یوهان لودویگ بورکارت

یوهان لودویگ بورکارت (زادهٔ ۲۵ نوامبر ۱۷۸۴ در لوزان – درگذشتهٔ ۱۵ اکتبر ۱۸۱۷ در قاهره) جهانگرد و شرقشناس سوئیسی بود. او در دوران اقامت خود در خاورمیانه نام «شیخ ابراهیم بن عبدالله» را برای خود برگزید. شهرت او بیش از همه بهسبب بازشناساندن شهر باستانی پترا و نیز معبد بزرگ ابوسمبل در جهان غرب است. همچنین او نخستین اروپایی بود که توصیفی مفصل از مکانهای مقدس اسلامی، یعنی مکه و مدینه، ارائه کرد. یادداشتهای دقیق و گستردهٔ مردمنگارانهٔ او نیز، هرچند کمتر شناخته شدهاند، از اهمیت علمی قابلتوجهی برخوردارند.[۱]
نام


یوهان لودویگ بورکارت در ۲۵ نوامبر ۱۷۸۴ در لوزان زاده شد و در ۲ دسامبر همان سال در کلیسای سن-فرانسوا غسل تعمید یافت و در دفتر تعمید آن شهر ثبت گردید. پس از بازگشت خانواده به بازل، تعمید او در دفتر کلیسای سنت الیزابت بازل نیز ثبت شد. ثبت لوزان به زبان فرانسوی با نام «Jean Louis Conrard Guillaume» انجام شده است،[۲] در حالی که ثبت بازل به زبان آلمانی و با نام «Johann Ludwig Conrad Wilhelm» صورت گرفته است.[۳]
او در نامههای خود به والدین و خواهر و برادرانش با نام «Louis» یا «J. Louis» امضا میکرد،[۴] که نشان میدهد احتمالاً در محیط خانواده با این نام خوانده میشده است.[۵] در انگلستان خود را «John Lewis» مینامید. در سفرهایش در خاورمیانه نام «شیخ ابراهیم بن عبدالله» را برگزید و با همین نام در قاهره به خاک سپرده شد.[۶]
گزارشهای سفر او میان سالهای ۱۸۱۹ تا ۱۸۳۱ توسط انجمن آفریقا در انگلستان و به زبان انگلیسی با نام «John Lewis Burckhardt» منتشر شد. ترجمههای آلمانی این آثار از سال ۱۸۲۰ با نام «Johann Ludwig Burckhardt» انتشار یافت.
زندگی


خاستگاه
خانوادهٔ بورکارت از سدهٔ شانزدهم در بازل ساکن بودند و بهسرعت به یکی از ثروتمندترین و بانفوذترین خانوادههای شهر بدل شدند. پدر یوهان لودویگ، یوهان رودلف بورکارت، در سال ۱۷۷۵ و در سن ۲۵ سالگی، قصری باشکوه در شهر ساخت که آن را خانه کیرشگارتن نامید.
