کاربر:Komil72/صفحه تمرین: تفاوت میان نسخه‌ها

از اسلامیکال
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۲ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط یک کاربر دیگر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
عنوان: هدایت در قرآن<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=}}</ref>
عنوان: هدایت در قرآن<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=قران}}</ref>


در اين معنا هيچ ترديدى نيست كه قرآن كريم امر هدايت را مختص به ذات بارى تعالى مى‌داند، چيزى كه هست هدايت در قرآن منحصر به هدايت اختيارى به سوى سعادت آخرت و يا دنيا نيست، بلكه در آياتى هدايت تكوينى را نيز به خداى سبحان نسبت داده است، از آن جمله مى‌فرمايد:(الَّذِي أَعْطى‌ كُلَّ شَيْ‌ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‌)[2] و هدايت را به تمام موجودات تعميم داده است، چه با شعورش و چه بى‌شعورش، و در آيه زير از جهت نتيجه هم اطلاق داده، و فرموده:(الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى‌)[3]، كه تسويه و هدايت را نتيجه مطلق خلقت دانسته و در تقدير گرفته است، در نتيجه اين آيه نيز از نظر عموميت و اطلاق نظير آيه قبل است.
در این معنا هیچ تردیدی نیست که قرآن کریم امر هدایت را مختص به ذات باری تعالی می‌داند، چیزی که هست هدایت در قرآن منحصر به هدایت اختیاری به سوی سعادت آخرت یا دنیا نیست، بلکه در آیاتی هدایت تکوینی را نیز به خدای سبحان نسبت داده است، از آن جمله می‌فرماید:(الَّذِی أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی)[۲] و هدایت را به تمام موجودات تعمیم داده است، چه با شعورش و چه بی‌شعورش، و در آیه زیر از جهت نتیجه هم اطلاق داده، و فرموده:(الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدی)[۳] که تسویه و هدایت را نتیجه مطلق خلقت دانسته و در تقدیر گرفته است، در نتیجه این آیه نیز از نظر عمومیت و اطلاق نظیر آیه قبل است.


و از اينجا روشن مى‌شود كه اين هدايت غير از هدايت خصوصى است، كه در مقابل آن اضلال قرار مى‌گيرد، چون خداى سبحان هدايت خصوصى را از بعضى طوائف نفى كرده، و به جايش ضلالت را اثبات فرموده، و هدايت عمومى از هيچ يك از مخلوقات او نفى نمى‌شود، پس اگر در امثال آيه:(وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ)[4] و آيه:(وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ)[5] مى‌فرمايد: خدا مردم ستمكار را هدايت نمى‌كند، و خدا مردم فاسق را هدايت نمى‌كند، و از اين قبيل آيات بسيار ديگر بطور قطع استثنا از آن هدايت عمومى و غير اختيارى نيست، بلكه راجع به هدايت خصوصى است.
و از اینجا روشن می‌شود که این هدایت غیر از هدایت خصوصی است، که در مقابل آن اضلال قرار می‌گیرد، چون خدای سبحان هدایت خصوصی را از بعضی طوائف نفی کرده، و به جایش ضلالت را اثبات فرموده، و هدایت عمومی از هیچ‌یک از مخلوقات او نفی نمی‌شود، پس اگر در امثال آیه:(وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ)[۴] و آیه:(وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ)[۵] می‌فرماید: خدا مردم ستمکار را هدایت نمی‌کند، و خدا مردم فاسق را هدایت نمی‌کند، و از این قبیل آیات بسیار دیگر به‌طور قطع استثنا از آن هدایت عمومی و غیر اختیاری نیست، بلکه راجع به هدایت خصوصی است.


