قائم بامرالله
قائم بامرالله، ابوجعفر عبدالله بن القادر بالله، بیستوششمین خلیفه عباسی، فرزند القادر بالله بود. مادرش کنیزی ارمنی به نام بدرالدجی و به قولی قطرالندی بود. او در نیمه ذیقعده سال ۳۹۱ق زاده شد و در سال ۴۶۰ق درگذشت. قائم بامرالله در دوره خلافت خود شاهد انقراض آل بویه، تأسیس سلجوقیان و فتنه بساسیری بود. در جریان فتنه بساسیری، پس از شکست نیروهای خلیفه، به خانه قریش بن بدران پناه برد و سپس به حدیثه فرستاده شد. پس از شکست بساسیری از طغرل بیک، قائم بامرالله با احترام به بغداد بازگردانده شد.[۱]
زندگی
قائم بامرالله، ابوجعفر عبدالله بن القادر بالله، در نیمه ذیقعده سال ۳۹۱ق زاده شد. مادرش کنیزی ارمنی به نام بدرالدجی و به قولی قطرالندی بود. او مردی دانشمند، خوشصورت، نیکوسیرت و مقتدر توصیف شده است. در دوره او و پدرش، دولت عباسیان رونق گرفت و در زمان خلافت او دولت آل بویه منقرض شد، دولت سلجوقیان تأسیس شد و فتنه بساسیری رخ داد.[۲]
فتنه بساسیری
ابوحارث بساسیری، از امیران ترک شجاع و دلیر بغداد، با رئیسالرؤسا، وزیر قائم، اختلاف پیدا کرد و از بغداد بیرون رفت. قائم برای استمالت و دلجویی از او کسی فرستاد، اما این اقدام سودی نبخشید. قدرت بساسیری افزایش یافت و چند شهر را تصرف کرد و در عراق و خوزستان در منبرها برای او دعا میکردند. قائم پس از مشاهده این وضعیت، از سلطان طغرل سلجوقی کمک خواست. طغرل به بغداد رفت و با ورود او قدرت بساسیری تضعیف شد و گروهی از بزرگان بهتدریج از گرد او پراکنده شدند. در سال ۴۴۷ق، بساسیری با باقیمانده یاران خود از فرات گذشت و از المستنصر، خلیفه فاطمی مصر، درخواست کمک کرد. المستنصر او را با مال بسیار یاری کرد و رحبه شام را به او سپرد.[۳] پس از ورود طغرل به بغداد، در خطبه پس از نام خلیفه، از او با عنوان سلطان یاد کردند و پس از مدتی نام ملک رحیم صمصامالدوله، از شاهان آل بویه، نیز در خطبه افزوده شد. قائم از طغرل خواست که او را تحت حمایت خود قرار دهد. طغرل پذیرفت و دستور داد ملک رحیم را دستگیر کنند و نام آل بویه را از خطبه بیندازند.[۴] در سال ۴۵۰ق، طغرل از نافرمانی برادر مادری خود، ابراهیم ینال، آگاه شد و با سپاهی بغداد را ترک کرد تا با او مقابله کند. در این هنگام خبرهایی به بغداد میرسید که بساسیری با سپاهی بزرگ از ترک و عرب به سوی بغداد میآید. مردم دچار اضطراب و وحشت شدند و گروهی به قائم پیشنهاد کردند که از بغداد خارج شوند و همگی به حصنی مستحکم پناه ببرند. قائم این پیشنهاد را پذیرفت، هرچند دوری از وطن برای او دشوار بود. سرانجام به خدا توکل کرد و از بغداد بیرون رفت. سپس خبر رسید که بساسیری به انبار رسیده و قریش بن بدران با گروهی از عرب و بیرقهای سفید المستنصر بن ظاهر با او همراه شدهاند.[۵] لشکر خلیفه از بغداد بیرون رفت و میان دو سپاه جنگهای بزرگی درگرفت. رئیسالرؤسا مال و سلاح فراوان میان لشکریان تقسیم کرد، اما این اقدامات نتیجهای نداشت و بساسیری پیروز شد. او گروهی را کشت، بازارهای بغداد را آتش زد و دواوین را غارت کرد. رئیسالرؤسا از بغداد گریخت. قائم ردای پیامبر را بر تن کرد و سوار شد و با گروهی از عباسیان همراه شد. همه درباریان، کنیزکان و سرپوشیدگان از دارالخلافه بیرون آمدند و قرآنها را بر سر نیزه کردند. قائم پیاده شد و همراه رئیسالرؤسا به منظری رفتند. در آنجا رئیسالرؤسا قریش بن بدران را دید و از او خواست که قائم را در جان، مال، زن، فرزند و پیروانش امان دهد. قریش گفت که خدا او را امان داده و حفظ و نگهداری او را بر خود شرط کرده است. قائم و رئیسالرؤسا شاد شدند، در دارالخلافه گشوده شد و خلیفه بیرون آمد.[۶] هنگامی که بساسیری از امان دادن به خلیفه آگاه شد، نزد قریش پیامی فرستاد که آیا آنان با یکدیگر سوگند نخوردهاند که هر کاری را با اتفاق انجام دهند و چرا قریش بدون مشورت او به خلیفه امان داده است. قریش پاسخ داد که از سوگند خود عدول نکرده و بساسیری رئیسالرؤسا را بگیرد و او قائم را. بساسیری این امر را پذیرفت و دستور داد انواع شکنجه را بر رئیسالرؤسا روا دارند تا سرانجام درگذشت.[۷] قائم به خانه قریش پناه برد، اما مزاجش دچار اختلال شد و به اسهال خونی مبتلا گردید. قریش او را به صاحب حدیثه، مهارش عقیلی، سپرد و او قائم را در هودجی نشاند و به حدیثه فرستاد. بساسیری از قاضیان، نقیبان و بزرگان علویان و عباسیان برای المستنصر، پادشاه مصر، بیعت گرفت.[۸] از سوی دیگر، سلطان طغرل پس از شکست دادن برادر خود، پیامی عتابآمیز درباره وضعیت قائم خلیفه برای قریش بن بدران فرستاد. قائم دختر برادر طغرل را به عقد خود درآورده بود و طغرل از قریش خواست آن دختر را بفرستد. قریش مسئولیت حوادث بغداد را بر عهده رئیسالرؤسا گذاشت و به طغرل پیام داد که اگر به سوی بغداد بیاید، بساسیری قائم را خواهد کشت و آنان در برابر طغرل خواهند آمد. سپس حرم خلیفه، که برادرزاده سلطان طغرل بود، نزد او فرستاده شد.[۹] طغرل به عراق آمد و قریش به شام گریخت. بساسیری اهل و عیال و مال خود را به واسط فرستاد و خود نیز گریخت. طغرل با اعظام و احترام، قائم را از حدیثه به بغداد وارد کرد و سپس با سپاهی برای جستوجوی بساسیری به سوی واسط روان شد. طغرل در راه واسط به بساسیری رسید و میان دو طرف جنگ درگرفت. سرانجام طغرل پیروز شد، بساسیری را گرفت و کشت و سر او را به بغداد فرستاد تا در بازارها بگردانند.[۱۰] قائم بامرالله در سال ۴۶۰ق درگذشت.[۱۱]
پانویس
ارجاعات
- ↑ اختری، «قائم بامرالله»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قائم بامرالله»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قائم بامرالله»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قائم بامرالله»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قائم بامرالله»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قائم بامرالله»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قائم بامرالله»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قائم بامرالله»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قائم بامرالله»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قائم بامرالله»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قائم بامرالله»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
منابع
اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «قائم بامرالله». دایرةالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.