او در سال ۱۷۹۴ زمینی در ارتفاعات بالای گلتِرکینْدن خریداری کرد و با صرف هزینهٔ فراوان، اقامتگاه تابستانی باشکوهی به نام «ارنتهالده» (Ärntholden) بنا نهاد.[۷] در آن زمان، داشتن ملک روستایی در بخش بالایی کانتون بازل-لاندشافت برای خانوادههای اشرافی بازل امری متداول بود. افزون بر خانهٔ اصلی که به سبک خانههای روستایی امنتال ساخته شده بود، این مجموعه شامل ساختمانهای جانبی، اصطبلها و نیز خلوتگاهی کوچک با کلیسای کوچک گوتیک، برکه، مسیرهای پیادهروی و محلهای نشستن بود که احتمالاً از ارمیتاژ آرلسهایم الهام گرفته شده بود.[۸] این مجموعه نزد مهمانان او با استقبال فراوان روبهرو شد.[۹]
یوهان رودلف بورکارت از نظر سیاسی سخت محافظهکار و مخالف سرسخت آرمانهای انقلاب فرانسه و نیز جمهوری هلوتیک بود؛ دیدگاهی که بعدها یوهان لودویگ نیز آن را پذیرفت. او مواضع ضدجمهوری خود را آشکارا بیان میکرد و از این رو با پیتر اوکس وارد تعارض شد. پس از آنکه به خیانت محکوم گردید، در سال ۱۷۹۸ شهر را ترک کرد و محل سکونت خود را به ارنتهالده منتقل نمود.[۱۰] او پس از اقامت سیاسی در خارج از کشور، با اجرایی شدن قانون اساسی میانجیگری ۱۸۰۳ بار دیگر به ارنتهالده بازگشت و تا زمان درگذشتش در سال ۱۸۱۳ در آنجا اقامت داشت.[۱۱]
کودکی و تحصیل

پیش از خرید ارنتهالده، خانوادهٔ بورکارت تابستانها را نزد دوستان خود در کنار دریاچه ژنو میگذراندند؛ از همین رو، یوهان لودویگ در سال ۱۷۸۴ بهعنوان «کودک تعطیلات» در لوزان متولد شد. او دوران کودکی را در بازل، در خانهٔ کیرشگارتن، و از ۱۷۹۴ به بعد تابستانها را در ارنتهالده گذراند. اقامت در ارنتهالده از خاطرات محبوب کودکی او بود. در ۱۷۹۸ خانواده به دلایل سیاسی بهطور کامل به آنجا نقل مکان کرد. آموزش ابتدایی او، مطابق سنت خانوادههای مرفه آن زمان، توسط آموزگار خصوصی انجام گرفت. در ۱۷۹۹، در ۱۴ سالگی، برای تحصیل در دبیرستان، به دلیل گرایشهای سیاسی پدرش به بازل جمهوریخواه نرفت، بلکه به مدرسهٔ شبانهروزی در نوشاتل که در آن زمان تحت حاکمیت پروس بود، فرستاده شد.
تحصیلات دانشگاهی
بورکارت علایق گستردهای داشت و مدتها نتوانست رشتهای مشخص برای تحصیل انتخاب کند. روشن بود که به سبب اوضاع سیاسی در بازل تحصیل نخواهد کرد. از این رو، در اواخر ۱۸۰۰ به دانشگاه لایپزیگ رفت که هنوز تحت اشغال ناپلئون نبود. در آنجا دروسی چون آمار، تاریخ عمومی، ریاضیات و زبانها را گذراند. گرایش به آموزش جامع از ویژگیهای شخصیتی او بود و در مسیر آیندهاش اهمیت یافت. به اصرار برادر بزرگترش حقوق نیز خواند، هرچند آن را بیشتر مقدمهای برای ورود به خدمات دیپلماتیک میدانست. نامههایش از زندگی فعال دانشجویی او حکایت دارد. در ۱۸۰۴ به دانشگاه گوتینگن رفت و تحصیلات خود را به پایان رساند.
اقامت در انگلستان

پس از اقامتی کوتاه در بازل، در ۱۸۰۵ در ۲۱ سالگی به لندن رفت. با وجود توصیهنامههای معتبر، نتوانست وارد حرفهٔ دیپلماتیک شود؛ زیرا بریتانیا نیروهای جوان و مستعد خود را در اختیار داشت. همزمان، بهسبب محاصره قارهای فرانسه، حمایت مالی از سوئیس نامنظم شد و او مدتی در تنگنای مالی بهسر برد. در نامههایش به وضعیت دوگانهٔ خود اشاره کرده است: حضور روزانه در محافل ممتاز و خرید شبانهٔ ارزانترین مواد غذایی در کوچههای فرعی. او این وضعیت را تجربهای آموزنده میدانست.
پس از نزدیک به دو سال جستوجوی بینتیجه، سرانجام مأموریتی پژوهشی از سوی انجمن آفریقا یافت. قرار بود کاروان فزان را که میان مصر و آفریقای مرکزی کالا جابهجا میکرد، همراهی کند و مسیر تجاری میان قاهره و تیمبوکتو را بررسی نماید، دربارهٔ بازارهای احتمالی کالاهای انگلیسی و منابع معدنی اطلاعات گرد آورد و بهطور کلی بخشهای ناشناختهٔ درون قاره را مطالعه کند.
