بدون جعبه اطلاعات
بدون تصویر

حسین بن زید بن علی

از اسلامیکال
پرش به ناوبری پرش به جستجو

ذوالدَّمعه لقب ابوعبدالله حسین بن زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب است که به سال ۱۱۴ یا ۱۱۵ هجری در شام متولد شد و در سال ۱۹۰ یا ۱۹۱ هجری در مدینه یا در عراق، در نزدیکی شهر حله، درگذشت. او از شخصیت‌های دانشمند، محدث، عابد و زاهد خاندان بنی‌هاشم به‌شمار می‌رفت و به سبب عبادت و گریه‌های شبانه فراوان، به «ذوالدمعه» یا «ذوالعَبره» شهرت یافت.

زندگی

حسین بن زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب، مشهور به ذوالدمعه، با کنیه ابو عبدالله، در سال ۱۱۴ یا ۱۱۵ هجری در شام به دنیا آمد. دربارهٔ محل درگذشت او، مدینه یا عراق در ناحیه نزدیک شهر حله گزارش شده و در آنجا بقعه‌ای به نام او شناخته می‌شود. احتمال داده شده است که او به سبب رفت‌وآمد به آن ناحیه یا سکونت در سال‌های پایانی عمر در همان منطقه درگذشته باشد. او به‌عنوان شخصیتی دانشمند، محدث، عابد و زاهد معرفی شده است.[۱]

پس از کشته شدن پدرش زید بن علی در دوران کودکی او، حسین بن زید در دامان تربیتی جعفر بن محمد، امام ششم شیعیان امامیه، رشد یافت و از نظر علمی و ادبی مورد توجه وی بود. به سبب کثرت عبادت و گریه‌های شبانه، او را «ذوالدمعه» به معنای «صاحب اشک» می‌نامیدند. در کتاب «غایة الاختصار» دربارهٔ او آمده است که حسین بن زید را به جهت گریه‌اش از خوف خدا «ذوالدمعه» می‌گفتند و او را «سیدی جلیلا، شیخ اهله و کریم قومه» توصیف کرده‌اند و از او به‌عنوان یکی از رجال بنی‌هاشم در فصاحت، بیان، علم، زهد، فضل و آگاهی به انساب یاد شده است. او از جعفر بن محمد روایت حدیث کرده است.[۲]

در کتاب «الفخری» تألیف شریف عزالدین اسماعیل بن حسین دیباجی مروزی، متوفای ۶۱۴ هجری، آمده است که حسین بن زید، مشهور به ذوالدمعه یا ذوالعبره، دانشمند، محدث و عابد بود و در سن ۷۶ سالگی از دنیا رفت. در همان منبع از او به عنوان «رجل بنی هاشم لسانا و بیانا و نفسا و جمالا» یاد شده است. حسین بن زید در کتاب‌های حدیث و نیز آثار رجالی اهل سنت جایگاهی شناخته‌شده دارد. ابن‌حجر در کتاب «تقریب» دربارهٔ زید بن علی بن الحسین ــ پدر او ــ گفته است که او مردی راستگو بود اما گاه در نقل دچار خطا می‌شد، و برخی دیگر از عالمان اهل سنت نیز نسبت خطا در نقل و روایت حدیث ضعیف به او داده‌اند. در توضیح این ارزیابی گفته شده است که شاید علت توصیف حسین بن زید به «ضعیف‌الرّوایه» آن باشد که ذهبی در کتاب «میزان الاعتدال» حدیثی را از او نقل کرده که ممکن است مضمون آن برای گروهی خوشایند نبوده باشد. در این روایت، ابن‌عدی از ابوعلی، از عبدالله بن محمد بن سالم، از حسین بن زید، از علی بن عمر بن علی، از جعفر بن محمد، از پدرش، از جدش، از حسین بن علی، از پدرش از پیامبر روایت کرده که پیامبر به فاطمه گفت: «اِنَّ الله یَغضَبُ لِغَضَبِکِ و یَرضی لِرِضاکِ»؛ یعنی خداوند به خشم تو خشمگین می‌شود و به خشنودی تو خشنود می‌گردد.[۳]

