قرامطه
قرامطه، قرمطیان، گروهی از اسماعیلیه بودند که در منابعی از آنان با عنوان سبعیه نیز یاد شده است. این گروه با دعوت حمدان اشعث، معروف به قرمط، در سواد کوفه گسترش یافت و سپس در عراق، شام، بحرین، یمامه و فارس فعالیت کرد. قرمطیان دارای سازمان اجتماعی و مالی ویژهای بودند و در دورههایی با حکومت عباسی و دیگر گروههای اسلامی درگیر شدند. آنان محمد بن اسماعیل را امام هفتم و صاحبالزمان میدانستند و در احکام شریعت به تأویل گرایش داشتند.
پیدایش
پس از آنکه نخستین داعیان اسماعیلی در اهواز مستقر شدند و دعوت برای امامت محمد بن اسماعیل و فرزندان او را آغاز کردند، یکی از مبلغان خود به نام حسین اهوازی را به سواد کوفه فرستادند. حسین اهوازی در آنجا با مردی به نام حمدان اشعث، معروف به قرمط، ملاقات کرد. حمدان دعوت باطنیه را پذیرفت و در این راه به حسین اهوازی یاری رساند و چنان در امر دعوت کوشش کرد که حسین اهوازی دعوت در سواد عراق را به او واگذار کرد.[۱]
حمدان کلْواذ، از توابع بغداد، را مرکز دعوت خود قرار داد. دعوت او بهسرعت گسترش یافت و در سال ۲۷۶ق توانست به خرید اسلحه و تشکیل گروهی از جنگجویان بپردازد. آنان بهتدریج به کشتن مخالفان خود پرداختند و هراس گستردهای در میان مسلمانان عراق ایجاد شد و شماری از مردم از بیم جان دعوت آنان را پذیرفتند.[۲]
قرمطیان عراق در سال ۲۲۷ق قلعهای استوار در سواد کوفه به نام دارالهجرة ایجاد کردند. حمدان پس از آن به وضع مقررات مالی و نظام اجتماعی برای پیروان خود پرداخت و هر یک از آنان را موظف به خرید سلاح برای خود کرد.[۳]
گسترش دعوت
عبدان کاتب، داماد حمدان، از داعیان او بود و مردم را به «الامام من آل رسول الله» دعوت میکرد. او توانست ابوسعید جنابی و زکرویه بن مهرویه را که هر دو ایرانی بودند، به مذهب قرمطی درآورد و آنان از ناشران مهم دعوت قرمطیان شدند.[۴]
از حدود سال ۲۸۰ق میان حمدان و عبدان کاتب با مرکز دعوت اسماعیلی در اهواز اختلاف پدید آمد و از این راه مذهبی با عنوان قرمطی که از شعب مذهب اسماعیلی دانسته شده است، شکل گرفت.[۵]
زکرویه بن مهرویه و پسرانش، یحیی و حسین، در شمال عراق و سرزمینهای شام به نشر عقاید قرمطیان پرداختند. آنان مدتی دمشق را در محاصره گرفتند و کاروانهای حج را غارت کردند و فعالیت آنان تا سال ۲۹۴ق ادامه داشت.[۶]
ابوسعید جنابی، معروف به حسین بن بهرام، از اهالی جنابه فارس بود. او دعوت خود را در بحرین، یمامه و فارس گسترش داد و سپاهیان خلیفه را شکست داد. او در سال ۳۰۱ق به دست یکی از غلامان خود کشته شد. پس از او پسرش ابوطاهر به گسترش دعوت قرمطیان و جنگ و غارت در سرزمینهای عرب و عراق عرب و حمله به کاروانهای حج پرداخت و اعقاب او تا سال ۳۶۷ق حکومت کردند.[۷]
نامگذاری
وجه تسمیه این فرقه به «قرمطی» انتساب آنان به حمدان اشعث، ملقب به قرمط، دانسته شده است. دربارهٔ معنای واژه «قرمط» اقوال مختلفی نقل شده است. در لغت، «قرمطة» به معنای ریز بودن خط و نزدیک بودن کلمات و خطوط به یکدیگر آمده است. همچنین گفته شده است که چون حمدان کوتاه بود و هنگام حرکت پاهای خود را به یکدیگر نزدیک میکرد، به این لقب خوانده شد.[۸]
قول دیگری این است که واژه قرمط از انتساب قرمطیان به محمد وراق گرفته شده است؛ کسی که خط مقرمط را بهخوبی مینوشت و دعوت اسماعیلیه به دست او در میان قرمطیان گسترش یافت. همچنین احتمال داده شده است که واژه قرمطی از واژه نبطی «کرمیته» به معنای سرخچشم گرفته شده باشد.[۹]
عقاید
قرمطیان محمد بن اسماعیل را امام هفتم و صاحبالزمان میدانستند و بر قیام به سیف و کشتن و سوزاندن مخالفان خود از دیگر مذاهب اسلامی باور داشتند. زیارت قبور، بوسیدن سنگ کعبه و اعتقاد به ظواهر را حرام میدانستند و در احکام شریعت به تأویل گرایش داشتند.[۱۰]
