مسیر، به امام حمله برد و آن حضرت را زخمی کرد و امام را مانند پدرش مشرک خواند (رجوع کنید به بلاذری، ۱۳۹۷، ج ۳، ص ۳۴ـ۳۶؛ ابن اعثم کوفی، ج ۲، ص ۱۳۱۶؛ ابوالفرج اصفهانی، ۱۴۰۸، ص ۷۲).از سوی دیگر، معاویه پس از تلاشی گسترده، توانست عبیداللّه بن عباس، فرمانده سپاه امام، را در ازای یک میلیون درهم بفریبد. در نتیجه، فرماندهی لشکر عراق برعهده قیس بن سعد قرارگرفت و او ضمن ارسال خبر فریب خوردن عبیداللّه برای امام، مردم را به ادامه نبرد تشویق کرد. در همین حال، شماری از بزرگان و رؤسای قبایل عراق نیز به لشکر معاویه پیوستند یا پنهانی به او نوشتند که از وی فرمان خواهند برد و حتی امام را در موقع مقتضی تسلیم وی خواهند کرد. معاویه که گمان میکرد می تواند سپاهیان عراق را شکست دهد، بُسربن ارطاة* را به جنگ آنان فرستاد ولی او شکست خورد. تلاش معاویه برای جذب قیس بن سعد نیز به جایی نرسید.در این اوضاع و احوال بود که معاویه دو نماینده برای پیشنهاد صلح نزد امام حسن علیه السلام فرستاد. همچنین نامه های بزرگان عراق را در اختیار امام قرار داد. دو نماینده معاویه، با طرح این ادعا که باید از خون ریزی جلوگیری کرد، امام را به صلح دعوت و اظهار کردند که خلافت پس از معاویه از آنِ او خواهد بود. سپس امام دو تن از یاران خود را همراه با این دو نماینده برای مذاکره نزد معاویه فرستاد. معاویه در نامه ای، که نمایندگان او و نمایندگان امام آن را گواهی ردند، به تطمیع آن حضرت پرداخت. امام حسن این بار نماینده ای دیگر نزد معاویه فرستاد و شرط صلح با او را تأمین جانی دادن معاویه به مردم قرار داد. معاویه کاغذی سفید با نشانه مهر خود نزد امام فرستاد و از ایشان خواست که خود شروط صلح را بر آن بنویسد (رجوع کنید به بلاذری،۱۳۹۷، ج ۳، ص ۳۷ـ۴۲؛ ابن اعثم کوفی، ج ۲، ص ۱۳۱۶ـ ۱۳۱۷؛ ابوالفرج اصفهانی، ۱۴۰۸، ص ۷۲ـ۷۴).
شروط صلح
شروط و مواد صلح بین امام حسن و معاویه در منابع تاریخی و حدیثی، از حیث نوع و تعداد، متفاوت است. یعقوبی و مسعودی متعرض مواد صلح نامه نشده اند؛ طبری چهار مادّه از آن را آورده؛ یک جا سه مادّه (رجوع کنید به تاریخ، ج ۵، ص۱۶۰) و جای دیگر مادّه چهارم (رجوع کنید به ج ۵، ص ۱۶۸) را ذکر کرده است. دو مادّه از مواد صلح نامه، به نقل طبری (ج ۵، ص ۱۶۰)، متضمن درخواستهای مالی امام حسن علیه السلام از معاویه است و مبنای آنها خبری است از قول زُهْری (رجوع کنید به همان، ج ۵، ص ۱۵۸) که بر طبق آن امام حسن علیه السلام بر آن بود تا میتواند از معاویه برای خود اخذ اموال و امتیازات کند. اما چون زهری با دربار اموی مناسبات نزدیک داشته و تحت تأثیر جانشینان معاویه بوده (رجوع کنید به جعفری، ص ۱۳۹ـ۱۴۰) بر نقل او در این باب و نیز در نقل ماجرای صلح، که براساس آن امام حسن علیه السلام هیچ مقاومتی در برابر پذیرش آن از خود نشان نداده است (رجوع کنید به همان، ص ۱۴۱)، نمی توان اعتماد کرد.مواد و شروط صلح در منابعی از قبیل بلاذری و ابن اعثم به گونه دیگری است. براساس نقل بلاذری (۱۳۹۷، ج ۳، ص ۴۲) آنچه امام حسن علیه السلام نوشت از این قرار بود: رفتار معاویه براساس کتاب و سنّت و سلوک خلفای سلف باشد؛ معاویه برای پس از خود جانشینی تعیین نکند و این امر را به شورا واگذارد؛ جان و مال و فرزندان مردم در امان بماند؛ و معاویه در نهان و آشکار به بدخواهی علی و حسن و آزردن یاران ایشان نپردازد (برای صورت مفصّل تر مواد صلح نامه و گواهان آن رجوع کنید به ابن اعثم کوفی، ج ۲، ص ۱۳۱۸).مواد صلح نامه در متون شیعی، با نقل بلاذری و ابن اعثم اندکی تفاوت دارد. آنچه ابن شهر آشوب (ج ۴، ص ۳۳ـ۳۴) آورده به دو نقل مذکور نزدیک است، با این تفاوت که عمل به سیره خلفا در آن ذکر نشده است، اما در آن بندی هست مبنی بر درخواست پانصد هزار درهم در سال، که بلاذری و ابن اعثم از آن یاد نکرده اند. در نقل ارشاد مفید (ج ۲، ص ۱۴) صلح نامه سه بند دارد و در آن از نحوه تعیین خلیفه بعد از معاویه سخنی به میان نیامده و بر ترک دشنام امیرمؤمنان علیه السلام و در امان ماندن شیعیان آن حضرت از بدخواهی معاویه تأکید شده است. در نقل ابن بابویه در علل الشرایع (ج ۱، ص ۲۱۲) که از کتاب الفروق بین الاباطیل و الحقوق محمدبن بحرشیبانی آورده ــ که سه بند از چهار بند مذکور در آن، با منابع یاد شده به کلی متفاوت است ــ مواد صلح نامه از این قرار است: امام حسن علیه السلام معاویه را «امیرالمؤمنین» نخواند، شهادتی را در نزد او اقامه نکند (بدین معنا که منصب قضا را به او نسپارد)، و معاویه به بازماندگان شهدای جمل و صفّین یک میلیون درهم از خراج دارابجرد بپردازد.تاریخ صلح در منابع، گوناگون ذکر شده است، از جمله : ربیع الاول ۴۱ و جمادی الاولی یا جمادی الآخره (مسعودی، مروج، ج ۳، ص ۱۸۱؛ همو، تنبیه، ص۳۰۰؛ ابن اثیر، ج ۲، ص ۱۴ـ۱۵)، که مسعودی در التنبیه و الاشراف (همانجا) اولی را مشهورتر و صحیح تر دانسته است. به روایت ابن اعثم (ج ۲، ص ۱۳۱۹) پس از صلح، معاویه برای بیعت گرفتن از امام حسن و اصحابش عازم کوفه شد. وقتی معاویه از امام حسن علیه السلام درخواست بیعت کرد وی بیعت را منوط به ترک دشنام دادن به امیرمؤمنان علیه السلام و تأمین جانی دادن به شیعیان خود و احتراز از هر بدخواهی در حق آنان، نمود و معاویه هم که نخست نمی خواست به قیس بن سعد امان دهد با اصرار امام پذیرفت، سپس امام با او بیعت کرد (گفتنی است در منابع متقدم شیعی مثل کتاب محمدبن بحرشیبانی و تنزیه الانبیاء شریف مرتضی علم الهدی، تأکید شده که اقدام امام به بیعت، نوعی آتش بس و قرارداد ترک مخاصمه ــ المُهادنة و المعاهدة ــ بوده است رجوع کنید به مجلسی، ج ۴۴، ص ۳، ۳۱). اما حسین بن علی علیه السلام از بیعت تن زد که با تأیید امام حسن همراه شد. قیس بن سعد نیز با اصرار امام حسن علیه السلام بیعت را پذیرفت. روز بعد امام حسن علیه السلام میان مردم حاضر شد و در خطبه ای، ضمن اشاره به این واقعیت که معاویه با او درباره حقش منازعه کرده، به بیان موجبات صلح خود، که همانا حفظ جان مردم و جلوگیری از خون ریزی بود، پرداخت (رجوع کنید به بلاذری، ۱۳۹۷، ج ۳، ص ۴۳؛ ابن اعثم کوفی، ج ۲، ص ۱۳۲۰ـ ۱۳۲۱؛ قس ابوالفرج اصفهانی، ۱۴۰۸، ص ۸۰).