حقوق زن در فقه اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از اسلامیکال
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۵۹ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
حقوق زن در فقه اسلامی
[[پرونده:13950902 0134972.jpg|بندانگشتی|زنان بخش مهمی از جامعه و از پایه های اساسی نظام خانواده محسوب می شوند.]]
'''حقوق زن در فقه اسلامی''' از مفاهیم حقوقی و فقهی در [[اسلام]] است که جایگاه [[زن در اسلام]] را معین می‌کند.


== فقه اسلامی ==
== مفهوم فقه ==
فقه به معنای «فهم و درک» است و به فرایند استنباط احکام شرعی کمک می‌کند. فقه مجموعه‌ای از قوانین الزامی و غیرالزامی است که از سوی خداوند برای هدایت بشر وضع شده است. علم فقه علمی نظام‌مند است که با روش‌های مختلف به بررسی این قوانین می‌پردازد و موضوعات مرتبط با آن را تحلیل و تبیین می‌کند.موضوعات فقهی شامل عبادات مانند نماز، روزه و حج، و همچنین مسائل مربوط به معاملات و زندگی اجتماعی انسان‌ها است.<ref>{{یادکرد وب|نشانی=https://fa.wikifeqh.ir/%D9%81%D9%82%D9%87|عنوان=فقه|تاریخ بازبینی=۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳|وبگاه=ویکی فقه}}</ref>
[[فقه]] در لغت به معنای دانستن و فهمیدن است. این واژه به‌طور کلی بر علم و آگاهی دلالت دارد، اما در کاربرد اصطلاحی، به [[دانش|دانشی]] اختصاص یافته است که به [[شریعت]] [[اسلام|اسلامی]] مربوط می‌شود. به‌تدریج، فقه به علم فروع دین از شریعت اطلاق شد و به دلیل شرافت و برتری موضوع آن، بر سایر علوم دینی غلبه یافت. همچنین فقه به معنای درک امور دقیق و عمیق و فهم گوینده از مقصود کلام خویش به کار رفته است. برخی اندیشمندان فقه را «[[دستیابی]] به دانشی پنهان از طریق دانشی حاضر» تعریف کرده‌اند. فقه در اصطلاح [[فقیه|فقیهان]] تعاریف متعددی دارد که مشهورترین و رایج‌ترین آن، تعریف «العلم بالأحکام الشرعیة المکتسب من أدّلتها التفصیلیة» است؛ یعنی علمی که به شناخت [[احکام شرعی]] از طریق ادله تفصیلی آن‌ها می‌پردازد. این تعریف، جامع‌ترین و پرکاربردترین تعریف فقه در میان دانشمندان اسلامی به شمار می‌رود.<ref>{{یادکرد وب|نویسنده=مرکز تخصصی تفسیر شاهین شهر|تاریخ=۱۷ تیر ۱۳۹۶|وبگاه=کوثربلاگ|نشانی=https://narjes-s3.kowsarblog.ir/|عنوان=فقه به چه معناست}}</ref>


== اهمیت بررسی حقوق زن در فقه ==
== اهمیت بررسی حقوق زن در فقه ==
زنان بخش مهمی از جامعه و از پایه‌های اساسی نظام خانواده محسوب می‌شوند. این نقش بنیادین، زمینه‌ساز شکل‌گیری حقوق ویژه برای آنان بوده است. از گذشته تاکنون، بسته به فرهنگ، مذهب، شرایط اجتماعی و اقتصادی، حقوقی برای زنان تعیین شده است. با این حال، در طول تاریخ، حقوق زنان همواره با درجاتی از ابهام همراه بوده و نحوه برخورد با آنان در هر دوره متفاوت بوده است. در برخی دوره‌ها، زنان به‌عنوان وابسته به مردان و با حقوق کمتر نسبت به آنان شناخته می‌شدند، در حالی که امروزه گروهی خواستار برابری کامل حقوق زن و مرد بدون توجه به جنسیت هستند. دین اسلام در زمانی که زنان از جایگاه اجتماعی و حتی انسانی پایینی برخوردار بودند، با بیان دقیق حقوق و جایگاه آنان در خانواده و اجتماع، بسیاری از اندیشه‌های خرافی و نادرست را رد کرد. قرآن کریم توجه ویژه‌ای به زنان دارد و حقوق آنان را متناسب با طبیعت و نقششان در جامعه تعیین کرده است. تفاوت‌هایی میان حقوق زن و مرد وجود دارد، اما این تفاوت‌ها به معنای کاهش ارزش زنان یا بی‌اهمیت بودن حقوق آنان نیست، بلکه نشان‌دهنده توجه دقیق اسلام به تناسب نقش‌ها و ویژگی‌های جسمی و روحی زن و مرد است. حقوق و تکالیف هر دو جنس با در نظر گرفتن نقششان در خانواده و جامعه وضع شده است. علاوه بر جنبه‌های حقوقی، اسلام به اخلاق و رفتار نسبت به زنان تأکید ویژه دارد. آموزه‌های قرآنی و روایات اسلامی مردان را به برخورد محترمانه، عادلانه و همراه با مهربانی با زنان توصیه می‌کند و زن را به‌عنوان شریک زندگی و همراه روحانی مرد معرفی می‌نماید.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=نگاهی به حقوق زن در اسلام|سال=۱۳۸۶|نام=زهرا|نام خانوادگی=عظیمی|ناشر=مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما|صفحه=۵|مکان=قم}}</ref>
[[زنان اسوه در اسلام|زنان]] بخش مهمی از [[جامعه]] و از پایه‌های اساسی نظام [[خانواده]] محسوب می‌شوند. این نقش بنیادین، زمینه‌ساز شکل‌گیری [[شخصیت و حقوق زن در اسلام|حقوق]] ویژه برای آنان بوده است. از گذشته تاکنون، بسته به فرهنگ، مذهب، شرایط [[اجتماعی]] و [[عدالت اقتصادی|اقتصادی]]، حقوقی برای زنان تعیین شده است. با این حال، در طول تاریخ، حقوق زنان همواره با درجاتی از ابهام همراه بوده و نحوه برخورد با آنان در هر دوره متفاوت بوده است. در برخی دوره‌ها، زنان به‌عنوان وابسته به [[مردان]] و با حقوق کمتر نسبت به آنان شناخته می‌شدند، در حالی که امروزه گروهی خواستار [[برابری]] کامل حقوق زن و مرد بدون توجه به [[اسلام و تفکیک جنسیتی|جنسیت]] هستند. دین اسلام در زمانی که زنان از جایگاه اجتماعی و حتی انسانی پایینی برخوردار بودند، با بیان دقیق حقوق و جایگاه آنان در خانواده و اجتماع، بسیاری از اندیشه‌های خرافی و نادرست را رد کرد. قرآن کریم توجه ویژه‌ای به زنان دارد و حقوق آنان را متناسب با طبیعت و نقششان در جامعه تعیین کرده است. تفاوت‌هایی میان [[حقوق زن و مرد]] وجود دارد، اما این تفاوت‌ها به معنای کاهش ارزش زنان یا بی‌اهمیت بودن حقوق آنان نیست، بلکه نشان‌دهنده توجه دقیق اسلام به تناسب نقش‌ها و ویژگی‌های جسمی و [[روحی]] زن و مرد است. حقوق و تکالیف هر دو جنس با در نظر گرفتن نقششان در خانواده و جامعه وضع شده است. علاوه بر جنبه‌های حقوقی، اسلام به [[اخلاق در خانواده (مظاهری)|اخلاق]] و رفتار نسبت به زنان تأکید ویژه دارد. آموزه‌های [[قرآن|قرآنی]] و [[روایات]] [[اسلام|اسلامی]] مردان را به برخورد محترمانه، عادلانه و همراه با مهربانی با زنان توصیه می‌کند و زن را به‌عنوان شریک زندگی و همراه روحانی مرد معرفی می‌نماید.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=نگاهی به حقوق زن در اسلام|سال=۱۳۸۶|نام=زهرا|نام خانوادگی=عظیمی|ناشر=مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما|صفحه=۵|مکان=قم}}</ref>


== مفهوم حقوق ==
== مفهوم حقوق ==
واژهٔ «حقوق» در متون علمی و حقوقی دارای معانی مختلفی است:
واژهٔ «حقوق» در متون علمی و حقوقی دارای معانی مختلفی است:<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=نگاهی به حقوق زن در اسلام|سال=۱۳۸۶|نام=زهرا|نام خانوادگی=عظیمی|ناشر=مرکز پژوهش های صدا و سیما|صفحه‌ها=۷-۹|مکان=قم}}</ref>


