| مسابقه دانشدخت | |
| اسلامیکال از تاریخ ۱۵ دی تا ۲۰ بهمن، میزبان یک همایه با موضوع زنان است. شما میتوانید در مسابقه مقالهنویسی دانشدخت، شرکت کنید و با نگارش مقاله، از جوایز آن بهرهمند باشید. اگر به موضوعات مربوط با زنان علاقهمندید، این فرصت را از دست ندهید. فهرستی از مقالات پیشنهادی جهت ایجاد یا ویرایش در اینجا وجود دارد. |
محبت به کودک: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
[[محبت|محبّت]] به کودک از دیدگاه [[اسلام]] اهمیت زیادی دارد و پیشوایان دینی سفارشهای فراوانی به آن نمودهاند. از آن جایی که اولین سرپرست کودک، خانواده به ویژه، پدر و مادر هستند، لازم است به این نیاز کودک توجّه ویژه داشته باشند و بدانند که پاسخگویی صحیح به این نیاز، پایه و اساس [[تربیت]] کودک را تشکیل میدهد. در واقع ارضای این نیاز در وجود کودک باعث آرامش و سلامت روانی و امنیت خاطر او میگردد. محبت به کودک علاوه بر این که در سخنان معصومان بازتاب گسترده یافته، در سیرهی عملی آنها نیز از جایگاه ویژهای برخوردار است. آنان همواره از روش محبّت در فرایند تربیت کودکان بهره میگرفتند. مهر و عطوفت رسول اکرم شامل همهی کودکان میشد. وقتی ایشان از سفر مراجعت میفرمودند و در راه، با کودکان مواجه میشدند، به احترام آنان میایستادند. کودکان میآمدند و حضرت بعضی را در آغوش میگرفتند و بعضی را در پشت و دوش خود سوار میکردند و به اصحاب خود نیز توصیه میکردند که چنین کنند. بچّهها از این صحنههای مسرّتآمیز بیاندازه خوشحال میشدند و این خاطرات شیرین را هرگز فراموش نمیکردند.به عقیده ی بسیاری از دانشمندان اکثر تندخویی ها، [[خشونت علیه زنان|خشونت]]<nowiki/>ها، لجبازیها، [[زورگویی]]<nowiki/>ها، بدبینیها، اعتیادها، افسردگیها و ناسازگاریهای افراد معلول عقدهی حقارتی است که در اثر محرومیت از محبت در دوران کودکی به وجود آمده است. در این عقدهی حقارت ممکن است دست به دزدی، قتل [[هوای نفس|نفس]] و یا طغیان بزند تا از پدر و مادر و مردمی که او را دوست ندارند انتقام بگیرد. حتی ممکن است دربزرگسالی [[خودکشی]] کند تا از وحشت دردناک محبوب نبودن نجات یابد. از این مجموع، چنین نتیجه میگیریم که محبتهای گرم پدر و مادر از مهمترین عوامل موثر در تربیت کودکان است. | |||
== محبت در لغت و اصطلاح == | |||
محبت از مادهی «حبّ» است و حب، دوست داشتن معنا میدهد. این واژه محبّت در لغت به معنای خواستن و ارادهی چیزی است که آن را خیر میبینی و یا خیر میپنداری. <ref>راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص214</ref>در بیان دیگری آمده است: «محبّت عبارت است از دوست داشتن و میل شدید به سوی کسی و یا چیزی؛ و در مقابل آن بغض و نفرت است.» <ref>(مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن،ج2، ص152</ref>محبت و مشتقات آن در کتابهای لغت و [[تفسیر قرآن|تفسیر]]، [[علم اخلاق|اخلاق]] و... . به صورتهای گوناگون تبیین شده است از آن جمله: «حب» نقیض بُغض (کینه و دشمنی) است. اراده کردن و خواستن چیزی که یقین یا گمان به خیر و خوبی آن داری ولی هر ارادهای «محبت» نیست. «محبت» به معنای تعلق و وابستگی خاص دانسته شده است. <ref>علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج1، صص411و 412</ref> حالتی است در دل یک موجود دارای شعور، نسبت به چیزی که با وجود او ملایمت و با تمایلات و خواستههای او تناسبی داشته باشد؛ مثل نیروی جذب در میان موجودات بدون شعور.<ref>مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج1، ص 359</ref>به نظر میرسد «محبت» حقیقتی است که هر انسانی آنرا در وجود خود به طور وجدانی حس میکند و میفهمد. زیرا هیچ دلی خالی از محبت نیست، محبت به فردی، خوردنی، نوشیدنی، راحتی و آسایش یا نعمتهای دیگر و.... بنابر این، محبت یک نوع جاذبه، میل و کششی است که در یک موجود صاحب شعور، نسبت به چیزی که با وجود او ملایمت و با تمایلات و خواستههای او تناسبی داشته باشد، پدید میآید. <ref>غزالی، احیا علوم الدین، ج 14، ص 96</ref>در اصطلاح، محبّت عبارت است از میل و گرایش طبع به سوی چیزی که لذّتآور است و اگر این میل قوّت گیرد عشق نامیده میشود. ضد آن کراهت قرار دارد و آن عبارت است از نفرت و رمیدگی طبع از چیزی که خالی از درد و رنجی نباشد. هرگاه این کراهت شدّت گیرد دشمنی نامیده میشود.<ref>مجتبوی، علم اخلاق اسلامی، ج3، ص159</ref> از آن چه بیان گردید استفاده میشود، که معنای [[لغوی]] و اصطلاحی محبّت چندان تفاوتی با هم ندارند و در هر دو مورد به معنای میل و گرایش انسان به سوی محبوب اوست. | |||
== به کار گیری محبت در تربیت کودکان == | |||
=== الف. اظهار محبت === | |||
علاقه به فرزند یک امر طبیعی است . شاید کمتر پدر و مادری پیدا شوند که قلبا فرزند خود را دوست نداشته باشند. اما محبت قلبی فقط خواستهی درونی کودک را تامین نمیکند . کودک به محبتی نیازمند است که آثار آن را در رفتار پدر و مادر مشاهده کند . محبتهای قلبی پدر و مادر باید در نوازش ها، در آغوش گرفتنها، تبسمها و حتی در آهنگ محبت آمیز سخنان پدر و مادر ظاهر شود. کودک دوست دارد با پدر و مادر سخن بگوید و اسرار دلش را با آنان در میان بگذارد. دوست دارد با آنان برای خرید به بازار برود، تفریح و مهمانی برود. دوست دارد به سخنانش خوب گوش دهند و پاسخگو باشند. حتی دوست دارد با پدر و مادرش بازی کند. کودک دوست دارد در خانه محترم باشد و در اداره ی امور منزل مسئولیتی را بر عهده بگیرد . لذا محبت قلبی پدر و مادر را از این طریق کشف میکند.<ref>امینی، تعلیم وتربیت، ص 499</ref>این درست نیست که که پدران و مادران، محبت خود را وسیله ی نفوذ در در فرزند قرار دهند، مثلا بگویند: این کار را بکن تا مامان، تو را دوست بدارد یا اگر فلان کار را انجام دادی بابا تو را دوست ندارد. زیرا این عمل چند عیب دارد : | |||