او برای آمادگی، با حمایت مالی انجمن، یک سال در دانشگاه کمبریج به مطالعهٔ زبان عربی پرداخت و در درسهایی چون نجوم، شیمی، کانیشناسی، گیاهشناسی و پزشکی شرکت کرد. همچنین با جهانگردان باتجربه دیدار و از مشاورهٔ آنان بهرهمند شد.[۱۲]
سفرها
سرزمینهایی که بورکارت، برخلاف برنامهٔ اولیه، در نهایت به آنها سفر کرد—یعنی شام، مصر، حجاز و شبهجزیره سینا—در آن زمان همگی بخشی از امپراتوری عثمانی بودند.
سوریه
در ژوئیهٔ ۱۸۰۹ بورکارت با نام جعلی ابراهیم بن عبدالله وارد حلب شد. لباس عربی پوشید و خود را مسلمانی هندی معرفی کرد که برای یک شرکت بازرگانی بریتانیایی فعالیت میکند؛ بدینگونه میتوانست نارساییهای زبانی و فرهنگی خود را توجیه کند. برنامه این بود که یک سال در حلب بماند تا برای سفر به تیمبوکتو در زبان و آداب محلی مهارت یابد، اما دریافت که این مدت کافی نیست و با موافقت انجمن اقامتش تمدید شد. او برای تمرین، رابینسون کروزوئه را به عربی ترجمه کرد تا پیشرفت خود را نشان دهد. با این حال، از اینکه حلب شهری صرفاً تجاری است و افراد مسلط به دستور زبان عربی در آن اندکاند، گلایه داشت. او همچنین به گردآوری نسخههای خطی عربی پرداخت و در پایان اقامتش در مشرقزمین مجموعهای بیش از سیصد جلد فراهم آورد که آن را در وصیتنامهاش به دانشگاه کمبریج بخشید.[۱۳]
میان سالهای ۱۸۱۰ تا ۱۸۱۲، او از حلب و دمشق چندین سفر طولانی در سراسر سوریه انجام داد؛ از جمله به پالمیرا و منطقهٔ حوران که پیش از او تقریباً هیچ اروپایی از آن دیدن نکرده بود. گزارشهای او از این نواحی در انگلستان با استقبال گستردهای روبهرو شد.
در جریان سفر از حلب به دمشق، او در ۲۲ فوریهٔ ۱۸۱۲ در حماة به سنگی برخورد که بر آن نشانههایی ناشناخته برای او حک شده بود. وی نوشت: «[…] در گوشهٔ خانهای در بازار، سنگی قرار دارد که پوشیده از شکلها و نشانههای کوچک فراوان است؛ این علائم به نظر من نوعی خط هیروگلیف میآیند، هرچند شباهتی به خط مصری ندارند.»[۱۴]
بورکارت در آن زمان اهمیت ویژهای برای این نشانهها قائل نشد و با آنکه معمولاً هر کتیبهای را که مییافت رونویسی میکرد، این علائم را نسخهبرداری نکرد. اشارهٔ گذرای او نیز در انگلستان توجهی برنینگیخت؛ تنها در سال ۱۸۷۰ ریچارد فرانسیس برتون به این هیروگلیفها علاقه نشان داد. امروزه روشن شده است که بورکارت با این گزارش نخستین خبر دربارهٔ هیروگلیفهای لوییایی را به اروپا فرستاده بود. این سنگ از سال ۱۸۷۷ در مجموعهٔ موزه باستانشناسی استانبول نگهداری میشود.[۱۵]
بورکارت در جریان سفرهایش در سوریه برای نخستین بار با بدویان تماس یافت. او با فرهنگی آشنا شد که نهتنها در اروپا تا حد زیادی ناشناخته بود، بلکه اعراب یکجانشین نیز تصویری تحریفشده از آن داشتند.[۱۶] با وجود تجربههای منفی، از جمله چند بار غارت شدن، نسبت به بدویان همدلی زیادی نشان میداد. توصیف او از بدویان، با وجود نگاه روشنگرانه و نسبتاً بیطرفانهاش، بازتابی از فضای فکری زمانهٔ او نیز هست؛ در یادداشتهایش میتوان تأثیر تصور ژان-ژاک روسو از «انسان نجیبِ وحشی» را مشاهده کرد.[۱۷] او همچنین وهابیت را در میان بدویان بهطور کلی مثبت ارزیابی میکرد؛ ارزیابیای که احتمالاً با تربیت پروتستان اصلاحشدهٔ او مرتبط بود، زیرا وهابیت در بنیان خود بر اصل سولا اسکریپتورا تأکید دارد.