* یکی از این معانی، مجموعهٔ مقررات حاکم بر روابط اجتماعی است؛ به عبارت دیگر، شامل بایدها و نبایدهایی است که اعضای جامعه ملزم به رعایت آن‌ها هستند و دولت مسئول تضمین اجرای آن‌ها می‌باشد. در این معنا، واژهٔ «حقوق» به‌صورت جمع به کار رفته و به مجموعه‌ای از مقررات اشاره دارد، بدون آنکه صرفاً به مفرد آن توجه شود. این کاربرد مشابه واژه‌هایی مانند «گروه» و «قبیله» است که به جمع اشاره دارند. در اصطلاح فقه اسلامی، این مفهوم با واژه‌هایی مانند «شرع» یا «شریعت» هم‌معنی در نظر گرفته می‌شود. در برخی منابع، «حقوق» در این معنا با «قانون» مترادف در نظر گرفته شده و به‌عنوان مثال، به جای «حقوق اسلام» گاهی از عبارت «قانون اسلام» استفاده می‌شود.
* یکی از این معانی، مجموعهٔ مقررات حاکم بر روابط اجتماعی است؛ به عبارت دیگر، شامل بایدها و نبایدهایی است که اعضای جامعه ملزم به رعایت آن‌ها هستند و دولت مسئول تضمین اجرای آن‌ها می‌باشد. در این معنا، واژهٔ «حقوق» به‌صورت جمع به کار رفته و به مجموعه‌ای از مقررات اشاره دارد، بدون آنکه صرفاً به مفرد آن توجه شود. این کاربرد مشابه واژه‌هایی مانند «گروه» و «قبیله» است که به جمع اشاره دارند. در اصطلاح فقه اسلامی، این مفهوم با واژه‌هایی مانند «شرع» یا «شریعت» هم‌معنی در نظر گرفته می‌شود. در برخی منابع، «حقوق» در این معنا با «قانون» مترادف در نظر گرفته شده و به‌عنوان مثال، به جای «حقوق اسلام» گاهی از عبارت «قانون اسلام» استفاده می‌شود.
* حقوق به معنای جمع حق: در این معنا، حقوق شامل امتیازها و توانایی‌هایی است که هر فرد در روابط اجتماعی در برابر دیگران دارد. این امتیازها و توانایی‌ها «حق» نامیده می‌شوند و جمع آن‌ها «حقوق» است. نمونه‌هایی از حقوق فردی شامل حق حیات، حق مالکیت و حق انتخاب شغل می‌باشد.
* حقوق به معنای جمع حق: در این معنا، حقوق شامل [[امتیازها]] و [[توانایی‌هایی]] است که هر فرد در روابط اجتماعی در برابر دیگران دارد. این امتیازها و توانایی‌ها «حق» نامیده می‌شوند و جمع آن‌ها «حقوق» است. نمونه‌هایی از حقوق فردی شامل حق حیات، حق مالکیت و حق انتخاب شغل می‌باشد.
* حقوق به معنای علم حقوق: در این معنا، حقوق به شاخه‌ای از دانش اطلاق می‌شود که به تحلیل قواعد حقوقی و بررسی تحول آن‌ها می‌پردازد.
* [[رساله حقوق|حقوق]] به معنای علم حقوق: در این معنا، حقوق به شاخه‌ای از دانش اطلاق می‌شود که به تحلیل قواعد حقوقی و بررسی تحول آن‌ها می‌پردازد.
اینجا تمرکز بر معنای دوم واژهٔ «حقوق» است، یعنی حقوق به‌عنوان جمع حق. «حق» در منابع حقوقی تعاریف مختلفی دارد که برخی از آن‌ها عبارتند از:
اینجا تمرکز بر معنای دوم واژهٔ «حقوق» است، یعنی حقوق به‌عنوان جمع حق. «حق» در منابع حقوقی تعاریف مختلفی دارد که برخی از آن‌ها عبارتند از:


# «حق امری اعتباری است که بر اساس آن شخص یا گروهی قدرت قانونی برای تصرف در شیء یا شخص دیگر پیدا می‌کند و این امتیاز، تعهدی برای دیگران ایجاد می‌کند.»
# «[[حقوق اسلامی|حق]] امری اعتباری است که بر اساس آن شخص یا گروهی قدرت [[قانونی]] برای تصرف در شیء یا شخص دیگر پیدا می‌کند و این امتیاز، تعهدی برای دیگران ایجاد می‌کند.»
# «حق توانایی‌ یا امتیازی است که برای تنظیم روابط اجتماعی و حفظ نظم به هر فرد اعطا می‌شود.»
# «حق توانایی‌ یا امتیازی است که برای تنظیم [[روابط اجتماعی]] و حفظ نظم به هر فرد اعطا می‌شود.»
# «حق، امری اعتباری است که برای کسی (له) وضع شده و بر دیگری (علیه) اثر می‌گذارد.»
# «حق، امری اعتباری است که برای کسی (له) وضع شده و بر دیگری (علیه) اثر می‌گذارد.»
# حق به‌عنوان سلطه یا اختیار: برخی حق را سلطه و اختیاری می‌دانند که قوانین هر کشور به منظور حفظ منافع افراد به آنان اعطا می‌کند.
# حق به‌عنوان سلطه یا اختیار: برخی حق را سلطه و اختیاری می‌دانند که قوانین هر کشور به منظور حفظ منافع افراد به آنان اعطا می‌کند.
# حق به‌عنوان امتیاز یا نفع: حق همچنین به امتیاز یا منفعتی گفته می‌شود که متعلق به شخص است و قوانین، در چارچوب اجرای عدالت، از آن حمایت می‌کنند و به دارندهٔ حق امکان تصرف در موضوع حق و جلوگیری از تجاوز دیگران را می‌دهند.
# حق به‌عنوان امتیاز یا نفع: حق همچنین به امتیاز یا منفعتی گفته می‌شود که متعلق به شخص است و قوانین، در چارچوب اجرای عدالت، از آن حمایت می‌کنند و به دارندهٔ حق امکان تصرف در موضوع حق و جلوگیری از تجاوز دیگران را می‌دهند.
# در فقه امامیه، حق به‌عنوان نوعی قدرت و توانایی نسبت به چیزی، کسی یا هر دو تعریف شده است. با توجه به معانی مختلف، «حق، اقتدار، سلطه یا امتیازی که برای شخصی اعتبار شده و دیگران موظف به رعایت آن هستند.»
# در فقه [[امامیه]]، حق به‌ عنوان نوعی قدرت و توانایی نسبت به چیزی، کسی یا هر دو تعریف شده است. با توجه به معانی مختلف، «حق، [[اقتدار]]، سلطه یا امتیازی که برای شخصی اعتبار شده و دیگران موظف به رعایت آن هستند.»
 
== تأثیر فرهنگ و عرف بر احکام فقهی ==
در اندیشهٔ اسلامی، «[[عرف]]» و «[[دایره‌المعارف زنان و فرهنگ‌های اسلامی|فرهنگ]]» از جمله مفاهیمی به‌شمار می‌آیند که در فرایند [[استنباط]] احکام فقهی و تفسیر شریعت مورد توجه قرار گرفته‌اند. این دو مفهوم، با وجود تمایزهای مفهومی، به‌عنوان بخشی از واقعیت اجتماعیِ جوامع اسلامی، در زندگی مسلمانان نقش داشته و فقیهان و اندیشمندان اسلامی در طول تاریخ به شیوه‌های گوناگون با آن‌ها مواجه بوده‌اند.<ref>{{یادکرد ژورنال|جلدها=۱|نام۱=محمد حسین|نام خانوادگی۱=پرستاری چهل گز|سال=۱۴۰۳|توسط=دانشنامه علوم انسانی|عنوان=تأثیر عرف و فرهنگ بر احکام فقهی: مطالعه موردی بر کشورهای اسلامی مختلف}}</ref>
 
=== عرف در اسلام ===
عرف در زبان عربی به معنای «شناخته‌شده» یا «متعارف» است و به مجموعه‌ای از عادات، رفتارها، قواعد و رویه‌های پذیرفته‌شده در یک [[جامعه]] یا فرهنگ اطلاق می‌شود که به‌طور طبیعی و بدون الزام قانونی شکل می‌گیرند. در اصطلاح فقهی، عرف به دسته‌ای از عادات و رویه‌های عمومی گفته می‌شود که بدون نیاز به تصویب رسمی یا قانونی و به‌صورت تدریجی در جوامع پدید آمده‌اند و افراد در زندگی روزمره خود بر اساس آن‌ها عمل می‌کنند. در [[فقه|فقه اسلامی]]، عرف به‌عنوان یکی از منابع فرعی استنباط احکام مورد توجه قرار گرفته است. هرچند قرآن و سنت به‌عنوان منابع اصلی استنباط [[احکام اسلامی]] شناخته می‌شوند، فقیهان در طول تاریخ، به عرف نیز توجه داشته و از آن به‌منزله عاملی مکمل در تفسیر و اجرای احکام [[شرعی]] بهره گرفته‌اند. بر این اساس، در مواردی که نص صریحی در قرآن یا سنت وجود ندارد یا با مسائل نوپدید مواجه هستند، [[فقیه|فقیهان]] به عرف جامعه مراجعه می‌کنند تا حکمی متناسب با شرایط و واقعیت‌های اجتماعی ارائه دهند.<ref>{{یادکرد ژورنال|جلدها=۱|نام۱=محمد حسین|نام خانوادگی۱=پرستاری چهل گز|سال=۱۴۰۳|توسط=دانشنامه علوم انسانی|عنوان=تأثیر عرف و فرهنگ بر احکام فقهی: مطالعه موردی بر کشورهای اسلامی مختلف}}</ref>
 