اولا: به اصل طبیعی ضرورت محبت پدر و مادر نسبت به فرزند، لطمه وارد می سازد و آن را مورد تردید و امکان سلب قرار می دهد، در صورتی که چنین امری نه به صلاح والدین است و نه به صلاح فرزند. رشته محبت نباید هیچ گاه بریده شود یا در معرض بریدن قرار گیرد، چون امکان دارد آثار و تبعات سوئی را به همراه داشته باشد. | |||
ثانیا: با چنین برنامهای کودک به تدریج عادت میکند که کارها را برای جلب رضایت پدر و مادر و دیگر انسان ها انجام دهد، نه بر طبق وظیفه و جلب مصالح واقعی خود و دیگران | |||
ثالثا: چنین برنامهای ممکن است کودک را به تملق گویی ، نفاق و فریب کاری وادار سازد. امکان دارد برای اینکه محبت والدین را از دست ندهد به فریب دادن آنان و دروغ متوسل شود. <ref>همان، صص497و498</ref> | |||
محبت را باید از دل به زبان و عمل آورد تا کودک آن را با تمام وجود لمس کند ممکن است پدر ومادری فرزند خود را در دل دوست داشته باشند، اما اظهار نکنند. این نوع محبت تاثیر چندانی ندارد، بلکه گاه تاثیر منفی میگذارد و کودک مهر ومحبت والدین را احساس نمیکند و در نتیجه خود را تنها مییابد و فکر میکند مورد توجه والدین نیست. بنابراین، عقاید تحقیر آمیزی نسبت به خود پیدا میکند. از این رو پدر و مادر باید محبت خود را به صور گوناگون آشکار سازند. پیشوای ششم فرمود: «خداوند مرد را به خاطر شدت محبت و دوستی فرزندش، مورد لطف و رحمت خویش قرار می دهد.» <ref>صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص182</ref> | |||
=== ب. محبت بیجا === | |||
بعضی از پدران و مادران چون بیش از حد به فرزندان خود علاقه دارند، بدیهای آنان را اصلا درک نمیکنند و اگر احیانا عیبی در آنان دیدند یا دیگری آن را تذکر داد، از آن چشم پوشی کرده و درصدد اصلاح بر نمیآیند تا مبادا فرزندانشان ناراحت شوند. شما کودکان بی ادب را مشاهده میکنید که بچه ها را اذیت میکنند، مزاحم مردم میشوند، در و دیوار مردم را خراب و کثیف مینمایند، شیشه میشکنند، فحش میدهند، به اموال مردم زیان میرسانند و ... اما پدر و مادران نادان آنان نه تنها نهیشان نمیکنند، بلکه با یک خندهی احمقانه یا دفاع بی جا آنان را به کارهای خلاف تشویق مینمایند . این قبیل پدران و مادران با محبتهای بیجای خود، در لباس دوستی، بزرگترین خیانتها را نسبت به فرزندان خود مرتکب میشوند که در قیامت بدون مواخذه نخواهد بود.<ref>امینی، تعلیم و تربیت، ص498</ref>پدران و مادران باید در اعمال محبت نسبت به فرزندان حد اعتدال را رعایت کنند و از افراط در محبت بپرهیزند، زیرا همانطور که محبت ورزی آثار سازندهای دارد، افراط در محبت آثار مخرب و ویرانگری دارد . لذا یکی از علل پیدایش عقدهی حقارت زیادهروی در اعمال محبت نسبت به کودک است. اطفالی که بیش از اندازه مورد مهر و محبت واقع میشوند لوس و از خود راضی بار میآیند. در طول ایام حیات به خصوص در مواقع برخورد با مشکلات زندگی به سختی دچار احساس حقارت و پستی میشوند و به اعمال ناشایستی دست میزنند. در بعضی از مواقع ناراحتیهای روانی و فشارهای روحی موجب دیوانگی و خودکشی آنان میشود. افراط در محبت برای کودک پرتوقعی ایجاد میکند و او را وامیدارد که گمان کند همیشه باید مورد نوازش باشد.<ref>فلسفی، کودک از نظر وراثت و تربیت، ص145</ref> | |||
== زیانهای افراط در محبت به کودکان == | |||
# سلطه جو و پر توقع میشود . وقتی کودک احساس کرد که پدر و مادر در حد پرستش، او را دوست داشته و بدون چون چرا تسلیم خواستههایش هستند توقعات او توسعه پیدا می کند، میخواهد و دستور میدهد.پدر و مادر هم برای اینکه عزیز کردهی آنان آزرده نشود، خواسته هایش را برآورده میسازند. چنین کودکی رفته رفته به صورت یک حاکم دیکتاتور در میآید. وقتی هم وارد اجتماع شد از مردم توقع دارد که همانند پدر و مادر او را دوست بدارند و خواستههایش را برآورده سازند. <ref>امینی، تعلیم و تربیت، ص500</ref> | |||
# نازپروردهها غالبا روحی ضعیف و ناتوان و زودرنج دارند. به نفس خویش اعتماد نداشته و جرات ندارند به کارهای مهم دست بزنند. در حل مشکلات زندگی به جای اینکه به خدا و نفس خویش اعتماد نموده و خود وارد عمل شوند، به کمک دیگران چشم طمع دارند. در برابر حوادث سهمگین و دشوار زندگی خود را ناتوان دیده و عقب نشینی میکنند. | |||
# آدمهای لوس و نازپرورده غالبا خودپسند و از خود راضی خواهند بود. آنقدر هم از پدر و مادر نوازش و تعریف و تمجید دیدهاند که برای خودشان شخصیت و مقامی رویایی و مصنوعی تصور میکنند. عیوب خود را اصلا نمیبینند و چه بسا آنها را کمال میپندارند. خودپسندی یکی از عیوب بزرگ اخلاقی و یک بیماری زیانبار روانی است. | |||
# کودکانی که بیش از حد مورد نوازش پدر و مادر قرار گرفته و خواستههایشان بدون چون و چرا پذیرفته میشود، به تدریج به زورگویی و سلطه جویی عادت میکنند و بر پدر و مادر کاملا تسلط مییابند. وقتی هم بزرگ شدند پدر و مادر را رها نمیسازند و پیوسته توقع کمک دارند. آن قدر قهر و دعوا میکنند تا از پدر و مادر باج گرفته و به هدف خود نائل گردند.<ref>همان، ص502</ref>رابطهی صحیح و عاطفی والدین با فرزندان تأمین کنندهی سلامت و [[بهداشت روانی]] فرزندان و زمینه ساز بروز استعداهای آنان است؛ چراکه اصیل ترین و مهمترین احتیاجات روانی کودک، برخورداری از محبّت است. کودکان باید احساس کنند که والدین با آنان صمیمی و مهربان است و آنان را یاری می کنند تا بعدها در سنین بالاتر والدین را بهترین دوست خود بداند و بتواند مسائل خود را با آنها در میان گذارد. اثر محبّت در رشد روانی فرزندان مانند اثر نور و حرارت در رشد دانهی گیاهان است؛ تاگرمای محبّت به فرزندان یک خانواده نرسد رشد روانی و شخصیّتی آنها به طور طبیعی به انجام نخواهد رسید. از سویی دیگر محبت زیاد و بیجا، موجب نازپروردگی، لوس بار آمدن و از خود راضی شدن کودک می شود و به سبب وابستگی شدید کودک به والدین، فرزندان را از کسب استقلال باز می دارد و در حقیقت زمینه ضعف و سستی کودک و عدم شکیبایی و پایداری او در مقابل مشکلات را فراهم می کند. بنابراین باید تعادل و میانهروی را در این زمینه حفظ کرد. | |||
== نمونههایی از مودت پیامبر به کودکان == | |||