مصر

در ۱۸ ژوئن ۱۸۱۲، بورکارت دمشق را به مقصد قاهره ترک کرد؛ شهری که قرار بود نقطهٔ آغاز سفر برنامهریزیشدهٔ او به تیمبوکتو باشد. در این مسیر، در ۲۲ اوت همان سال، ویرانههای شهر نباتیان یعنی پترا را شناسایی کرد. این کشف تصادفی نبود؛ بلکه او بر پایهٔ روایتهای محلی و مطالعات منابع تاریخی، آگاهانه در پی یافتن این شهر بود. بورکارت کشف پترا را چنین توصیف میکند:
من مشتاق بودم وادی موسی را ببینم؛ جایی که روستاییان با شگفتی فراوان از آثار باستانی آن سخن میگفتند. […] راهنمایم به من گفت که در این دره هیچ اثر باستانیای وجود ندارد؛ اما شهادت این مردم در چنین موضوعاتی چندان قابل اعتماد نیست. […] پس از آنکه حدود بیست دقیقه در میان صخرهها پیش رفتیم، به نقطهای رسیدیم که مسیر گشادهتر میشد و بستر رودی که از جنوب میآمد با سیق تلاقی میکرد. در کنار صخرهٔ عمودی که درست روبهروی خروجی بخش اصلی قرار داشت، آرامگاهی تراشیدهشده در دل سنگ نمایان شد؛ جایگاه و زیبایی آن ناگزیر تأثیری ژرف بر هر مسافری میگذارد که نزدیک به نیم ساعت در گذرگاهی تاریک و تقریباً زیرزمینی چون آنچه وصف شد، پیش آمده باشد. […] بومیان این بنا را «قصر فرعون» مینامند و مدعیاند که اقامتگاه شاهزادهای بوده است؛ اما بهاحتمال بیشتر آرامگاهی شاهانه بوده است. […] اگر بخشهایی را که در کتاب Palaestina نوشتهٔ Adrianus Reland نقل شده با گزارشهای نویسندگان باستان مقایسه کنیم، بسیار محتمل است که ویرانههای وادی موسی همان پترای باستان باشند […]
— [۱۸]
در همینجا، بورکارت بیاعتمادی گستردهای را که همواره با آن مواجه بود و خطری را که از این رهگذر تهدیدش میکرد، نیز بهروشنی شرح میدهد:
دریغ میخورم که نمیتوانم گزارشی کاملتر ارائه کنم؛ اما خصلت مردمان این نواحی را میشناختم. بیحفاظ، در میانهٔ بیابانی بودم که پیش از آن هیچ مسافری در آن دیده نشده بود؛ و بررسی دقیق این آثارِ موسوم به «آثار کافران» بیگمان این سوءظن را برمیانگیخت که من جادوگری در جستوجوی گنج هستم. دستکم مرا بازمیداشتند […] و به احتمال زیاد غارت میکردند. […] برای مسافران اروپایی بسیار ناخوشایند است که تصور وجود گنجهای پنهان در بناهای باستانی تا این حد در ذهن عربها و ترکها ریشه دارد. آنان تنها به زیر نظر گرفتن گامهای بیگانه بسنده نمیکنند، بلکه باور دارند که جادوگر واقعی کافی است محل گنج را دیده و به خاطر سپرده باشد تا بعدها، هر زمان که بخواهد، نگهبان آن را وادار به تسلیم کند. […] اگر مسافر اندازههای ساختمانی یا ستونی را ثبت کند، آن را فرایندی جادویی میپندارند. حتی آزاداندیشترین ترکهای سوریه نیز چنین باوری دارند. […] «ماو دلیل، او نشانههای گنج را همراه دارد» عبارتی بود که صد بار شنیدم.
