بدون جعبه اطلاعات
بدون تصویر

دیوژن کلبی: تفاوت میان نسخه‌ها

از اسلامیکال
پرش به ناوبری پرش به جستجو
(ابرابزار)
 
 
(یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۲۱: خط ۲۱:


{{درجه‌بندی|نیازمند پیوند=خیر|نیازمند رده=خیر|نیازمند جعبه اطلاعات=بله|نیازمند تصویر=بله|نیازمند استانداردسازی=خیر|نیازمند ویراستاری=خیر|مقابله نشده با دانشنامه‌ها=تاحدودی|تاریخ خوبیدگی=|تاریخ برگزیدگی=|توضیحات=}}
{{درجه‌بندی|نیازمند پیوند=خیر|نیازمند رده=خیر|نیازمند جعبه اطلاعات=بله|نیازمند تصویر=بله|نیازمند استانداردسازی=خیر|نیازمند ویراستاری=خیر|مقابله نشده با دانشنامه‌ها=تاحدودی|تاریخ خوبیدگی=|تاریخ برگزیدگی=|توضیحات=}}
{{فلسفه اخلاق}}
[[رده:دانشمندان یونان باستان]]
[[رده:فیلسوفان یونان باستان]]
[[رده:نویسندگان یونان باستان]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۹ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۶:۲۸

دیوجانس یا دیوژن کلبی از فیلسوفان یونان باستان و از چهره‌های برجسته مکتب کلبی بود که به سبب شیوه زندگی ساده و انتقاد از آداب و رسوم اجتماعی شهرت یافت. روایت‌های متعددی از رفتارها و گفتارهای او در منابع تاریخی و فلسفی نقل شده است.

زندگی

دیوجانس (Diogenes) فیلسوف یونانی و از پیروان مکتب کلبی بود که در شهر سینوپ زاده شد و بخش عمده زندگی خود را در آتن گذراند. او به زندگی بسیار ساده و زاهدانه شهرت داشت و فضیلت را در رهایی از تجملات و قیود اجتماعی می‌دانست.[۱]

در روایت‌های مشهور دربارهٔ شیوه زندگی او آمده است که همواره ظرفی سفالی همراه داشت تا با آن آب بنوشد. روزی دید دختری با دستان خود آب می‌نوشد؛ پس ظرف سفالی خود را کنار گذاشت و خود را سرزنش کرد که با وجود ادعای فلسفه‌ورزی، به اندازه آن دختر ساده‌زیست نیست. این حکایت‌ها در منابع به عنوان نمونه‌ای از تأکید او بر سادگی و بی‌نیازی از وسایل اضافی نقل شده است.[۲]

باورها

دیوجانس به بسیاری از آداب و مقررات اجتماعی بی‌اعتنا بود و آن‌ها را مانعی برای زندگی طبیعی انسان می‌دانست. از دیدگاه او، فضیلت در زندگی ساده و استقلال از نیازهای غیرضروری تحقق می‌یابد.[۳]

در برخی روایت‌ها آمده است که اسکندر مقدونی هنگام دیدار با او، که در کنار دیواری در آفتاب نشسته بود، از او پرسید چه خدمتی از دست او ساخته است. دیوجانس تنها از او خواست که از برابرش کنار رود تا مانع تابش آفتاب نشود. همچنین گفته شده است که وقتی اسکندر او را به حضور فراخواند، پاسخ داد همان چیزی که اسکندر را از آمدن نزد او بازمی‌دارد، او را نیز از رفتن نزد اسکندر بازمی‌دارد و آن بی‌نیازی است.[۴]

از دیگر روایت‌های مشهور دربارهٔ او این است که در روز روشن با چراغ در کوچه‌ها می‌گشت و می‌گفت در جست‌وجوی «انسان» است؛ مقصود او انسانی بود که به فضایل انسانی آراسته باشد. این رفتار به عنوان نشانه‌ای از نگاه انتقادی او به جامعه زمان خود تفسیر شده است.[۵]

پانویس

ارجاعات

منابع

  • اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «دیوجانس». دایرةالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.