[[پرونده:Photo 2025-11-16 21-58-40.jpg|بندانگشتی|محبت به کودک]] | |||
=== احترام و توجه ویژه به کودکان === | |||
[[ام الفضل]] همسر عباس بن عبدالمطلب دایهی حسین میگوید: روزی رسول اکرم، حسین را که در آن موقع شیرخوار بود از من گرفت و در آغوش کشید. کودک، لباس ایشان را خیس کرد. من طفل را چنان به شدت از [[پیامبر]] جدا کردم که گریان شد. حضرت به من فرمود: امالفضل، آرام. لباس مرا آب تطهیر میکند، ولی چه چیزی می تواند غبار کدورت و رنجش را از قلب فرزندم حسین برطرف نماید.<ref>فلسفی، کودک از نظر وراثت و تربیت، ج2، ص11</ref> | |||
=== استقبال از کودکان === | |||
روایت شده که روزی رسول اکرم از سفری مراجعت فرمود و در رهگذری با جمعی از کودکان برخورد کرد. به احترام آنها ایستاد. سپس امر فرمود کودکان را آوردند. اطرافیان آن ها را از زمین برمیداشتند و به آن حضرت میدادند. پیامبر بعضیها را در بغل میگرفت و بعضی را بر پشت و دوش خود بنشانید. اطفال از این صحنهی مسرت آمیز بی اندازه خوشحال میشدند و از شادی و نشاط در پوست خود نمیگنجیدند. این خاطرات شیرین را هرگز فراموش نمیکردند. چه بسا پس از مدتی در مقام فخر و مباهات به یکدیگر میگفتند : پیامبر مرا در بغل گرفت و تو را بر پشت خود سوار کرد و دیگری میگفت : ایشان به اصحاب خود امر کرد تو را بر پشت خود بنشانند.<ref>همان، ج2، ص117</ref> | |||
=== مهربانی با کودکان === | |||
نقل شده که روز عیدی بود. [[ماه رمضان]] به پایان رسیده بود. مراسم جشن عید بزرگ [[مسلمانان]] به طرز مخصوصی برگزار میشد. مردم به فقرا، انفاق میکردند. همچنین [[صدقات]] و فطریات در میان آنان تقسیم می شد. [[نماز عید]] تمام شد و [[دعا]] و خطبهی مربوط به عید نیز به رسم معمول خوانده شد. خوراکیها و شیرینیها نیز پخش میشد. در چنین هنگامهای چشم کنجکاو و پر مهر پیامبر به کودکی افتاد که جامهی کهنه و پارهای پوشیده، زیر درخت نخلی با قیافهای اندوه بار و روحی پر از آرزو ایستاده و به بچههای دیگری که به مجلس جشن میرفتند، مینگریست. همین که چشم پیامبر به او افتاد دانست که کودک یتیمی است. به طرف آن کودک رفته و با لبخند شیرینی فرمود: امروز میخواهم پدر شما باشم. سپس کودک را از زمین بلند کرد و در آغوش گرفت و او را نوازش بسیار کرد تا اینکه کودک خوشحال شد. آن گاه تبسمی کرد و همراه پیامبر وارد میدان جشن عمومی گردید. <ref>سعیدی، داستانهایی از زندگی پیامبر ما، ص124</ref> | |||
=== بازی کردن با کودکان === | |||
مردی از محضر رسول اکرم خارج شد تا در مجلسی که دعوت داشت شرکت کند. جلوی منزل، حسین را دید که با کودکان مشغول بازی است، طولی نکشید پیامبر همراه اصحاب خود از منزل خارج شد. وقتی حسین را دید دستهای خود را باز کرد و از اصحاب جدا شد و به طرف فرزند رفت تا او را بگیرد. کودک خندهکنان این طرف و آن طرف میگریخت. پیامبر نیز خندان دنبال او بود. بچه را گرفت، دستی زیر چانهی کودک و دستی دیگر در پشت گردن او گذارد. لب بر لبانش نهاد و او را بوسید . پیامبر در حضور مردم با فرزندش چنین رفتار میکند تا علاوه بر انجام وظیفه، مردم را در راه تربیت فرزندان به شاد کردن کودکان و بازی با آنان بیشتر توجه فرماید.<ref>مازنی، مناقب آل ابی طالب، ج2، ص158</ref> | |||
[[محبت]] به [[کودک]] مفهومی اساسی در تربیت دینی و روانشناختی است و در شکلگیری شخصیت، امنیت روانی و رفتار اجتماعی او نقش بنیادین دارد. در منابع اسلامی، محبت بهعنوان بخشی از وظیفهٔ تربیتی [[والدین]] معرفی شده و در آثار تربیتی معاصر نیز بهعنوان یکی از کارآمدترین ابزارهای شکلدهی رفتار شناخته میشود. | [[محبت]] به [[کودک]] مفهومی اساسی در تربیت دینی و روانشناختی است و در شکلگیری شخصیت، امنیت روانی و رفتار اجتماعی او نقش بنیادین دارد. در منابع اسلامی، محبت بهعنوان بخشی از وظیفهٔ تربیتی [[والدین]] معرفی شده و در آثار تربیتی معاصر نیز بهعنوان یکی از کارآمدترین ابزارهای شکلدهی رفتار شناخته میشود. | ||
نسخهٔ ۷ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۵:۴۲
محبّت به کودک از دیدگاه اسلام اهمیت زیادی دارد و پیشوایان دینی سفارشهای فراوانی به آن نمودهاند. از آن جایی که اولین سرپرست کودک، خانواده به ویژه، پدر و مادر هستند، لازم است به این نیاز کودک توجّه ویژه داشته باشند و بدانند که پاسخگویی صحیح به این نیاز، پایه و اساس تربیت کودک را تشکیل میدهد. در واقع ارضای این نیاز در وجود کودک باعث آرامش و سلامت روانی و امنیت خاطر او میگردد. محبت به کودک علاوه بر این که در سخنان معصومان بازتاب گسترده یافته، در سیرهی عملی آنها نیز از جایگاه ویژهای برخوردار است. آنان همواره از روش محبّت در فرایند تربیت کودکان بهره میگرفتند. مهر و عطوفت رسول اکرم شامل همهی کودکان میشد. وقتی ایشان از سفر مراجعت میفرمودند و در راه، با کودکان مواجه میشدند، به احترام آنان میایستادند. کودکان میآمدند و حضرت بعضی را در آغوش میگرفتند و بعضی را در پشت و دوش خود سوار میکردند و به اصحاب خود نیز توصیه میکردند که چنین کنند. بچّهها از این صحنههای مسرّتآمیز بیاندازه خوشحال میشدند و این خاطرات شیرین را هرگز فراموش نمیکردند.به عقیده ی بسیاری از دانشمندان اکثر تندخویی ها، خشونتها، لجبازیها، زورگوییها، بدبینیها، اعتیادها، افسردگیها و ناسازگاریهای افراد معلول عقدهی حقارتی است که در اثر محرومیت از محبت در دوران کودکی به وجود آمده است. در این عقدهی حقارت ممکن است دست به دزدی، قتل نفس و یا طغیان بزند تا از پدر و مادر و مردمی که او را دوست ندارند انتقام بگیرد. حتی ممکن است دربزرگسالی خودکشی کند تا از وحشت دردناک محبوب نبودن نجات یابد. از این مجموع، چنین نتیجه میگیریم که محبتهای گرم پدر و مادر از مهمترین عوامل موثر در تربیت کودکان است.
