پرش به محتوا

کافر

بدون جعبه اطلاعات
بدون تصویر
از اسلامیکال

کافر در لغت به معنای پوشاننده است و در اصطلاح دینی به کسی گفته می‌شود که خدا، یگانگی او، روز جزا، رسالت پیامبران یا یکی از ضروریات دین را انکار کند. در قرآن کریم، این واژه هم در معنای لغوی و هم در معنای اصطلاحی به کار رفته است. احکام فقهی مرتبط با کافران، از جمله ازدواج، ارث، روابط اجتماعی و جهاد، در فقه اسلامی بررسی شده‌اند. همچنین، مسئله مکلف بودن کافران به فروع دین از موضوعات اختلافی میان عالمان مسلمان است.[۱]

معنای لغوی و اصطلاحی

کافر در لغت به معنای پوشاننده است. به کشاورز نیز از آن جهت کافر گفته‌اند که دانه را با خاک می‌پوشاند. ناسپاس را نیز کافر می‌نامند، زیرا نعمت را نادیده می‌گیرد و گویی بر آن پرده می‌افکند. در اصطلاح دینی، کافر کسی است که وجود خدا، یگانگی او یا رسالت پیامبران را انکار کند. جمع این واژه به صورت‌های کافرون، کَفَره، کُفّار و کِفار آمده است. در قرآن کریم نیز کافر گاه در معنای لغوی به کار رفته، اما کاربرد مطلق آن غالباً به معنای منکر خداست.[۲]

احکام فقهی کافر

در اصطلاح شرع، کافر کسی است که وجود خدا، وحدانیت او، روز جزا، رسالت پیامبران یا یکی از ضروریات دین را انکار کند. درباره نجاست کافر و برخی احکام مربوط به او، میان فقیهان تفصیل‌هایی وجود دارد؛ از جمله درباره نجاست اهل کتاب اختلاف‌نظر گزارش شده است.[۳]

از احکام فقهی مطرح‌شده درباره کافران، موارد زیر است:

  • **ازدواج:** ازدواج با زنان کافر در فقه اسلامی ممنوع دانسته شده است؛ درباره زنان اهل کتاب، احکام متفاوتی، از جمله جواز ازدواج موقت در برخی دیدگاه‌های فقهی، مطرح شده است.
  • **جهاد:** در گزارش منبع، درباره کافران غیر اهل کتاب و اهل کتاب، احکام متفاوتی بیان شده است؛ از جمله دعوت به اسلام و در مورد اهل کتاب، پذیرش اسلام یا پرداخت جزیه.
  • **روابط اجتماعی و دوستی:** در قرآن کریم آیاتی درباره پرهیز از انتخاب کافران به‌عنوان اولیای مؤمنان آمده است؛ با این حال، آیه ۲۸ سوره آل‌عمران استثنای تقیه را نیز مطرح می‌کند.
  • **تسلط بر مسلمانان:** آیه ۱۴۱ سوره نساء می‌گوید: «وَلَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلًا». فقیهان از این آیه برای استنباط برخی احکام مربوط به نفی سلطه کافران بر مسلمانان استفاده کرده‌اند؛ از جمله در موضوعاتی مانند وصایت کافر بر یتیم مسلمان.[۴]

آیات قرآن درباره کافر

در قرآن کریم آیات متعددی درباره کافران و ویژگی‌ها و سرانجام آنان آمده است. از جمله:

  • «یا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَأَخِیهِ وَلَا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ»؛ یعقوب به فرزندانش سفارش می‌کند که برای یافتن یوسف و برادرش بروند و از رحمت خدا نومید نشوند؛ زیرا جز کافران از رحمت خدا نومید نمی‌شوند. (یوسف: ۸۷)
  • «وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ»؛ کسانی که بر اساس آنچه خدا نازل کرده حکم نکنند، کافر خوانده شده‌اند. (مائده: ۴۴)
  • «وَالْکَافِرُونَ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ»؛ برای کافران عذابی سخت است. (شوری: ۲۶)
  • «وَأَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ کَیْدِ الْکَافِرِینَ»؛ خداوند نقشه کافران را سست می‌کند. (انفال: ۱۸)
  • «وَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ»؛ از آتشی بپرهیزید که برای کافران آماده شده است. (آل‌عمران: ۱۳۱)
  • «إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْکَافِرِینَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِیرًا»؛ خداوند کافران را از رحمت خود دور کرده و آتشی سوزان برای آنان آماده ساخته است. (احزاب: ۶۴)

همچنین در آیه ۲۸ سوره آل‌عمران آمده است که مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان به دوستی برگزینند، مگر در شرایطی که تقیه لازم باشد. آیه ۱۴۱ سوره نساء نیز بر نفی سلطه کافران بر مؤمنان دلالت دارد.[۵]

روایات درباره کافر

در منابع حدیثی، روایاتی درباره کافر و احکام مرتبط با او نقل شده است. از جمله:

  • از پیامبر اسلام نقل شده است: «إِنَّ الدُّنْیَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ وَجَنَّةُ الْکَافِرِ»؛ دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است. (وسائل‌الشیعه، ج ۱۶، ص ۱۷)
  • در روایتی دیگر از پیامبر آمده است: «نِیَّةُ الْمُؤْمِنِ خَیْرٌ مِنْ عَمَلِهِ وَنِیَّةُ الْکَافِرِ شَرٌّ مِنْ عَمَلِهِ»؛ نیت مؤمن از عمل او بهتر و نیت کافر از عمل او بدتر است. (وسائل‌الشیعه، ج ۱، ص ۵۰)
  • از علی بن ابی‌طالب نقل شده است: «السَّاحِرُ کَالْکَافِرِ، وَالْکَافِرُ فِی النَّارِ»؛ جادوگر مانند کافر است و کافر در آتش است. (نهج‌البلاغه، خطبه ۷۹)
  • در روایتی دیگر آمده است: هر کس نیاز خود را نزد مؤمنی مطرح کند، گویی آن را نزد خدا مطرح کرده است؛ و هر کس نیازش را نزد کافری ببرد، گویی از خدا شکایت کرده است. (نهج‌البلاغه، حکمت ۴۲۷)
  • از جعفر صادق نقل شده است: کافر از مسلمان ارث نمی‌برد، اما مسلمان از کافر ارث می‌برد؛ مگر آنکه مسلمان چیزی را برای کافر وصیت کرده باشد. (وسائل‌الشیعه، ج ۱۹، ص ۳۴۵)
  • در روایت دیگری آمده است که مسلمان مانع ارث بردن کافر می‌شود و از او ارث می‌برد، اما کافر نه مانع ارث بردن مسلمان است و نه از او ارث می‌برد. (وسائل‌الشیعه، ج ۲۶، ص ۱۱)
  • در روایتی از جعفر صادق آمده است: هر کس کافری را دوست بدارد، خدا را به خشم آورده و هر کس کافری را دشمن بدارد، خدا را دوست داشته است. سپس فرمود: دوستِ دشمن خدا، دشمن خداست. (وسائل‌الشیعه، ج ۱۶، ص ۱۸۰)

این روایات در منبع برای بیان دیدگاه‌های روایی درباره کافر، روابط با او و برخی احکام فقهی نقل شده‌اند.[۶]

مکلف بودن کافران به فروع دین

یکی از مسائل مورد اختلاف میان عالمان مسلمان، مکلف بودن کافران به فروع دین است؛ یعنی اینکه آیا کافران، افزون بر مسئولیت ناشی از نپذیرفتن اصول دین، به سبب انجام ندادن واجبات و ترک محرمات نیز مجازات می‌شوند یا نه.

بر اساس گزارش منبع، دیدگاه مشهور میان عالمان اهل سنت و شیعه آن است که کافران، همان‌گونه که به سبب نپذیرفتن اصول دین مؤاخذه می‌شوند، به علت عمل نکردن به فروع دین نیز مجازات خواهند شد. ابوحنیفه از عالمان اهل سنت و فیض کاشانی، صاحب حدائق و برخی دیگر از عالمان شیعه با این دیدگاه مخالفت کرده و کافران را مکلف به فروع دین ندانسته‌اند.[۷]

      1. دلایل موافقان تکلیف کافران به فروع دین

موافقان این دیدگاه به اجماع و عمومیت ادله تکالیف شرعی استناد کرده‌اند. به نظر آنان، احکام واجب و حرامی که از سوی شریعت بیان شده‌اند، همه انسان‌ها را دربر می‌گیرند و به مؤمنان اختصاص ندارند. در این زمینه به آیاتی مانند «فَوَرَبِّکَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ عَمَّا کَانُوا یَعْمَلُونَ» و «وَوَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ الَّذِینَ لَا یُؤْتُونَ الزَّکَاةَ» استناد شده است.

استدلال دیگر آنان این است که برخی احکام، مانند حرمت ظلم، زنا و دزدی و وجوب ادای امانت، از مستقلات عقلی‌اند و عقل همه انسان‌ها را به رعایت آنها ملزم می‌کند. همچنین خطاب‌هایی که در ظاهر مؤمنان یا مسلمانان را مخاطب قرار می‌دهند، لزوماً به معنای اختصاص حکم به آنان نیستند؛ زیرا ممکن است این خطاب‌ها جنبه تشریفی داشته باشند.[۸]

      1. دلایل مخالفان تکلیف کافران به فروع دین

مخالفان این دیدگاه استدلال کرده‌اند که مکلف کردن کافر به فروع دین، تکلیف به ما لا یطاق است؛ زیرا کسی که خدا را نمی‌پذیرد، چگونه می‌تواند خود را به فرمان او درباره نماز و دیگر واجبات ملتزم بداند؟

در پاسخ گفته شده است که چنین تکلیفی هنگامی ناممکن خواهد بود که از کافر خواسته شود در همان حال کفر به واجبات عمل کند؛ اما اگر تکلیف به پذیرش ایمان مشروط باشد، امکان‌پذیر خواهد بود.

دلیل دیگر مخالفان، روایتی از زراره بن اعین از محمد باقر است که در آن، وجوب شناخت امام در مرتبه‌ای پس از ایمان به خدا و پیامبر قرار داده شده است. در پاسخ به این استدلال گفته شده که روایت، تقدم رتبی ایمان به خدا و پیامبر بر شناخت امام را بیان می‌کند، نه اینکه تا پیش از ایمان آوردن، هیچ تکلیفی متوجه کافر نباشد.

همچنین به روایت صحیح محمد بن مسلم از جعفر صادق استناد شده است. بر اساس این روایت، از امام درباره صدقات و جزیه اهل ذمه که از درآمد حاصل از فروش شراب، گوشت خوک و مردار پرداخت می‌شود، پرسیده شد. پاسخ منقول این بود که آنان باید جزیه را از درآمد خود بپردازند، هرچند این درآمد از فروش چنین کالاهایی به دست آمده باشد؛ مسئولیت و پیامد شرعی آن نیز بر عهده خود آنان است.[۹]

پانویس

ارجاعات

منابع

  • اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «کافر». دایرةالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.