مسابقه دانش‌دخت
اسلامیکال از تاریخ ۱۵ دی تا ۲۰ بهمن، میزبان یک همایه با موضوع زنان است. شما می‌توانید در مسابقه مقاله‌نویسی دانش‌دخت، شرکت کنید و با نگارش مقاله، از جوایز آن بهره‌مند باشید. اگر به موضوعات مربوط با زنان علاقه‌مندید، این فرصت را از دست ندهید. فهرستی از مقالات پیشنهادی جهت ایجاد یا ویرایش در اینجا وجود دارد.
بدون جعبه اطلاعات
بدون تصویر

اشاعره: تفاوت میان نسخه‌ها

از اسلامیکال
پرش به ناوبری پرش به جستجو
جز (Aboammar صفحهٔ اشعری را به اشاعره منتقل کرد)
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{عقاید اسلام}}
{{عقاید اسلام}}
{{اسلام}}
{{اسلام}}
'''مکتب اشعری''' که توسط علی بن اسماعیل معروف به [[ابوالحسن اشعری]] تأسیس شد،{{پنک|سبحانی|1394a|ص=۶۹۱}} مکتبی حد واسط و تعدیل یافته بین مکتب [[اهل حدیث]] و [[معتزله]] است.{{پنک|سبحانی|1394a|ص=۶۹۴}} علت نامگذاری این مکتب به اشعری این است که نیای بالای موسس این مکتب، به [[ابوموسی اشعری]] می‌رسید.{{پنک|سبحانی|1394a|ص=۶۹۳}}
'''مکتب اشعری''' که توسط علی بن اسماعیل معروف به [[ابوالحسن اشعری]] تأسیس شد،{{پنک|سبحانی|1394a|ص=۶۹۱}} مکتبی حد واسط و تعدیل یافته بین مکتب [[اهل حدیث]] و [[معتزله]] است.{{پنک|سبحانی|1394a|ص=۶۹۴}} این فرقه کلامی، مهمترین و معروفترین و پرطرفدارترین فرقه کلامی در میان اهل‌سنت است.<ref>{{پک|اختری|۱۳۹۰|ک=دایره‌المعارف جامع اسلامی|ف=اشاعره}}</ref> علت نامگذاری این مکتب به اشعری این است که نیای بالای مؤسس این مکتب، به [[ابوموسی اشعری]] می‌رسید.{{پنک|سبحانی|1394a|ص=۶۹۳}}


== موسس مکتب ==
== مؤسس فرقه ==
ابوالحسن اشعری تا ۴۰ سالگی در خانه [[ابوعلی جبانی|ابوعلی جبّانی]]، رئیس معتزله آن وقت، می‌زیست و کاملاً با عقاید معتزله آشنا بود؛ ولی بعد از درگذشت جبائی، دگرگونی عظیمی در وی بوجود آمده و از اعتزال به مکتب اهل حدیث پیوست.{{پنک|سبحانی|1394a|ص=۶۹۲}} با این حال اهل حدیث او را نپذیرفتند و از این روی زندگی او در کتب مرتبط با طبقات [[حنبلی|حنابله]] درج نشده است.{{پنک|سبحانی|1394a|صص=۶۹۴–۶۹۳}} دو فرضیه مهم در خصوص دلیل و انگیزه ابوالحسن اشعری از اعتزال به اشعری‌گری، فشار [[حکومت عباسی]] بر معتزله و اندیشه اصلاح در عقیده اهل حدیث عنوان شده‌است۔{{پنک|سبحانی|1394a|ص=۶۹۶–۶۹۷}}
موسس این فرقه ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری (۲۶۰-۳۲۴ ه‍.ق) نام داشت.<ref>{{پک|اختری|۱۳۹۰|ک=دایره‌المعارف جامع اسلامی|ف=اشاعره}}</ref> ابوالحسن اشعری تا ۴۰ سالگی در خانه [[ابوعلی جبانی|ابوعلی جبّانی]]، رئیس معتزله آن وقت، می‌زیست و کاملاً با عقاید معتزله آشنا بود؛ ولی بعد از درگذشت جبائی، دگرگونی عظیمی در وی بوجود آمده و از اعتزال به مکتب اهل حدیث پیوست.{{پنک|سبحانی|1394a|ص=۶۹۲}} با این حال اهل حدیث او را نپذیرفتند و از این روی زندگی او در کتب مرتبط با طبقات [[حنبلی|حنابله]] درج نشده است.{{پنک|سبحانی|1394a|صص=۶۹۴–۶۹۳}} دو فرضیه مهم در خصوص دلیل و انگیزه ابوالحسن اشعری از اعتزال به اشعری‌گری، فشار [[حکومت عباسی]] بر معتزله و اندیشه اصلاح در عقیده اهل حدیث عنوان شده است.{{پنک|سبحانی|1394a|ص=۶۹۶–۶۹۷}}