==== انواع عرف در فقه اسلامی ====
در فقه اسلامی، عرف از نظر میزان سازگاری با [[شریعت]] به دو نوع کلی تقسیم می‌شود:<ref>{{یادکرد ژورنال|جلدها=۱|نام۱=محمد حسین|نام خانوادگی۱=پرستاری چهل گز|سال=۱۴۰۳|توسط=دانشنامه علوم انسانی|عنوان=تأثیر عرف و فرهنگ بر احکام فقهی: مطالعه موردی بر کشورهای اسلامی مختلف}}</ref>
 
[[عرف صحیح]]:
 
عرف صحیح به آن دسته از عادات و رویه‌های اجتماعی اطلاق می‌شود که با اصول و احکام شریعت اسلامی سازگار است و می‌تواند به‌عنوان مبنایی برای استنباط [[احکام فقهی]] مورد استفاده قرار گیرد. این نوع عرف باید از نظر [[علم اخلاق|اخلاقی]] و دینی با آموزه‌های اسلامی هماهنگ بوده و با [[نصوص]] قرآنی یا [[سنت نبوی]] تعارض نداشته باشد.
 
[[عرف فاسد]]:
 
عرف فاسد به عادات و رویه‌هایی گفته می‌شود که با احکام و [[اصول فقه|اصول]] شریعت اسلامی در تضاد قرار دارند. این نوع عرف از نظر فقیهان معتبر شمرده نمی‌شود و نمی‌تواند به‌عنوان منبعی برای صدور احکام فقهی مورد استناد قرار گیرد. از جمله مصادیق عرف فاسد می‌توان به رفتارها یا عادت‌هایی اشاره کرد که به ارتکاب گناه، [[بی‌عدالتی]] یا ظلم در جامعه منجر می‌شوند.
 
جایگاه عرف در میان مکاتب فقهی اسلامی یکسان نیست. برای نمونه، در فقه حنفی عرف به‌صورت گسترده‌تری به رسمیت شناخته شده و به‌عنوان یکی از مبانی استنباط احکام به کار می‌رود، به‌گونه‌ای که برخی احکام فقهی با توجه به عرف‌های محلی صادر می‌شوند. در مقابل، برخی دیگر از مکاتب فقهی نقش عرف را محدودتر دانسته و بر لزوم پایبندی بیشتر به نصوص قرآنی و [[حدیث|حدیثی]] تأکید دارند.
 
===== فرهنگ در اسلام =====
فرهنگ به مجموعه‌ای از باورها، ارزش‌ها، آداب و رسوم، هنرها، علوم، زبان‌ها و نظام‌های اجتماعی گفته می‌شود که ساختار یک جامعه را شکل می‌دهد و در شکل‌گیری هویت جمعی اعضای آن نقش دارد. در اسلام، فرهنگ به‌عنوان یکی از ابعاد زندگی اجتماعی مسلمانان مطرح است و در تعامل با آموزه‌های دینی، بر شیوه درک، تفسیر و اجرای احکام اسلامی تأثیر می‌گذارد. فرهنگ اسلامی از دو عنصر اصلی تشکیل شده است:<ref>{{یادکرد ژورنال|جلدها=۱|نام۱=محمد حسین|نام خانوادگی۱=پرستای چهل گز|سال=۱۴۰۳|توسط=دانشنامه علوم انسانی|عنوان=تأثیر عرف و فرهنگ بر احکام فقهی: مطالعه موردی بر کشورهای اسلامی مختلف}}</ref>
 
عناصر دینی و شریعتی:
 
این عناصر شامل ارزش‌ها و قواعدی است که از منابع اصلی اسلام، یعنی قرآن و سنت پیامبر اسلام(ص)، سرچشمه می‌گیرند. این بخش از فرهنگ اسلامی ماهیتی نسبتاً پایدار دارد و در میان جوامع مختلف مسلمان، به‌طور کلی مشترک تلقی می‌شود.
 
عناصر عرفی و محلی: 
 
این عناصر شامل [[آداب]] و رسوم، زبان‌ها، هنرها و دیگر جنبه‌های [[فرهنگی]] است که میان جوامع مسلمان تفاوت دارد. این بخش از فرهنگ اسلامی تحت تأثیر شرایط جغرافیایی، تاریخی و اجتماعی هر جامعه شکل می‌گیرد و به‌عنوان بخشی از فرهنگ محلی یا منطقه‌ای آن جوامع شناخته می‌شود. 
 
در طول تاریخ، فرهنگ‌های محلی و منطقه‌ای نقش مهمی در شکل‌گیری فرهنگ اسلامی ایفا کرده‌اند، و این تأثیر به‌ویژه در کشورهای مختلف اسلامی مشهود است. تفاوت‌های فرهنگی میان جوامع مسلمان بر نحوه درک و اجرای احکام اسلامی اثرگذار بوده است، و برخی احکام فقهی با توجه به شرایط فرهنگی و اجتماعی هر جامعه [[تفسیر]] و اعمال می‌شوند. تطبیق عرف با احکام فقهی با چالش‌هایی همراه است که از جمله آن‌ها می‌توان به تضاد میان عرف و نصوص قطعی شرعی، تغییرپذیری عرف و [[تفاوت‌های زن و مرد|تفاوت]] آن در جوامع مختلف اشاره کرد. در چنین شرایطی، فقها لازم است با رعایت اصول و مقاصد شریعت، از هرگونه تعارض میان عرف و احکام شرعی جلوگیری کنند.
 
== منابع فقه اسلامی ==
فقه اسلامی بر چهار منبع اصلی استوار است: [[قرآن]]، سنت، اجماع و عقل (قیاس).<ref>{{یادکرد وب|وبگاه=Ksymg|نشانی=https://www.ksymg.com/sources-of-jurisprudence-in-islam/|عنوان=منابع فقه در اسلام|سال=۲۰۱۷}}</ref>
 
قرآن، مهم‌ترین منبع فقه، شامل احکام شرعی، قواعد [[علم اخلاق|اخلاقی]] و تاریخ پیامبران است و پایه تمام علوم و [[معارف]] دینی محسوب می‌شود. آیات مستقیمی که به احکام فقهی می‌پردازند بخش کوچکی از قرآن را تشکیل می‌دهند و در منابعی مانند «آیات الاحکام» گردآوری شده‌اند.
 
[[سنت]]، شامل گفتار، کردار و تأیید یا ترک [[معصومان]] در امور شرعی است. روایت سنت در حقوق اسلام به «حدیث» یا «خبر» معروف است و برای استنباط احکام شرعی به کار می‌رود.
 
[[اجماع]] به معنای اتفاق نظر علمای مسلمان در مسائل شرعی است. فقهای اهل سنت آن را منبع مستقلی از احکام می‌دانند، در حالی که فقهای امامیه، اعتبار آن را به عنوان نشان‌دهنده نظر معصوم تفسیر می‌کنند.
 
[[قیاس]]، در فقه اهل سنت، روش استنباط احکام از طریق تعمیم حکم یک موضوع ثابت به موضوع دیگری با علت مشترک است. موضوع اصلی «اصل»، موضوع فرعی «فرع» و علت مشترک «جامع» نامیده می‌شوند.
 