محبت در لغت و اصطلاح
محبت از مادهی «حبّ» است و حب، دوست داشتن معنا میدهد. این واژه محبّت در لغت به معنای خواستن و ارادهی چیزی است که آن را خیر میبینی و یا خیر میپنداری. [۱]در بیان دیگری آمده است: «محبّت عبارت است از دوست داشتن و میل شدید به سوی کسی و یا چیزی؛ و در مقابل آن بغض و نفرت است.» [۲]محبت و مشتقات آن در کتابهای لغت و تفسیر، اخلاق و... . به صورتهای گوناگون تبیین شده است از آن جمله: «حب» نقیض بُغض (کینه و دشمنی) است. اراده کردن و خواستن چیزی که یقین یا گمان به خیر و خوبی آن داری ولی هر ارادهای «محبت» نیست. «محبت» به معنای تعلق و وابستگی خاص دانسته شده است. [۳] حالتی است در دل یک موجود دارای شعور، نسبت به چیزی که با وجود او ملایمت و با تمایلات و خواستههای او تناسبی داشته باشد؛ مثل نیروی جذب در میان موجودات بدون شعور.[۴]به نظر میرسد «محبت» حقیقتی است که هر انسانی آنرا در وجود خود به طور وجدانی حس میکند و میفهمد. زیرا هیچ دلی خالی از محبت نیست، محبت به فردی، خوردنی، نوشیدنی، راحتی و آسایش یا نعمتهای دیگر و.... بنابر این، محبت یک نوع جاذبه، میل و کششی است که در یک موجود صاحب شعور، نسبت به چیزی که با وجود او ملایمت و با تمایلات و خواستههای او تناسبی داشته باشد، پدید میآید. [۵]در اصطلاح، محبّت عبارت است از میل و گرایش طبع به سوی چیزی که لذّتآور است و اگر این میل قوّت گیرد عشق نامیده میشود. ضد آن کراهت قرار دارد و آن عبارت است از نفرت و رمیدگی طبع از چیزی که خالی از درد و رنجی نباشد. هرگاه این کراهت شدّت گیرد دشمنی نامیده میشود.[۶] از آن چه بیان گردید استفاده میشود، که معنای لغوی و اصطلاحی محبّت چندان تفاوتی با هم ندارند و در هر دو مورد به معنای میل و گرایش انسان به سوی محبوب اوست.
به کار گیری محبت در تربیت کودکان
الف. اظهار محبت
علاقه به فرزند یک امر طبیعی است . شاید کمتر پدر و مادری پیدا شوند که قلبا فرزند خود را دوست نداشته باشند. اما محبت قلبی فقط خواستهی درونی کودک را تامین نمیکند . کودک به محبتی نیازمند است که آثار آن را در رفتار پدر و مادر مشاهده کند . محبتهای قلبی پدر و مادر باید در نوازش ها، در آغوش گرفتنها، تبسمها و حتی در آهنگ محبت آمیز سخنان پدر و مادر ظاهر شود. کودک دوست دارد با پدر و مادر سخن بگوید و اسرار دلش را با آنان در میان بگذارد. دوست دارد با آنان برای خرید به بازار برود، تفریح و مهمانی برود. دوست دارد به سخنانش خوب گوش دهند و پاسخگو باشند. حتی دوست دارد با پدر و مادرش بازی کند. کودک دوست دارد در خانه محترم باشد و در اداره ی امور منزل مسئولیتی را بر عهده بگیرد . لذا محبت قلبی پدر و مادر را از این طریق کشف میکند.[۷]این درست نیست که که پدران و مادران، محبت خود را وسیله ی نفوذ در در فرزند قرار دهند، مثلا بگویند: این کار را بکن تا مامان، تو را دوست بدارد یا اگر فلان کار را انجام دادی بابا تو را دوست ندارد. زیرا این عمل چند عیب دارد : اولا: به اصل طبیعی ضرورت محبت پدر و مادر نسبت به فرزند، لطمه وارد می سازد و آن را مورد تردید و امکان سلب قرار می دهد، در صورتی که چنین امری نه به صلاح والدین است و نه به صلاح فرزند. رشته محبت نباید هیچ گاه بریده شود یا در معرض بریدن قرار گیرد، چون امکان دارد آثار و تبعات سوئی را به همراه داشته باشد. ثانیا: با چنین برنامهای کودک به تدریج عادت میکند که کارها را برای جلب رضایت پدر و مادر و دیگر انسان ها انجام دهد، نه بر طبق وظیفه و جلب مصالح واقعی خود و دیگران ثالثا: چنین برنامهای ممکن است کودک را به تملق گویی ، نفاق و فریب کاری وادار سازد. امکان دارد برای اینکه محبت والدین را از دست ندهد به فریب دادن آنان و دروغ متوسل شود. [۸] محبت را باید از دل به زبان و عمل آورد تا کودک آن را با تمام وجود لمس کند ممکن است پدر ومادری فرزند خود را در دل دوست داشته باشند، اما اظهار نکنند. این نوع محبت تاثیر چندانی ندارد، بلکه گاه تاثیر منفی میگذارد و کودک مهر ومحبت والدین را احساس نمیکند و در نتیجه خود را تنها مییابد و فکر میکند مورد توجه والدین نیست. بنابراین، عقاید تحقیر آمیزی نسبت به خود پیدا میکند. از این رو پدر و مادر باید محبت خود را به صور گوناگون آشکار سازند. پیشوای ششم فرمود: «خداوند مرد را به خاطر شدت محبت و دوستی فرزندش، مورد لطف و رحمت خویش قرار می دهد.» [۹]
