قضاوت زن در اسلام
قضاوت از جایگاه ویژهای در نظام حقوقی و اجتماعی اسلام برخوردار است. این نهاد به عنوان شاخهای از شئون ولایت و حکومت در اسلام، نقش تعیینکنندهای در اجرای عدالت و حل اختلافات میان مردم ایفا میکند.[۱]
اهمیت قضاوت در اسلام
در بینش اسلامی، قضاوت به معنای فصل خصومت و صدور حکم در مورد اختلافات است. این مقام به افراد واجد شرایطی سپرده میشود که از جانب شارع یا جانشینان مشروع او منصوب شدهاند. قضاوت تنها به معنای حل و فصل دعاوی نیست، بلکه بخشی از مسئولیت حکومت و رهبری جامعه محسوب میشود و با مفاهیمی چون ولایت، حکومت و اجرای احکام الهی پیوند خورده است. بر اساس منابع اسلامی، ذات خداوند عادل است و هیچ حقی را از صاحبش سلب نمیکند. عدالت الهی ایجاب میکند که هر صاحب حقی، حق خود را به طور کامل و بدون افراط و تفریط دریافت کند. قضاوت به عنوان ابزاری برای تحقق این عدالت، از اهمیت بالایی برخوردار است و نهاد آن باید به گونهای طراحی شود که حقوق افراد به بهترین شکل ممکن حفظ شود.[۱]
شرایط قاضی در اسلام
برای تصدی منصب قضاوت، شرایط خاصی در نظر گرفته شده است. از جمله مهمترین این شرایط میتوان به موارد زیر اشاره کرد:[۱]
- عدالت: قاضی باید عادل باشد؛ یعنی در رفتار فردی و اجتماعی مطابق با موازین شرع عمل کند.
- اجتهاد: آگاهی عمیق از احکام شرعی و توانایی استنباط حکم از منابع دینی (قرآن، سنت، عقل و اجماع) ضروری است.
- عقل و تدبیر: قاضی باید از عقل سلیم، قدرت تحلیل و توانایی مدیریت امور برخوردار باشد.
- سلامت حواس: توانایی دیدن، شنیدن و سخن گفتن به طور طبیعی برای بررسی دلایل و استماع اطراف دعوا لازم است.
بر اساس دیدگاههای فقهی رایج در میان بسیاری از فقهای شیعه، قضاوت به معنای تصدی منصب اصلی قضا و صدور حکم الزامآور، منحصراً برای مردان واجد شرایط جایز شمرده شده است. استدلالهای ارائه شده برای این دیدگاه شامل موارد زیر است:[۱]
1. نصوص شرعی: استناد به آیات قرآن مانند آیه ۳۴ سوره نساء: "الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ" و روایات متعددی که از امامن شیعه نقل شده و در آنها تصریح یا اشاره شده که قضاوت از شئون مردان است. از جمله روایت ابی خدیجه که در آن جعفربن محمد؛ امام ششم شیعیان میگوید: "... رَجُلًا مِنْكُمْ يَعْلَمُ شَيْئًا مِنْ قَضَايَانَا..." (مردی از شما که چیزی از قضایای ما بداند...).
2. ادله عقلی: استدلال به این که قضاوت نیازمند صلابت، حضور در اجتماعات و مواجهه با موقعیتهای دشوار است و این امور با شأن و طبیعت زن که بر حفظ حریم و کرامت او تأکید شده، همخوانی ندارد. همچنین حفظ حرمت و مصونیت زن مسلمان به عنوان "ناموس اسلام" از دلایل دیگر شمرده شده است.
3. اجماع: بسیاری از فقهای پیشین و معاصر بر عدم جواز قضاوت زنان به عنوان قاضی مستقل اتفاق نظر داشتهاند.
4. اصل اولی: در موارد شک در وجود شرطی برای قاضی (مانند مرد بودن)، اصل اولی در ولایت و حکم، "عدم نفوذ حکم احدی بر احدی" است. یعنی تا زمانی که دلیل قطعی بر نفوذ حکم کسی (از جمله زن) بر دیگری وجود نداشته باشد، اصل، عدم نفوذ است.
جایگاه زنان در امور قضایی
با توجه به مبانی فوق، نظریه مشهور فقهی، قضاوت مستقل و دارای حکم نافذ را برای زنان جایز نمیداند. با این حال، در برخی متون فقهی به امکان مشارکت زنان در امور قضایی در قالبهای محدودتر اشاره شده است:[۱]
- مشاوره قضایی: زنان میتوانند به عنوان مشاور در کنار قاضی مرد فعالیت کنند و نظرات کارشناسی خود را ارائه دهند.
- داوری در موارد خاص: در برخی دعاوی خصوصی، طرفین میتوانند با تراضی یکدیگر، یک زن را به عنوان داور (قاضی تحکیم) انتخاب کنند، مشروط بر آن که حکم او پس از تأیید قاضی واجد شرایط نافذ شود.
- حضور در دادگاههای تخصصی: حضور زنان قاضی در محاکم مربوط به خانواده و دعاوی زنان، به دلیل درک بهتر مسائل و امکان ارتباط صمیمانهتر، مفید تلقی شده است.