سیده نفیسه
سیده نفیسه دختر حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابیطالب است. بارگاه او در کشور مصر است و به عقیده شیعه دارای کرامات است.[۱]
زندگی
در یازدهم ربیعالاول سال ۱۴۵ قمری، دختری برای حسن بن زید (حسن انور) به دنیا آمد که او را «نفیسه» نامیدند. مادرش امولد بود و خانه آنان در غرب مدینه و مقابل خانه جعفر صادق قرار داشت. نفیسه در پانزده سالگی به دختری عفیف، متدین و باوقار مشهور شد. هنگامی که اسحاق مؤتمن (فرزند جعفر صادق) خواستگاری او را کرد، ابتدا پاسخ روشنی داده نشد. اسحاق نزد قبر محمد شکایت کرد و شب بعد، حسن انور در رؤیا پیامبر را دید که به او گفت: «ای حسن! نفیسه را به ازدواج اسحاق درآور.» بدین ترتیب این پیوند در ماه رجب سال ۱۶۱ قمری صورت گرفت.[۲]
حاصل ازدواج اسحاق مؤتمن و سیده نفیسه، دو فرزند به نامهای قاسم و امکلثوم بود. برخی نیز حسین را از فرزندان اسحاق دانستهاند که نوادگانش به حلب رفتند و در زمان حاکمیت تشیع در آن منطقه، به ترویج مذهب شیعه پرداختند و دانشمندان بسیاری از نسل آنان برخاستند.[۲]
هجرت سیده نفیسه به مصر
به دلیل فشارهای عباسیان بر علویان و وقایعی مانند حمله به خانههای آنان، سیده نفیسه تصمیم به هجرت گرفت. در ذیالحجه سال ۱۹۲ قمری، برای سیامین بار و با پای پیاده به حج رفت و سپس به بیتالمقدس و زیارت مرقد ابراهیم شتافت. در آنجا ندایی از قبر شنید که او را بشارت داد و به تلاوت سوره مزمل و تفکر در آن سفارش کرد. سپس به همراه همسرش اسحاق مؤتمن راهی مصر شد و در ۲۵ رمضان سال ۱۹۳ قمری وارد آن سرزمین گردید.[۲]
ورود او با استقبال مردم مصر مواجه شد. ابتدا در خانه والی، سپس در خانههای افراد مختلفی سکونت گزید، اما به دلیل ازدحام مردم، تصمیم به بازگشت به مدینه گرفت. اعتراض و التماس مردم باعث شد والی مصر، خانهای وسیعتر در «درب السباع» در اختیار او بگذارد و قرار بر این شد مردم تنها هفتهای دو بار به ملاقاتش بیایند. نفیسه با مردم دیدار میکرد، به فقرا کمک مینمود و حتی در برابر ظلم حاکمان میایستاد و با نوشتن نامه، حاکم ستمگری را به عدالتورزی دعوت کرد. او در خانهاش قبری حفر کرده بود و بسیار در آن عبادت میکرد.[۲]
بیماری، درگذشت و تدفین
در اول رجب سال ۲۰۸ قمری بیمار شد، اما عبادت و روزه را ترک نکرد. در شب جمعه اول رمضان همان سال، بیماری شدت یافت. طبیب به او توصیه کرد روزه را افطار کند، اما نفیسه گفت: «سی سال است از خدا خواستهام با حالت روزه از دنیا بروم.» در دهه دوم رمضان و در حال احتضار، مشغول تلاوت قرآن بود. هنگامی که به آیه «لَهُم دارُ السَّلامِ عِندَ رَبِّهِم» (سوره انعام، آیه ۱۲۷) رسید، درگذشت. اسحاق مؤتمن که پس از دریافت خبر بیماری از مدینه آمده بود، قصد داشت پیکر همسرش را به مدینه ببرد، اما مردم مصر با دادن هدایا التماس کردند که نفیسه در مصر دفن شود. اسحاق نپذیرفت تا اینکه در رؤیایی، محمد را دید که به او گفت: «اموالشان را بازگردان و نفیسه را نزدشان دفن کن.» بدین ترتیب پیکر سیده نفیسه در خانهاش در «درب السباع» به خاک سپرده شد و تشییعی با شکوه برگزار گردید.[۲]
بقعه سیده نفیسه در مصر
مرقد و مسجد مجاور مزار او در مصر، همواره مورد احترام و توجه مردم بوده و پناهگاهی برای درماندگان است. نخستین بارگاه توسط عبیدالله بن السرمی، والی مصر ساخته شد. فاطمیان آن را بازسازی کردند و خلیفه الحافظالدین الله عبدالمجید علوی در سال ۵۳۲ قمری گنبد و محراب فعلی را بنا نهاد. ناصر بن محمد قلاوون در سال ۷۱۴ قمری زیارتگاه و مسجد کنونی (جامع سیده نفیسه) را ساخت. این بنا در ادوار مختلف مرمت و توسعه یافته است. در سالگرد تولدش، مراسم با شکوهی در کنار مزارش برگزار میشود. برای او زیارتنامههایی نیز نقل شده است.[۲]
فضایل و کرامات سیده نفیسه
سیده نفیسه در عبادت و زهد پرورش یافت. روزها روزه بود و شبها به نماز میایستاد. سی بار حج به جای آورد که بیشتر را پیاده رفت. بسیار گریه میکرد و دعا میخواند. نقل شده که چهل سال تمام، خدمتکارش (زینب، برادرزادهاش) او را ندید که زیاد بخوابد یا روزها غذا بخورد. او بدون تحصیل رسمی، به درجهای از دانش و حکمت رسید که دانشمندان به محضرش میآمدند. دمیری گفته است درس نخوانده بود ولی احادیث بسیار شنیده بود و اهل خیر بود. محدث نوری از قول ابنضبان نقل میکند که پیامبر گفت: «اگر حاجتی داری، برای سیده نفیسه نذر کن.» برادرزادهاش از نحوه تأمین غیبی غذای او شگفتزده بود. نفیسه حافظ کل قرآن بود و بنا به قولی ۱۹۰۰ بار قرآن را ختم کرد. در قرائت قرآن تدبر میکرد و بسیار میگریست.[۲]
شرححالنگاران او را با القابی مانند عابده، زاهده، عالمه بالتفسیر و الحدیث، نفیسة الدارین، نفیسة المصریین و صاحبه مناقب توصیف کردهاند. زرکلی، احمد ابوکف، مقریزی، ابنخلکان و دیگران بر پرهیزگاری، اعراض از دنیا، مهارت در روایت حدیث، شهرت به کرامات و مستجابالدعوه بودن او تأکید نمودهاند. مردم مصر برای اثبات سخن خود به او سوگند میخوردند و مرقدش زیارتگاه و محل استجابت دعا بود.[۲]