از آنجا که ابوالحسن با [[عقل]] و [[منطق]] آشنا بود و ریشه‌های عقل‌گرایی در تار و پود اندیشه‌اش هنوز لانه گزیده بود، سعی کرد بخشی از عقاید اهل حدیث را دگرگون کرده که تا حدی از زنندگی عقایدشان بکاهد:{{پنک|سبحانی|1394b|صص=770-771}}
== تاریخچه ==
این مکتب در اوائل سده چهارم توسط ابوالحسن اشعری بنا شد. او که نخست معتزلی مسلک و معقول‌گرا بود و سپس از اعتقاد به عدل که اساس مکتب معتزله بود برگشت و در جمع مردم انصراف خویش را اعلام داشت. در دوران حضور [[تابعین]] و [[صحابه]] ([[فهرست خلفای راشدین|خلفای راشدین]]) مسئله [[صفات خدا|صفات الله]] و مسائل دیگری چون افعال بندگان، [[جبر و اختیار|اختیار]]، [[دیدن خدا|رؤیت خدا]]، و [[قضا و قدر]]، در روایات اسلامی مورد توجه بود. در دوره پایانی عصر [[خلافت بنی‌امیه|خلافت اموی]] و با توسعه بحث‌های علمی، سخن در اینباره بیشتر شد و طرح اینگونه مباحث در جلسات علمی، مرسوم بود. در اواخر سده سوم از سوی برخی دانشمندان اهل سنت زمزمه‌هایی در خصوص بازگشت به سنت پیامبر اسلام و دفاع از آن شکل گرفت که با اهدف جلوگیری از دخالت‌های نا به جا در مباحث کلامی و اعتقادی بود. این جریان بر این عقیده بود که عقل بشری، نمی‌تواند مسائل مربوط به شریعت را درک کند و از این رو در برابر طرفداران علم کلام (که بر پایه استدلال‌های عقلی شکل گرفته بود)، مکتب اشاعره تاسیس شد.<ref>{{پک|اختری|۱۳۹۰|ک=دایره‌المعارف جامع اسلامی|ف=اشاعره}}</ref>
 
تا اواخر قرن سوم نامی از فرقه اشعری در میان نبود، و دشمن سخت معتزله همان اصحاب حدیث بود. قرن چهارم و پنجم نسبت به اشاعره و اهل حدیث همچون قرن دوم و سوم نسبت به معتزله و [[قدریه]] بود و بیشتر از آنچه معتزله در مدت دو قرن پیش رفته بودند از قرن چهارم به بعد نصیب اشعری‌ها و اهل سنت و جماعت گردید. در قرن پنجم که عهد [[غزالی]] است، اکثریت مسلمانان سنی، خصوصا در ناحیه [[خراسان]]، در اصول طریقه اشعری و در فروع مسلک [[شافعی]] را داشتند. آنها که اصحاب رای، یعنی پیروان [[ابوحنیفه نعمان بن ثابت|ابوحنیفه]] بودند نیز اکثر به مسلک اشاعره معتقد بودند و مذهب معتزله میان بعضی از فقهای [[عراق]] متداول بود. در کتاب ''بیان الادیان'' که مؤلف آن از معاصرین غزالی بود، مذهب اهل سنت و جماعت را تقریباً روی اصول اشعری وصف می‌کند و در ذیل اصحاب الرأی می‌نویسد: «و فقهای خراسان که از اصحاب ابوحنیفه‌اند در اصول مذهب سنت و جماعت دارند اما بعضی از فقهای عراق در اصول مذهب معتزله دارند و در فروع مذهب او».<ref>{{پک|اختری|۱۳۹۰|ک=دایره‌المعارف جامع اسلامی|ف=اشاعره}}</ref>
 