معاویه نیز پس از قطعی شدن صلح بر منبر رفت و هر چه را که عهد کرده بود، با تعبیر «تَحْتَ قَدَمی» انکار و تصریح کرد که جز رسیدن به فرمانروایی انگیزه و همت دیگری نداشته است. وی در مسجد کوفه نیز برای مردم سخنرانی کرد و درباره امام علی سخنانی به ناروا گفت که با واکنش تند و صریح امام حسن و تأیید قاطع مخاطبان مواجه شد (رجوع کنید به ابن اعثم کوفی، ج ۲، ص ۱۳۲۱).صلح امام با معاویه واکنشهایی درپی داشت و برخی از یاران امام، از جمله حجربن عدی (رجوع کنید به دینوری، ص۲۲۰؛ ابن ابی الحدید، ج ۱۶، ص ۱۵)، مسیّب بن نَجَبَه (ابن ابی الحدید، همانجا)، سفیان بن ابی لیلی (دینوری، همانجا؛ ابن عساکر، ج ۱۳، ص ۲۷۹)، سلیمان بن صُرَد خزاعی (ابن قتیبه، ۱۴۱۰، ج ۱، ص ۱۸۵ـ۱۸۷؛ بلاذری، ۱۳۹۷، ج ۳، ص ۴۸) و چند تن دیگر در این باره به امام اعتراض یا از وی پرسشهایی کردند (رجوع کنید به قرشی، ج ۲، ص ۲۶۵ـ۲۷۴). در هر مورد نیز امام حسن بر اینکه صلح به مصلحت آنها بوده است تأکید کرد (رجوع کنید به ادامه مقاله).امام حسن چندی بعد، همراه با امام حسین، کوفه را ترک کرد و عازم مدینه شد و تا پایان عمر در آنجا ماند (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی، ۱۴۰۸، همانجا). در این مدت فقط چند بار برای حج به مکه و احیاناً به دمشق رفت. مناظرات وی با معاویه یا کسان دیگری از نزدیکان او، احتمالاً در همین سفرها یا سفر به دمشق صورت پذیرفته است (رجوع کنید به ادامه مقاله).صلح امام حسن علیه السلام از همان آغاز، پرسشها و ابهامات و درنتیجه موضع گیریهای مخالف یا موافقی را برانگیخت و حتی بعدها، به عنوان مسئله ای کلامی، مطرح شد. خود امام حسن در مواردی به تعلیل و توجیه صلح خود با معاویه پرداخته است و این حتی به زمانی قبل از انعقاد پیمان صلح برمیگردد. مثلاً، هنگامی که امام مجروح و به مداین منتقل شده بود، خطاب به زیدبن وَهْب جُهنی اشاره کرد که صلح با عزت با معاویه برکشته شدن در اسارت و زیر منّت یاران بودن ترجیح دارد (رجوع کنید به احمدبن علی طبرسی، ج ۲، ص ۶۹). براساس نقل دیگر، امام حسن، به استناد سخن پیامبر، مبنی بر اینکه حسن و حسین هر دو، امام اند، چه بنشینند چه برخیزند ضرورت التزام مسلمانان به تصمیمات خود را گوشزد می کرد. در بیانی دیگر، امام، صلح خود با معاویه را با صلح حدیبیه و تأثیرات مثبت آن مقایسه می کرد. وی همچنین حکمت صلح خود را از سنخ حکمت کارهای خضر در هم سفری با موسی معرفی می نمود و میگفت اگر صلح نکرده بود اثری از پیروان اهل بیت بر روی زمین نمی ماند (رجوع کنید به ابن بابویه، ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶، ج ۱، ص ۲۱۱). امام باقر علیه السلام نیز صلح امام حسن علیه السلام را بهترین کار ممکن برای این امت معرفی کرده است (رجوع کنید به کلینی، ج ۸، ص۳۳۰).در قرون بعدی تا عصر حاضر هم همواره صلح امام حسن علیه السلام با معاویه، از مباحث متکلمان بوده است. شریف مرتضی علم الهدی (۱۳۸۰ش، ص۲۶۰ـ۲۶۱) در تعلیل اینکه چرا امام حسن با وجود یاران بسیار و با توجه به نمایان بودن فسق و فجور معاویه، از خلافت کناره گرفت، توضیح داده است که هرچند تعداد یاران امام زیاد بود ولی اکثر آنها دل با معاویه داشتند و اظهار وفاداری و همراهیشان بدان جهت بود که او را به معاویه تسلیم کنند. امام حسن که این نکته را دریافته بود، پیش از آنکه درگیر شود خود را کنار کشید. وی سپس شواهدی از سخنان و اقدامات امام در تأیید تعلیل خود آورده (نیز رجوع کنید به آل یاسین، ص ۲۳۳ـ ۲۴۵)، و آنگاه این نکته را گوشزد کرده است که امام حسن علیه السلام به هیچ وجه خود را از امامت خلع نکرد، زیرا امامت منصبی نیست که با خلع زبانی زایل شود و حتی نزد غیرمعتقدان به نص (به تعبیر وی: اکثرُ مخالفینا) نیز خلع زبانی موجب خروج از امامت نمی گردد و زوال آن با ارتکاب کبائر رخ می دهد؛ اگر هم امام بتواند خود را خلع کند، این فرض در وضع اختیار معنا دارد، نه در حال ناگزیری و از روی اکراه (رجوع کنید به ۱۳۸۰ش، ص ۲۶۱ـ۲۶۶). درباره بیعت امام با معاویه نیز وی تأکید می کند که این بیعت صرفاً یک امر ظاهری و قراردادی (الصَفْقة و اظهارالرضا) و دست کشیدن از درگیری بوده که در آن شرایط، حضرت گزیری از آن نداشته اند، ولی اگر مراد از بیعت، رضایت واقعی و طیب نفس باشد، قرائن حالیه و خطابه مشهور امام گواهی می دهد که آن حضرت به بیعت با معاویه راضی نبود. علم الهدی همچنین گرفتن عطا و مال و پذیرفتن صله از معاویه را برای آن حضرت جایز بلکه واجب شمرده و آن را از مقوله لزومِ گرفتن هرچه در دست حاکم جائری که به تغّلب و زور به حکومت امت رسیده، دانسته است. ابن طاووس هم در الطرائف (ج ۱، ص ۲۸۱ـ۲۸۸)، با استناد به سخنان امام حسن علیه السلام، مبنی بر اینکه دست کشیدن از جنگ نه از روی شک و پشیمانی، بلکه به علت عدم همراهی مردم بوده، صلح امام را با معاویه از سنخ صلح پیامبر صلی اللّه علیه وآله با دشمنان دانسته است، با این تفاوت که آنها آشکارا کافر بودند و معاویه و یارانش در باطن کفر میورزیدند. افزون بر این، وی در کشف المَحَجَّة لثمرة المُهْجَة (ص ۶۳) صلح امام حسن علیه السلام را از سنخ تدبیرهای آینده نگرانه پیامبراکرم، به استناد علم الهی، برای حفظ اسلام و نیز بقای ذریه پیامبر دانسته است.