— [۱۸]
از اینرو، او سفر چندروزهٔ خود به پترا را با این بهانه انجام داد که نذر کرده است در آرامگاه هارون بزی قربانی کند. این آرامگاه در حدود چهار کیلومتری غرب پترا قرار دارد.
نخستین سفر به نوبه؛ ابوسمبل
بورکارت در ۳ سپتامبر ۱۸۱۲ به قاهره رسید. قرار بود او در این شهر به کاروان فزان بپیوندد که هر سال اندکی پیش از ماه حج وارد قاهره میشد و بدینترتیب سفر پژوهشی اصلی خود به جنوب را آغاز کند. اما دریافت که این کاروان بهسبب شیوع یک همهگیری چند سالی است که حرکت نکرده است. او برای استفادهٔ مفید از زمان انتظار، تصمیم گرفت در امتداد رود نیل به سوی جنوب حرکت کند و نوبه را بررسی کند. انجمن آفریقا با این طرح موافقت کرد و پشتیبانی لازم را در اختیارش گذاشت.
در ۱۱ ژانویهٔ ۱۸۱۳، بورکارت نخستین سفر خود به نوبه را آغاز کرد و در امتداد کرانهٔ راست (شرقی) نیل پیش رفت. بهدلیل درگیریهای گوناگون میان ممالیک و پاشای مصر، ناگزیر بود همواره مراقب باشد تا به جاسوسی برای پاشا متهم نشود. اوضاع سرانجام چنان خطرناک شد که سفر را در نزدیکی کُلب ناتمام گذاشت و بازگشت.

در مسیر بازگشت، او از کرانهٔ چپ نیل حرکت کرد. این مسیر از کنار معبد شناختهشدهٔ هاتور در ابوسمبل میگذشت. بورکارت در ۲۲ مارس، هنگام بازدید از این معبد، بهطور تصادفی پیکرههای تقریباً بهطور کامل مدفون در شنِ معبدی دیگر و بسیار بزرگتر را کشف کرد. او نوشت:
چون گمان میبردم همهٔ آثار باستانی اِکسامبال را دیدهام، میخواستم از همان راهی که پایین آمده بودم از دامنهٔ شنی کوه بالا روم؛ اما خوشبختانه اندکی به سوی جنوب نظر افکندم و آنچه از چهار تندیس عظیم که در دل صخره تراشیده شدهاند باقی مانده بود، در فاصلهای حدود دویست گام از معبد، به چشمم خورد. این تندیسها در درهای عمیق که در کوه ایجاد شده قرار دارند؛ ولی مایهٔ تأسف است که اکنون تقریباً بهکلی زیر شن مدفوناند، زیرا شن در اینجا همچون سیلاب فرو میریزد. تمام سر و بخشی از سینه و بازوان یکی از تندیسها هنوز از سطح زمین بیرون است؛ از تندیس مجاور تقریباً چیزی دیده نمیشود، زیرا سر آن شکسته و بدنش تا بالای شانهها زیر شن پنهان شده است؛ از دو تندیس دیگر تنها تاجها نمایان است.
— [۱۹]
با این توصیف، بورکارت نخستین گزارش اروپایی دربارهٔ معبد بزرگ ابوسمبل را ارائه کرد. ورودی معبد را در سال ۱۸۱۷ جووانی باتیستا بلتسونی یافت. در ۹ آوریل ۱۸۱۳، بورکارت به اسنا رسید. او قصد داشت از آنجا برای سفر دوم به جنوب به کاروانی بپیوندد، اما به دلایل مختلف چند کاروان برنامهریزیشده لغو شد و او نزدیک به یک سال در اسنا ماند. این زمان را صرف تکمیل و بازنگری یادداشتهای سفر خود کرد.
حجاز


در بهار ۱۸۱۴، بورکارت سرانجام دومین سفر خود به جنوب را آغاز کرد. مقصد او حجاز بود؛ جایی که میخواست در مراسم حج در مکه شرکت کند. انجمن آفریقا از او خواسته بود اطلاعات دقیقی دربارهٔ وهابیان گردآوری کند که نفوذ و قدرت آنان در شبهجزیرهٔ عربستان در آن زمان به نخستین اوج خود رسیده بود.