در منابعی که در مدخل گزارش شده است، آمده است که قرمطیان معتقد بودند نبوت پیامبر پس از غدیر خم از او سلب و نصیب علی بن ابیطالب شده است. شعار قرمطیان، مانند اسماعیلیان، رایت سفید بود.[۱۱]
برخی مورخان و نویسندگان، گروههای باطنیه، از جمله اسماعیلیان و قرمطیان، را به خروج از دین و تظاهر به اسلام برای نابود کردن آن و تجدید رسوم مجوس متهم کردهاند. در ادامه این دیدگاه، ادعا شده است که ظهور این مذهب در ایران با اهداف ملی همراه بوده است. بغدادی برای اثبات این دیدگاه شواهدی ذکر کرده و آغاز دعوت این گروه را به دوره معتصم نسبت داده است؛ دورهای که بابک و مازیار برای آیینهای قدیم قیام کرده بودند.[۱۲]
بغدادی، بنا بر گزارش این مدخل، از قول اصحاب تواریخ نقل کرده است که بنیانگذاران دین باطنیه از نسل مجوس و متمایل به آیین نیاکان خود بودند و چون جرئت نداشتند این عقیده را آشکارا بیان کنند، دعوت خود را در قالب مذهب باطنی گسترش دادند.[۱۳]
بر اساس گزارش منسوب به بغدادی، اساس معتقدات این گروه بر ثنویت قرار داشت؛ به این معنا که خداوند نفس را آفرید و خدا، یعنی اله اول، و نفس، یعنی اله دوم، بهطور مشترک امور جهان را از طریق کواکب سبعه و طبایع اول اداره میکنند.[۱۴]
احکام و رسوم
در گزارش منابعی که در این مدخل آمده، قرمطیان به تأویل احکام شریعت پرداختند؛ بهگونهای که برخی از این تأویلها، بنا بر همان گزارش، به احکام مجوس منتهی میشد. از جمله ادعا شده است که برای پیروان خود ازدواج با محارم و شرب خمر را جایز شمردند.[۱۵]
همچنین در این منابع آمده است که امیر قرمطی احساء پس از ابوطاهر جنابی فرمان داد اگر کسی آتش را خاموش کند، دستش را ببرند و اگر کسی آن را با دم خود خاموش کند، زبانش را ببرند.[۱۶]
مبارزه با قرمطیان
از اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری، مبارزه شدیدی در عراق و ایران با اسماعیلیان و قرمطیان آغاز شد. با ظهور محمود سبکتکین، که در منابع این مدخل از دشمنی شدید او با شیعه، معتزله، اسماعیلیه و قرامطه سخن گفته شده است، این مبارزه شدت بیشتری یافت.[۱۷]
در گزارشی منسوب به محمود آمده است که او برای عباسیان در سراسر جهان در جستوجوی قرمطیان بوده و کسانی را که قرمطی مییافت و اتهام آنان ثابت میشد، به دار میکشید.[۱۸]
پانویس
ارجاعات
- ↑ اختری، «قرامطه»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قرامطه»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قرامطه»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قرامطه»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قرامطه»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قرامطه»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قرامطه»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قرامطه»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قرامطه»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قرامطه»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قرامطه»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قرامطه»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قرامطه»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قرامطه»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قرامطه»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قرامطه»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قرامطه»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
- ↑ اختری، «قرامطه»، دایرةالمعارف جامع اسلامی.
منابع
- اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «قرامطه». دایرةالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.