== کرامت انسانی زن و جایگاه او در اسلام ==
در جامعه [[جاهلیت|جاهلی]]، زن به‌عنوان عضوی رسمی و با جایگاه [[مستقل]] در [[خانواده]] محسوب نمی‌شد و تولد [[دختر]] اغلب با واکنش‌های منفی همراه بود. منابع تاریخی و [[روایات]] نشان می‌دهند که پدران در مواجهه با خبر تولد دختر، گاه از خشم و ناراحتی شدید دچار سردرگمی می‌شدند و حتی برخی دختران را دفن می‌کردند، مانند آیه ۵۸ سوره [[سوره نحل|نحل]]:《وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِٱلْأُنثَىٰ ظَلَّ وَجْهُهُۥ مُسْوَدࣰّا وَهُوَ كَظِيمࣱ؛ و چون يكى از آنان را به [<nowiki/>[[ولادت]]] دختر مژده دهند [از شدت خشم] چهره اش سياه گردد، و درونش از غصه و اندوه لبريز و آكنده شود.》<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=قرآن مجید|نام=حسین|نام خانوادگی=انصاریان|جلد=۱|صفحه=۲۷۳}}</ref>این رفتارها نمونه‌ای از نگاه تحقیرآمیز و محدود زنان در آن دوره است. قرآن کریم با ارائه تصویر وضعیت زن در جامعه جاهلی و محکوم کردن چنین رفتارهایی، تحول بنیادینی در موقعیت زنان در جامعه اسلامی ایجاد کرد. به‌عنوان نمونه، در سوره [[سوره احزاب|احزاب]] (آیه ۳۵) ویژگی‌های [[زنان مؤمن]] و مسلمان، از جمله [[ایمان]]، [[صداقت]]، [[صبر]]، [[خضوع]]، [[انفاق]]، [[روزه‌داری]]، [[پاکدامنی]] و [[یادآوری خدا]]، در کنار ویژگی‌های [[مردان مؤمن]] ذکر شده و در پایان آیه آمده است: «خداوند برای آنان مغفرت و [[پاداش]] عظیم فراهم ساخته است». این بیان قرآن نشان‌دهنده ارزش و جایگاه زنان در جامعه اسلامی و مقایسه آنان با مردان مؤمن است. در نتیجه، جایگاه زنان که در جامعه جاهلی محدود و اغلب تحقیرآمیز بود، با تأکید قرآن کریم بر ارزش و [[فضایل]] آنان بهبود یافت. این تغییر نگرش، زمینه حضور زنان در عرصه‌های علمی، اجتماعی و عملی را فراهم کرد و فرصت ظهور شخصیت اسلامی و نقش فعال آنان در جامعه را ایجاد نمود. روایات ائمه معصومین نیز به تغییر نگرش‌های جاهلی درباره زنان پرداخته‌اند. به‌عنوان نمونه، مردی به حضور [[جعفر صادق]] رسید و از داشتن [[دختران]] سخن گفت، ایشان فرمود: «اگر آرزوی مرگ آنان را داشته باشی، پاداش صبر بر سوگشان در روز قیامت به تو داده نخواهد شد و در حضور پروردگارت مرتکب گناه خواهی بود». همچنین در روایتی از [[محمد|رسول خدا]] نقل شده است که فرزندان دختر «لطیف، یاری‌دهنده، مونس، مبارک و پاک‌کننده‌اند». این [[روایات]] نشان‌دهنده ارزش و جایگاه مثبت دختران و زنان در آموزه‌های اسلامی است.<ref>{{یادکرد ژورنال|شماره=۸۶|عنوان=دانستنی هایی از قرآن؛ جایگاه زن در اسلام و انقلاب|صفحه=۴|تاریخ=بهمن ۱۳۶۷|ژورنال=پاسدار اسلام}}</ref>
 
اسلام به [[انسانیت]] زنان اهمیت ویژه‌ای می‌دهد و بر برابری بنیادی انسان‌ها فارغ از [[اسلام و تفکیک جنسیتی|جنسیت]] تأکید دارد. در آموزه‌های اسلامی، خصوصیات انسانی بین زن و مرد [[مشترک]] است و انسان، پیش از تعلق به جنسیت زن یا مرد، در درجه اول به عنوان یک [[موجود]] انسانی شناخته می‌شود. از این منظر، اسلام بر [[برابری]] ذاتی زن و مرد در حیث انسانیت تأکید می‌کند.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=جایگاه و مسایل زنان در فرهنگ اسلام و تجدد|سال=۱۳۹۳|نام=علی|نام خانوادگی=خامنه ای ( رهبر جمهوری اسلامی ایران)|ناشر=مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی|صفحه‌ها=۱۹۴-۱۹۵|مکان=تهران|کوشش=امیرحسین بانکی پورفرد}}</ref>
 
در اسلام، نگاه به جنسیت، جایگاه [[ثانویه]] دارد و معیار اصلی در ارزیابی انسان‌ها، انسان بودن آنان است. جنسیت افراد صرفاً در حوزه‌های خاص و نقش‌های اجتماعی کاربرد دارد و تأثیری بر ارزش ذاتی انسان ندارد. این دیدگاه در مسائل مربوط به زنان و خانواده نیز قابل مشاهده است و آموزه‌های اسلامی در این حوزه‌ها، بر اهمیت و [[جایگاه زنان]] و نقش آنان در خانواده تأکید دارند.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=جایگاه و مسایل زنان در فرهنگ اسلام و تجدد|سال=۱۳۹۳|نام=علی|نام خانوادگی=خامنه ای (رهبر جمهوری اسلامی ایران)|ناشر=مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی|صفحه=۱۸۰|مکان=تهران|کوشش=امیرحسین بانکی پورفرد}}</ref>
 
== استقلال زنان ==
بررسی‌های تاریخی نشان می‌دهد که در بسیاری از جوامع باستانی و پیشااسلامی، زنان از استقلال حقوقی و اجتماعی برخوردار نبودند و اغلب به‌عنوان بخشی از دارایی خانواده یا مردان تلقی می‌شدند. در برخی فرهنگ‌ها، زن تحت سلطه پدر، همسر یا فرزند پسر قرار داشت و پس از مرگ سرپرست مرد، همانند سایر اموال به ارث گذاشته می‌شد. ویل دورانت، تاریخ‌نگار و پژوهشگر، در آثار خود به این وضعیت اشاره کرده و زن را در برخی تمدن‌ها «جزئی از ثروت خانواده» توصیف می‌کند. در یونان باستان، زنان در اغلب دوره‌ها از حقوق مدنی و سیاسی محروم بودند و نقش اجتماعی آنان عمدتاً به امور خانه‌داری و فرزندپروری محدود می‌شد. برخی منابع تاریخی از معامله و خرید و فروش زنان در این جامعه سخن گفته‌اند. در کنار این محدودیت‌ها، در برخی باورهای اسطوره‌ای، دیدگاه‌هایی منفی نسبت به ماهیت زن وجود داشت. در هند باستان، آیینی موسوم به «ساتی» در برخی مناطق رواج داشت که بر اساس آن، زن پس از مرگ همسرش همراه با جسد او سوزانده می‌شد. هرچند این رسم همگانی و همیشگی نبوده، اما وجود آن نشان‌دهنده جایگاه فرودست زن در بخشی از ساختارهای اجتماعی آن دوره است. همچنین در قوانین سنتی هندویی، زنان در بسیاری از امور زندگی از استقلال تصمیم‌گیری برخوردار نبودند و انجام فعالیت‌های اجتماعی آنان وابسته به اراده مردان خانواده بود. در چین باستان نیز، ساختارهای اجتماعی غالباً مردسالارانه بود و زنان از حقوق برابر با مردان بهره‌مند نبودند. ازدواج‌ها عمدتاً بر پایه ملاحظات اقتصادی و خانوادگی شکل می‌گرفت و زن استقلال حقوقی محدودی داشت. بر اساس شواهد تاریخی، در بسیاری از تمدن‌های پیشااسلامی، زن به‌عنوان انسانی مستقل و برابر با مرد شناخته نمی‌شد. با ظهور اسلام، نگرشی متفاوت نسبت به جایگاه زن ارائه شد. در آموزه‌های اسلامی، زن و مرد هر دو به‌عنوان انسان‌هایی مستقل و دارای کرامت ذاتی معرفی شده‌اند و معیار برتری میان آنان، نه جنسیت، بلکه تقوا دانسته شده است. قرآن کریم در این‌باره تصریح می‌کند: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ؛ ای مردم در حقیقت ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شعبه شعبه و قبیله قبیله تان قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید و بی شک گرامی ترین شما نزد خدا، باتقواترین شما است.»(سوره حجرات، آیه ۱۳) این آیه بر منشأ مشترک خلقت انسان‌ها و برتری مبتنی بر تقوا تأکید دارد. همچنین در آیه‌ای دیگر آمده است: «إِنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ؛ من کار هیچ صاحب کاری را چه مرد و چه زن، ضایع نمی کنم که شما ،برخی از برخی دیگرتان هستید.»(آل‌عمران: ۱۹۵) این آیه نشان می‌دهد که ارزش اعمال انسان‌ها بدون تمایز میان زن و مرد سنجیده می‌شود و هر دو از استقلال شخصیتی و مسئولیت فردی برخوردارند. بر این اساس، در نگاه اسلامی، زن همانند مرد دارای کرامت انسانی، هویت مستقل و قابلیت دستیابی به فضیلت و برتری اخلاقی است.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=کندوکاوی در حقوق زن در اسلام|سال=۱۳۹۶|نام=ابراهیم|نام خانوادگی=احمدپناه|ناشر=اندیشه طلایی|صفحه‌ها=۱۸-۲۱|مکان=تهران}}</ref>
 
== حقوق زنان ==
 
قرآن مجید به بیان مجموعه‌ای از حقوق اساسی زنان پرداخته است. این حقوق را می‌توان به دو دسته کلی تقسیم کرد: حقوق عام و حقوق خاص. منظور از حقوق عام، حقوقی است که زنان و مردان به‌طور مشترک از آن برخوردارند؛ از جمله حق آموزش، حق ارث، حق مالکیت، حق ازدواج و حق اشتغال. در مقابل، حقوق خاص به حقوقی اطلاق می‌شود که اختصاصاً به زنان تعلق دارد. این حقوق با توجه به تفاوت‌های جسمانی و نقش‌های اجتماعی زنان، در متون اسلامی مورد توجه قرار گرفته و برای آنان پیش‌بینی شده است؛ از جمله حق نفقه، حق مهریه و حق دریافت اجرت در برابر رضاع.<ref>{{یادکرد ژورنال|نام۱=محمد هادی|نام خانوادگی۱=منصوری|سال=۱۳۹۰|عنوان=حقوق زنان از منظر قرآن(با تأکید بر حقوق اساسی)|صفحه=۱۰}}</ref>
 