در بین اسماعیلیه، قاضی نعمان (۱۴۰۹ـ۱۴۱۲، ج ۳، ص ۱۲۲ـ ۱۲۳) و ابویعقوب سجستانی (ص ۱۷۱) به دفاع از بیعت امام حسن و تعلیل آن پرداخته اند که با دفاع امامیه در این باب مطابقت دارد. در میان اهل سنّت، تعلیل و دفاع قاضی عبدالجبار معتزلی از صلح امام حسن علیه السلام، به سخنان علم الهدی شباهت کامل دارد (رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، ج۲۰، قسم ۲، ص ۱۴۴ـ۱۴۹). از دیگر فرقه های اهل سنّت، به دیدگاه ابن عربی، فقیه مالکی اندلس (متوفی ۵۴۳) در العواصم من القواصم (ص ۲۰۶ـ۲۰۷)، و نظر ابومحمد یمنی با گرایش سلفی در عقائدالثلاث و السبعین فرقة (ج ۱، ص ۱۶۸)، میتوان اشاره کرد که آن دو براساس همان مبنایی که در باب امامت دارند دلیل صلح امام حسن علیه السلام را اقامه کتاب و سنّت و حفظ خون مسلمانان ذکر کرده اند.درباره صلح امام حسن علیه السلام، غیر از آنچه محدّثان و مورخان و متکلمان در لابه لای آثار خود نوشته اند، در منابع متقدم، دست کم دو اثر مستقل در این باره می شناسیم: یکی کتاب صلح الحسن ]علیه السلام[ و معاویة نوشته احمدبن محمدبن سعید سبیعی هَمْدانی از دانشمندان زیدی ساکن کوفه و مورد وثوق شیعه (متوفی ۳۳۳؛ رجوع کنید به نجاشی، ص ۹۴) و دیگری کتاب صلح الحسن علیه السلام به قلم عبدالرحمان بن کثیر هاشمی، از مؤلفان امامی قرن چهارم (همان، ص ۲۳۴ـ۲۳۵) که نجاشی طریق خود به این کتاب را ذکر کرده است (رجوع کنید به همان، ص ۲۳۵). عالم امامی معاصر عراقی، شیخ راضی آل یاسین (متوفی ۱۳۷۲)، نیز کتاب مشهور صلح الحسن را در ۱۳۷۲ نوشته که با عنوان صلح امام حسن : پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه تاریخ به فارسی ترجمه شده است (ترجمه فارسی، چاپ اول، ۱۳۴۸ش). محمدجواد فضل اللّه، نویسنده شیعه لبنانی نیز کتابی با عنوان صلح الامام الحسن : اسبابه و نتائجه تألیف کرده است (چاپ اول، بیروت ۱۳۹۲).
شهادت
بنابر مشهور، شهادت امام حسن (علیه السلام) در ۲۸ صفر سال ۵۰ هجری قمری رخ داد.[۱۱۵][۱۱۶][۱۱۷] اما سالهای ۴۸[۱۱۸]، ۴۹[۱۱۹][۱۲۰][۱۲۱]، ۵۰[۱۲۲] مفید، ۱۴۰۶، ص ۱۰۲)، ۵۱[۱۲۳] (خطیب بغدادی، ج ۱، ص ۴۷۰)، ۵۷، ۵۸ و ۵۹[۱۲۴] نیز به عنوان سال وفات حضرت ذکر شده که قطعاً برخی از آنها اشتباه است. روزهای آخر صفر[۱۲۰]، دو روز مانده به آخر صفر[۱۱۶] و یا روز هفتم صفر[۱۲۵] و حتی ماه ربیع الاول[۱۱۹]، نیز به عنوان ماهها و روزهای وفات آن حضرت ذکر شده است.[۱۲۶] به گفته شیخ مفید[۱۱۵] عمر آن حضرت در هنگام شهادت ۴۸ سال بود؛ اما با توجه به اختلاف اقوال درباره تاریخ وفات، مدت عمر وی نیز، به اختلاف، ۴۶ سال، ۴۷ سال و حتی ۵۸ سال ذکر شده است[۱۲۷] و بنابر بیشتر منابع معتبر اهل سنت و شیعه، امام حسن (علیه السلام) با خوردن زهر به شهادت رسید.[۱۲۸][۱۱۵][۱۲۹] بنابر نقلی وی پیشتر چندین بار مسموم شده، اما از مرگ رسته بود.[۱۳۰] [۱۳۱] به گفته ابن سعد، مسمومیت امام، نزدیک به چهل روز طول کشید.[۱۳۲] در برخی از منابعِ معتبر، این عمل به همسر حضرت، جَعْده بنت اشعث و به تحریک و تشویق معاویه نسبت داده شده است.[۱۲۸][۱۱۵][۱۳۳][۱۳۴] اما ابن سعد، این کار را به یکی از خادمان امام نسبت داده است.[۱۳۵] در نقل دیگری، وقتی امام حسن خبر از مسمومیت خود میدهد و از ایشان درخواست میشود نام عامل آن را بگوید، امام امتناع میورزد.[۱۳۶][۱۳۱] بنابه نقل دیگری، این کار به تشویق معاویه و به دست دختر سهیل بن عمرو، همسر دیگر امام حسن علیه السلام، صورت پذیرفته است.[۱۳۷] با این حال در برخی منابع غیرشیعی نظیر الامامة و السیاسة منسوب به ابن قتیبه [۱۳۸] از بیماری و مرگ طبیعی ایشان سخن به میان آمده و حتی براساس گزارشی امام به بیماری سل از دنیا رفته است.[۱۳۷]
درباره دفن امام حسن (علیه السلام) نیز اقوال مختلفی وجود دارد. بنابه روایت شیخ طوسی (۱۴۱۴، ص ۱۶۰)، امام حسن (علیه السلام) به برادرش وصیت کرده بود او را در کنار مدفن پیامبراکرم به خاک بسپارند، اما اگر کسانی مانع این اقدام شدند هرگز پافشاری نکنند، مبادا که خونی ریخته شود. در نقلی دیگر، امام حسن وصیت کرده بود جسدش را، پس از غسل و کفن، برای تجدید عهد نزد قبر رسول خدا ببرند و سپس در کنار مادربزرگش، فاطمه بنت اسد، دفن کنند (مفید، ۱۴۱۴الف، ج ۲، ص ۱۷). در این اوضاع و احوال، نزدیک بود مراسم دفن امام حسن به نزاع بزرگی بین بنی هاشم و طرفداران امام علیه السلام از یک سو و امویان از سوی دیگر منجر گردد. هنگام آوردن جنازه آن حضرت برای زیارت قبر رسول خدا، مروان که تا آن لحظه گزارشهای مدینه را برای معاویه می فرستاد، به همراه هزار تن از یارانش با سلاح در مراسم حاضر و مانع این عمل شد (ابن سعد، ج ۶، ص ۳۹۶ـ۳۹۷؛ بلاذری، ۱۳۹۷، ج ۳، ص ۶۰). به روایت ابوالفرج اصفهانی (همانجا)، عایشه ــ با آنکه با مروان و امویان اختلاف و دشمنی داشت ــ در این کار همدست آنان شد؛ ولی بنابه نقلی دیگر، عایشه وقتی اوضاع را چنین دید، برای آنکه کار به جای خطرناکی نرسد، مانع دفن جنازه امام حسن علیه السلام در کنار قبر رسول خدا شد. (بلاذری، ۱۳۹۷، ج ۳، ص ۶۱). بدین گونه امام حسین (علیه السلام) جنازه برادر خود را در قبرستان بقیع دفن کرد. (رجوع کنید به همان، ج۳، ص۶۶؛ درباره این قبرستان و مدفن امام رجوع کنید به بقیع الغرقد*). در میان شیعیان، زیارت قبر امام حسن مستحب شمرده شده و زیارت نامه خاصی از طریق ائمه (علیهم السلام)در این باب روایت شده است. (رجوع کنید به ابن قولویه، ص ۱۱۸ـ۱۲۰؛ ابن برّاج، ج ۱، ص ۲۷۹ـ۲۸۰؛ موسوعةُ زیارات المعصومین، ج ۱، ص ۳۰۱ـ۳۱۷).