ب. محبت بیجا
بعضی از پدران و مادران چون بیش از حد به فرزندان خود علاقه دارند، بدیهای آنان را اصلا درک نمیکنند و اگر احیانا عیبی در آنان دیدند یا دیگری آن را تذکر داد، از آن چشم پوشی کرده و درصدد اصلاح بر نمیآیند تا مبادا فرزندانشان ناراحت شوند. شما کودکان بی ادب را مشاهده میکنید که بچه ها را اذیت میکنند، مزاحم مردم میشوند، در و دیوار مردم را خراب و کثیف مینمایند، شیشه میشکنند، فحش میدهند، به اموال مردم زیان میرسانند و ... اما پدر و مادران نادان آنان نه تنها نهیشان نمیکنند، بلکه با یک خندهی احمقانه یا دفاع بی جا آنان را به کارهای خلاف تشویق مینمایند . این قبیل پدران و مادران با محبتهای بیجای خود، در لباس دوستی، بزرگترین خیانتها را نسبت به فرزندان خود مرتکب میشوند که در قیامت بدون مواخذه نخواهد بود.[۱۰]پدران و مادران باید در اعمال محبت نسبت به فرزندان حد اعتدال را رعایت کنند و از افراط در محبت بپرهیزند، زیرا همانطور که محبت ورزی آثار سازندهای دارد، افراط در محبت آثار مخرب و ویرانگری دارد . لذا یکی از علل پیدایش عقدهی حقارت زیادهروی در اعمال محبت نسبت به کودک است. اطفالی که بیش از اندازه مورد مهر و محبت واقع میشوند لوس و از خود راضی بار میآیند. در طول ایام حیات به خصوص در مواقع برخورد با مشکلات زندگی به سختی دچار احساس حقارت و پستی میشوند و به اعمال ناشایستی دست میزنند. در بعضی از مواقع ناراحتیهای روانی و فشارهای روحی موجب دیوانگی و خودکشی آنان میشود. افراط در محبت برای کودک پرتوقعی ایجاد میکند و او را وامیدارد که گمان کند همیشه باید مورد نوازش باشد.[۱۱]
زیانهای افراط در محبت به کودکان
- سلطه جو و پر توقع میشود . وقتی کودک احساس کرد که پدر و مادر در حد پرستش، او را دوست داشته و بدون چون چرا تسلیم خواستههایش هستند توقعات او توسعه پیدا می کند، میخواهد و دستور میدهد.پدر و مادر هم برای اینکه عزیز کردهی آنان آزرده نشود، خواسته هایش را برآورده میسازند. چنین کودکی رفته رفته به صورت یک حاکم دیکتاتور در میآید. وقتی هم وارد اجتماع شد از مردم توقع دارد که همانند پدر و مادر او را دوست بدارند و خواستههایش را برآورده سازند. [۱۲]
- نازپروردهها غالبا روحی ضعیف و ناتوان و زودرنج دارند. به نفس خویش اعتماد نداشته و جرات ندارند به کارهای مهم دست بزنند. در حل مشکلات زندگی به جای اینکه به خدا و نفس خویش اعتماد نموده و خود وارد عمل شوند، به کمک دیگران چشم طمع دارند. در برابر حوادث سهمگین و دشوار زندگی خود را ناتوان دیده و عقب نشینی میکنند.
- آدمهای لوس و نازپرورده غالبا خودپسند و از خود راضی خواهند بود. آنقدر هم از پدر و مادر نوازش و تعریف و تمجید دیدهاند که برای خودشان شخصیت و مقامی رویایی و مصنوعی تصور میکنند. عیوب خود را اصلا نمیبینند و چه بسا آنها را کمال میپندارند. خودپسندی یکی از عیوب بزرگ اخلاقی و یک بیماری زیانبار روانی است.
- کودکانی که بیش از حد مورد نوازش پدر و مادر قرار گرفته و خواستههایشان بدون چون و چرا پذیرفته میشود، به تدریج به زورگویی و سلطه جویی عادت میکنند و بر پدر و مادر کاملا تسلط مییابند. وقتی هم بزرگ شدند پدر و مادر را رها نمیسازند و پیوسته توقع کمک دارند. آن قدر قهر و دعوا میکنند تا از پدر و مادر باج گرفته و به هدف خود نائل گردند.[۱۳]رابطهی صحیح و عاطفی والدین با فرزندان تأمین کنندهی سلامت و بهداشت روانی فرزندان و زمینه ساز بروز استعداهای آنان است؛ چراکه اصیل ترین و مهمترین احتیاجات روانی کودک، برخورداری از محبّت است. کودکان باید احساس کنند که والدین با آنان صمیمی و مهربان است و آنان را یاری می کنند تا بعدها در سنین بالاتر والدین را بهترین دوست خود بداند و بتواند مسائل خود را با آنها در میان گذارد. اثر محبّت در رشد روانی فرزندان مانند اثر نور و حرارت در رشد دانهی گیاهان است؛ تاگرمای محبّت به فرزندان یک خانواده نرسد رشد روانی و شخصیّتی آنها به طور طبیعی به انجام نخواهد رسید. از سویی دیگر محبت زیاد و بیجا، موجب نازپروردگی، لوس بار آمدن و از خود راضی شدن کودک می شود و به سبب وابستگی شدید کودک به والدین، فرزندان را از کسب استقلال باز می دارد و در حقیقت زمینه ضعف و سستی کودک و عدم شکیبایی و پایداری او در مقابل مشکلات را فراهم می کند. بنابراین باید تعادل و میانهروی را در این زمینه حفظ کرد.