و نيز اين معنا روشن مى‌شود كه هدايت نامبرده غير از هدايت به معناى راه نشان دادن‌
و نیز این معنا روشن می‌شود که هدایت نامبرده غیر از هدایت به معنای راه نشان دادن


است، چون هدايت به اين معنا نيز خصوصى نيست، بلكه شامل مؤمن و كافر مى‌شود، و خداى سبحان راه را، هم به مؤمن نشان مى‌دهد و هم به كافر، هم چنان كه خودش فرمود:(إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ، إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً)[1] و نيز فرموده:(وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‌ عَلَى الْهُدى‌)[2] و اين مسلم است كه هدايت در اين دو آيه و در آيات نظاير آن شامل غير صاحبان شعور و عقل نمى‌شود، قبلا هم توجه فرموديد كه هدايت در جمله:(ثُمَّ هَدى‌) در سوره طه و جمله:
است، چون هدایت به این معنا نیز خصوصی نیست، بلکه شامل مؤمن و کافر می‌شود، و خدای سبحان راه را، هم به مؤمن نشان می‌دهد و هم به کافر، هم چنان‌که خودش فرمود:(إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ، إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً)[۱] و نیز فرموده:(وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمی عَلَی الْهُدی)[۲] و این مسلم است که هدایت در این دو آیه و در آیات نظایر آن شامل غیر صاحبان شعور و عقل نمی‌شود، قبلاً هم توجه فرمودید که هدایت در جمله:(ثُمَّ هَدی) در سوره طه و جمله:


(وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى‌) در سوره اعلى، هدايت عام بود، عام از نظر مورد، و عام از نظر نتيجه، علاوه بر اينكه در سوره اعلى هدايت را نتيجه تقدير گرفته، و اين خود شاهد بر آن است كه منظور از آن هدايت عمومى و تكوينى است، چون هدايت تشريعى و خصوصى بشر با تقدير نمى‌سازد، زيرا تقدير عبارت است از تهيه اسباب و علل، تا آن اسباب و علل، موجود را به سوى غايت هدف و خلقتش سوق دهد، هر چند كه اين هدايت (هدايت خاص بشرى) هم از جهت نظام كلى عالم داخل در حيطه تقدير است، و ليكن اين نظر غير آن نظر است (دقت بفرمائيد).
(وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدی) در سوره اعلی، هدایت عام بود، عام از نظر مورد، و عام از نظر نتیجه، علاوه بر اینکه در سوره اعلی هدایت را نتیجه تقدیر گرفته، و این خود شاهد بر آن است که منظور از آن هدایت عمومی و تکوینی است، چون هدایت تشریعی و خصوصی بشر با تقدیر نمی‌سازد، زیرا تقدیر عبارت است از تهیه اسباب و علل، تا آن اسباب و علل، موجود را به سوی غایت هدف و خلقتش سوق دهد، هر چند که این هدایت (هدایت خاص بشری) هم از جهت نظام کلی عالم داخل در حیطه تقدیر است، و لیکن این نظر غیر آن نظر است (دقت بفرمائید).


و به هر حال هدايت عمومى عبارت است از اينكه خداى تعالى هر چيزى را به سوى كمال وجودش راهنمايى كرده و آن را به هدف از خلقتش رسانده، و اين هدايت همان است كه به وسيله آن هر چيزى به وسيله آن چه قوام ذاتش اقتضاى آن را دارد (از قبيل نشو و نما و استكمال و افعال و حركات و غير ذلك) كنده مى‌شود، و چون اين رشته سر دراز دارد، بحث و شرح بيشترش را اگر خداى تعالى يارى كند و توفيق دهد، ان شاء اللَّه العزيز بعدا ايراد خواهيم كرد.
و به هر حال هدایت عمومی عبارت است از اینکه خدای تعالی هر چیزی را به سوی کمال وجودش راهنمایی کرده و آن را به هدف از خلقتش رسانده، و این هدایت همان است که به وسیله آن هر چیزی به وسیله آنچه قوام ذاتش اقتضای آن را دارد (از قبیل نشو و نما و استکمال و افعال و حرکات و غیر ذلک) کنده می‌شود، و چون این رشته سر دراز دارد، بحث و شرح بیشترش را اگر خدای تعالی یاری کند و توفیق دهد، ان شاء اللَّه العزیز بعداً ایراد خواهیم کرد.