== عقاید ==
اساس فرقه اشاعره، از تعلیمات جهمیه مایه گرفته که مبنای عقاید آنها ظاهرگرایی و به تعبیر دیگر سنت‌گرایی است. این گروه در مقابل فرقه‌های چون شیعه و معتزله قرار می‌گیرند که عقل را یکی از معیارهای عقاید اسلامی می‌دانند.<ref>{{پک|اختری|۱۳۹۰|ک=دایره‌المعارف جامع اسلامی|ف=اشاعره}}</ref>
از آنجا که ابوالحسن با [[عقل]] و [[منطق]] آشنا بود و ریشه‌های عقل‌گرایی در تار و پود اندیشه‌اش هنوز لانه گزیده بود، سعی کرد بخشی از عقاید اهل حدیث را دگرگون کرده که تا حدی از زنندگی عقایدشان بکاهد:{{پنک|سبحانی|1394b|صص=۷۷۰–۷۷۱}}
# تصرف در صفات خبریّه: اهل حدیث فی الواقع معتقدند خدا دست و چشم و پا دارد، اشعری گفت: «خدا تمام انی صفات را داراست، اما بدون کیفیت».
# تصرف در صفات خبریّه: اهل حدیث فی الواقع معتقدند خدا دست و چشم و پا دارد، اشعری گفت: «خدا تمام انی صفات را داراست، اما بدون کیفیت».
# قدیم بودن کلام خدا: اهل حدیث معتقدند که تکلم از [[صفات ذاتی]] است و پیوسته با [[خدا]] بوده و می‌باشد، لذا هرکس آن را انکار کند صفاتی از اوصاف خدا را انکار کرده است. اشعری [[علم کلام|کلام]] را به صورت توجیه نمود و گفت خدا از ازل با این مفاهیم و معانی همراه بوده (نه با الفاظ).
# قدیم بودن کلام خدا: اهل حدیث معتقدند که تکلم از [[صفات ذاتی]] است و پیوسته با [[خدا]] بوده و می‌باشد، لذا هرکس آن را انکار کند صفاتی از اوصاف خدا را انکار کرده است. اشعری [[علم کلام|کلام]] را به صورت توجیه نمود و گفت خدا از ازل با این مفاهیم و معانی همراه بوده (نه با الفاظ).
# خدا، خالق و بندگان کاسب افعالند: اهل حدیث افعال بندگان را مخلوق خدا می‌دانند که پیامد آن جبر گرایی است، اشعری با افزودن مفهوم کسب برای بندگان هم سهمی از افعال خدا قائل شد.
# خدا، خالق و بندگان کاسب افعالند: اهل حدیث افعال بندگان را مخلوق خدا می‌دانند که پیامد آن جبر گرایی است، اشعری با افزودن مفهوم کسب برای بندگان هم سهمی از افعال خدا قائل شد.
=== اختلاف اشاعره و معتزله ===
بیشترین و مهمترین اختلاف‌های معتزله با اشاعره را در چند مورد گزارش کرده‌اند:<ref>{{پک|اختری|۱۳۹۰|ک=دایره‌المعارف جامع اسلامی|ف=اشاعره}}</ref>
* معتزله بر این باورند که افعال خیر از خداست و اعمال شر از مخلوق سر می‌زند در مقابل اشاعره بر این باورند که و بد و نیک همه آفریده خدا هستند و بندگان هیچ اختیاری ندارند.
* معتزله برای ایمان سه رکن را قائل هستند: اعتقاد با قلب، گفتار با زبان، عمل به ارکان. در مقابل اشاعره رکن اصلی ایمان را عقیده قلبی می‌دانند و گفتار و کردار را از فروع آن می‌دانند. بر این اساس، اشاعره کسانی را که دین را به دل قبول کنند، مومن می‌دانند؛ هرچند عمل و گفتارشان با عقیده آنان سازگار نباشد.
* معتزله در موضوع صفات خدا، بر این باورند که صفات‌های ازلی (همیشگی) در ذات الهی هستند و از او جدا نخواهند بود؛ بنابراین آنان خدا را قادر و عالم می‌دانند و این صفات را در ذات او ترسیم می‌کنند در مقابل اشاعره این صفات را زائد بر زات می‌دانند و ذات خدا را غیر از آن صفات ترسیم کرده‌اند.
* معتزله قائل به [[حسن و قبح عقلی]] هستند و بر این باورند که حسن و قبح ذاتی اشیاء است و عقل می‌تواند بدون کمک شرع، آن را تشخیص دهد؛ اما در مقابل اشاعره منکر حسن و قبح عقلی هستند و [[واجب]] و [[حرام]] را [[حسن و قبح شرعی|سماعی]] می‌دانند.
* معتزله (غیر از فرقه [[ضراریه]]) بر این باورند که خدا قابل دیدن نیست اما اشاعره معتقدند که خدا در [[قیامت]] دیده خواهد شد.
* معتزله معتقدند که کسی که مرتکب [[گناه کبیره|گناهان کبیره]] می‌شود، نه [[مؤمن]] است و نه [[کافر]]، بلکه [[فاسق]] است. در مقابل اشاعره مخالف این عقیده هستند و ایمان را به عقیده می‌دانند، هرچند فرد مومن به فسق شهرت یابد.
* معتزله [[قرآن]] را مخلوقی حادث می‌دانند و در مقابل اشاعره معتقد به [[خلق قرآن|قدیم بودن کلام خدا]] دارند.
* معتزله بر این باورند که معجزه بودن قرآن، از بابت این است که مردم را از معارضه و آوردن مانندش منصرف ساخته در حالی که ادیبان عرب می‌توانستند معادلی برایش بیاورند و در مقابل اشعریان بر این باورند که قرآن، ذاتا اعجاز آور است برای بشر تا مثل و مانندی برایش آورده شود.
* معتزله عدم را ممتنع ولی اشاعره آن را ممکن می‌دانند.
* معتزله برخلاف اشاعره جاودانگی در [[جهنم]] را باور دارند.
* معتزله [[امامت]] را به نص و تعیین می‌دانند و اشعری‌ها به اختیار امت.
=== دیدگاه‌های کلامی ===
متفکران [[اشاعره|اشعری]]، که از یک نگاه اتمیستی حمایت می‌کردند، بر این باور بودند که جهان متشکل از اتم‌ها و عرضیات است و کاملاً به لطف و اراده‌ی الهی وابسته است. غزالی این دیدگاه را در قالب یک نظام منسجم کلامی درآورد که برای قرن‌ها در مدارس اسلامی نفوذ داشت و همچنان تأثیرگذار است. علی‌رغم انتقادات، مکتب اشعری از سوی عالمان اسلامی مورد قبول قرار گرفت و به‌سرعت به یک نظام کلامی پیچیده تبدیل شد. برخی از مهم‌ترین متفکران این مکتب عبارت‌اند از:<ref>{{پک|leaman|2008|ک=Classical Islamic Theology|ف=The developed kalam tradition|زبان=en|ص=۸۳-۸۴}}</ref>
* [[ابوبکر باقلانی]] (درگذشته ۱۰۱۳ م): در ''کتاب التمهید'' اصول اشعریت را تدوین کرد.
* [[عبدالقاهر بغدادی]] (درگذشته ۱۰۳۷ م): به بسط نظریات اشعری کمک کرد.
* [[امام جوینی]] (درگذشته ۱۰۸۵ م): در ''کتاب الارشاد'' نظام اشعری را تکمیل کرد.
* [[فخرالدین رازی]] (درگذشته ۱۲۰۹ م)، شهرستانی (درگذشته ۱۱۵۳ م)، و دیگران این سنت را ادامه دادند.
غزالی، برخلاف بسیاری از متکلمان اشعری، تلاش کرد کلام را با تصوف و دیگر رویکردهای اسلامی تلفیق کند. هدف او احیای معنوی کلام اسلامی بود، اما این ایده چندان در کتاب‌های درسی اشعری‌گری وارد نشد، هرچند که در متافیزیک صوفیانه تأثیرات عمیقی داشت.<ref>{{پک|leaman|2008|ک=Classical Islamic Theology|ف=The developed kalam tradition|زبان=en|ص=۸۳-۸۴}}</ref>