== حق آموزش ==
قرآن مجید به آموزش و یادگیری اهمیت ویژه‌ای داده است. در نخستین آیات نازل شده، بر خواندن و کسب علم تأکید شده است:《بخوان به نام پروردگارت که آفرید.》(علق: ۱)، همچنین در مورد قلم و نوشتن می‌فرماید:《نون، سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند.》( قلم:۱)، بر پایه این آموزه‌ها، پیامبر اسلام نیز تأکید فراوانی بر آموزش و یادگیری داشته است و آن را واجب می‌دانست:《طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمه؛ کسب علم بر هر مرد و زن مسلمان واجب است.》این رویکرد نشان می‌دهد که آموزش امر واجبی است و جنسیت در آن تفاوتی ایجاد نمی‌کند. از این رو، زنان و مردان به یک میزان حق آموزش دارند و هیچ شخصی، از جمله والدین یا همسر، نمی‌تواند دیگران را از دسترسی به این حق باز دارد. بسیاری از علمای دینی بر این باورند که حق آموزش از حقوق بنیادین انسان است و هیچ محدودیتی برای آن از سوی دیگران قابل پذیرش نیست.<ref>{{یادکرد ژورنال|نام۱=محمد هادی|نام خانوادگی۱=منصوری|سال=۱۳۹۰|عنوان=حقوق زن از منظر قرآن( با تأکید بر حقوق اساسی)|صفحه=۱۰}}</ref>
 
== حقوق اقتصادی زن ==
در این بخش، به بررسی استقلال اقتصادی زن در اسلام پرداخته می‌شود و سپس دیگر حقوق اقتصادی زن، از جمله مهریه، نفقه و ارث، مورد بررسی قرار می‌گیرد.
 
=== استقلال اقتصادی ===
قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید:
 
《لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ》(نساء: ۳۲) مردان از آنچه به دست می‌آورند نصیبی دارند و زنان نیز از آنچه به دست می‌آورند نصیبی دارند. واژه «نصیب» به معنای بهره و سهم است و «اکتساب» به معنای به دست آوردن و تحصیل کردن به کار می‌رود. بر اساس این تعبیر قرآنی، هم کوشش‌ها و فعالیت‌های اختیاری انسان و هم دستاوردهایی که فرد متناسب با ویژگی‌ها و توانایی‌های طبیعی خود کسب می‌کند، مورد توجه قرار گرفته است و این آیه بر برخورداری مستقل زن و مرد از دستاوردهای اقتصادی دلالت دارد.طبق نظر برخی از مفسران، در مورد این آیه، سه احتمال موجود می‌باشد:منظور آیه، پاداش اعمال می‌باشد؛ منظور، کیفر و عقاب اعمال می‌باشد؛ منظور، بهره هر یک از زن و مرد در فعالیت‌های اقتصادی می‌باشد. با توجه به این که قرینه ای در آیه موجود نیست که آن را به کسب اعمال معنوی و اخلاقی منحصر کند، یکی از مقصودهای این آیه را می‌توان کسب امور اقتصادی درنظر گرفت؛ یعنی هر کدام از زن و مرد  نصیب و بهره ای از فعالیت‌های اقتصادی دارا هستند. جداسازی میان نصیب زن و مرد در این آیه، بیانگر استقلال هر یک از آنان در دارایی و منافع اقتصادی شان می‌باشد. این آیه، استقلال اقتصادی زن را که تا آن زمان، هرگز به رسمیت شناخته نشده بود، اثبات کرد. بنابراین، در فقه اسلامی، برای زنان حق استقلال در اداره اموال و دارایی‌های شخصی به رسمیت شناخته شده است. بر اساس این دیدگاه، زن، چه پیش از ازدواج و چه پس از آن، در تصرف اموالی مانند مهریه، ارث و سایر دارایی‌های خود اختیار دارد و می‌تواند بدون نیاز به اجازه همسر، اقدام به نقل‌وانتقال، فروش، بخشش یا سایر تصرفات حقوقی در اموال خود کند. در مقابل، در برخی نظام‌های حقوقی غیر اسلامی در دوره‌هایی از تاریخ، محدودیت‌هایی برای زنان متأهل در زمینه اداره اموال شخصی وجود داشته است؛ برای نمونه، در قانون مدنی فرانسه (ماده ۱۲۵)، زن شوهردار از اداره مستقل اموال خود منع شده بود.


== منابع ==
== منابع ==
<references />{{زنان مهم در اسلام}}{{حقوق}}
[[رده:زن در اسلام]]
[[رده:حقوق زنان]]
[[رده:زنان]]
[[رده:احکام فقهی اسلام]]
[[رده:اصطلاحات استفاده‌شده برای زنان]]
[[رده:اصطلاحات فقهی]]
[[رده:حقوق اسلامی]]
[[رده:حقوق اشخاص]]
[[رده:زن در قرآن]]
[[رده:زنان مسلمان]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۷ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۳:۰۵

زنان بخش مهمی از جامعه و از پایه های اساسی نظام خانواده محسوب می شوند.

حقوق زن در فقه اسلامی از مفاهیم حقوقی و فقهی در اسلام است که جایگاه زن در اسلام را معین می‌کند.

مفهوم فقه

فقه در لغت به معنای دانستن و فهمیدن است. این واژه به‌طور کلی بر علم و آگاهی دلالت دارد، اما در کاربرد اصطلاحی، به دانشی اختصاص یافته است که به شریعت اسلامی مربوط می‌شود. به‌تدریج، فقه به علم فروع دین از شریعت اطلاق شد و به دلیل شرافت و برتری موضوع آن، بر سایر علوم دینی غلبه یافت. همچنین فقه به معنای درک امور دقیق و عمیق و فهم گوینده از مقصود کلام خویش به کار رفته است. برخی اندیشمندان فقه را «دستیابی به دانشی پنهان از طریق دانشی حاضر» تعریف کرده‌اند. فقه در اصطلاح فقیهان تعاریف متعددی دارد که مشهورترین و رایج‌ترین آن، تعریف «العلم بالأحکام الشرعیة المکتسب من أدّلتها التفصیلیة» است؛ یعنی علمی که به شناخت احکام شرعی از طریق ادله تفصیلی آن‌ها می‌پردازد. این تعریف، جامع‌ترین و پرکاربردترین تعریف فقه در میان دانشمندان اسلامی به شمار می‌رود.[۱]

اهمیت بررسی حقوق زن در فقه

زنان بخش مهمی از جامعه و از پایه‌های اساسی نظام خانواده محسوب می‌شوند. این نقش بنیادین، زمینه‌ساز شکل‌گیری حقوق ویژه برای آنان بوده است. از گذشته تاکنون، بسته به فرهنگ، مذهب، شرایط اجتماعی و اقتصادی، حقوقی برای زنان تعیین شده است. با این حال، در طول تاریخ، حقوق زنان همواره با درجاتی از ابهام همراه بوده و نحوه برخورد با آنان در هر دوره متفاوت بوده است. در برخی دوره‌ها، زنان به‌عنوان وابسته به مردان و با حقوق کمتر نسبت به آنان شناخته می‌شدند، در حالی که امروزه گروهی خواستار برابری کامل حقوق زن و مرد بدون توجه به جنسیت هستند. دین اسلام در زمانی که زنان از جایگاه اجتماعی و حتی انسانی پایینی برخوردار بودند، با بیان دقیق حقوق و جایگاه آنان در خانواده و اجتماع، بسیاری از اندیشه‌های خرافی و نادرست را رد کرد. قرآن کریم توجه ویژه‌ای به زنان دارد و حقوق آنان را متناسب با طبیعت و نقششان در جامعه تعیین کرده است. تفاوت‌هایی میان حقوق زن و مرد وجود دارد، اما این تفاوت‌ها به معنای کاهش ارزش زنان یا بی‌اهمیت بودن حقوق آنان نیست، بلکه نشان‌دهنده توجه دقیق اسلام به تناسب نقش‌ها و ویژگی‌های جسمی و روحی زن و مرد است. حقوق و تکالیف هر دو جنس با در نظر گرفتن نقششان در خانواده و جامعه وضع شده است. علاوه بر جنبه‌های حقوقی، اسلام به اخلاق و رفتار نسبت به زنان تأکید ویژه دارد. آموزه‌های قرآنی و روایات اسلامی مردان را به برخورد محترمانه، عادلانه و همراه با مهربانی با زنان توصیه می‌کند و زن را به‌عنوان شریک زندگی و همراه روحانی مرد معرفی می‌نماید.[۲]

مفهوم حقوق

واژهٔ «حقوق» در متون علمی و حقوقی دارای معانی مختلفی است:[۳]

