عبدالله بن ابی: تفاوت میان نسخهها
(ابرابزار) |
|||
| خط ۱۷: | خط ۱۷: | ||
{{درجهبندی|نیازمند پیوند=خیر|نیازمند رده=خیر|نیازمند جعبه اطلاعات=بله|نیازمند تصویر=خیر|نیازمند استانداردسازی=خیر|نیازمند ویراستاری=خیر|مقابله نشده با دانشنامهها=خیر|تاریخ خوبیدگی=|تاریخ برگزیدگی=|توضیحات=}} | {{درجهبندی|نیازمند پیوند=خیر|نیازمند رده=خیر|نیازمند جعبه اطلاعات=بله|نیازمند تصویر=خیر|نیازمند استانداردسازی=خیر|نیازمند ویراستاری=خیر|مقابله نشده با دانشنامهها=خیر|تاریخ خوبیدگی=|تاریخ برگزیدگی=|توضیحات=}} | ||
[[رده:اهالی مدینه]] | |||
[[رده:مخالفان اسلام در حجاز]] | |||
نسخهٔ کنونی تا ۳۰ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۳:۰۱
عبداللّه بن اُبَیّ از اهل مدینه و از چهرههای شناختهشده منافقان در صدر اسلام معرفی شده است. گزارشها او را فردی میدانند که در ظاهر در میان مسلمانان میزیست، اما به تحریک و مخالفت با محمد بن عبدالله میپرداخت و تا پایان عمر بر همان موضع باقی ماند. او پسری به نام عبداللّه داشت که در منابع، از یاران محمد شمرده شده و در ماجرایی مربوط به غزوه بنیمصطلق نقش دارد.
زندگی
عبداللّه بن اُبَیّ اهل مدینه معرفی شده و او را از منافقان نامدار و از مخالفان محمد بن عبدالله دانستهاند که در ظاهر در جمع مسلمانان میزیست و به تحریک مردم به مخالفت میپرداخت. گزارش شده است که او فرزندی همنام خود داشت که از یاران محمد بن عبدالله بهشمار میرفت و در رویدادهای مربوط به بازگشت از غزوه بنیمصطلق نقش ایفا کرد.[۱]
ماجرای غزوه بنیمصطلق
در روایتی آمده است که در غزوه بنیمصطلق، درگیری میان یک مهاجر و یکی از انصار بر سر آب رخ داد و هر یک گروه خود را به یاری فراخواندند. عبداللّه بن اُبَیّ در این ماجرا سخنانی در نکوهش مهاجران گفت و وعده داد که پس از بازگشت به مدینه، «عزیز» شهر «ذلیل» را از آن بیرون خواهد کرد. زید بن ارقم این سخنان را نقل کرد و به محمد گزارش داد؛ عبداللّه بن اُبَیّ آن را انکار کرد و گروهی نیز از او حمایت کردند. در ادامه، اسید بن حضیر در گفتوگو حضور یافت و با اشاره به زمینههای اجتماعیِ موقعیت عبداللّه بن اُبَیّ در مدینه، پیشنهاد مدارا داد و محمد نیز تصمیم به تعرض نگرفتن گرفت و بر حفظ حق همراهی تأکید کرد.[۲]
گفتهاند پس از بازگشت به مدینه، آیاتی از سوره منافقون در تأیید گزارش زید بن ارقم نازل شد و بدین ترتیب، روایت او در برابر انکار عبداللّه بن اُبَیّ تقویت شد. همچنین نقل شده است که هنگام نزدیک شدن عبداللّه بن اُبَیّ به مدینه، پسرش عبداللّه در دروازه شهر مانع ورود او شد و ورود را به اجازه محمد منوط کرد؛ سپس با وساطت محمد، اجازه ورود داده شد و پسر از بازداشتن پدر دست کشید.[۳]
پانویس
ارجاعات
منابع
- اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «عبداللّه بن اُبَیّ». دایرةالمعارف جامع اسلامی.