حرکت جوهری

از اسلامیکال
پرش به ناوبری پرش به جستجو

نظریه حرکت جوهریه یا حرکت جوهری توسط صدرالدین شیرازی توسعه یافت، در حالی که فلاسفه پیشین مانند ابن‌سینا آن را مردود می‌دانستند و حرکت را محدود به مقولات عرضی می‌کردند. دیدگاه‌های هراکلیتوس و برخی عرفای اسلامی پیش از او نیز بر جریان دائمی موجودات تأکید داشتند. ملاصدرا با استدلال بر این که حرکت خروج تدریجی قوه به فعل است و طبیعت به عنوان صورت جوهر، امری سیال و متجددالذات است، اثبات کرد که جوهر خود در حال حرکت و تبدل دائمی است. این دیدگاه شامل تمام اجسام و حتی نفوس جسمانی تا لحظه مجرد شدن می‌شود و طبیعت را به عنوان مبدأ و روح حرکت در تمام موجودات می‌داند.

معنای اصطلاحی

حرکت جوهریه (یا حرکت در مقوله جوهر) نظریه‌ای است که با مخالفت بسیاری از پیشینیان، به ویژه ابن‌سینا (شیخ‌الرئیس) و فلاسفه مشایی یونان، همراه بوده است. در حالی که فلاسفه مشاء معتقد بودند حرکت صرفاً عارضی و محدود به مقولات «کم» (کیفیت)، «کیف» (کمیّت)، «أین» (مکان) و «وضع» (جایگاه) است، دیدگاه‌هایی از جمله دیدگاه هراکلیتوس فیلسوف یونان، و برخی عرفای اسلامی، بر وقوع حرکت در ذات و جوهر تأکید داشته‌اند. ابن‌رشد در آثار خود اشاره کرده است که بسیاری از پیشینیان معتقد بودند موجودات در جریان همیشگی (سیلان دائم) قرار دارند. اخوان‌الصفاء نیز حرکت را در برخی اجسام جوهری (مانند آتش که با سکون از بین می‌رود) و در برخی به عنوان عارض (مانند آب، هوا و زمین) دانسته‌اند.[۱]

استدلال ملاصدرا

صدرالدین شیرازی (ملاصدرا) این مسئله را به شکلی خاص بازتعریف کرد و وقوع حرکت در مقوله جوهر را اثبات نمود. خلاصه استدلال‌های او در این زمینه به شرح زیر است:[۲]

  1. تعریف حرکت: حرکت عبارت است از خروج تدریجی شیء از قوه به فعل. این امری نسبی است و ثبات یا عدم ثبات منسوب‌الیه (جوهر)، تابع تجدد یا ثبات آن است.
  2. اجزای حرکت: «طبیعت» مبدأ خروج از قوه به فعل است، «ماده» شیء قابل خروج است، و «جوهری» که خارج می‌شود، ذاتی است. میزان این خروج نیز «زمان» است.
  3. ترکیب اجسام: جواهر جسمانی دارای صورت و ماده‌اند. صورت آن‌ها «طبیعت متجدده» است که در تمام اجسام ساری است و مبدأ نزدیک حرکت و سکون محسوب می‌شود. این طبیعت همواره در حال تبدل و تحول است.
  4. تشبیهات: حرکت مانند یک شخص است که روح آن «طبیعت» است، همان‌گونه که زمان مانند شخصی است که روح آن «دهر» است.
  5. حکایتی بودن حرکت: حرکت امری نسبی است؛ نه حادث است (به خودی خود) و نه قدیم، مگر به تبعیّت از منسوب‌الیه.
  6. منبع حرکات: مبدأ تمام حرکات (قسری، ارادی، طبیعی و غیره) «طبیعت» است؛ بنابراین، تمام حرکات به طبیعت ساریه منتهی می‌شوند. طبیعت به خودی خود امری سیال است.
  7. جوهر صورتی: طبیعت، همان صورت و فصل مقوم اجسام است. وجوداً، «متجددُالذات» و «متجددُالهویه» است. اگر طبیعت متجددالذات نبود، نمی‌توانست مبدأ تجدّدات و حرکات باشد.
  8. نتیجه‌گیری: بنابراین، اجسام به ذات و حقیقت خود همواره در حال سیلان، تجدد و تبدل هستند، زیرا صورت آن‌ها (که همان طبیعت است) متجددالذات و تدریج‌الکون است.
  9. شمول قاعده: این قاعده در تمام اجسام جوهری جاری است. حتی در مورد «نفوس جسمانیّة» که حدوثی دارند، تا زمانی که به مرحله مجردی کامل نرسند، در حکم حرکت جوهریه قرار می‌گیرند.[۳]

پانویس

ارجاعات

منابع

  • اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «حرکت جوهری». دایرةالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.