همسران و فرزندان
شمار همسران و فرزندان امام حسن علیه السلام متفاوت ذکر شده است. در پاره ای روایات به کثرت ازدواجها و طلاقهای وی اشاره و گاه بر آن تأکید شده است (رجوع کنید به ابن سعد، ج ۶، ص ۳۷۴ـ۳۷۷؛ بلاذری، ۱۳۹۷، ج ۳، ص ۱۴، ۲۰، ۲۵؛ کلینی، ج ۶، ص ۵۶؛ نیز رجوع کنید به ابن ابی الحدید، ج ۱۶، ص ۲۱ـ۲۲). این مطلب در برخی منابع متقدم و نیز در منابع سده اخیر مورد نقد تاریخی و سندی و محتوایی قرار گرفته است. مثلاً قرشی (ج ۲، ص ۴۴۳ـ۴۴۵)، ضمن برشمردن دلایل اثبات کننده و نفی کننده این مطلب، به نقل و نقدِ سندیِ روایات ناظر به آن پرداخته و در آخر حکم به جعلی بودن آنها کرده و احتمال داده است که این گونه احادیث برساخته عباسیان در مواجهه با سادات حسنی باشد (رجوع کنید به ج ۲، ص ۴۴۶ـ۴۵۲). از دیگر نقدهای معاصران، نقد سندیِ علی اکبر غفاری (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانی، ۱۳۵۰ش، ص ۷۴ـ۷۵، پانویس) و نقد محتوایی ویلفرد مادلونگ (رجوع کنید به ص ۳۸۶ـ۳۸۷، ۵۱۲) بر اخبار راجع به این موضوع است. به گفته مادلونگ (همانجا)، نخستین کسی که شایع کرد امام حسن علیه السلام بالغ بر نود همسر داشته، محمدبن کلبی بوده و رقم نود زن را هم مداینی ساخته، اما محمدبن کلبی از بیش از یازده زن نام نبرده که ازدواج پنج تا از آنها با امام حسن علیه السلام مشکوک است. مادلونگ (ص ۳۸۰ـ۳۸۵، ۵۱۰) ترتیب تاریخی ازدواجهای امام حسن علیه السلام را بر پایه گزارشهای تاریخی و قرائن دیگر، ارائه کرده است: طبق این بررسی، ازدواج امام با شش زن (جعده دختر اشعت، امّبشیر دختر عُقبةبن عمرو، خوله دختر منظوربن زبّان، حفصه نواده ابوبکر، امّاسحاق دختر طلحه، هند دختر سهیل بن عَمْرو) قابل اثبات است. امام همچنین کنیزانی داشت که از برخی از آنها صاحب فرزند شد (رجوع کنید به بلاذری، ۱۳۹۷، ج ۳، ص۷۳؛ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۲۸؛ مفید، ۱۴۱۴الف، ج ۲، ص ۲۰).تعداد فرزندان امام حسن علیه السلام و نیز تعداد دختران و پسران آن حضرت به تفکیک، متفاوت ذکر شده است (رجوع کنید به ابن سعد، ج ۶، ص :۳۵۲ ۲۵ فرزند، ۹ دختر و ۱۶ پسر؛ مصعب بن عبداللّه، ص ۲۸، ۴۶ـ۵۰: ۱۷ فرزند، ۶ دختر و ۱۱ پسر؛ بلاذری، ۱۳۹۷، ج ۳، ص ۷۲ـ۷۳: ۱۱ فرزند، ۹ پسر و ۲ دختر؛ یعقوبی، همانجا: ۸ پسر؛ مفید، ۱۴۱۴الف، همانجا : ۱۵فرزند، ۷ دختر و ۸ پسر؛ عمری، ص۱۹: ۱۶ فرزند، ۵ دختر و ۱۱ پسر؛ ابن شهر آشوب، ج ۴، ص۲۹: ۲۱ فرزند، ۷ دختر و ۱۴ پسر). شوشتری (ص ۸۱ـ۸۳) درباره تعداد فرزندان امام حسن علیه السلام و تعداد واقعی پسران و دختران آن حضرت اظهارنظر قاطعی نکرده است. از نظر مادلونگ (ص ۳۸۱ـ۳۸۵)، زید، حسن، طلحه، عمرو، قاسم، ابوبکر، عبدالرحمان، حسین اثرم، عبداللّه، امّ الحسین، امّ عبداللّه، فاطمه، رقیه و امّ سلمه را میتوان تا حدی با قطعیت فرزندان وی دانست. ابن عنبه (ص ۷۵) نام اسماعیل و حمزه و یعقوب را نیز به عنوان فرزندان وی ذکر کرده است.
