پرش به محتوا

گاو بنی اسرائیل

بدون جعبه اطلاعات
بدون تصویر
از اسلامیکال

گاو بنی‌اسرائیل گاوی است که داستان آن در آیات ۶۷ تا ۷۳ سوره بقره آمده است. بر اساس این داستان، به فرمان خداوند، موسی از بنی‌اسرائیل خواست گاوی را ذبح کنند تا حقیقت قتل مردی از آنان آشکار شود. آنان با پرسش‌های مکرر درباره ویژگی‌های گاو، شرایط انجام این فرمان را بر خود دشوار کردند. سرانجام گاوی با ویژگی‌های تعیین‌شده یافتند و پس از ذبح آن، بخشی از بدن گاو را به مقتول زدند؛ در نتیجه، مقتول به اذن خداوند زنده شد و قاتل خود را معرفی کرد. در روایتی منسوب به علی بن موسی الرضا، داستان این گاو با حکایتی درباره نیکی به پدر نیز پیوند خورده است.[۱]

داستان گاو بنی‌اسرائیل

بر اساس روایتی منقول از علی بن موسی الرضا، مردی از بنی‌اسرائیل یکی از خویشاوندان خود را کشت و جسد او را در مسیر رفت‌وآمد یکی از اسباط بنی‌اسرائیل انداخت. سپس مدعی شد که افراد آن قبیله خویشاوندش را کشته‌اند و باید پاسخ‌گوی خون او باشند. ماجرا را به موسی گزارش کردند و او به فرمان خداوند از آنان خواست گاوی بیاورند. آنان گمان کردند موسی آنان را مسخره می‌کند؛ اما او گفت که از خداوند پناه می‌برد از اینکه از جاهلان باشد.

بنا بر ادامه روایت، اگر بنی‌اسرائیل در همان ابتدا گاوی می‌آوردند، کافی بود؛ اما آنان درباره ویژگی‌های آن پرسش کردند و کار را بر خود دشوار ساختند. موسی به آنان گفت که گاو باید میانه‌سال باشد؛ نه پیر و نه جوان. سپس، در پاسخ به پرسش آنان درباره رنگ گاو، گفت که باید زرد پررنگ باشد، به‌گونه‌ای که بینندگان را خوش آید. آنان بار دیگر خواستند همه ویژگی‌های گاو برایشان روشن شود، زیرا گاوهای مشابه را از یکدیگر تشخیص نمی‌دادند. موسی گفت که گاو باید برای شخم‌زدن و آب‌کشی به کار گرفته نشده باشد و رنگ آن یکدست باشد.

بنی‌اسرائیل پس از شنیدن این ویژگی‌ها به جست‌وجوی گاو پرداختند و سرانجام آن را نزد جوانی اسرائیلی یافتند. جوان حاضر نشد گاو را جز به بهای پر کردن پوست آن از طلا بفروشد. هنگامی که او را نزد موسی آوردند، موسی گفت که باید گاو را با همان بها بخرند. پس گاو را خریدند و نزد موسی آوردند. به دستور او، گاو را ذبح کردند و بخشی از بدن آن را به جسد مقتول زدند. مقتول به اذن خداوند زنده شد و قاتل خود را معرفی کرد؛ همان پسرعمویش که جسد او را در گذرگاه انداخته و دیگران را متهم کرده بود. بدین ترتیب، قاتل شناخته شد و موسی مطابق آنچه لازم بود، اقدام کرد.[۲]

حکایت نیکی به پدر

در ادامه روایت آمده است که یکی از همراهان موسی گفت گاوی که ذبح شد، داستانی دارد. موسی از او خواست آن داستان را بازگو کند. آن مرد گفت صاحب گاو جوانی بود که به پدر خود نیکی می‌کرد و حرمت او را نگه می‌داشت. روزی کالایی خرید و هنگامی که خواست بهای آن را بپردازد، کلید صندوق پول را زیر سر پدر خفته‌اش یافت. چون نمی‌خواست پدر را از خواب بیدار کند، از انجام معامله صرف‌نظر کرد.

پس از آنکه پدر بیدار شد و از ماجرا آگاه گردید، همان گاو را برای جبران خسارت معامله به پسرش بخشید. موسی در پایان، حاضران را به توجه به نتیجه نیکی به پدر فراخواند.[۳]

پانویس

ارجاعات

منابع

  • اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «گاو بنی اسرائیل». دایرةالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.