غرض ما فعلا اين است كه بگوئيم از كلام خداى تعالى استفاده مى‌شود كه اشيا به وسيله هدايت عمومى الهى به سوى هدف و اجلهاى خود سوق داده مى‌شوند و هيچ موجودى از تحت اين قانون كلى خارج نيست، و خداى تعالى اين هدايت را براى هر موجودى حقى بر عهده خود دانسته و او خلف وعده نمى‌كند، هم چنان كه خودش فرمود:(إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى‌ وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولى‌)[3]، و اين آيه به طورى كه ملاحظه مى‌كنيد با اطلاقش، هم شامل هدايت اجتماعى جماعت‌ها مى‌شود و هم هدايت فردى افراد، و با ضميمه شدنش با دو آيه قبلى، هم شامل هدايت عمومى و تكوينى مى‌شود، و هم هدايت خصوصى و تشريعى انسان و روشن‌
غرض ما فعلاً این است که بگوئیم از کلام خدای تعالی استفاده می‌شود که اشیا به وسیله هدایت عمومی الهی به سوی هدف و اجلهای خود سوق داده می‌شوند و هیچ موجودی از تحت این قانون کلی خارج نیست، و خدای تعالی این هدایت را برای هر موجودی حقی بر عهده خود دانسته و او خلف وعده نمی‌کند، هم چنان‌که خودش فرمود:(إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولی)[۳]، و این آیه به طوری که ملاحظه می‌کنید با اطلاقش، هم شامل هدایت اجتماعی جماعت‌ها می‌شود و هم هدایت فردی افراد، و با ضمیمه شدنش با دو آیه قبلی، هم شامل هدایت عمومی و تکوینی می‌شود، و هم هدایت خصوصی و تشریعی انسان و روشن


مى‌سازد كه حق اشيا بر خداى تعالى يكى اين است كه آنها را تكوينا به سوى كمالى كه بر ايشان مقدر كرده هدايت فرمايد، و خصوص انسان را به سوى كمالش هدايتى تشريعى فرمايد، و شما خوانندگان عزيز در سابق در مباحث نبوت توجه كرديد كه چگونه تشريع داخل در تكوين ميشود و چگونه قضا و قدر بدان احاطه مى‌يابد.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=گفتاری در امتحان و حقیقت آن|عنوان کتاب=المیزان فی تفسير القرآن|نام=محمد حسین|نام خانوادگی=طباطبایی|ناشر=دفتر انتشارات اسلامی|جلدها=۱|مکان=قم|سال اصلی=۱۳۷۴}}</ref>
می‌سازد که حق اشیا بر خدای تعالی یکی این است که آنها را تکوینا به سوی کمالی که بر ایشان مقدر کرده هدایت فرماید، و خصوص انسان را به سوی کمالش هدایتی تشریعی فرماید، و شما خوانندگان عزیز در سابق در مباحث نبوت توجه کردید که چگونه تشریع داخل در تکوین می‌شود و چگونه قضا و قدر بدان احاطه می‌یابد.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=گفتاری در امتحان و حقیقت آن|عنوان کتاب=المیزان فی تفسیر القرآن|نام=محمد حسین|نام خانوادگی=طباطبایی|ناشر=دفتر انتشارات اسلامی|جلدها=۱|مکان=قم|سال اصلی=۱۳۷۴}}</ref>


[[رده:هدایت]]
<references />
[[رده:قرآن]]
[[رده:هدایت در قرآن]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۷ نوامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۳:۱۳

عنوان: هدایت در قرآن[۱]

در این معنا هیچ تردیدی نیست که قرآن کریم امر هدایت را مختص به ذات باری تعالی می‌داند، چیزی که هست هدایت در قرآن منحصر به هدایت اختیاری به سوی سعادت آخرت یا دنیا نیست، بلکه در آیاتی هدایت تکوینی را نیز به خدای سبحان نسبت داده است، از آن جمله می‌فرماید:(الَّذِی أَعْطی کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی)[۲] و هدایت را به تمام موجودات تعمیم داده است، چه با شعورش و چه بی‌شعورش، و در آیه زیر از جهت نتیجه هم اطلاق داده، و فرموده:(الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدی)[۳] که تسویه و هدایت را نتیجه مطلق خلقت دانسته و در تقدیر گرفته است، در نتیجه این آیه نیز از نظر عمومیت و اطلاق نظیر آیه قبل است.