زیدبن حسن مأمور صدقات رسول خدا و بزرگوار و اهل بخشش بود و شاعرانی او را مدح گفته اند. وی در زمان سلیمان بن عبدالملک از سمت خود عزل شد، ولی در زمان عمربن عبدالعزیز بار دیگر به شغل خود بازگشت. وی هیچگاه ادعای امامت نکرد و تا آخر عمر با بنی امیه، از سر اعتقاد به تقیه، با صلح و آشتی زیست و مناصبی را نیز برعهده گرفت (رجوع کنید به مفید، ۱۴۱۴الف، ج ۲، ص ۲۰ـ۲۳) و در نود سالگی درگذشت (عمری، ص ۲۰).حسن بن حسن، معروف به حس مثنی والی صدقات امام علی بن ابیطالب در عصر آن حضرت بود. وی سپس در حادثه کربلا شرکت کرد و مجروح شد (برای تفصیل رجوع کنید به حسن مثنی*).عمرو، قاسم و ابوبکر در کربلا به همراه عموی خود، امام حسین علیه السلام، به شهادت رسیدند (مصعب بن عبداللّه، ص ۵۰؛ مفید، ۱۴۱۴الف، ج۲، ص۲۹). عبدالرحمان بن حسن با امام حسین علیه السلام در سفر حج همراه بود و در ابواء وفات یافت (مفید، همانجا). درباره حسین اثرم اطلاعی در دست نیست (همانجا). طلحه نیز اهل بخشش بود (همانجا). نسل امام حسن علیه السلام از طریق چهار فرزندش، حسن و زید و عمرو و حسین اثرم، استمرار یافت ولی نسل عمرو و حسین اثرم بعدها منقرض شد (عقیقی، ص ۵۹؛ عمری، همانجا؛ ابن عنبه، ص ۷۵ـ۷۶).در میان دختران امام حسن علیه السلام، تا آنجا که معلوم است، امّ الحسین به همسری عبداللّه بن زبیر درآمد، امّعبداللّه به همسری امام علی بن الحسین علیه السلام، و امّ سلمه به همسری عمروبن منذربن زبیر (رجوع کنید به مصعب بن عبداللّه، ص۵۰).
فضائل حسنین
روایات بسیاری از پیامبر در جوامع حدیثی شیعه و اهل سنّت آمده که گویای محبت و توجه خاص رسول اکرم به حسنین علیهماالسلام است. برخی این روایات عبارت اند از اینکه: آنان سرور جوانان اهل بهشت اند (رجوع کنید به ابن سعد، ج ۶، ص ۴۰۵؛ ابن حنبل، ج ۳، ص ۳، ۶۲، ۶۴، ۸۲؛ ابن ماجه، ج ۱، ص ۴۴؛ ترمذی، ج ۵، ص ۳۲۱؛ ابن بابویه، ۱۴۱۷، ص ۷۴، ۱۲۲، ۱۸۷، ۵۲۴،۵۶۰، ۵۷۵)؛ ریحانه رسول خدایند (ابن حنبل، ج ۲، ص ۸۵، ۹۳، ۱۱۴؛ کلینی، ج ۶، ص ۲؛ ابن بابویه، ۱۴۱۷، ص ۲۰۷؛ مفید، ۱۴۱۴الف، ج ۲، ص ۲۸)؛ دوستی آن دو، دوستی پیامبر و آزردنشان، آزرده کردن پیامبر است (ابن سعد، ج ۶، ص ۴۰۴؛ ابن حنبل، ج ۲، ص ۲۸۸، ۴۴۰، ۵۳۱؛ طوسی، ۱۴۱۴، ص ۲۵۱) و پیامبر دشمن کسی است که با آنان دشمنی ورزد (ابن حنبل، ج ۲، ص ۴۴۲؛ ترمذی، ج ۵، ص ۳۶؛ قاضی نعمان، ۱۴۰۹ـ۱۴۱۲، ج ۲، ص ۶۰۸؛ طوسی، ۱۴۱۴، ص ۳۳۶)؛ این دو امام اند، چه قیام کنند و چه قعود (ابن بابویه، ۱۳۸۵ـ ۱۳۸۶، ج ۱، ص ۲۱۱؛ مفید، ۱۴۱۴الف، ج ۲، ص ۳۰)؛ در قیامت هم رتبه پیامبرند (ابن حنبل، ج ۱، ص ۱۰۱؛ طبرانی، ج۳، ص۴۱؛ ابن عساکر، ج ۱۳، ص ۲۲۴، ۲۲۷، ج۱۴، ص۱۶۳ـ ۱۶۴)؛ نام آن دو از اسماءاللّه مشتق شده است (ابن بابویه، ۱۳۶۱ش، ص ۵۵، ۵۷، ۱۲۴)؛ پیامبر آن دو را به آنچه ابراهیم فرزندش را بدان تعویذ کرده بود، تعویذ کرد (ابن حنبل، ج ۱، ص ۲۷۰؛ ترمذی، ج ۳، ص ۲۶۷؛ برای مجموعه ای از روایات پیامبر در فضیلت حسنین علیهماالسلام رجوع کنید به ابن ماجه، ج۱، ص۵۱ـ ۵۲؛ ترمذی، ج۵، ص ۳۲۱ـ۳۳۰؛ مفید، ۱۴۱۴الف، ج ۲، ص۲۸؛ مزّی، ج ۶، ص ۲۲۶ـ۲۳۱، ۴۰۰ـ ۴۳۰).حسنین همچنین در زمره اصحاب کساء هستند که پیامبر آنان را اهل بیت خود معرفی کرد (رجوع کنید به ترمذی، ج ۵، ص ۳۰ـ۳۱، ۳۲۸ـ ۳۶۱). حدیث ثقلین نیز قطعاً حاکی از مقام این دو تن ــ در کنار سایر مصادیق اهل بیت ــ در دور کردن مردمان از گمراهی است (رجوع کنید به ثقلین، حدیث*). امام علی علیه السلام نیز امام حسن و امام حسین را بدان دلیل که فرزند فاطمه علیهاالسلام و نواده پیامبر بودند، بر دیگر فرزندانش برتری می داد (رجوع کنید به ابن شبّه نمیری، ج ۱، ص ۲۲۷؛ نهج البلاغة، نامه ۲۴). چنان که نقل است وی در جنگها به یارانش هشدار می داد تا مراقب حسنین علیهماالسلام باشند، مبادا کشته شوند و نسل پیامبر قطع شود (نهج البلاغة، خطبه ۲۰۷؛ بهاءالدین اربلی، ج ۲، ص۲۳۷؛ برای نقلی مشابه از قول محمدبن حنفیه رجوع کنید به ابن عساکر، ج ۵۴، ص ۳۳۳ـ۳۳۴؛ بهاءالدین اربلی، همانجا).برخی آیات قرآن در فضیلت اهل بیت علیهم السلام نازل شده است، که قطعاً حسنین را نیز شامل می شود، از جمله آیه مباهله (رجوع کنید به آل عمران: ۶۱؛ طبری، جامع؛ طوسی، التبیان؛ فضل بن حسن طبرسی، ۱۴۰۸، ذیل همین آیه؛ نیز رجوع کنید به ابن سعد، ج ۶، ص ۴۰۶ـ ۴۰۷؛ مفید، ۱۴۱۴الف، ج ۲، ص ۲۹)، آیه تطهیر (رجوع کنید به احزاب: ۳۳؛ طبری، جامع؛ طوسی، التبیان؛ فضل بن حسن طبرسی، ۱۴۰۸، ذیل همین آیه) و آیات ۷ تا ۱۲ سوره انسان (رجوع کنید به طوسی، التبیان؛ فضل بن حسن طبرسی، ۱۴۰۸، ذیل همین آیات؛ نیز رجوع کنید به مفید، ۱۴۱۴الف، ج ۲، ص ۳۰).
