عفو
عفو به معنای گذشت از خطای دیگران و خودداری از مؤاخذه و مجازات آنان است. در اخلاق اسلامی، عفو از فضیلتها دانسته شده و با اصلاح، فروبردن خشم و پذیرش عذر پیوند دارد.
عفو در قرآن
قرآن حق مقابله به مثل در برابر بدی را به رسمیت میشناسد، اما گذشت همراه با اصلاح را برتر میداند: «وَجَزَاءُ سَیِّئَةٍ سَیِّئَةٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ»؛ کیفر بدی، بدیای همانند آن است؛ پس هر کس عفو و اصلاح کند، پاداش او بر عهده خدا است. همچنین در آیه ۲۲ سوره نور آمده است: «وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ»؛ باید عفو کنند و درگذرند؛ آیا دوست ندارید خدا شما را بیامرزد؟[۱]
عفو در روایات
از محمد، پیامبر اسلام نقل شده است که در روز قیامت ندا داده میشود هر کس پاداشی نزد خدا دارد برخیزد و تنها کسانی برمیخیزند که از برادر دینی خود گذشته باشند. همچنین از او نقل شده است که گذشت از ستمگر، پیوند با کسی که رابطه خود را گسسته و نیکی در برابر بدی، از برترین اخلاق در دنیا و آخرت است. در روایتی دیگر، عفو سبب عزت بنده دانسته شده است.[۲]
محمد باقر، امام پنجم شیعیان امامیه، پشیمانی ناشی از عفو را آسانتر از پشیمانی حاصل از انتقام دانسته است. موسی کاظم، دیگر امام شیعیان امامیه نیز گفته است که در رویارویی دو گروه، گروهی که اهل گذشت باشد پیروز میشود. علی بن ابیطالب عفو را بهترین خوی معرفی کرده و عفو از کسی را شایسته دانسته است که به گناه خود اعتراف کند، نه کسی که بر خطای خود اصرار میورزد. از پیامبر اسلام نقل شده است که شایستهترین فرد برای عفو، کسی است که بیش از دیگران توان کیفر دادن دارد و خردمندترین مردم کسی است که خشم خود را بیشتر فرومیخورد. موسی کاظم نیز به فرزندانش سفارش کرد که اگر کسی پس از ناسزا گفتن پوزش خواست، عذر او را بپذیرند.[۳]
در تاریخ اسلام
نقل شده است جعفر صادق، غلامی را برای انجام کاری فرستاد و چون او را در حالی یافت که به جای انجام کار خوابیده است، کنار او نشست و او را باد زد تا بیدار شد. سپس به او گفت که درست نیست انسان هم شب و هم روز بخوابد؛ شب از آن او و روز از آن صاحبش است.[۴]
در گزارشی، زن یهودیای که گوشت گوسفند زهرآلود به محمد داده بود، علت کار خود را آزمودن او بیان کرد. محمد پس از شنیدن سخن او، از خطایش گذشت و او را رها کرد. همچنین پس از آشکار شدن نامه حاطب بن ابیبلتعه به مردم مکه، حاطب علت اقدامش را نگرانی برای اموال خود در مکه دانست و تأکید کرد که از دین بازنگشته است؛ محمد سخن او را پذیرفت و از دیگران خواست متعرض او نشوند.[۵]
هشام بن اسماعیل در دوران حکومت خود بر مدینه، علی بن الحسین را آزار میداد. پس از برکناری او، هنگامی که مردم اجازه یافتند شکایتهای خود را مطرح کنند، علی بن الحسین نهتنها از او شکایت نکرد، بلکه خویشان و یارانش را نیز از تعرض به او بازداشت و پیغام داد که در صورت نیاز، برای پرداخت بدهیهایش کمک خواهد کرد.[۶]
پانویس
ارجاعات
منابع
- اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «عفو». دایرةالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.