سفر او نخست به شَندی، یکی از بزرگترین شهرهای بازرگانی سودان شرقی، انجامید؛ شهری که در آن کالاهای اروپایی دادوستد میشد و بازار بزرگ بردهفروشی داشت. بورکارت شمار کل بردگان در مصر را حدود ۴۰ هزار نفر برآورد کرد که تقریباً دو سوم آنان مرد بودند. بهگفتهٔ او، تقریباً در هر روستا دستکم یک یا دو برده زندگی میکردند و هر مرد متمول حداقل یک برده داشت. او شیوهٔ رفتار با بردگان را، که بسته به کارکرد و جایگاه آنان بسیار متفاوت بود، بهتفصیل شرح داد.
بورکارت یک ماه کامل در شندی ماند تا اوضاع سیاسی و جریانهای تجاری را بررسی کند. او خود نیز بردهای ۱۴ ساله خرید؛ از یک سو بهعنوان خدمتکار که به بهبود جایگاه اجتماعیاش کمک میکرد، و از سوی دیگر بهعنوان توجیهی برای سفرش، زیرا میتوانست ادعا کند قصد دارد برده را با سود بفروشد. با این حال، همواره بیم آن داشت که به جاسوسی متهم شود.
او از شندی از راه سواکن و دریای سرخ به جده رفت. در آنجا نتوانست برات مالی خود را وصول کند و ناچار شد برده را برای تأمین هزینهها بفروشد. هنگامی که حاکم عثمانی جده، محمدعلی پاشا، از حضور و مشکلات مالی او آگاه شد، او را یاری مالی کرد. سپس علمای دینی وی ایمان او را بررسی کردند و پس از آنکه نقصی نیافتند، اجازه یافت سفر خود را به مکه ادامه دهد.
بورکارت در مکه مناسک مقرر حج را بهجا آورد و گواهی حج دریافت کرد. او بیش از سه ماه در مکه اقامت داشت. هرچند پیش از او اولریخ یاسبر زیتسن در سال ۱۸۰۹ این سفر را انجام داده بود، اما بورکارت نخستین کسی بود که گزارشی مفصل دربارهٔ حج و شهر مکه به اروپا ارائه کرد.
در ژانویهٔ ۱۸۱۵، او به کاروانی به سوی مدینه پیوست. در آنجا بهشدت بیمار شد. از اینرو توصیف او از مدینه کوتاهتر از گزارش مکه است، هرچند همچنان برای اروپاییان ـ که آن زمان آگاهی اندکی از این شهر داشتند ـ اهمیت داشت. او تنها در آوریل توانست سفر خود را از سر گیرد. در اصل قصد داشت تمام مسیر را از راه زمینی طی کند، اما پس از بیماری خود را برای چنین سفری ناتوان دید و در ینبع کشتیای به مقصد شرمالشیخ گرفت. از آنجا زمینی به قاهره بازگشت و در ۲۴ ژوئن ۱۸۱۵ وارد این شهر شد. در قاهره گزارشهای سفر خود را بازبینی کرد. با این حال، از نظر جسمانی بهکندی بهبود یافت و بارها دچار حملات تب شد.
بازگشت به مصر
در فوریهٔ ۱۸۱۶، او به انجمن آفریقا اطلاع داد که کاروان مورد انتظار از فزان همچنان نرسیده است. با شیوع طاعون در قاهره در آوریل ۱۸۱۶، تصمیم گرفت شهر را ترک کند و شبهجزیره سینا را بپیماید؛ زیرا مشاهده کرده بود که بدویان هرگز به طاعون مبتلا نمیشوند. او از صومعهٔ سنت کاترین دیدن کرد؛ مکانی که به لطف نامهٔ توصیه توانست وارد آن شود و بهویژه به کتابخانهٔ آن با حدود ۷۰۰ نسخهٔ خطی عربی علاقه نشان داد. وی همچنین به قلهٔ کوه سینا صعود کرد و تقریباً سراسر ساحل خلیج عقبه را پیمود. با این حال، بهدلیل اوضاع سیاسی پرتنش، از ورود به شهر عقبه بدون توصیهنامهٔ پاشا خودداری کرد.

