بدون جعبه اطلاعات

عزاقریه

از اسلامیکال
(تغییرمسیر از شلمغانیة)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

عزاقریه پیروان ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی، معروف به ابن ابی‌العزاقر، بودند. این گروه در قرن چهارم هجری پدید آمد و به سبب عقاید خاص خود، به شلمغانیه نیز شهرت یافت. مهم‌ترین آموزه‌های آنان بر نوعی حلول‌باوری، تفسیرهای غالیانه از نبوت و امامت، و نفی برخی احکام شرعی استوار بود.

پیدایش

ابوجعفر محمد بن علی شلمغانی در قرن چهارم هجری با حسین بن روح مخالفت کرد و مکتبی تازه پدیدآورد. پیروان او به عزاقریه یا شلمغانیه معروف شدند.[۱]

عقاید

  • عزاقریه بر این باور بودند که خداوند در هر چیز به اندازه ظرفیت آن حلول می‌کند و شلمغانی کسی است که روح خداوند به‌طور کامل در او حلول کرده است. آنان «خدا» را نامی برای معانی و خاطره‌هایی می‌دانستند که در دل مردم پدید می‌آید و هر کس که مردم به او نیازمند شوند، خدای ایشان است؛ از این‌رو، هر انسانی می‌تواند به مقام الوهیت برسد.[۲]
  • آنان حسن و حسین را منسوب به علی بن ابی‌طالب نمی‌دانستند و می‌گفتند الوهیت در کسی جمع می‌شود که نه فرزند کسی باشد و نه فرزندی داشته باشد. این گروه دو پیامبر موسی و محمد را خائن می‌شمردند و مدعی بودند که هارون، موسی را و علی بن ابی‌طالب، محمد بن عبدالله را به رسالت فرستاده‌اند، اما این دو نسبت به فرستادگان خود خیانت کرده‌اند. همچنین گمان می‌کردند که علی بن ابی‌طالب به تعداد ایام اصحاب کهف، یعنی سیصد و پنجاه سال، به محمد بن عبدالله مهلت داده و پس از پایان این مدت، شریعت اسلام نیز بازمی‌گردد.[۳]
  • از دید آنان، فرشتگان کسانی بودند که زمام نفس خویش را در دست دارند و حق را می‌شناسند و می‌بینند. بهشت را شناختن آنان و پیروی از مذهبشان می‌دانستند و آتش را ناآشنایی با آنان و بازگشت از مسلک ایشان تلقی می‌کردند.[۴]
  • عزاقریه به ترک نماز، روزه و غسل معتقد بودند و ازدواج را بر روش سنت انجام نمی‌دادند. آنان عموم زنان را بر خود مباح می‌شمردند و نزدیکی با زنان محارم، زنان دوستان و حرم پسران را در صورت ورود آن در دین شلمغانی جایز می‌دانستند. از دیگر باورهای آنان اعتقاد به «ضد» بود. شلمغانی می‌گفت خداوند ضد را آفرید تا حق از راه مخالفت با آن شناخته شود و فضیلت برگزیدگان الهی آشکار گردد؛ از این‌رو، اضداد را بر اولیای خدا برتر می‌دانستند.[۵]
  • آنان می‌پنداشتند که هرگاه خداوند در جسدی ناسوتی حلول کند، چنان قدرت و معجزه‌ای در او پدید می‌آید که با خدا یکی می‌شود. این حالت را در هفت آدم و سپس در اشخاصی چون ادریس، نوح، هارون، داوود، سلیمان، عیسی، علی بن ابی‌طالب و سرانجام شلمغانی، همراه با «ابلیس» هر یک، تبیین می‌کردند.[۶]
  • دربارهٔ قائم آل محمد می‌گفتند او همان ابلیس است که در قرآن به او اشاره شده است و سجده نکردن او را دلیل می‌گرفتند که در هنگام فرمان به سجده، قائم بوده و سپس نشسته است. بر این پایه، عقیده شیعه دربارهٔ قیام قائم را به همان ابلیس بازمی‌گرداندند. آنان از آل ابی‌طالب و بنی‌عباس نفرت داشتند و هلاک ایشان را واجب می‌شمردند.[۷]

پانویس

ارجاعات

منابع

  • اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «عزاقریه». دایرةالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.