== پانویس ==
== پانویس ==
=== ارجاعات ===
=== ارجاعات ===
{{منابع}}
{{منابع}}
خط ۲۰: خط ۵۱:
* {{یادکرد ژورنال | ژورنال = درسهایی از مکتب اسلام | عنوان = آشنایی با پایه‌گذار مکتب اشعری گری | نام = جعفر | نام خانوادگی = سبحانی | تاریخ = 1394a | شماره = 656}}
* {{یادکرد ژورنال | ژورنال = درسهایی از مکتب اسلام | عنوان = آشنایی با پایه‌گذار مکتب اشعری گری | نام = جعفر | نام خانوادگی = سبحانی | تاریخ = 1394a | شماره = 656}}
* {{یادکرد ژورنال | ژورنال = درسهایی از مکتب اسلام | عنوان = ویژگی‌های مکتب کلامی ابوالحسن اشعری | نام = جعفر | نام خانوادگی = سبحانی | تاریخ = 1394b | شماره = 657}}
* {{یادکرد ژورنال | ژورنال = درسهایی از مکتب اسلام | عنوان = ویژگی‌های مکتب کلامی ابوالحسن اشعری | نام = جعفر | نام خانوادگی = سبحانی | تاریخ = 1394b | شماره = 657}}
* {{یادکرد دانشنامه|نام خانوادگی=اختری|نام=عباسعلی|پیوند نویسنده=|ویراستار=|مقاله=اشاعره|دانشنامه=[[دایرةالمعارف جامع اسلامی]]|عنوان جلد=دایرةالمعارف جامع اسلامی|سال=۱۳۹۰|ناشر=آرایه|مکان=تهران}}
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}