در ۱۳ ژوئن ۱۸۱۶، بورکارت به قاهره بازگشت. در نامههایش نوشت که اکنون خود را بهاندازهٔ کافی نیرومند میبیند تا مأموریت اصلیاش، یعنی سفر به تیمبوکتو، را سرانجام انجام دهد.
در دورهٔ انتظار، او بههمراه کنسول کل بریتانیا، هنری سالت، طرحی برای انتقال نیمتنهٔ تندیسی عظیم از رامسس دوم که در تبس قرار داشت، به لندن ریختند. آنان قصد داشتند با هزینهٔ شخصی این اثر را بیرون آورده و به موزه بریتانیا اهدا کنند؛ جایی که از سال ۱۸۱۷ نگهداری میشود.[۲۰] گفته میشود یکی از انگیزههای این اقدام آن بود که ناپلئون بناپارت در سال ۱۷۹۸ در انتقال این تندیس ناکام مانده بود و بدینترتیب بریتانیاییها میتوانستند پیروزی نمادینی بر رقیب خود بهدست آورند. اجرای این عملیات فنی دشوار به مهندس جووانی باتیستا بلتسونی سپرده شد. پاشای مصر از ارزش واقعی این اثر آگاه نبود و مانعی ایجاد نکرد و هزینهای نیز مطالبه نشد. بورکارت برای آنکه مأموریت پژوهشیاش به خطر نیفتد، اصرار داشت نامش در این ماجرا ذکر نشود.
با این حال، کاروان فزان همچنان نرسید. در پاییز ۱۸۱۷، او دریافت که گروهی از زائران مغربی قصد دارند از مکه از راه قاهره به فزان بازگردند. انتظار میرفت این کاروان در دسامبر به قاهره برسد و بورکارت برنامه داشت به آن بپیوندد. او مدت این سفر را حدود سه سال برآورد میکرد.[۲۱]
درگذشت

در اوایل اکتبر ۱۸۱۷ بورکارت بار دیگر، احتمالاً به اسهال خونی، بیمار شد. با وجود مراقبت پزشکی و مصرف دارو، بدن فرسودهاش این بار تاب نیاورد. حالش رو به وخامت گذاشت و در ۱۵ اکتبر هنری سالت را فراخواند تا آخرین وصایایش را به او بسپارد. در شب بعد درگذشت. از نخستین ورودش به حلب در تابستان ۱۸۰۹، اندکی بیش از هشت سال گذشته بود. مطابق جایگاهش بهعنوان عالم، حاجی و شیخ، او را طبق آیین اسلامی در گورستان مقابل بابالنصر به خاک سپردند. شکل نخستین آرامگاه مشخص نیست. امروزه بنایی ساده آرامگاه را دربرگرفته و بر مزار، سنگی با کتیبهٔ عربی قرار دارد:
چه کسی جاودانه میماند؟ این آرامگاه شیخ ابراهیم، فرزند عبدالله بورکهارت از لوزان است که به رحمت خدای متعال پیوست. تاریخ تولد او دهم محرم سال ۱۱۹۹ و تاریخ وفاتش در قاهرهٔ سعادتمند، ششم ذیالحجه سال ۱۲۳۲ است. سال ۱۲۸۸. به نام خداوند بخشنده مهربان.[۲۲]
این سنگنوشته ۵۶ سال پس از مرگ او ساخته شد.[۲۳]
منابع
- ↑ Gudrun Piller et al. : Scheich Ibrahim, Der Basler Kaufmannssohn Johann Ludwig Burckhardt (1784–1817) und seine Reisen durch den Orient, Historisches Museum Basel, Christoph Merian Verlag, Basel 2017, ISBN 978-3-85616-853-7.
- ↑ ۲٫۰ ۲٫۱ Registre de la Paroisse réformée de Lausanne. Archives cantonales vaudoises, Eb 71/8, p. 461.
- ↑ ۳٫۰ ۳٫۱ Taufregister der Basler Kirchgemeinde St. Elisabeth. Staatsarchiv Basel-Stadt, Kirchenarchiv Y 10.5, S. 281.