نمونههایی از مودت پیامبر به کودکان
احترام و توجه ویژه به کودکان
ام الفضل همسر عباس بن عبدالمطلب دایهی حسین میگوید: روزی رسول اکرم، حسین را که در آن موقع شیرخوار بود از من گرفت و در آغوش کشید. کودک، لباس ایشان را خیس کرد. من طفل را چنان به شدت از پیامبر جدا کردم که گریان شد. حضرت به من فرمود: امالفضل، آرام. لباس مرا آب تطهیر میکند، ولی چه چیزی می تواند غبار کدورت و رنجش را از قلب فرزندم حسین برطرف نماید.[۱۴]
استقبال از کودکان
روایت شده که روزی رسول اکرم از سفری مراجعت فرمود و در رهگذری با جمعی از کودکان برخورد کرد. به احترام آنها ایستاد. سپس امر فرمود کودکان را آوردند. اطرافیان آن ها را از زمین برمیداشتند و به آن حضرت میدادند. پیامبر بعضیها را در بغل میگرفت و بعضی را بر پشت و دوش خود بنشانید. اطفال از این صحنهی مسرت آمیز بی اندازه خوشحال میشدند و از شادی و نشاط در پوست خود نمیگنجیدند. این خاطرات شیرین را هرگز فراموش نمیکردند. چه بسا پس از مدتی در مقام فخر و مباهات به یکدیگر میگفتند : پیامبر مرا در بغل گرفت و تو را بر پشت خود سوار کرد و دیگری میگفت : ایشان به اصحاب خود امر کرد تو را بر پشت خود بنشانند.[۱۵]
مهربانی با کودکان
نقل شده که روز عیدی بود. ماه رمضان به پایان رسیده بود. مراسم جشن عید بزرگ مسلمانان به طرز مخصوصی برگزار میشد. مردم به فقرا، انفاق میکردند. همچنین صدقات و فطریات در میان آنان تقسیم می شد. نماز عید تمام شد و دعا و خطبهی مربوط به عید نیز به رسم معمول خوانده شد. خوراکیها و شیرینیها نیز پخش میشد. در چنین هنگامهای چشم کنجکاو و پر مهر پیامبر به کودکی افتاد که جامهی کهنه و پارهای پوشیده، زیر درخت نخلی با قیافهای اندوه بار و روحی پر از آرزو ایستاده و به بچههای دیگری که به مجلس جشن میرفتند، مینگریست. همین که چشم پیامبر به او افتاد دانست که کودک یتیمی است. به طرف آن کودک رفته و با لبخند شیرینی فرمود: امروز میخواهم پدر شما باشم. سپس کودک را از زمین بلند کرد و در آغوش گرفت و او را نوازش بسیار کرد تا اینکه کودک خوشحال شد. آن گاه تبسمی کرد و همراه پیامبر وارد میدان جشن عمومی گردید. [۱۶]
بازی کردن با کودکان
مردی از محضر رسول اکرم خارج شد تا در مجلسی که دعوت داشت شرکت کند. جلوی منزل، حسین را دید که با کودکان مشغول بازی است، طولی نکشید پیامبر همراه اصحاب خود از منزل خارج شد. وقتی حسین را دید دستهای خود را باز کرد و از اصحاب جدا شد و به طرف فرزند رفت تا او را بگیرد. کودک خندهکنان این طرف و آن طرف میگریخت. پیامبر نیز خندان دنبال او بود. بچه را گرفت، دستی زیر چانهی کودک و دستی دیگر در پشت گردن او گذارد. لب بر لبانش نهاد و او را بوسید . پیامبر در حضور مردم با فرزندش چنین رفتار میکند تا علاوه بر انجام وظیفه، مردم را در راه تربیت فرزندان به شاد کردن کودکان و بازی با آنان بیشتر توجه فرماید.[۱۷]
محبت به کودک مفهومی اساسی در تربیت دینی و روانشناختی است و در شکلگیری شخصیت، امنیت روانی و رفتار اجتماعی او نقش بنیادین دارد. در منابع اسلامی، محبت بهعنوان بخشی از وظیفهٔ تربیتی والدین معرفی شده و در آثار تربیتی معاصر نیز بهعنوان یکی از کارآمدترین ابزارهای شکلدهی رفتار شناخته میشود.
این مقاله براساس مجموعهای از منابع دینی، روایی و تربیتی تنظیم شده و به بررسی مبانی، ضرورتها، اصول و آسیبهای محبت در تربیت کودک میپردازد.
۱. مبانی محبت
محبت به کودک بر چند پایه اصلی در منابع دینی و تربیتی استوار است.
مبانی دینی( نگاه شرعی و معنوی)
در متون اسلامی، محبت به کودک عملی توصیهشده و دارای آثار تربیتی و معنوی معرفی شده است. پیامبر اسلام در حدیثی میفرماید: «قَبِّلُوا أَوْلَادَكُمْ فَإِنَّ لَكُمْ بِكُلِّ قُبْلَةٍ دَرَجَةً فِي الْجَنَّةِ مَا بَيْنَ كُلِّ دَرَجَتَيْنِ خَمْسُ مِائَةِ عَامٍ.» «فرزندانتان را ببوسید که در برابر هر بوسهای درجهای در بهشت به شما میدهند و فاصله هر درجه با درجه دیگر به اندازه پانصد سال راه است.»[۱۸]این روایت، محبت و تماس عاطفی با کودک را رفتاری ارزشمند و دارای پاداش معرفی میکند.
مبانی تربیتی(پیوند و پذیرش)
از دیدگاه تربیتی، محبت عامل ایجاد «پیوند» و «پذیرش» در کودک نسبت به مربی (والدین) دانسته میشود. حائری صفایی بیان میکند «محبتها و احسانها یک نوع عشق و علاقه در کودک به وجود میآورند که این علاقه برای تربیتپذیری او بینهایت مؤثر است.»[۱۹]نگاه محبتآمیز به فرزندان به آنها حس خوب رضایتمندی میدهد این امر باعث میشود بچهها فرمانپذیرتر شوند.بیشتر به حرف والدین خود گوش دهند. ارتباط عاطفی قویتری بین والدین و فرزندانشان به وجود میآید.
مبانی اخلاقی(نقش احسان)
احسان، سبب محبت میشود و محسن محبوب است. رابطه بین احسان و محبت عموم و خصوص من وجه است؛ بعضی از محبتها احسان است و نوعی از احسان محبتکردن است. آقامجتبی تهرانی محبت را نتیجهی احسان و نیکی واقعی میداند. وی با استناد به حدیث پیامبربیان میکند: «جُبِلَتِ الْقُلُوبُ عَلَى حُبِّ مَنْ أَحْسَنَ إِلَيْهَا.» «دلها به دوستی کسی که به او محبت میکند، آمیخته است.»[۲۰]بر این اساس، محبت نه با رفتارهای سطحی، بلکه با احسان مستمر و رفتارهای قابل درک برای کودک شکل میگیرد.
۲. ضرورت و آثار محبت
محبت در تربیت کودک، نتایج ضروری و حیاتی دارد که سلامت روانی و استحکام شخصیتی او را تضمین میکند.
ایجاد پیوند پایدار والد–کودک
کودکان بیشتر از افراد بزرگسال به محبت نیاز دارند. همانطور که کودک به آب و غذا و دیگر نیازهای زیستی احتیاج دارد به محبت و نوازش از سوی والدین نیاز دارد. محبت به کودک، پایه محکم برای امنیت عاطفی، عزت نفس و تابآوری میشود. پیوند عمیقتری بین والدین و فرزند ایجاد میکند. محیط خانواده، محیطی پرورشدهنده میشود که کودک برای ابراز خود و کشف استعدادهایش احساس امنیت میکند. بهگفتهی حائری شیرازی، محبت نقش «ملات» را در روابط خانوادگی
«ملات ماندگار و پایدار، عشق است، محبت است. پدرها و مادرها! ملات ارتباطتان با فرزندهای خودتان را عشق قرار بدهید.»[۲۱]
بینیازی عاطفی کودک
کودک در صورت تجربهی محبت کافی در خانواده، در معرض وابستگی آسیبزا به محبت غریبهها قرار نمیگیرد. در مقابل، کودکی که از محبت محروم باشد، ممکن است تحت تأثیر کوچکترین رفتار محبتآمیز بیرونی قرار گیرد. چنانچه والدین به ایجاد روابط عاطفی و محبتآمیز به کودک خود توجه نداشته باشند روحیه مقاوم کودک در برابر خواسته دیگران به شدت کاهش پیدا میکند. در این حالت کودک در برابر هر نوع محبت از سوی دیگران تسلیم میشود. این امر باعث ایجاد مشکلاتی برایش در کودکی و بزرگسالی میشود.حائری شیرازی در کتاب راه رشد مینویسد: «مادر و پدر باید چنان به فرزند محبت چشانده باشند که بینیاز از محبت دیگران باشد...اگر بچه را از محبت دور بدارند، به گونهای که تشنۀ محبت باشد، ممکن است با کمترین محبتی خودش را ببازد و تسلیم کند.»[۲۲]
کاهشپذیری در برابر تطمیع و تهدید
حائری شیرازی با استناد به رفتار علی و فاطمه اشاره میکند که احترام، امنیت عاطفی و محبت بیدریغ، منجر به تربیت فرزندانی شده است که در برابر تطمیع یا تهدید آسیبپذیر نیستند.
