آزادی زن: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
== مفهوم شناسی آزادی == | |||
| خط ۶: | خط ۶: | ||
آزادی در اصطلاح یکی از لوازم حیات و تکامل است، یعنی یکی از نیازمندی های موجود زنده آزادی است.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=آزادی انسان|نام=مرتضی|نام خانوادگی=مطهری|صفحه=6}}</ref> | آزادی در اصطلاح یکی از لوازم حیات و تکامل است، یعنی یکی از نیازمندی های موجود زنده آزادی است.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=آزادی انسان|نام=مرتضی|نام خانوادگی=مطهری|صفحه=6}}</ref> | ||
واژه آزادی دارای معانی زیادی است، قدر جامع میان آنها بسیار سخت است و تنها می توان آن را به معنای لغوی(رها بودن | |||
== پیشینه تاریخی نگاه به زن در غرب == | == پیشینه تاریخی نگاه به زن در غرب == | ||
نسخهٔ ۹ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۷:۳۳
مفهوم شناسی آزادی
آزادی در لغت به معنای آزاد بودن، رهایی، ضد بندگی.[۱]
آزادی در اصطلاح یکی از لوازم حیات و تکامل است، یعنی یکی از نیازمندی های موجود زنده آزادی است.[۲]
واژه آزادی دارای معانی زیادی است، قدر جامع میان آنها بسیار سخت است و تنها می توان آن را به معنای لغوی(رها بودن
پیشینه تاریخی نگاه به زن در غرب
جریانات دفاع از حقوق زنان در غرب و شرق امروزه در قالب اومانیسم و فمینیسم شکل گرفته است که تحت تاثیر از جریانات تاریخی گذشته است. در برجی جوامع زن را به عنوان موجودی پست می دانستند که صرفا برای خدمت مردان بوجود آمده است.در یونان باستان، وضعیت زنان هیچ تناسبی با تمدن پیشرفته اش نداشت. آنها زن را به عنوان عنصری که ارضا کننده ی شهوت است می دانستند و زن شریک زندگی مرد محسوب نمی شد؛ زیرا که زن را دارای قوای کامل بشری نمی دانستند و او سرچشمه بدبختی ها و مشکلات محسوب می شد؛ چون دارای روح جاوید انسانی نیست و حق ندارد بعد از مرگ شوهر زندگی کند. یونانی ها زن را موجودی پاک نشدنی و زاده شیطان می دانستند و او را از هرکاری جز خدمتکاری و ارضا غرائز جنسی مرد ممنوع المداخله می شمردند.[۳] این نگاه در طول تاریخ غرب تا دوره رنسانس که عصر بیداری انسان غربی بود، ادامه یافت حتی در جوامع دیگر نیز با تفاوت هایی همین نگاه وجود داشت و زن از حق مالکیت، ارث، حقوق اجتماعی،و...محروم بود.[۴]
آزادی زن در تمدن غرب
پیشگام در آزاد ساختن زن از اسارت و تامین استقلال او، در تصمیم و عمل، اسلام بود. اگر غربی ها قدمی ها درباره زنان برداشته اند، به دلیل این است که از اسلام تقلید کرده اند. غربی ها نتوانستند به طور کامل از اسلام تقلید کنند برای این است که احکام اسلام مانند حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است و روش اسلام به تمام معنا، سلسه حلقه ای است که در سیر اجتماعی تاثیر دارد.غربی ها برابری هم جانبه ای بین زن و مرد در حقوق برقرار کردند و سالها تلاش کردند که خلقت زن و تاخر کمالی اش را در نظر نگرفتند.
دیدگاه عمومی غربی ها این است که نقص زن در کمال و فضیلت، به بدی تربیتی مربوط است که قرن ها با آن تربیت شده است، و از آغاز خلقت دنیا تاکنون در محدودیت ساختگی به سر برده است. و گرنه طبیعت و خلقت زن با مرد تفاوتی ندارد. ایراد و اشکالاتی به این دیدگاه وارد است که خود غربی ها به آن اعتراف کرده اند. اجتماع از کهن ترین روزگار شکل گرفتنش، اجمالا به نقص زن حکم کرده است، و اگر طبیعت زن و مرد مساوی بود، قطعا خلاف آن حکم، هر چند در روزگارانی آشکار می شد، و نیز خلقت اعضای اصلی و غیر اصلی زن در طول تاریخ تغییر وضع می داد و مانند خلقت مرد می شد.
مؤید این سخن، روش خود غربی ها است که نهایت تلاش و توجه خود را به کار برده اند تا زن را از عقب ماندگی نجات داده و پیشرفت و ارتقای او را فراهم کنند، اما تاکنون نتوانسته اند مین زن و مرد تساوی برقرار سازند، و پیوسته آمارگیری های جهان این نتیجه را نشان می دهد که در این کشورها، در مشاغلی که اسلام زن را از آن محروم کرده، یعنی قضاوت و حکومت و جنگ، اکثرا برتری با مردان بوده، و همواره عده ای کم از زنان عهده دار اینگونه مشاغل شده اند.[۵]