- ↑ Carl Burckhardt-Sarasin; Hansrudolf Schwabe-Burckhardt (Hrsg.): Sheik Ibrahim, Briefe an seine Eltern und Geschwister. Basel, 1956.
- ↑ یعنی Louis یا Jean-Louis، مطابق با کاربرد زبانی رایج در بازل.
- ↑ در آن دوره، جهانگردان اروپایی در خاورمیانه غالباً نامهایی به زبان محلی برای خود برمیگزیدند.
- ↑ نام رسمی این مکان امروزه «Ärntholden» است که با گویش محلی مطابقت دارد، هرچند در عمل غالباً «Ernthalde» نوشته میشود و صورتهای املایی گوناگونی از آن وجود دارد.
- ↑ خانهٔ اصلی در سال ۱۸۸۰ در آتش سوخت. امروزه در آن محل مزرعهای قرار دارد و از خلوتگاه یادشده اثری باقی نمانده است.
- ↑ از جمله یوهان کاسپار لاواتر شعری با عنوان «Ernthalden-Lied» سرود و یوهان میشائل باخ (زادهٔ ۱۷۴۵) قطعهای از مجموعهٔ Schweizer Natur-Szenen را به ارنتهالده اختصاص داد.
- ↑ برای تاریخچهٔ مفصل ارنتهالده نک. Erich Buser: Basler- und Gelterkinder-Kirschen, Gelterkinden, 2012, S. 49–80.
- ↑ دربارهٔ صرفنظر کردن یوهان لودویگ بورکهارت از ارث پدری، نک. Hans Staehelin: Die Erbausschlagung Scheik Ibrahims. In: Basler Jahrbuch. 1943, S. 154–158.
- ↑ Catherine Ansorge: Burckhardt in Cambridge. Study and Dialogue. In: Johann Ludwig Burckhardt Sheikh Ibrahim. Christoph Merian Verlag, Basel 2019, S. 45–63.
- ↑ Yasmin Faghihi: Burckhardts Sammlung arabischer Handschriften. In: Johann Ludwig Burckhardt Sheikh Ibrahim. Christoph Merian Verlag, Basel 2019, S. 215–237.
- ↑ نقل از: Johann Ludwig Burckhardt’s Reisen in Syrien, Palästina und der Gegend des Berges Sinai. Weimar 1822, Bd. 1, S. 250 (اصل انگلیسی، ص. ۱۴۶ به بعد).
- ↑ John David Hawkins: Corpus of Hieroglyphic Luwian Inscriptions. Vol. 1, Part 2. De Gruyter, Berlin 2000, ISBN 3-11-010864-X, Nr. HAMA 1–4.
- ↑ برای نمونه، در Bemerkungen über die Beduinen und Wahaby، ص. ۱۵۴ (اصل انگلیسی، جلد ۱، ص. ۱۹۰)، به توصیفهای نادرست در اثر Laurent d’Arvieux اشاره میکند.
- ↑ نگاه کنید به فصل «Allgemeiner Charakter» در Bemerkungen über die Beduinen und Wahaby، ص. ۲۸۷–۲۹۶ (اصل انگلیسی، جلد ۱، ص. ۳۵۸ به بعد).
- ↑ ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ نقل از: Johann Ludwig Burckhardt’s Reisen in Syrien, Palästina und der Gegend des Berges Sinai, Weimar 1822, Bd. 2, S. 699–717 (اصل انگلیسی، ص. ۴۱۸ به بعد).
- ↑ نقل از: Johann Ludwig Burckhardt’s Reisen in Nubien, Weimar 1820, S. 136 (اصل انگلیسی، ص. ۹۰ به بعد).
- ↑ ورود به پایگاه دادهٔ موزه بریتانیا: EA19.
- ↑ Gudrun Piller et al. , S. 66.
- ↑ تاریخهای اسلامی درجشده برابر با ۲۲ نوامبر ۱۷۸۴ و ۱۶ اکتبر ۱۸۱۷ میلادی است که یک و سه روز با تاریخهای دقیق اختلاف دارند.
- ↑ Rudolf Jaeggi, Ein Grab in Kairo (Scheich Ibrahim Johann Ludwig Burckhardt), Kemet, 2009, Nr. 3, ص. ۷۲–۷۵.