مقبوله عمر بن حنظله

از اسلامیکال
نسخهٔ تاریخ ‏۲۲ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۵:۲۶ توسط Shahroudi (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

مقبولهٔ عمر بن حنظله یکی از مشهورترین روایات فقه شیعه دربارهٔ مرجعیت فقهی، داوری و حلّ خصومت است و از قرن‌های نخستینِ شکل‌گیری فقه امامیه در مباحث قضا، ولایت، حجیت فتوا و ساختار اجتماعی شیعه نقشی مهم ایفا کرده است. این روایت به دلیل شهرت و پذیرش گسترده نزد فقها «مقبوله» خوانده شده است، هرچند از نظر رجالی، سند آن از دیدگاه برخی محققان دارای ابهامات است.[۱]

این حدیث در کتاب «الکافی» کلینی نقل شده و گفت‌وگوی عمر بن حنظله با جعفر صادق دربارهٔ راه مراجعهٔ شیعیان برای حلّ اختلافات مالی را گزارش می‌کند.[۲]

متن روایت

عن عمر بن حنظلة، قال: سألت أبا عبد اللّه علیه السّلام عن رجلین من أصحابنا بینهما منازعة فی دین أو میراث، فتحاکما إلی السلطان و إلی القضاة، أیحلّ ذلک؟ قال: «من تحاکم إلیهم فی حقّ أو باطل فإنّما تحکام إلی الطاغوت، و ما یحکم له فإنّما یأخذ سحتا و إن کان حقّا ثابتا له؛ لأنه أخذه بحکم الطاغوت و ما أمر اللّه أن یکفر به، قال اللّه تعالی:یریدون أن یتحاکموا إلی الطاغوت و قد أمروا أن یکفّروا به قلت:فکیف یصنعان؟ قال: «ینظران من کان منکم ممّن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف أحکامنا فلیرضوا به حکما؛ فإنّی قد جعلته علیکم حاکما، فإذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فإنّما استخفّ بحکم اللّه و علینا ردّ و الرّادّ علینا الرّادّ علی اللّه و هو علی حدّ الشرک باللّه».[۳]

محتوای اصلی روایت

منع مراجعه به قضات حکومتی

در آغاز روایت، عمر بن حنظله از جعفر صادق دربارهٔ دو شیعه می‌پرسد که با هم اختلاف مالی دارند و قصد دارند به قاضی حکومت مراجعه کنند. امام آنان را از مراجعه به چنین قضاتی نهی می‌کند وبیان می‌دارد: «هر کس نزد آنان به داوری رود، در حقیقت به طاغوت مراجعه کرده است»[۴]

معرفی معیار داور مشروع

جعفر صادق در ادامه می‌گوید که شیعیان باید برای داوری نزد کسی بروند که:حافظ دین باشد، خوددار (صائناً لنفسه)، مخالف هوای نفس، مطیع امر مولایان (اهل‌بیت)، آشنا به احکام و حلال و حرام، این فرد به عنوان *حَکَم* یا داور دینی معرفی می‌شود.[۵]

حجیت حکم فقیه عادل

در بخش مهم روایت، جعفر صادق تصریح می‌کند که حکم چنین فقیهی نافذ است و ردّ حکم او به معنای ردّ حکم امام و حتی ردّ حکم خدا دانسته می‌شود.[۶]

اولویت علم و مرجحات

اگر دو فقیه هم‌زمان حکمی صادر کنند، پشوای ششم شیعیان معیارهایی را برای ترجیح یکی بر دیگری بیان می‌کند:اَفقَه بودن، اصدق و أورع بودن، شهرت بیشتر در روایت؛ در صورتِ تعارضِ روایی، معیارهای دیگری مانند «موافقت با کتاب»، «مخالفت با عامه» و «شهرت روایت» مطرح می‌شود.[۷]

