زید بن عمرو بن نفیل
زید بن عمرو بن نفیل قرشی عدوی از خردمندان دوره جاهلیت و از خویشاوندان عمر بن خطاب بود که با بتپرستی مخالفت میکرد و در جستوجوی آیین حنیف و دین ابراهیم بود، اما بعثت پیامبر اسلام را درک نکرد. او برای یافتن دین مطلوب خود به شام و موصل سفر کرد و سرانجام راهبی به او خبر داد که به زودی در سرزمین خودش پیامبری برخواهد خاست که همان دین ابراهیم را خواهد آورد. زید در بازگشت، در مسیر کشته شد و ورقة بن نوفل در سوگ او شعر گفت. همچنین از او گزارشهایی دربارهٔ مخالفت شدید با زندهبهگور کردن دختران و حمایت عملی از آنان نقل شده است و گفتهاند پیامبر اسلام پیش از بعثت او را دیده و پس از اطلاع از مرگش دربارهٔ جایگاه او سخن گفته است.
زندگی
زید بن عمرو بن نفیل بن عبدالعزی قرشی عدوی از حکیمان جاهلی و پسرعموی عمر بن خطاب معرفی شده است. او بعثت پیامبر اسلام را درک نکرد، اما از پرستش بتها پرهیز داشت و پیوسته در جستوجوی دین حنیف، یعنی دین ابراهیم، بود. گزارش شده است که هرگاه تصمیم میگرفت برای این منظور از مکه خارج شود، همسرش صفیه بنت حضرمی به عمویش خطاب بن نفیل، که با این سفرها مخالف بود، خبر میداد و او زید را از سفر بازمیداشت تا سرانجام زید از مکه بیرون رفت.[۱]
زید ابتدا به شام رفت و با عالمان اهل کتاب تماس گرفت، اما به نتیجهای نرسید. سپس به موصل رفت و در آنجا نیز جستوجو را بیحاصل یافت و دوباره به شام بازگشت. در ناحیه بَلقاء او را به راهبی راهنمایی کردند که مرجع عالمان اهل کتاب آن دیار دانسته میشد؛ زید نزد او رفت و مقصود خود را بیان کرد و راهب به او گفت از دینی میپرسد که در آن زمان پیرو شناختهشدهای ندارد و دانش آن مندرس شده است، اما به زودی در سرزمین خود زید پیامبری برانگیخته خواهد شد که همان دین ابراهیم را خواهد آورد و زمان او نیز فرا رسیده است.[۲]
کشتهشدن
زید پس از شنیدن این خبر، تصمیم به بازگشت گرفت، اما در مسیر و هنگامی که به سرزمین «لَخم» رسید، راهزنان بر او تاختند و او را کشتند. همچنین آمده است که ورقة بن نوفل، که او نیز در پی همین دین بود، با شنیدن خبر کشتهشدن زید گریست و به این مناسبت اشعاری سرود.[۳]
باورها
از زید بن عمرو بن نفیل نقل شده است که با زندهبهگور کردن دختران به شدت مخالفت میکرد. گزارش کردهاند هرگاه باخبر میشد کسی قصد دارد دخترش را زنده به گور کند، با پدر دیدار میکرد و هزینه زندگی کودک را بر عهده میگرفت و سرپرستی او را تا رسیدن به بلوغ میپذیرفت؛ سپس او را به پدر عرضه میکرد و اگر پدر نمیپذیرفت، برای او در پی همسری همشأن میگشت و او را به ازدواج درمیآورد.[۴]
در منابع اسلامی
در نقلها آمده است که پیامبر اسلام پیش از بعثت زید را دیده بود و پس از بعثت از او پرسوجو کرد و وقتی از درگذشت او آگاه شد، دربارهٔ او سخنی در ستایش جایگاهش نقل شده است. همچنین گفتهاند زید پنج سال پیش از بعثت درگذشت.[۵]
پانویس
ارجاعات
منابع
- اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «زید». دایرةالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.