  • یکی از این معانی، مجموعهٔ مقررات حاکم بر روابط اجتماعی است؛ به عبارت دیگر، شامل بایدها و نبایدهایی است که اعضای جامعه ملزم به رعایت آن‌ها هستند و دولت مسئول تضمین اجرای آن‌ها می‌باشد. در این معنا، واژهٔ «حقوق» به‌صورت جمع به کار رفته و به مجموعه‌ای از مقررات اشاره دارد، بدون آنکه صرفاً به مفرد آن توجه شود. این کاربرد مشابه واژه‌هایی مانند «گروه» و «قبیله» است که به جمع اشاره دارند. در اصطلاح فقه اسلامی، این مفهوم با واژه‌هایی مانند «شرع» یا «شریعت» هم‌معنی در نظر گرفته می‌شود. در برخی منابع، «حقوق» در این معنا با «قانون» مترادف در نظر گرفته شده و به‌عنوان مثال، به جای «حقوق اسلام» گاهی از عبارت «قانون اسلام» استفاده می‌شود.
  • حقوق به معنای جمع حق: در این معنا، حقوق شامل امتیازها و توانایی‌هایی است که هر فرد در روابط اجتماعی در برابر دیگران دارد. این امتیازها و توانایی‌ها «حق» نامیده می‌شوند و جمع آن‌ها «حقوق» است. نمونه‌هایی از حقوق فردی شامل حق حیات، حق مالکیت و حق انتخاب شغل می‌باشد.
  • حقوق به معنای علم حقوق: در این معنا، حقوق به شاخه‌ای از دانش اطلاق می‌شود که به تحلیل قواعد حقوقی و بررسی تحول آن‌ها می‌پردازد.

اینجا تمرکز بر معنای دوم واژهٔ «حقوق» است، یعنی حقوق به‌عنوان جمع حق. «حق» در منابع حقوقی تعاریف مختلفی دارد که برخی از آن‌ها عبارتند از:

  1. «حق امری اعتباری است که بر اساس آن شخص یا گروهی قدرت قانونی برای تصرف در شیء یا شخص دیگر پیدا می‌کند و این امتیاز، تعهدی برای دیگران ایجاد می‌کند.»
  2. «حق توانایی‌ یا امتیازی است که برای تنظیم روابط اجتماعی و حفظ نظم به هر فرد اعطا می‌شود.»
  3. «حق، امری اعتباری است که برای کسی (له) وضع شده و بر دیگری (علیه) اثر می‌گذارد.»
  4. حق به‌عنوان سلطه یا اختیار: برخی حق را سلطه و اختیاری می‌دانند که قوانین هر کشور به منظور حفظ منافع افراد به آنان اعطا می‌کند.
  5. حق به‌عنوان امتیاز یا نفع: حق همچنین به امتیاز یا منفعتی گفته می‌شود که متعلق به شخص است و قوانین، در چارچوب اجرای عدالت، از آن حمایت می‌کنند و به دارندهٔ حق امکان تصرف در موضوع حق و جلوگیری از تجاوز دیگران را می‌دهند.
  6. در فقه امامیه، حق به‌ عنوان نوعی قدرت و توانایی نسبت به چیزی، کسی یا هر دو تعریف شده است. با توجه به معانی مختلف، «حق، اقتدار، سلطه یا امتیازی که برای شخصی اعتبار شده و دیگران موظف به رعایت آن هستند.»

تأثیر فرهنگ و عرف بر احکام فقهی

در اندیشهٔ اسلامی، «عرف» و «فرهنگ» از جمله مفاهیمی به‌شمار می‌آیند که در فرایند استنباط احکام فقهی و تفسیر شریعت مورد توجه قرار گرفته‌اند. این دو مفهوم، با وجود تمایزهای مفهومی، به‌عنوان بخشی از واقعیت اجتماعیِ جوامع اسلامی، در زندگی مسلمانان نقش داشته و فقیهان و اندیشمندان اسلامی در طول تاریخ به شیوه‌های گوناگون با آن‌ها مواجه بوده‌اند.[۴]

عرف در اسلام

عرف در زبان عربی به معنای «شناخته‌شده» یا «متعارف» است و به مجموعه‌ای از عادات، رفتارها، قواعد و رویه‌های پذیرفته‌شده در یک جامعه یا فرهنگ اطلاق می‌شود که به‌طور طبیعی و بدون الزام قانونی شکل می‌گیرند. در اصطلاح فقهی، عرف به دسته‌ای از عادات و رویه‌های عمومی گفته می‌شود که بدون نیاز به تصویب رسمی یا قانونی و به‌صورت تدریجی در جوامع پدید آمده‌اند و افراد در زندگی روزمره خود بر اساس آن‌ها عمل می‌کنند. در فقه اسلامی، عرف به‌عنوان یکی از منابع فرعی استنباط احکام مورد توجه قرار گرفته است. هرچند قرآن و سنت به‌عنوان منابع اصلی استنباط احکام اسلامی شناخته می‌شوند، فقیهان در طول تاریخ، به عرف نیز توجه داشته و از آن به‌منزله عاملی مکمل در تفسیر و اجرای احکام شرعی بهره گرفته‌اند. بر این اساس، در مواردی که نص صریحی در قرآن یا سنت وجود ندارد یا با مسائل نوپدید مواجه هستند، فقیهان به عرف جامعه مراجعه می‌کنند تا حکمی متناسب با شرایط و واقعیت‌های اجتماعی ارائه دهند.[۵]

انواع عرف در فقه اسلامی

در فقه اسلامی، عرف از نظر میزان سازگاری با شریعت به دو نوع کلی تقسیم می‌شود:[۶]

عرف صحیح:

عرف صحیح به آن دسته از عادات و رویه‌های اجتماعی اطلاق می‌شود که با اصول و احکام شریعت اسلامی سازگار است و می‌تواند به‌عنوان مبنایی برای استنباط احکام فقهی مورد استفاده قرار گیرد. این نوع عرف باید از نظر اخلاقی و دینی با آموزه‌های اسلامی هماهنگ بوده و با نصوص قرآنی یا سنت نبوی تعارض نداشته باشد.

عرف فاسد:

عرف فاسد به عادات و رویه‌هایی گفته می‌شود که با احکام و اصول شریعت اسلامی در تضاد قرار دارند. این نوع عرف از نظر فقیهان معتبر شمرده نمی‌شود و نمی‌تواند به‌عنوان منبعی برای صدور احکام فقهی مورد استناد قرار گیرد. از جمله مصادیق عرف فاسد می‌توان به رفتارها یا عادت‌هایی اشاره کرد که به ارتکاب گناه، بی‌عدالتی یا ظلم در جامعه منجر می‌شوند.

جایگاه عرف در میان مکاتب فقهی اسلامی یکسان نیست. برای نمونه، در فقه حنفی عرف به‌صورت گسترده‌تری به رسمیت شناخته شده و به‌عنوان یکی از مبانی استنباط احکام به کار می‌رود، به‌گونه‌ای که برخی احکام فقهی با توجه به عرف‌های محلی صادر می‌شوند. در مقابل، برخی دیگر از مکاتب فقهی نقش عرف را محدودتر دانسته و بر لزوم پایبندی بیشتر به نصوص قرآنی و حدیثی تأکید دارند.

فرهنگ در اسلام

فرهنگ به مجموعه‌ای از باورها، ارزش‌ها، آداب و رسوم، هنرها، علوم، زبان‌ها و نظام‌های اجتماعی گفته می‌شود که ساختار یک جامعه را شکل می‌دهد و در شکل‌گیری هویت جمعی اعضای آن نقش دارد. در اسلام، فرهنگ به‌عنوان یکی از ابعاد زندگی اجتماعی مسلمانان مطرح است و در تعامل با آموزه‌های دینی، بر شیوه درک، تفسیر و اجرای احکام اسلامی تأثیر می‌گذارد. فرهنگ اسلامی از دو عنصر اصلی تشکیل شده است:[۷]

عناصر دینی و شریعتی:

این عناصر شامل ارزش‌ها و قواعدی است که از منابع اصلی اسلام، یعنی قرآن و سنت پیامبر اسلام(ص)، سرچشمه می‌گیرند. این بخش از فرهنگ اسلامی ماهیتی نسبتاً پایدار دارد و در میان جوامع مختلف مسلمان، به‌طور کلی مشترک تلقی می‌شود.

عناصر عرفی و محلی:

این عناصر شامل آداب و رسوم، زبان‌ها، هنرها و دیگر جنبه‌های فرهنگی است که میان جوامع مسلمان تفاوت دارد. این بخش از فرهنگ اسلامی تحت تأثیر شرایط جغرافیایی، تاریخی و اجتماعی هر جامعه شکل می‌گیرد و به‌عنوان بخشی از فرهنگ محلی یا منطقه‌ای آن جوامع شناخته می‌شود.