جایگاه مقبوله در فقه شیعه

در باب قضاوت

این روایت از قدیمی‌ترین ادلّهٔ مشروعیت «قاضی شیعیِ منصوب به‌واسطهٔ فقیه» دانسته شده است. اکثر فقها آن را دلیلی بر لزوم رجوع شیعیان به فقهای جامع شرایط در مسائل خصومت و داوری می‌دانند.[۸]

در بحث ولایت فقیه

مقبوله در استدلالهای نظریه «ولایت فقیه» نقش محوری دارد. برخی فقها آن را تنها دلیلی بر ولایت قضایی می‌دانند، در حالی که برخی، با الحاق ملاک‌های آن به عرصه‌های اجتماعی، آن را دلیلی بر ولایت عامه فقیه گرفته‌اند.[۹]

در حجیت فتوا و مرجعیت دینی

این روایت یکی از نخستین متونی است که ساختار مرجعیت علمی و حلّ اختلاف میان فقیهان را بیان کرده و نوعی الگوی «مرجعیت فقها» در غیبت امام را ترسیم می‌کند.[۱۰]

ارزیابی سندی و نقدها

جایگاه سندی

سند مقبوله از نظر رجالی کامل نیست. برخی راویان آن توثیق صریح ندارند، اما شهرت عملی فقها باعث شده که روایت در فقه امامیه پذیرفته شود. بسیاری از اصولیان آن را در ردیف «مقبولهٔ مشهوره» قرار داده‌اند.[۱۱]

بحث دربارهٔ قلمرو روایت

ژوهشگران سه دیدگاه اصلی بیان کرده‌اند: - اختصاص به امور قضایی: روایت فقط مربوط به حلّ خصومت است. - عمومیت برای صدور حکم شرعی: شامل فتوا دادن نیز می‌شود. - کاربرد اجتماعی گسترده: مبنایی برای مشروعیت رهبری دینی فقیه. هر سه برداشت در سنت فقهی امامیه حضور دارد و اختلاف ناشی از گسترهٔ واژه‌های «حَکَم» و «ناظر» در متن است.[۱۲]

مسئله تعارض و مرجحات

بخش پایانی روایت از مهم‌ترین ادلّهٔ «مرجحات» در علم اصول است؛ از جمله ترجیح روایت مشهور، موافقت با قرآن، یا مخالفت با رأی عامه.[۱۳]

منابع

  1. Mozaffar، Muhammad Reza (۱۳۸۵). Usul al-Figh. Qom. ص. ۲۱۲.
  2. کلینی، محمد بن یعقوب (۱۴۰۷). الکافی ج1. تهران: دار کتب الاسلامیه. ص. ۶۷.
  3. عاملی، شیخ حر. وسائل الشیعه ج27. ص. ۱۳۶.
  4. همان. ص. ۶۸.
  5. طوسی، محمد (۱۴۱۱). تهذیب الاحکام. قم: دار المفید. ص. ۲۷۷.
  6. کلینی، محمد بن یعقوب (۱۴۰۷). الکافی ج1. تهران: اسلامیه. ص. ۶۸.
  7. عاملی، شیخ حر (۱۴۰۹). وسایل الشیعه ج18. قم: موسسه آل البیت ع. ص. ۷۸.
  8. نجفی، محمدحسن (۱۳۹۸). جواهر الکلام ج40. بیروت: دار الحیاء التراث العربی. ص. ۴۳.
  9. خویی، سید ابوالقاسم (۱۴۱۳). معجم رجال الحدیث ج2. قم: موسسه الامام خویی. ص. ۲۹۱.
  10. Mohaghegh Damad، Seyyed Mostafa (۲۰۰۹). Judicial System in Shi'a. Tehran: Jurisprudence. ص. ۱۲۲.
  11. خویی، سیدابوالقاسم (۱۴۱۳). معجم رجال الحدیث ج2. قم: موسسه الامام خویی. ص. ۷۸.
  12. Gleave، Robert (۲۰۱۲). Islamic Law and Authority in Shi‘ite. London: Routledge. ص. ۱۱۳.
  13. Mozaffar، Muhammad Reza (۱۳۸۵). Usul al‑Fiqh. Qom. ص. ۲۱۴.