بدون جعبه اطلاعات
بدون تصویر

ذوالکفل

از اسلامیکال
پرش به ناوبری پرش به جستجو

ذوالکفل یا عویدیا نام یکی از انبیای بنی‌اسرائیل از نسل ابراهیم دانسته شده است که نام او دو بار در قرآن در کنار برخی پیامبران دیگر آمده است. در روایات اسلامی، دربارهٔ پیامبر بودن او، هویت شخصی، علت لقب «ذوالکفل»، زمان بعثت و محل زندگی و دفن او دیدگاه‌های گوناگونی نقل شده است و در میان مفسران و مورخان، آرای مختلفی در این باره مطرح است.

در قرآن

نام ذوالکفل دو بار در قرآن یاد شده است: یک بار در سوره انبیاء در کنار اسماعیل و ادریس با وصف «کلٌّ من الصابرین»، و بار دیگر در سوره ص در کنار اسماعیل و یسع با وصف «و کلٌّ من الاخیار». در این آیات تنها به نام و برخی اوصاف کلی مانند صبر و نیکو بودن او اشاره شده و از جزئیات زندگانی و پیامبری او سخنی نیامده است. در روایتی منقول از محمد تقی، امام نهم شیعیان امامیه، ذوالکفل از پیامبران مرسل معرفی شده که پس از سلیمان مبعوث شده، مانند داود قضاوت می‌کرده، جز در مورد خشم الهی خشم نمی‌ورزیده و نام اصلی او «عویدیا» دانسته شده است.[۱]

در روایات اسلامی

در منابع تفسیری و تاریخی، دربارهٔ هویت ذوالکفل اختلاف‌نظر فراوانی وجود دارد. برخی او را همان الیاس، برخی زکریا، گروهی یوشع، جمعی حزقیل و عده‌ای یونس بن متی دانسته‌اند. قاسی در شرح الدلائل نقل کرده است که بنا بر قولی، او از سوی خداوند به پادشاهی به نام کنعان مبعوث شد، او را به ایمان فراخواند و بهشتی را برای او ضمانت کرد و این ضمانت را به خط خود نوشت. ثعالبی در «المضاف و المنسوب» آورده است که مفسران دربارهٔ نام او اختلاف کرده‌اند و بر پایه روایتی، نام او بشیر بن ایوب بوده و خدا پس از ایوب او را به پیامبری برگزیده است؛ جایگاه او شام و محل دفن او در روستای «کِفل حارس» از نواحی نابلس دانسته شده است. برخی نیز او را از صالحان دانسته‌اند که به سبب رسیدن علم او به مرتبه علوم پیامبران، او را در شمار آنان آورده‌اند، هرچند بیشتر عالمان بر پیامبر بودن او تأکید کرده‌اند.[۲]

صاحب «معالم التنزیل» به نقل از حسن و مقاتل گفته است که او را از آن رو «ذوالکفل» نامیده‌اند که کفالت هفتاد پیامبر را بر عهده داشته است. دیدگاه دیگری می‌گوید علت این لقب، نذر او بود که هر روز صد رکعت نماز گزارد و بر آن پایبند ماند. همچنین دربارهٔ وجه لقب او گفته شده است که «کِفْل» به معنای بهره و نصیب است و او بهره‌ای ویژه داشت یا دربرداشتن کسایی مانند «کِفل» توصیف شده است. افزون بر این، وجوه دیگری نیز برای این لقب در منابع ذکر شده است. میرخواند در «حبیب السیر» بر آن است که بر اساس قول برگزیده، ذوالکفل نه حزقیل است و نه یسع، بلکه وصی یسع بوده که پس از او بر کنعانیان غلبه یافته است. در روزگار کنونی، ذوالکفل نام محلی میان حله و بغداد نزدیک «بُرص» است و در آنجا گنبدی وجود دارد که به عنوان مزار ذوالکفل شناخته می‌شود.[۳]

روایت دعوت پادشاه کنعان

در برخی متون روایی و تاریخی، داستان مفصلی دربارهٔ ذوالکفل و دعوت او به سوی توحید نقل شده است. بر پایه این گزارش، خداوند ذوالکفل را به پیامبری برگزید تا کنعانیان و پیروان آنان را که در زمره پادشاهان عمالقه به‌شمار می‌رفتند و ادعای الوهیت داشتند، به توحید دعوت کند. در این نقل آمده است که ذوالکفل در قلمرو کنعان به صورت پنهانی مردم را به دین الهی و راه راست فرا می‌خواند تا آنکه پادشاه از این دعوت آگاه شد و او را فراخواند و از او پرسید این سخنان چیست که از تو نقل می‌شود. ذوالکفل پاسخ داد که خدا را به یگانگی می‌پرستد و مردم را به وحدانیت او دعوت می‌کند. کنعان او را به قتل تهدید کرد و ذوالکفل از او خواست آرامش خود را حفظ کند تا سخن خود را بیان کند. سپس ذوالکفل در گفت‌وگویی با او، ادعای الوهیت کنعان را در دو فرض «خدایی بر همه خلق» یا «خدایی بر قوم خود» تحلیل و بر هر دو نقد وارد کرد و او را به خدای واحد آفریننده آسمان‌ها، خورشید و ماه، ستارگان، جانداران و روزی‌دهنده همه موجودات متوجه ساخت و او را از عذاب الهی هشدار داد.[۴]