سمهودی در کتاب «وفاء الوفا بأخبار دار المصطفی» ذیل عنوان «عیون الحسین» داستانی را از قول ابوالفرج نهروانی به نقل از خود حسین بن زید گزارش کرده است. بر اساس این روایت، حسین که در کودکی پدر را از دست داده بود، در دامان جعفر بن محمد پرورش می‌یافت. وقتی به سن بلوغ رسید، جعفر بن محمد روزی به او گفت چرا با یکی از دختران خاندان بنی‌هاشم ازدواج نمی‌کنی؟ حسین در ابتدا پاسخی نداد. بار دیگر همین سخن تکرار شد و او در پاسخ از نظر جعفر بن محمد دربارهٔ همسری مناسب خود پرسید. جعفر بن محمد، کلثوم دختر محمد بن عبدالله ارقَط را که زنی با جمال و دارای مال و ثروت معرفی شده بود، به او پیشنهاد کرد. حسین کسی را برای خواستگاری نزد او فرستاد. کلثوم پس از شنیدن پیام، خندید و از جرئت او در خواستگاری تعجب کرد. حسین این ماجرا را به آگاهی جعفر بن محمد رساند. جعفر بن محمد جامه‌ای نیکو از جامه‌های یمنی بر او پوشاند و به او گفت با این لباس از کنار خانه کلثوم عبور کند تا او را ببیند. حسین در محلی که او مشرف بر گذر بود، ایستاد. وقتی نظر کلثوم به او افتاد، گفت «تسمع بالمعیدی خیر من أن تراه»؛ کنایه از این‌که شنیدن وصف او بهتر از دیدن اوست. حسین این سخن را نیز به جعفر بن محمد بازگفت. جعفر بن محمد به او توصیه کرد چند روزی از مدینه خارج شود تا نوعی بی‌اعتنایی نسبت به او احساس شود. حسین به دستور عمل کرد و چند روزی به سفر شکار رفت.[۴]

به روایت همان منبع، پس از بازگشت، کنیز کلثوم نزد حسین آمد و از او دعوت کرد که به مهمانی برود و گفت چند بار به قصد دیدار او آمده و او را نیافته است. سپس هزار دینار نقد و ده دست لباس از سوی کلثوم برای او آورد و پیغام داد که اگر بخواهد، اکنون او را خواستگاری کند و این اموال مهر او قرار گیرد، با امید به زندگی مشترک نیکو. روز بعد، حسین به خانه او رفت و کلثوم را به عقد خود درآورد و ماجرا را به اطلاع جعفر بن محمد رسانید. جعفر بن محمد به او دستور داد خود را برای سفر آماده کند، شب پنج‌شنبه به مسجد پیامبر برود و به جدش سلام کند و آن‌گاه آماده حرکت شود. حسین چنین کرد، به مسجد رفت و سلام داد و بازگشت. جعفر بن محمد اسباب سفر او را مهیا کرده بود و به او سفارش کرد تقوای الهی را پیشه کند و برای هر گناهی توبه‌ای تازه داشته باشد و راه سفر در پیش گیرد؛ همچنین خبر داد که دربارهٔ او نامه‌ای به معن بن زائده نوشته است که در آن زمان از سوی خلیفه عباسی والی یمن بود.[۵]

در ادامه این روایت، حسین می‌گوید پس از ورود به صنعاء، خانه‌ای گرفت و سپس به نزد معن رفت. روزی بود که معن بارعام داده و مردمان ایستاده بودند. حسین سلام کرد و معن در پاسخ پس از شناختن او گفت که دوست ندارد او به نزدش بیاید و در خانه خلیفه آمد و شد کند را برای او مناسب‌تر دانست. حسین از این برخورد اظهار پشیمانی کرد که به او حسن‌ظن داشته و او را شایسته عرض حاجت دانسته است و از محضرش بیرون آمد. مردی که این صحنه را دیده بود او را دل‌داری داد و سه هزار دینار به او بخشید و وعده داد نیازهایش را برآورده کند. حسین فهرست نیازهای خود را نوشت و به او داد. پس از نماز عشاء، معن بن زائده شخصاً به خانه حسین آمد، دست و سر او را بوسید و از رفتار پیشین خود عذر خواست و گفت در آن حال شرایط خاصی داشته است. حسین نامه جعفر بن محمد را به او داد. معن نامه را بوسید و خواند و دستور داد ده هزار دینار به او بدهند و سپس علت سفر او را پرسید. حسین ماجرای ازدواج و نیاز به اثاث خانه را شرح داد. معن پس از شنیدن، دستور داد ده هزار دینار دیگر، سه شتر با بار کامل و سی دست لباس برای او آماده کنند و پس از وداع از او جدا شد.[۶]

پانویس

ارجاعات

منابع

  • اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «ذوالالدَّمعه». دایرةالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.