در طول تاریخ، فرهنگ‌های محلی و منطقه‌ای نقش مهمی در شکل‌گیری فرهنگ اسلامی ایفا کرده‌اند، و این تأثیر به‌ویژه در کشورهای مختلف اسلامی مشهود است. تفاوت‌های فرهنگی میان جوامع مسلمان بر نحوه درک و اجرای احکام اسلامی اثرگذار بوده است، و برخی احکام فقهی با توجه به شرایط فرهنگی و اجتماعی هر جامعه تفسیر و اعمال می‌شوند. تطبیق عرف با احکام فقهی با چالش‌هایی همراه است که از جمله آن‌ها می‌توان به تضاد میان عرف و نصوص قطعی شرعی، تغییرپذیری عرف و تفاوت آن در جوامع مختلف اشاره کرد. در چنین شرایطی، فقها لازم است با رعایت اصول و مقاصد شریعت، از هرگونه تعارض میان عرف و احکام شرعی جلوگیری کنند.

منابع فقه اسلامی

فقه اسلامی بر چهار منبع اصلی استوار است: قرآن، سنت، اجماع و عقل (قیاس).[۸]

قرآن، مهم‌ترین منبع فقه، شامل احکام شرعی، قواعد اخلاقی و تاریخ پیامبران است و پایه تمام علوم و معارف دینی محسوب می‌شود. آیات مستقیمی که به احکام فقهی می‌پردازند بخش کوچکی از قرآن را تشکیل می‌دهند و در منابعی مانند «آیات الاحکام» گردآوری شده‌اند.

سنت، شامل گفتار، کردار و تأیید یا ترک معصومان در امور شرعی است. روایت سنت در حقوق اسلام به «حدیث» یا «خبر» معروف است و برای استنباط احکام شرعی به کار می‌رود.

اجماع به معنای اتفاق نظر علمای مسلمان در مسائل شرعی است. فقهای اهل سنت آن را منبع مستقلی از احکام می‌دانند، در حالی که فقهای امامیه، اعتبار آن را به عنوان نشان‌دهنده نظر معصوم تفسیر می‌کنند.

قیاس، در فقه اهل سنت، روش استنباط احکام از طریق تعمیم حکم یک موضوع ثابت به موضوع دیگری با علت مشترک است. موضوع اصلی «اصل»، موضوع فرعی «فرع» و علت مشترک «جامع» نامیده می‌شوند.

کرامت انسانی زن و جایگاه او در اسلام

در جامعه جاهلی، زن به‌عنوان عضوی رسمی و با جایگاه مستقل در خانواده محسوب نمی‌شد و تولد دختر اغلب با واکنش‌های منفی همراه بود. منابع تاریخی و روایات نشان می‌دهند که پدران در مواجهه با خبر تولد دختر، گاه از خشم و ناراحتی شدید دچار سردرگمی می‌شدند و حتی برخی دختران را دفن می‌کردند، مانند آیه ۵۸ سوره نحل:《وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُم بِٱلْأُنثَىٰ ظَلَّ وَجْهُهُۥ مُسْوَدࣰّا وَهُوَ كَظِيمࣱ؛ و چون يكى از آنان را به [ولادت] دختر مژده دهند [از شدت خشم] چهره اش سياه گردد، و درونش از غصه و اندوه لبريز و آكنده شود.》[۹]این رفتارها نمونه‌ای از نگاه تحقیرآمیز و محدود زنان در آن دوره است. قرآن کریم با ارائه تصویر وضعیت زن در جامعه جاهلی و محکوم کردن چنین رفتارهایی، تحول بنیادینی در موقعیت زنان در جامعه اسلامی ایجاد کرد. به‌عنوان نمونه، در سوره احزاب (آیه ۳۵) ویژگی‌های زنان مؤمن و مسلمان، از جمله ایمان، صداقت، صبر، خضوع، انفاق، روزه‌داری، پاکدامنی و یادآوری خدا، در کنار ویژگی‌های مردان مؤمن ذکر شده و در پایان آیه آمده است: «خداوند برای آنان مغفرت و پاداش عظیم فراهم ساخته است». این بیان قرآن نشان‌دهنده ارزش و جایگاه زنان در جامعه اسلامی و مقایسه آنان با مردان مؤمن است. در نتیجه، جایگاه زنان که در جامعه جاهلی محدود و اغلب تحقیرآمیز بود، با تأکید قرآن کریم بر ارزش و فضایل آنان بهبود یافت. این تغییر نگرش، زمینه حضور زنان در عرصه‌های علمی، اجتماعی و عملی را فراهم کرد و فرصت ظهور شخصیت اسلامی و نقش فعال آنان در جامعه را ایجاد نمود. روایات ائمه معصومین نیز به تغییر نگرش‌های جاهلی درباره زنان پرداخته‌اند. به‌عنوان نمونه، مردی به حضور جعفر صادق رسید و از داشتن دختران سخن گفت، ایشان فرمود: «اگر آرزوی مرگ آنان را داشته باشی، پاداش صبر بر سوگشان در روز قیامت به تو داده نخواهد شد و در حضور پروردگارت مرتکب گناه خواهی بود». همچنین در روایتی از رسول خدا نقل شده است که فرزندان دختر «لطیف، یاری‌دهنده، مونس، مبارک و پاک‌کننده‌اند». این روایات نشان‌دهنده ارزش و جایگاه مثبت دختران و زنان در آموزه‌های اسلامی است.[۱۰]

اسلام به انسانیت زنان اهمیت ویژه‌ای می‌دهد و بر برابری بنیادی انسان‌ها فارغ از جنسیت تأکید دارد. در آموزه‌های اسلامی، خصوصیات انسانی بین زن و مرد مشترک است و انسان، پیش از تعلق به جنسیت زن یا مرد، در درجه اول به عنوان یک موجود انسانی شناخته می‌شود. از این منظر، اسلام بر برابری ذاتی زن و مرد در حیث انسانیت تأکید می‌کند.[۱۱]

در اسلام، نگاه به جنسیت، جایگاه ثانویه دارد و معیار اصلی در ارزیابی انسان‌ها، انسان بودن آنان است. جنسیت افراد صرفاً در حوزه‌های خاص و نقش‌های اجتماعی کاربرد دارد و تأثیری بر ارزش ذاتی انسان ندارد. این دیدگاه در مسائل مربوط به زنان و خانواده نیز قابل مشاهده است و آموزه‌های اسلامی در این حوزه‌ها، بر اهمیت و جایگاه زنان و نقش آنان در خانواده تأکید دارند.[۱۲]

استقلال زنان

بررسی‌های تاریخی نشان می‌دهد که در بسیاری از جوامع باستانی و پیشااسلامی، زنان از استقلال حقوقی و اجتماعی برخوردار نبودند و اغلب به‌عنوان بخشی از دارایی خانواده یا مردان تلقی می‌شدند. در برخی فرهنگ‌ها، زن تحت سلطه پدر، همسر یا فرزند پسر قرار داشت و پس از مرگ سرپرست مرد، همانند سایر اموال به ارث گذاشته می‌شد. ویل دورانت، تاریخ‌نگار و پژوهشگر، در آثار خود به این وضعیت اشاره کرده و زن را در برخی تمدن‌ها «جزئی از ثروت خانواده» توصیف می‌کند. در یونان باستان، زنان در اغلب دوره‌ها از حقوق مدنی و سیاسی محروم بودند و نقش اجتماعی آنان عمدتاً به امور خانه‌داری و فرزندپروری محدود می‌شد. برخی منابع تاریخی از معامله و خرید و فروش زنان در این جامعه سخن گفته‌اند. در کنار این محدودیت‌ها، در برخی باورهای اسطوره‌ای، دیدگاه‌هایی منفی نسبت به ماهیت زن وجود داشت. در هند باستان، آیینی موسوم به «ساتی» در برخی مناطق رواج داشت که بر اساس آن، زن پس از مرگ همسرش همراه با جسد او سوزانده می‌شد. هرچند این رسم همگانی و همیشگی نبوده، اما وجود آن نشان‌دهنده جایگاه فرودست زن در بخشی از ساختارهای اجتماعی آن دوره است. همچنین در قوانین سنتی هندویی، زنان در بسیاری از امور زندگی از استقلال تصمیم‌گیری برخوردار نبودند و انجام فعالیت‌های اجتماعی آنان وابسته به اراده مردان خانواده بود. در چین باستان نیز، ساختارهای اجتماعی غالباً مردسالارانه بود و زنان از حقوق برابر با مردان بهره‌مند نبودند. ازدواج‌ها عمدتاً بر پایه ملاحظات اقتصادی و خانوادگی شکل می‌گرفت و زن استقلال حقوقی محدودی داشت. بر اساس شواهد تاریخی، در بسیاری از تمدن‌های پیشااسلامی، زن به‌عنوان انسانی مستقل و برابر با مرد شناخته نمی‌شد. با ظهور اسلام، نگرشی متفاوت نسبت به جایگاه زن ارائه شد. در آموزه‌های اسلامی، زن و مرد هر دو به‌عنوان انسان‌هایی مستقل و دارای کرامت ذاتی معرفی شده‌اند و معیار برتری میان آنان، نه جنسیت، بلکه تقوا دانسته شده است. قرآن کریم در این‌باره تصریح می‌کند: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ؛ ای مردم در حقیقت ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شعبه شعبه و قبیله قبیله تان قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید و بی شک گرامی ترین شما نزد خدا، باتقواترین شما است.»(سوره حجرات، آیه ۱۳) این آیه بر منشأ مشترک خلقت انسان‌ها و برتری مبتنی بر تقوا تأکید دارد. همچنین در آیه‌ای دیگر آمده است: «إِنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ؛ من کار هیچ صاحب کاری را چه مرد و چه زن، ضایع نمی کنم که شما ،برخی از برخی دیگرتان هستید.»(آل‌عمران: ۱۹۵) این آیه نشان می‌دهد که ارزش اعمال انسان‌ها بدون تمایز میان زن و مرد سنجیده می‌شود و هر دو از استقلال شخصیتی و مسئولیت فردی برخوردارند. بر این اساس، در نگاه اسلامی، زن همانند مرد دارای کرامت انسانی، هویت مستقل و قابلیت دستیابی به فضیلت و برتری اخلاقی است.[۱۳]