در ادامه این روایت آمده است که کنعان از ذوالکفل پرسید پاداش کسی که عبادت این پروردگار را برگزیده و توبه کند چیست و او به توصیف بهشت پرداخت. سپس دربارهٔ سرنوشت کسی که در برابر این آفریدگار نافرمانی کند پرسش کرد و ذوالکفل عذاب دوزخ را توصیف کرد. گفته شده است که این توضیحات بر کنعان اثر گذاشت و او از ذوالکفل خواست تعهد دهد که اگر او به یگانگی خدا و نبوت ذوالکفل اعتراف کند و به عبادت بپردازد، خداوند او را از عذاب دوزخ رهایی دهد و به نعمت بهشت برساند. ذوالکفل پذیرفت و به درخواست کنعان، نوشتاری به عنوان ضمان بهشت برای او تنظیم کرد. سپس کنعان غسل کرد، جامه پاک پوشید، شهادتین را بر زبان آورد و بر اساس این گزارش، به عبادت پرداخت و از مقام و اموال خود چشم پوشید و به زاهدان و اهل یقین پیوست. در این نقل ادامه داده شده که گروهی از امیران و لشکریان نیز به راهنمایی او رو به توحید آوردند و کنعان در آستانه مرگ وصیت کرد که آن نوشته را با او در قبر بگذارند.[۵]

بر اساس همین روایت، پس از دفن کنعان، فرشته‌ای به فرمان الهی آن نوشته را از قبر بیرون آورد و نزد ذوالکفل – که به دور از دیدگان مخالفان به سر می‌برد – برد و پیام داد که خداوند بر اساس لطف خود به آنچه ذوالکفل دربارهٔ کنعان تعهد کرده بود وفا کرده است و این شیوه را دربارهٔ همه اولیای خود به کار می‌بندد. سپس نقل شده است که گروهی از پیروان کنعان ذوالکفل را متهم کردند که اعتقاد پادشاه را تغییر داده است. ذوالکفل به آنان توضیح داد که او را از گمراهی به هدایت رسانده و بهشت برای او ضمانت کرده و یادآور شد که نوشته از قبر به او بازگردانده شده است. او پیشنهاد کرد تا بازگشت کسانی که همراه کنعان بودند صبر کنند و اگر سخن او تأیید شد، از او پیروی کنند. پس از بازگشت آن گروه و گزارش آنان از چگونگی مرگ کنعان و قرار دادن همان نوشته در قبر، هماهنگی گفتارها آشکار شد و – طبق این نقل – گروهی بسیار، شمار آنان تا حدود صد و بیست هزار نفر ذکر شده، به ذوالکفل ایمان آوردند و از پرستش بت‌ها دست برداشتند. در پایان این روایت، هدایت این گروه به سوی بهشت به ذوالکفل نسبت داده و علت لقب «ذوالکفل» نیز به همین «کفالت» و ضمان بهشت پیوند داده شده است.[۶]

دیدگاه‌های تاریخی و معاصر

در این روایات، عمر ذوالکفل هفتاد و پنج سال گزارش شده است. صاحب «قاموس الاعلام» (به ترکی) با اشاره به این‌که او یکی از پیامبران بنی‌اسرائیل است، ذکر نام او در قرآن را از همین جهت می‌داند و یادآور می‌شود که با وجود عربی بودن واژه «ذوالکفل»، دربارهٔ اصل عبریِ نام او اختلاف وجود دارد و احتمال داده شده است که او همان حزقیل باشد و پس از یسع به پیامبری برگزیده شده باشد. در روایات مربوط به محل دفن او نیز اختلاف است و برخی بتلیس، برخی شام و برخی جاهای دیگر را به عنوان جایگاه قبر او ذکر کرده‌اند. در مقابل، شماری از پژوهشگران جدید تاریخ بر این نظرند که ذوالکفل از بنی‌اسرائیل نبوده و افکار، مواعظ و باورهای او را با سنت بنی‌اسرائیل ناسازگار دانسته و او را به یکی از قبایل عرب نسبت داده‌اند و در نتیجه، نبوت او را مورد تردید قرار داده یا انکار کرده‌اند. این اختلاف دیدگاه‌ها نشان می‌دهد که در منابع اسلامی، تعیین هویت تاریخی قطعی برای ذوالکفل و تبیین نهایی نسبت او با بنی‌اسرائیل محل بحث و گفت‌وگو بوده است.[۷]

پانویس

ارجاعات

منابع

  • اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «ذوالکفل». دایرةالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.