میراث علمی
براساس اعتقاد و دلایلی که نزد شیعه بر امامت منصوصِ امام حسن علیه السلام وجود دارد، آن حضرت واجد همه لوازم آن بوده است (از جمله علم به ابواب مختلف معارف دینی از سرچشمه اصلی آن)؛ اما بنابر یکی دو روایت عده ای از «قریش» یا «اهل کوفه» در زمان حیات امام علی علیه السلام درباره علم امام حسن شبهاتی را مطرح می کردند؛ ازاین رو، حضرت علی به وی امر کرد برای مردم سخنرانی کند تا بعدها آنان امام حسن علیه السلام را منسوب به بی علمی نکنند؛ سپس امام در همان مجلس بر وجوب فرمان برداری از فرزند خود تأکید نمود (رجوع کنید به ابن بابویه، ۱۴۱۷، ص ۴۲۵؛ مجلسی، ج ۴۳، ص ۳۵۸). در موردی دیگر امام حسن پس از پاسخ گفتن به یک مسئله فقهی، مورد تأیید پدر خود قرار گرفت (رجوع کنید به کلینی، ج ۷، ص ۲۰۲ـ۲۰۳). از این گذشته، گفته اند امام حسن علیه السلام به فراگیری دانش توجه داشت؛ چه، فرزندان خود و برادرش را در خردسالی تشویق به تعلم، حفظ و کتابت علم می کرد (رجوع کنید به دارمی، ج ۱، ص ۱۳۰؛ ابن عساکر، ج ۱۳، ص ۲۵۹).در منابع کهن اهل سنّت و خاصه شیعه، احادیث بسیاری از امام حسن علیه السلام در ابواب گوناگون دینی، از جمله اصول و فروع دین، اخلاق، مواعظ و مناظرات، نقل شده است. وی، علاوه بر بیانات مختلف، شماری احادیث را از رسول خدا و پدر و مادر خود نقل کرده است (برای نمونه رجوع کنید به ابن عساکر، ج ۱۳، ص ۱۶۳؛ ذهبی، ج ۳، ص ۲۴۶). احادیث اعتقادی و معرفتی منقول از وی شامل موضوعاتی از این قبیل است: عقل (رجوع کنید به ابن بابویه، ۱۴۱۷، ص ۷۷۰)، علم (رجوع کنید به ابن شعبه، ص ۲۲۷ـ ۲۳۰)، توحید (رجوع کنید به ابن بابویه، ۱۳۸۷، ص ۴۵ـ۴۶)، استطاعت (رجوع کنید به ابن شعبه، ص ۲۳۱)، امامت (رجوع کنید به صفار قمی، ص ۳۵۸؛ کلینی، ج ۱، ص ۴۶۲؛ مفید، ۱۴۱۴الف، ج ۲، ص ۷ـ ۸؛ برای مجموع این احادیث رجوع کنید به عطاردی قوچانی، ص ۴۸۳ـ ۵۴۹).احادیث منقول از وی در ابواب فقهی شامل موضوعاتی از این قبیل است: طهارت (رجوع کنید به ابن ابیشیبه، ج ۱، ص ۴۵، ۴۰۹؛ ابن بابویه، ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۲۶؛ ابن عساکر، ج ۱۳، ص ۲۴۱)، نماز (رجوع کنید به صنعانی، ج ۳، ص ۴۵؛ برقی، ج ۲، ص ۳۲۲ـ۳۲۳؛ ابن بابویه، ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۲۱۱ـ۲۱۴)، روزه (رجوع کنید به ابن بابویه، ۱۴۰۴، ج ۲، ص ۷۳ـ ۷۴)، زکات (رجوع کنید به ابن ابی شیبه، ج ۳، ص ۱۰۰؛ ابن حنبل، ج ۱، ص ۲۰۰؛ قاضی نعمان، ۱۹۶۳ـ ۱۹۶۵، ج ۱، ص ۲۴۱، ۲۵۸)، حج (رجوع کنید به حمیری، ص۱۷۰؛ کلینی، ج ۱، ص ۴۶۱؛ طوسی، ۱۳۹۰، ج ۵، ص ۱۱ـ۱۲؛ برای سایر موارد رجوع کنید به عطاردی قوچانی، ص ۶۵۷ـ۷۰۹)، پاره ای مواعظ و سخنان حکمت آمیز نیز از امام حسن علیه السلام روایت شده است (برای نمونه رجوع کنید به ابن ابی شیبه، ج ۷، ص ۲۵۳، ج ۸، ص ۶۳؛ ابن بابویه، ۱۳۶۲ ش، ج۲، ص۳۵۵ـ۳۵۶؛ ابن عساکر، ج۱۳، ص ۲۵۷ـ ۲۶۰). در موضوعات اخلاقی نیز احادیثی از آن حضرت نقل (برای نمونه رجوع کنید به ابن بابویه، ۱۳۶۱ش، ص ۴۰۱؛ ابن شعبه، ص ۲۲۵ـ۲۲۶؛ ابن عساکر، ج ۱۳، ص ۲۵۳) و این سخنان به کتابهای ادبی مهمی چون الکامل نوشته مبرّد (ج ۳، ص ۸۰۶)، العقدالفرید نوشته ابن عبدربّه (ج ۲، ص ۲۴۹، ج ۳، ص ۱۴۴، ۱۵۶، ۱۵۸، ج ۴، ص ۱۴ـ۱۵، ج ۶، ص ۱۰۸) و التذکرة الحمدونیة نوشته ابن حمدون (ج ۱، ص ۵۵ـ۵۶، ۸۲ـ ۸۳، ۱۰۰ـ۱۰۱، ج ۲، ص ۱۲۰، ۱۲۳) نیز راه یافته است. درون مایه این احادیث موضوعاتی است چون مروّت، حزم، سَماحَت، شُحّ (بخل)، جهل، ترس، زهد، غِنا، فقر، جود، کرم، و شرف (نیز رجوع کنید به ابن بابویه، ۱۳۶۱ش، ص ۲۵۸، ۴۰۱؛ ابن شعبه، ص ۲۲۵ـ ۲۲۶؛ نیز رجوع کنید به عطاردی قوچانی، ص ۵۴۹ـ ۵۶۸، ۷۰۹ـ۷۳۳). چند مناظره و احتجاج نیز از امام حسن علیه السلام گزارش شده که مشتمل است بر اثبات حقانیت و امامت اهل بیت علیهم السلام و فضائل آنها، خاصه فضائل امام علی علیه السلام، و نیز توجیه و تعلیل صلح خود با معاویه و افشای ناراستیها و کژیهای معاویه و همدستان او. در بیشتر این مناظرات، طرف بحث وی، معاویه یا یک یا چند تن از امویان اند (رجوع کنید به ابراهیم بن محمد بیهقی، ج ۱، ص ۱۲۲ـ ۱۳۸؛ احمدبن علی طبرسی، ج ۲، ص ۹ـ۷۳؛ عطاردی قوچانی، ص ۶۰۶ـ ۶۵۷).در منابع، دعاهایی نیز به امام حسن علیه السلام منسوب است، مانند دعای استسقا (رجوع کنید به ابن بابویه، ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۵۳۵ـ ۵۳۷)، دعا به هنگام طلوع خورشید (رجوع کنید به طوسی، ۱۴۱۱، ص ۵۱۲ـ۵۱۳)، دعای قنوتِ وَتْر (رجوع کنید به ابن حنبل، ج ۱، ص ۱۹۹؛ دارمی، ج ۱، ص ۳۷۳ـ۳۷۴)، دعای افطار (رجوع کنید به ابن طاووس، ۱۴۱۴ـ۱۴۱۶، ج ۱، ص ۲۴۴؛ برای مجموع ادعیه آن حضرت رجوع کنید به عطاردی قوچانی، ص ۵۹۰ـ ۶۰۶). حرزهایی نیز از امام حسن علیه السلام در دست است (برای نمونه رجوع کنید به ابن طاووس، ۱۴۱۴، ص ۲۲ـ۲۳، ۶۶ـ۶۷، ۱۸۰ـ۱۸۳، ۳۵۵). برخی احادیث تفسیری نیز از قول امام حسن علیه السلام در تفسیر آیات قرآن کریم وارد شده است (رجوع کنید به قمی، ج ۲، ص ۲۴۹ـ۲۵۰، ۲۶۸ـ ۲۷۲؛ کوفی، ص ۱۶۹ـ۱۷۰، ۱۸۳ـ۱۸۶؛ عیاشی، ج ۲، ص ۱۴؛ حسکانی، ج ۱، ص ۲۶۶، ۳۳۶، ج ۲، ص۳۰ـ۳۲؛ عطاردی قوچانی، ص ۵۶۸ـ ۵۹۰).