حقوق زنان

قرآن مجید به بیان مجموعه‌ای از حقوق اساسی زنان پرداخته است. این حقوق را می‌توان به دو دسته کلی تقسیم کرد: حقوق عام و حقوق خاص. منظور از حقوق عام، حقوقی است که زنان و مردان به‌طور مشترک از آن برخوردارند؛ از جمله حق آموزش، حق ارث، حق مالکیت، حق ازدواج و حق اشتغال. در مقابل، حقوق خاص به حقوقی اطلاق می‌شود که اختصاصاً به زنان تعلق دارد. این حقوق با توجه به تفاوت‌های جسمانی و نقش‌های اجتماعی زنان، در متون اسلامی مورد توجه قرار گرفته و برای آنان پیش‌بینی شده است؛ از جمله حق نفقه، حق مهریه و حق دریافت اجرت در برابر رضاع.[۱۴]

حق آموزش

قرآن مجید به آموزش و یادگیری اهمیت ویژه‌ای داده است. در نخستین آیات نازل شده، بر خواندن و کسب علم تأکید شده است:《بخوان به نام پروردگارت که آفرید.》(علق: ۱)، همچنین در مورد قلم و نوشتن می‌فرماید:《نون، سوگند به قلم و آنچه می‌نویسند.》( قلم:۱)، بر پایه این آموزه‌ها، پیامبر اسلام نیز تأکید فراوانی بر آموزش و یادگیری داشته است و آن را واجب می‌دانست:《طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمه؛ کسب علم بر هر مرد و زن مسلمان واجب است.》این رویکرد نشان می‌دهد که آموزش امر واجبی است و جنسیت در آن تفاوتی ایجاد نمی‌کند. از این رو، زنان و مردان به یک میزان حق آموزش دارند و هیچ شخصی، از جمله والدین یا همسر، نمی‌تواند دیگران را از دسترسی به این حق باز دارد. بسیاری از علمای دینی بر این باورند که حق آموزش از حقوق بنیادین انسان است و هیچ محدودیتی برای آن از سوی دیگران قابل پذیرش نیست.[۱۵]

حقوق اقتصادی زن

در این بخش، به بررسی استقلال اقتصادی زن در اسلام پرداخته می‌شود و سپس دیگر حقوق اقتصادی زن، از جمله مهریه، نفقه و ارث، مورد بررسی قرار می‌گیرد.

استقلال اقتصادی

قرآن کریم در این زمینه می‌فرماید:

《لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ》(نساء: ۳۲) مردان از آنچه به دست می‌آورند نصیبی دارند و زنان نیز از آنچه به دست می‌آورند نصیبی دارند. واژه «نصیب» به معنای بهره و سهم است و «اکتساب» به معنای به دست آوردن و تحصیل کردن به کار می‌رود. بر اساس این تعبیر قرآنی، هم کوشش‌ها و فعالیت‌های اختیاری انسان و هم دستاوردهایی که فرد متناسب با ویژگی‌ها و توانایی‌های طبیعی خود کسب می‌کند، مورد توجه قرار گرفته است و این آیه بر برخورداری مستقل زن و مرد از دستاوردهای اقتصادی دلالت دارد.طبق نظر برخی از مفسران، در مورد این آیه، سه احتمال موجود می‌باشد:منظور آیه، پاداش اعمال می‌باشد؛ منظور، کیفر و عقاب اعمال می‌باشد؛ منظور، بهره هر یک از زن و مرد در فعالیت‌های اقتصادی می‌باشد. با توجه به این که قرینه ای در آیه موجود نیست که آن را به کسب اعمال معنوی و اخلاقی منحصر کند، یکی از مقصودهای این آیه را می‌توان کسب امور اقتصادی درنظر گرفت؛ یعنی هر کدام از زن و مرد نصیب و بهره ای از فعالیت‌های اقتصادی دارا هستند. جداسازی میان نصیب زن و مرد در این آیه، بیانگر استقلال هر یک از آنان در دارایی و منافع اقتصادی شان می‌باشد. این آیه، استقلال اقتصادی زن را که تا آن زمان، هرگز به رسمیت شناخته نشده بود، اثبات کرد. بنابراین، در فقه اسلامی، برای زنان حق استقلال در اداره اموال و دارایی‌های شخصی به رسمیت شناخته شده است. بر اساس این دیدگاه، زن، چه پیش از ازدواج و چه پس از آن، در تصرف اموالی مانند مهریه، ارث و سایر دارایی‌های خود اختیار دارد و می‌تواند بدون نیاز به اجازه همسر، اقدام به نقل‌وانتقال، فروش، بخشش یا سایر تصرفات حقوقی در اموال خود کند. در مقابل، در برخی نظام‌های حقوقی غیر اسلامی در دوره‌هایی از تاریخ، محدودیت‌هایی برای زنان متأهل در زمینه اداره اموال شخصی وجود داشته است؛ برای نمونه، در قانون مدنی فرانسه (ماده ۱۲۵)، زن شوهردار از اداره مستقل اموال خود منع شده بود.

منابع

  1. مرکز تخصصی تفسیر شاهین شهر (۱۷ تیر ۱۳۹۶). «فقه به چه معناست». کوثربلاگ.
  2. عظیمی، زهرا (۱۳۸۶). نگاهی به حقوق زن در اسلام. قم: مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما. ص. ۵.
  3. عظیمی، زهرا (۱۳۸۶). نگاهی به حقوق زن در اسلام. قم: مرکز پژوهش های صدا و سیما. صص. ۷-۹.
  4. پرستاری چهل گز، محمد حسین (۱۴۰۳). «تأثیر عرف و فرهنگ بر احکام فقهی: مطالعه موردی بر کشورهای اسلامی مختلف». ۱ جلد – به واسطهٔ دانشنامه علوم انسانی.
  5. پرستاری چهل گز، محمد حسین (۱۴۰۳). «تأثیر عرف و فرهنگ بر احکام فقهی: مطالعه موردی بر کشورهای اسلامی مختلف». ۱ جلد – به واسطهٔ دانشنامه علوم انسانی.
  6. پرستاری چهل گز، محمد حسین (۱۴۰۳). «تأثیر عرف و فرهنگ بر احکام فقهی: مطالعه موردی بر کشورهای اسلامی مختلف». ۱ جلد – به واسطهٔ دانشنامه علوم انسانی.
  7. پرستای چهل گز، محمد حسین (۱۴۰۳). «تأثیر عرف و فرهنگ بر احکام فقهی: مطالعه موردی بر کشورهای اسلامی مختلف». ۱ جلد – به واسطهٔ دانشنامه علوم انسانی.
  8. «منابع فقه در اسلام». Ksymg. ۲۰۱۷.
  9. انصاریان، حسین. قرآن مجید. ج. ۱. ص. ۲۷۳.
  10. «دانستنی هایی از قرآن؛ جایگاه زن در اسلام و انقلاب». پاسدار اسلام (۸۶): ۴. بهمن ۱۳۶۷.
  11. خامنه ای ( رهبر جمهوری اسلامی ایران)، علی (۱۳۹۳). جایگاه و مسایل زنان در فرهنگ اسلام و تجدد. به کوشش امیرحسین بانکی پورفرد. تهران: مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی. صص. ۱۹۴-۱۹۵.
  12. خامنه ای (رهبر جمهوری اسلامی ایران)، علی (۱۳۹۳). جایگاه و مسایل زنان در فرهنگ اسلام و تجدد. به کوشش امیرحسین بانکی پورفرد. تهران: مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی. ص. ۱۸۰.
  13. احمدپناه، ابراهیم (۱۳۹۶). کندوکاوی در حقوق زن در اسلام. تهران: اندیشه طلایی. صص. ۱۸-۲۱.
  14. منصوری، محمد هادی (۱۳۹۰). «حقوق زنان از منظر قرآن(با تأکید بر حقوق اساسی)»: ۱۰.
  15. منصوری، محمد هادی (۱۳۹۰). «حقوق زن از منظر قرآن( با تأکید بر حقوق اساسی)»: ۱۰.