«اولین اثری که بر اولاد خودشان گذاشتند، این بود که اولاد خود را «نترساندند»، بچه را با وحشت تربیت نکردند، خانهشان خانهی خفقان و وحشت و رعب نبود. بسیاری از پدر و مادرها بچههای با استعدادی دارند و تحمل بچهی بااستعداد، مشکل است. لذا این بچهها را از بچگی مرعوب میکنند...
اصل تربیتی دیگر علی و فاطمه، «حرمت و احترام»، عجیبی بود که برای فرزندانشان قائل بودند...
اصل سومی که علی و فاطمه در خانه داشتند «محبت بیدریغ» بود. بسیاری از پدرها میترسند بچه خودشان را ببوسند. بسیاری از مادرها فرزندانشان را کم میبوسند. این غلط است. فاطمه زهرا بچهی خودش را به سینهاش می فشرد. رسولخدا(ص) در هنگام رحلت، اجازه نداد که این بچهها را از روی سینهاش بلند کنند.
این روحیه دادن و محبت کردن است که موجب میشود هیچکس نتواند اینها را با هیچچیز بخرد. محبت کردند تا بچه ها قابل «تطمیع» نباشند. نترساندند تا بچهها قابل «تهدید» نباشند. به بچهها شخصیت و حرمت دادند تا «ابهتهای اجتماعی» و جمعیتهای انبوه آنها را نگیرد و دچار واهمه نکند. زینب کبری وقتی که در بازار صحبت کرد، دچار واهمه نشد؛ وقتی که در مجلس یزید سخنرانی کرد، دچار واهمه نشد.»[۲۳]
تأثیر بر اخلاق و تعادل روانی
امینی محبت را زمینهساز اخلاق نیک و سلامت روانی میداند. بهگفتهٔ او، کودکی که در فضای محبتآمیز رشد کند، کمتر دچار عقدههای روانی شده و توان بیشتری برای مواجهه با تغییرات دورهٔ بلوغ دارد. او انسانی طبیعی است و عقده روانی ندارد و خیر خواه و انسان دوست بار میآید.[۲۴]
ایجاد استحکام شخصیتی
در نگاه حائری شیرازی، محبت پایهٔ شکلگیری شخصیت مقاوم است. او با تمثیل «نبات»، محبت را عامل سختی و انسجام شخصیت معرفی میکند.
«محبت و احترام، دو بالی هستند که انسان با آن رشد میکند. انسان در زندگیاش هم به محبت نیاز دارد و هم به احترام.
محبت برای بچه مثل آب است برای چیزی که میخواهیم از آن، چیزِ سخت درست کنیم. چطور شکر را تبدیل به نبات میکنیم؟ اگر بخواهید شکر یا خاک قند را که گَرد است، به نباتی که صُلب است تبدیل کنید، چکار میکنید؟ اوّل شکر را در آب حل میکنید و شیرۀ شکر غلیظ درست میکنید. بعد این شیره را میریزید توی ظرفی که نخی در وسطش هست. این شیره دور نخ جمع میشود و میشود دانههای نبات. پس صُلب شدن نبات در نتیجۀ آبی است که به شکر تزریق میکنیم.
در سنگها هم همینطور است. سنگها وقتی که آب میخورند، بلور سختی پیدا میکنند. محبت هم برای انسان مثل آب دادن به شکر برای درست کردن نبات است. پدرها و مادرهایی که به بچههایشان محبت نمیکنند، بچههایشان چیز خوبی نمیشوند، صُلب نمیشوند، با استقامت نمیشوند.
احترام و محبت، صلابت میدهد؛ اما تحقیر، موجب بخار شدن آبها میشود. آب را که از سنگ گچ بگیری، پودر میشود.»[۲۵]
۳. اصول مورد توجه در تربیت مبتنی بر محبت
ظرفیتسازی برای دریافت محبت
محبت زمانی اثر تربیتی دارد که کودک برای دریافت آن ظرفیت داشته باشد. در غیر اینصورت ممکن است محبت به لوسشدن و ضعف رفتاری منجر شود.«بچهتان را طوری تربیت کنید که وقتی به او گفتید: ای میوۀ دل من یا روشنی چشم من، این بچه لوس نشود و ظرفیت داشته باشد و مثل کسی که غذای خلاف عادت خورده، استفراغ نکند. فرض کنید بچهای که همیشه به او دشنام دادهاند و او را تحقیر کردهاند و تشرش زدهاند، اگر یک بار نوازشش کنند، دیگر خودش را نمیشناسد و چون به او رو دادهاند، بیقانون و بیانضباط میشود.
شما نباید بگویید: «رو دادن غلط است»؛ بلکه باید بچه را طوری بار بیاورید که بشود به او رو داد؛ یعنی او را طوری وزین و سنگین بار بیاورید که وقتی به او احترام کردید، متواضعتر و مؤدبتر و حرفشنوتر بشود.»[۲۶]
تدریج در محبت
در سیرهٔ اهلبیت(ع)، محبت بهصورت تدریجی و هدفمند ارائه میشده است. در این الگو، کودک از ابتدا با محبت معتدل مواجه میشود تا در آینده محبت برای او «رفتار غیرعادی» تلقی نشود.
«اگر از اول محبت را به بچه بچشانند تا ظرفیت جذب محبت داشته باشد، وقتی که محبت دید، لوس و ننر نمیشود. این لوس شدن به دلیل آن است که محبت برایش غذای غیرعادت است.
اگر بچه را تحقیر کنی و به او تشر بزنی و بعد به او محبت کنی، این محبت برایش غذای غیرعادت است و آن را برمیگرداند و استفراغ میکند. باید به بچه، آرام آرام محبت بدهی تا کم کم بتواند محبتپذیر شود...»[۲۷]
تعادل و مدیریت محبت
در این رویکرد، محبت باید مدیریت شود و قرار نیست همهٔ محبت والدین همزمان و بدون دلیل صرف کودک شود. محبت به رفتارهای صحیح کودک گره میخورد تا اثر تربیتی خود را حفظ کند..
«بچه باید پر تحمل بار بیاید و راهش هم زدن نیست، اذیت کردن نیست، گوش مالی دادن نیست؛ راهش پیچ محبت را شل و سفت کردن است، فتیله محبت را بالا و پایین کنید.
وقتی خوب میدرخشد یکخرده محبت کنید، نه زیاد. شما خیلی بچهات دوست میداری، دلیل ندارد که دمبهدم در بغلش بگیری. خیلی او را دوست داری، دلیل ندارد او را مرتباً ببوسی.