طوسی، طبق مبنای خود در کتاب رجال (ص ۹۳ـ۹۶)، چهل تن از اصحاب امام حسن علیه السلام را ذکر کرده است که در میان آنها یک زن نیز هست؛ برخی از آنان در زمره اصحاب رسول خدا و پدر وی هم بوده اند، اما راویانی که از وی حدیث نقل کرده اند، بر مبنای استقصای عطاردی قوچانی (ص ۷۳۵ـ ۷۹۰)، ۱۳۸ تن بوده اند (برای نام شماری از راویان وی در منابع کهن رجوع کنید به ابن عساکر، ج ۱۳، ص ۱۶۳؛ مزّی، ج ۶، ص ۲۲۱؛ ذهبی، ج ۳، ص ۲۴۶).سخنان امام حسن علیه السلام تاکنون در چند مجموعه منتشر شده، که از آن جمله است: الروائع المختارة من خطب الامام الحسن السبط و کتبه و رسائله و کلماته القصار (قاهره ۱۳۹۵)، و مسند الامام المجتبی (تهران ۱۳۷۳ش).
پانویس
- ↑ حاجمنوچهری، «حسن (ع)، امام»، دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، ۲۰: ۵۳۲.
- ↑ جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ۱۶۵-۱۶۷.
- ↑ ابن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، ۲: ۴۴۰.
- ↑ محمدبن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ۴: ۲۱۶.
- ↑ ترمذی، الجامع الصحیح و هو سنن الترمذی، ۵: ۳۲۲.
- ↑ ابن قولویه، کامل الزیارات، ۱۱۲-۱۱۵.
- ↑ محمد بن محمد مفید، الارشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد، ۲: ۲۸.
- ↑ طوسی، الامالی، ۳۶۸.
- ↑ مسلم بن حجاج، الجامع الصحیح، ۷: ۱۲۹.
- ↑ ابن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، ۵: ۳۷-۴۴.
- ↑ محمدبن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ۳: ۱۷۰.
- ↑ محمدبن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، ۴: ۱۸۴.
- ↑ ابن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، ۴: ۱۳۲.
- ↑ سلیمان بن اشعث ابوداوود، سنن ابی داود، ۲: ۲۷۵.
- ↑ ابن شبّه نمیری، تاریخ المدینة المنورة: اخبارالمدینة النبویة، ۱: ۲۲۷.
- ↑ سید رضی، نهج البلاغه، ۳۷۹.
- ↑ محمدبن محمد مفید، الارشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد، ۲: ۲۹.
- ↑ محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیرالقرآن، ۲: ۳۷۶-۳۷۷.
- ↑ محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیرالقرآن، ۸: ۳۱۲-۳۱۴.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، ۸: ۱۳۷-۱۳۸.
- ↑ محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیرالقرآن، ۱۰: ۲۰۴-۲۱۱.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیرالقرآن، ۱۰: ۱۸۶-۲۰۰.
- ↑ محمدبن محمد مفید، الارشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد، ۲: ۳۰.
- ↑ محمدبن عیسی ترمذی، سنن الترمذی و هوالجامع الصحیح، ۵: ۳۰-۳۱ و ۳۲۸-۳۶۱.
- ↑ ابن عساکر، ترجمة الامام الحسن بن علی بن أبی طالب علیهما السلام من تاریخ دمشق، ۱: ۵ و ۱۸.
- ↑ ذهبی، تاريخ الإسلام و وفيات المشاهير و الأعلام، ۴: ۳۳.
- ↑ محمد بن محمد مفید، الارشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد، ۲: ۲۸.
- ↑ طوسی، تهذیب الاحکام، ۶: ۴۰.
- ↑ طوسی، تهذیب الاحکام، ۶: ۳۹.
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ۱۵۸.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۳: ۱۶۸.
- ↑ ابن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، ۶: ۳۹۱.
- ↑ ترمذی، الجامع الصحیح و هو سنن الترمذی، ۳: ۳۶.
- ↑ ابن بابویه، الامامة و التبصرة من الحیرة، ۲: ۴۲.
- ↑ احمدبن علی نسائی، سنن النسائی، ۴: ۱۶۶.
- ↑ محمدبن عبداللّه حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ۴: ۲۳۷.
- ↑ ابن سعد، ترجمه الامام الحسن عليه السلام، ۳۱.
- ↑ ابن سعد، ترجمه الامام الحسن عليه السلام، ۳۳-۳۴.
- ↑ ابن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، ۱: ۹۸-۱۱۸.
- ↑ ابن بابویه، علل الشرایع، ۱: ۱۳۷-۱۳۸.
- ↑ طوسی، الامالی، ۳۶۷-۳۶۸.
- ↑ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ۱۳: ۱۷۱.
- ↑ ابن اثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، ۲: ۲۵.
- ↑ ابن ابی الثلج، تاریخ الائمة، ۲۸.
- ↑ ابن خشاب، تاریخ موالید الائمة و وفیاتهم، ۱۷۴.
- ↑ خصیبی، الهدایة الکبری، ۱۸۳.
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ۴: ۲۹.
- ↑ ابن طلحه شافعی، مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ۲: ۹.
- ↑ علی بن عیسی بهاءالدین اربلی، کشف الغمة فی معرفةالائمة، ۲: ۱۴۴-۱۴۵.
- ↑ ابن طاووس، اقبال الاعمال، ۳: ۵۹-۶۰.
- ↑ خصیبی، الهدایة الکبری، ۱۸۳.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۳: ۵.
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ۴: ۲۸.
- ↑ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ۱۳: ۲۴۳-۲۴۷.
- ↑ مبرّد، الکامل فی اللغة و الادب و النحو و التصریف، ۳: ۸۰۶.
