بدون جعبه اطلاعات

عبدالله محض

از اسلامیکال
(تغییرمسیر از عبداللّه بن حسن مثنی)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

عبداللّه بن حسن بن حسن بن علی بن ابی‌طالب، معروف به عبداللّه محض، از بزرگان علویان در سده ۲ هجری بود. او همراه فرزندانش محمد و ابراهیم و گروهی از بنی‌هاشم، از جمله سفاح و منصور، با محمد بن عبداللّه بیعت کرد. پس از به قدرت رسیدن عباسیان، منصور او را به سبب پنهان‌کردن محل اقامت فرزندانش زندانی کرد و سرانجام عبداللّه و شماری از خویشانش در زندان درگذشتند.

زندگی

عبداللّه بن حسن بن حسن بن علی بن ابی‌طالب به سبب انتساب پدر و مادرش به حسن بن علی، به «عبداللّه محض» شهرت داشت. او در دوره‌ای که حکومت اموی رو به ضعف گذاشته بود، همراه فرزندانش محمد و ابراهیم و گروهی از بنی‌علی و بنی‌عباس، از جمله سفاح و منصور، با محمد بن عبداللّه بیعت کرد. آنان بر این باور بودند که مهدی موعود، به سبب هم‌نامی با محمد بن عبدالله، همان محمد بن عبداللّه است و او زمین را از عدل و داد پر خواهد کرد.[۱]

پس از بیعت با محمد بن عبداللّه، گروهی را نزد جعفر صادق و عبداللّه بن محمد بن عمر بن علی فرستادند و از آنان برای همکاری دعوت کردند. عبداللّه محض با دعوت جعفر صادق موافق نبود و گفت دعوت او بی‌فایده است، زیرا با این کار مخالفت خواهد کرد. هنگامی که جعفر صادق وارد شد، عبداللّه برای او جا باز کرد و او را کنار خود نشاند و موضوع بیعت را مطرح کرد. جعفر صادق گفت این کار را انجام ندهند، زیرا محمد مهدی موعود نیست و زمان خروج او نیز فرا نرسیده است. او افزود که اگر بیعت با محمد به قصد پذیرش امامت باشد، کاری نادرست است؛ و اگر برای امر به معروف و نهی از منکر باشد، عبداللّه محض، که پدر اوست، برای این کار شایسته‌تر است. عبداللّه این سخن را نپذیرفت و آن را ناشی از حسد دانست. جعفر صادق پس از آنکه دید سخنانش پذیرفته نمی‌شود، مجلس را ترک کرد.[۲]

زندانی‌شدن و درگذشت

پس از استقرار خلافت بر ابوالعباس سفاح، محمد و ابراهیم، فرزندان عبداللّه، همچنان در اندیشه به دست آوردن خلافت بودند و مدتی پنهانی زندگی می‌کردند. سفاح عبداللّه را گرامی می‌داشت و در دوران خلافت او، فرزندان عبداللّه تحت تعقیب قرار نگرفتند. پس از رسیدن منصور به خلافت، او در پی یافتن و کشتن محمد و ابراهیم برآمد. منصور در سال ۱۴۰ هجری، هنگام سفر حج و ورود به مدینه، عبداللّه را احضار کرد و محل فرزندانش را از او پرسید. عبداللّه اظهار بی‌اطلاعی کرد و منصور دستور داد او را زندانی کنند. شماری از علویان، از جمله حسن، ابراهیم و ابوبکر، برادران عبداللّه، نیز زندانی شدند. آنان سه سال در زندان مدینه بودند و در سال ۱۴۴، منصور آنان را در غل و زنجیر به عراق برد و در زندانی نزدیک کوفه محبوس کرد. عبداللّه و دیگر زندانیان بر اثر شکنجه و شرایط زندان، یکی پس از دیگری درگذشتند.[۳]

دیدگاه‌ها

ربیع بن عبداللّه نقل کرده است که با عبداللّه بن حسن دربارهٔ امامت گفت‌وگو کرد. عبداللّه بر این نظر بود که امامت، همان‌گونه که در نسل حسین بن علی ادامه یافته، در نسل حسن بن علی نیز می‌تواند ادامه یابد. ربیع در پاسخ گفت امامت تنها در نسل حسین بن علی است. عبداللّه استدلال کرد که حسن و حسین هر دو از سروران جوانان بهشت‌اند و حسن بر حسین برتری دارد؛ بنابراین، دلیلی برای اختصاص امامت به نسل حسین وجود ندارد. ربیع در پاسخ، به موسی و هارون استناد کرد و گفت هر دو پیامبر بودند، اما موسی بر هارون برتری داشت و با این حال، خلافت در نسل هارون، نه نسل موسی، قرار گرفت. او همچنین به گزارشی از محمد بن عبدالله استناد کرد که بر اساس آن، آنچه در امت‌های پیشین رخ داده است، در امت اسلامی نیز رخ خواهد داد. عبداللّه پس از شنیدن این استدلال سکوت کرد. ربیع بعدها این گفت‌وگو را برای جعفر صادق نقل کرد و جعفر صادق استدلال او را درست دانست.[۴]

پانویس

ارجاعات

منابع

  • اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «عبداللّه بن حسن بن حسن بن علی بن ابی‌طالب». دایرةالمعارف جامع اسلامی.