محبتتان قیمتی است، با زیاد کردن او ارزانش نکنید. به مادر هم سفارش کنید. محبت باید حساب داشته باشد. بوسیدن باید حساب داشته باشد. در بغل فشردن باید حساب داشته باشد. وقتی کاری نکرده که مستوجب محبت است، خرجش نکن. وقتی کرد، خرجش کن.»[۲۸]
۴. آسیبهای محبت
مقدم کردن محبت به فرزندان بر دیگر وظایف
محبت بیش از حد ممکن است منجر به کنار گذاشتن سایر وظایف و شکلگیری شخصیتی وابسته یا کمتحمل در کودک شود.
«خطر بالاتر محبت افراطی آن است که اگر جایی میان این محبت و سایر تکالیف تزاحم پیدا شود؛ چون این محبت غالب است، آن تکالیف طرد گردد و کنار گذاشته شود.همان محبتی که خداوند آن را در نهاد انسان قرار داده و حکمت آفرینش آن را اقتضا میکند و اگر نباشد زندگی به هم میخورد و نه نسلی باقی میماند و نه جامعه سالمی تشکیل میشود، همان محبت اگر حالت افراط پیدا کند، انسان یکباره چشم باز میکند و میبیند که زن و فرزند نزد او از خدا و جهاد هم محبوبتر شدهاند. نشانه آن نیز این است که وقتی باید به جنگ و جبهه برود و در جهاد شرکت کند علاقه به زن و فرزند مانع این امر میشود و در تزاحم محبت زن و فرزند با جهاد آدمی میبیند که نمیتواند زن و فرزند را رها کند.»[۲۹]
تاثیر نوازشهای بیحساب در ضعیف شدن فرزند
«بزرگترین دشمنیهایی که درباره اطفال و کودکان میشود همانهاست که پدران و مادران نادان بهعنوان محبت و از روی کمال علاقه انجام میدهند؛ یعنی نوازشهای بیحساب، مانع شدن از برخورد با سختی، نازپرورده کردن آنها.
اینهاست که طفل را بیچاره و ناتوان بار میآورد، او را در صحنه زندگی خلع سلاح میکند، کاری میکند که کوچکترین ناملایمی او را از پا درآورد و کمترین تغییر وضعی سبب نابودی وی گردد؛ او را مثل کسی بار میآورند که هرگز در همه عمر به داخل آب نرفته و شناوری نکرده و نیاموخته است.»[۳۰]
فاسد شدن روحیه کودک در اثر کمبود یا افراط در محبت
«دو چیز است که روحیه طفل را فاسد میکند: یکی کسری محبت که روحیه را شقی بار میآورد و دیگر افراط در نازپروردگی که روحیه را نُنر و لوس و بیهنر و بیعرضه بار میآورد.
هر طفل احتیاج به محبت و عاطفه پدر و مادر دارد و از این جهت نباید کسری داشته باشد. دیدن محبت، روحیه را با محبت و عطوف بار میآورد و احساس تنهایی، روحیه را خشن بار میآورد و در عین حال نباید افراط شود.
میگویند فرنگی شیرینی را به دست طفل خود نداد و چند قدم دورتر انداخت. گفتند: چرا این کار را کردی؟ گفت: برای آنکه چند قدم برای این شیرینی راه رفته باشد. میلیونرها و میلیاردرهای فرنگی بچهها و نوههای خود را نمیگذارند به لرد زادگی عادت کنند، زیرا میدانند که این فاسدکننده روحیه آنهاست.»[۳۱]
تبدیل کودک به فردی دیکتاتور
محبت بیقید و شرط میتواند به ایجاد توقعات نامعقول در کودک و شکلگیری رفتاری دیکتاتورمآبانه منجر شود که در اجتماع با پذیرش مواجه نمیشود..
«وقتى کودک احساس کرد که پدر و مادر در حد پرستش، او را دوست داشته و بدون چون و چرا تسلیم خواستههایش هستند توقعات او توسعه پیدا مىکند، مىخواهد و دستور مىدهد. پدر و مادر هم براى اینکه عزیز کرده آنان آزرده نشود، خواستههایش را برآورده مىسازند.چنین کودکى رفته رفته به صورت یک حاکم دیکتاتور درمىآید. وقتى هم وارد اجتماع شد از مردم توقع دارد که همانند پدر و مادر او را دوست بدارند و خواسته هایش را برآورده سازند.»[۳۲]
لوسشدن کودک
«فرزند را دوست داشته باشید اما فرزند برایتان بت نشود. خوب یادم میآید در همین جلسات بود که عرض کردم مثل کسی است که چون بچهاش را دوست دارد بچهاش را تربیت نمیکند، بچهاش را لوس بار میآورد؛ یعنی عشق و علاقهاش به این بچه غیر متعادل است و چون دوستش دارد، لوسش میکند. درحالیکه باید متعادل باشد. این بچه لازم است یک روز انسان سودمندی در اجتماع باشد و بچه لوس فردا مزاحم اجتماع است.»[۳۳]
- ↑ راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص214
- ↑ (مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن،ج2، ص152
- ↑ علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج1، صص411و 412
- ↑ مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج1، ص 359
- ↑ غزالی، احیا علوم الدین، ج 14، ص 96
- ↑ مجتبوی، علم اخلاق اسلامی، ج3، ص159
- ↑ امینی، تعلیم وتربیت، ص 499
- ↑ همان، صص497و498
- ↑ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص182
- ↑ امینی، تعلیم و تربیت، ص498
- ↑ فلسفی، کودک از نظر وراثت و تربیت، ص145
- ↑ امینی، تعلیم و تربیت، ص500
- ↑ همان، ص502
- ↑ فلسفی، کودک از نظر وراثت و تربیت، ج2، ص11
- ↑ همان، ج2، ص117
- ↑ سعیدی، داستانهایی از زندگی پیامبر ما، ص124
- ↑ مازنی، مناقب آل ابی طالب، ج2، ص158
- ↑ مکارم الاخلاق، ج1،ص220
- ↑ صفایی حائری، تربیت کودک، ص 68
- ↑ آقا مجتبی تهرانی، تربیت فرزند، ص 140
- ↑ حائری شیرازی، راه رشد، ص248
- ↑ حائری شیرازی ،راه رشد، جلد۱، صفحات ۲۴۸ و ۲۵۷
- ↑ حائری شیرازی، راه رشد،ج 2، ص 56و 59
- ↑ امینی، تربیت، ص 104 و 105
- ↑ حائری شیرازی، راه رشد، ج سوم، ص 235
- ↑ حائری شیرازی، راه رشد، ج 4، ص 185
- ↑ حائری شیرازی، راه رشد، ج 4، ص 175
- ↑ حائری شیرازی، تمثیلات اخلاقی تربیتی، ج۲، ص ۱۵۴ و ۱۵۵
- ↑ مصباح یزدی،نظریه تربیتی اسلام، ص ۱۸۲
- ↑ مطهری، مجموعه آثار، ج 23، ص 754
- ↑ مطهری، یادداشتها، ج۱۴، ص۲۵۹
- ↑ امینی، اسلام و تعلیم و تربیت، ص 500 و 501
- ↑ حسینی بهشتی ،حق و باطل از دیدگاه قرآن، ص۸۱