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ۴: ۱۹.
- ↑ جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ۱۶۷.
- ↑ ابن بابویه، الامالی، ۲۴۴.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۳: ۹.
- ↑ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ۱۳: ۲۴۳.
- ↑ ۶۱٫۰ ۶۱٫۱ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ۳: ۱۶۹.
- ↑ ۶۲٫۰ ۶۲٫۱ احمدبن حسین بیهقی، السنن الکبری، ۴: ۳۳۱.
- ↑ ۶۳٫۰ ۶۳٫۱ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ۱۳: ۲۴۲-۲۴۴.
- ↑ ۶۴٫۰ ۶۴٫۱ جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه علیهم السلام، ۱۶۶.
- ↑ کلینی، الکافی، ۱: ۲۹۷-۲۹۹.
- ↑ ابن بابویه (علی بن حسین)، الامامة و التبصرة من الحیرة، ۵۴.
- ↑ ابن بابویه (محمد بن علی)، کتاب مَن لایَحْضُرُه الفقیه، ۴: ۲۳۷.
- ↑ ۶۸٫۰ ۶۸٫۱ محمد بن محمد مفید، الارشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد، ۲: ۷.
- ↑ ۶۹٫۰ ۶۹٫۱ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ۱: ۴۰۴-۴۰۸.
- ↑ حرّ عاملی، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ۱: ۱۲۱-۱۴۳.
- ↑ مجلسی، بحارالأنوار: الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ۴۳: ۳۲۲.
- ↑ حرّ عاملی، اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، ۴: ۱۸-۳۱.
- ↑ کلینی، الکافی، ۱: ۴۶۲-۴۶۳.
- ↑ طبری، دلائل الامامة، ۱۶۴-۱۷۶.
- ↑ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابیطالب، ۴: ۷-۸.
- ↑ ابن ابی شیبه، المصنَّف فی الاحادیث و الآثار، ۸: ۶۴۱.
- ↑ ابن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، ۱: ۱۳۰.
- ↑ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ۳: ۱۴۵.
- ↑ ابن عساکر، تاريخ مدينة دمشق، ۴۲: ۵۳۸-۵۴۰.
- ↑ هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ۵: ۱۹۷.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۲: ۵۰۳.
- ↑ ابن عربی مالکی، العواصم من القواصم فی تحقیق مواقف الصحابة بعد وفاة النبی صلی اللّه علیه و سلم، ۲۰۶.
- ↑ ۸۳٫۰ ۸۳٫۱ فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ۱: ۴۰۴-۴۰۵.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۲: ۴۹۷ و ۵۰۴.
- ↑ طبرانی، المعجم الکبیر، ۳: ۶۵.
- ↑ احمدبن عبداللّه طبری، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ۱۳۰-۱۳۲.
- ↑ ابن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، ۵: ۵۱.
- ↑ هیثمی، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ۹: ۱۷۵.
- ↑ ابن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، ۵: ۳۵۴.
- ↑ ابن ماجه، سنن ابن ماجة، ۲: ۱۱۹۰.
- ↑ ترمذی، الجامع الصحیح و هو سنن الترمذی، ۵: ۳۲۴.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۳: ۱۹-۲۰.
- ↑ ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ۱: ۴۲.
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ۴۶۷.
- ↑ محمدبن جریر طبری، تاریخ طبری، ۴: ۲۶۹.
- ↑ باقر شریف قرشی، حیاة الامام الحسن بن علی، ۱: ۲۰۱-۲۰۲.
- ↑ جعفر مرتضی عاملی، الحیاة السیاسیة للامام الحسن علیه السلام فی عهد الرسول صلی اللّه علیه و آله و الخلفاء الثلاثة بعده، ۱۲۷ و ۱۴۰-۱۳۴.
- ↑ کلینی، الکافی، ۸: ۲۰۶-۲۰۸.
- ↑ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، ۸: ۲۵۳.
- ↑ ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ۱: ۵۸-۶۲.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب، ۲: ۳۴۵.
- ↑ امینی، الغدیر فی الکتاب والسنة و الادب، ۹: ۲۴۳-۲۴۴.
- ↑ ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ۱: ۸۶.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۲: ۲۳۴-۲۳۵.
- ↑ ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ۱: ۸۶-۸۷.
- ↑ نصربن مزاحم، وقعة صفّین، ۱۵-۱۶.
- ↑ خلیفةبن خیاط، تاریخ خلیفةبن خیاط، ۱۳۸.
- ↑ محمدبن محمد مفید، الجمل و النصرة فی حرب البصرة، ۱۷۵.
- ↑ ۱۰۹٫۰ ۱۰۹٫۱ ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ۱: ۱۵۸.
- ↑ نعمان بن محمد قاضی نعمان، شرح الاخبار فی فضائل الائمة الاطهار، ۲: ۷.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۶۲.
- ↑ ابن بابویه، الامالی، ۲۶۹.
- ↑ محمدبن محمد مفید، الارشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد، ۲: ۷-۹.
- ↑ احمدبن عبداللّه طبری، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ۱۶۳-۱۶۶.
- ↑ ۱۱۵٫۰ ۱۱۵٫۱ ۱۱۵٫۲ ۱۱۵٫۳ محمدبن محمد مفید، الارشاد فی معرفة حجج اللّه علی العباد، ۲: ۱۵.
- ↑ ۱۱۶٫۰ ۱۱۶٫۱ محمدبن حسن طوسی، مصباح المتهجّد، ۷۹۰.
- ↑ محمدتقی شوشتری، رسالة فی تواریخ النبی و الآل علیهم السلام، ۳۳.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۳: ۳۰۰.
- ↑ ۱۱۹٫۰ ۱۱۹٫۱ ابن قتیبه، المعارف، ۲۱۲.
- ↑ ۱۲۰٫۰ ۱۲۰٫۱ کلینی، الکافی، ۱: ۴۶۱.
- ↑ محمدبن حسن طوسی، تهذیب الاحکام، ۳۹.
- ↑ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۵۹.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۳: ۳۰۰.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۳: ۳۰۴-۳۰۵.
- ↑ محمدبن مکی، الدروس الشرعیة فی فقه الامامیة، ۲: ۷.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۳: ۲۹۸-۳۰۵.
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۳: ۲۹۸-۳۰۲.
- ↑ ۱۲۸٫۰ ۱۲۸٫۱ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۸۰-۸۱.
- ↑ ابن سعد، ترجمه الامام الحسن عليه السلام، ۵۱-۵۳.
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ۳: ۵۵.
- ↑ ۱۳۱٫۰ ۱۳۱٫۱ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۸۱.
- ↑ ابن سعد، ترجمه الامام الحسن عليه السلام، ۵۳.
- ↑ مسعودی، مروج الذهب، ۳: ۱۸۲.
- ↑ قاضی نعمان، دعائم الاسلام و ذکر الحلال والحرام و القضایا والاحکام، ۳: ۱۲۳-۱۲۴.
- ↑ ابن سعد، ترجمه الامام الحسن عليه السلام، ۵۱.
- ↑ ابن سعد، ترجمه الامام الحسن عليه السلام، ۵۱.
- ↑ ۱۳۷٫۰ ۱۳۷٫۱ بلاذری، انساب الاشراف، ۳: ۵۹.
- ↑ ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ۱: ۱۹۶.