و از اینجا روشن می‌شود که این هدایت غیر از هدایت خصوصی است، که در مقابل آن اضلال قرار می‌گیرد، چون خدای سبحان هدایت خصوصی را از بعضی طوائف نفی کرده، و به جایش ضلالت را اثبات فرموده، و هدایت عمومی از هیچ‌یک از مخلوقات او نفی نمی‌شود، پس اگر در امثال آیه:(وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ)[۴] و آیه:(وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ)[۵] می‌فرماید: خدا مردم ستمکار را هدایت نمی‌کند، و خدا مردم فاسق را هدایت نمی‌کند، و از این قبیل آیات بسیار دیگر به‌طور قطع استثنا از آن هدایت عمومی و غیر اختیاری نیست، بلکه راجع به هدایت خصوصی است.

و نیز این معنا روشن می‌شود که هدایت نامبرده غیر از هدایت به معنای راه نشان دادن

است، چون هدایت به این معنا نیز خصوصی نیست، بلکه شامل مؤمن و کافر می‌شود، و خدای سبحان راه را، هم به مؤمن نشان می‌دهد و هم به کافر، هم چنان‌که خودش فرمود:(إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ، إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً)[۱] و نیز فرموده:(وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمی عَلَی الْهُدی)[۲] و این مسلم است که هدایت در این دو آیه و در آیات نظایر آن شامل غیر صاحبان شعور و عقل نمی‌شود، قبلاً هم توجه فرمودید که هدایت در جمله:(ثُمَّ هَدی) در سوره طه و جمله:

(وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدی) در سوره اعلی، هدایت عام بود، عام از نظر مورد، و عام از نظر نتیجه، علاوه بر اینکه در سوره اعلی هدایت را نتیجه تقدیر گرفته، و این خود شاهد بر آن است که منظور از آن هدایت عمومی و تکوینی است، چون هدایت تشریعی و خصوصی بشر با تقدیر نمی‌سازد، زیرا تقدیر عبارت است از تهیه اسباب و علل، تا آن اسباب و علل، موجود را به سوی غایت هدف و خلقتش سوق دهد، هر چند که این هدایت (هدایت خاص بشری) هم از جهت نظام کلی عالم داخل در حیطه تقدیر است، و لیکن این نظر غیر آن نظر است (دقت بفرمائید).

و به هر حال هدایت عمومی عبارت است از اینکه خدای تعالی هر چیزی را به سوی کمال وجودش راهنمایی کرده و آن را به هدف از خلقتش رسانده، و این هدایت همان است که به وسیله آن هر چیزی به وسیله آنچه قوام ذاتش اقتضای آن را دارد (از قبیل نشو و نما و استکمال و افعال و حرکات و غیر ذلک) کنده می‌شود، و چون این رشته سر دراز دارد، بحث و شرح بیشترش را اگر خدای تعالی یاری کند و توفیق دهد، ان شاء اللَّه العزیز بعداً ایراد خواهیم کرد.

غرض ما فعلاً این است که بگوئیم از کلام خدای تعالی استفاده می‌شود که اشیا به وسیله هدایت عمومی الهی به سوی هدف و اجلهای خود سوق داده می‌شوند و هیچ موجودی از تحت این قانون کلی خارج نیست، و خدای تعالی این هدایت را برای هر موجودی حقی بر عهده خود دانسته و او خلف وعده نمی‌کند، هم چنان‌که خودش فرمود:(إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدی وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَةَ وَ الْأُولی)[۳]، و این آیه به طوری که ملاحظه می‌کنید با اطلاقش، هم شامل هدایت اجتماعی جماعت‌ها می‌شود و هم هدایت فردی افراد، و با ضمیمه شدنش با دو آیه قبلی، هم شامل هدایت عمومی و تکوینی می‌شود، و هم هدایت خصوصی و تشریعی انسان و روشن

می‌سازد که حق اشیا بر خدای تعالی یکی این است که آنها را تکوینا به سوی کمالی که بر ایشان مقدر کرده هدایت فرماید، و خصوص انسان را به سوی کمالش هدایتی تشریعی فرماید، و شما خوانندگان عزیز در سابق در مباحث نبوت توجه کردید که چگونه تشریع داخل در تکوین می‌شود و چگونه قضا و قدر بدان احاطه می‌یابد.[۲]

  1. قران.
  2. طباطبایی، محمد حسین. گفتاری در امتحان و حقیقت آن. ج. ۱ جلد. قم: دفتر انتشارات اسلامی.