خط ۲۶: خط ۵۸:
{{درجه‌بندی|نیازمند پیوند=خیر|نیازمند رده=خیر|نیازمند جعبه اطلاعات=بله|نیازمند تصویر=بله|نیازمند استانداردسازی=خیر|نیازمند ویراستاری=خیر|مقابله نشده با دانشنامه‌ها=تاحدودی|تاریخ خوبیدگی=|تاریخ برگزیدگی=|توضیحات=}}
{{درجه‌بندی|نیازمند پیوند=خیر|نیازمند رده=خیر|نیازمند جعبه اطلاعات=بله|نیازمند تصویر=بله|نیازمند استانداردسازی=خیر|نیازمند ویراستاری=خیر|مقابله نشده با دانشنامه‌ها=تاحدودی|تاریخ خوبیدگی=|تاریخ برگزیدگی=|توضیحات=}}


[[رده:اشاعره]]
[[رده:اشاعره| ]]
[[رده:اصطلاحات اسلامی]]
[[رده:اصطلاحات اسلامی]]
[[رده:تسنن]]
[[رده:تسنن]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۳۰ مارس ۲۰۲۵، ساعت ۰۸:۴۹

مکتب اشعری که توسط علی بن اسماعیل معروف به ابوالحسن اشعری تأسیس شد،[۱] مکتبی حد واسط و تعدیل یافته بین مکتب اهل حدیث و معتزله است.[۲] این فرقه کلامی، مهمترین و معروفترین و پرطرفدارترین فرقه کلامی در میان اهل‌سنت است.[۳] علت نامگذاری این مکتب به اشعری این است که نیای بالای مؤسس این مکتب، به ابوموسی اشعری می‌رسید.[۴]

مؤسس فرقه

موسس این فرقه ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری (۲۶۰-۳۲۴ ه‍.ق) نام داشت.[۵] ابوالحسن اشعری تا ۴۰ سالگی در خانه ابوعلی جبّانی، رئیس معتزله آن وقت، می‌زیست و کاملاً با عقاید معتزله آشنا بود؛ ولی بعد از درگذشت جبائی، دگرگونی عظیمی در وی بوجود آمده و از اعتزال به مکتب اهل حدیث پیوست.[۶] با این حال اهل حدیث او را نپذیرفتند و از این روی زندگی او در کتب مرتبط با طبقات حنابله درج نشده است.[۷] دو فرضیه مهم در خصوص دلیل و انگیزه ابوالحسن اشعری از اعتزال به اشعری‌گری، فشار حکومت عباسی بر معتزله و اندیشه اصلاح در عقیده اهل حدیث عنوان شده است.[۸]

تاریخچه

این مکتب در اوائل سده چهارم توسط ابوالحسن اشعری بنا شد. او که نخست معتزلی مسلک و معقول‌گرا بود و سپس از اعتقاد به عدل که اساس مکتب معتزله بود برگشت و در جمع مردم انصراف خویش را اعلام داشت. در دوران حضور تابعین و صحابه (خلفای راشدین) مسئله صفات الله و مسائل دیگری چون افعال بندگان، اختیار، رؤیت خدا، و قضا و قدر، در روایات اسلامی مورد توجه بود. در دوره پایانی عصر خلافت اموی و با توسعه بحث‌های علمی، سخن در اینباره بیشتر شد و طرح اینگونه مباحث در جلسات علمی، مرسوم بود. در اواخر سده سوم از سوی برخی دانشمندان اهل سنت زمزمه‌هایی در خصوص بازگشت به سنت پیامبر اسلام و دفاع از آن شکل گرفت که با اهدف جلوگیری از دخالت‌های نا به جا در مباحث کلامی و اعتقادی بود. این جریان بر این عقیده بود که عقل بشری، نمی‌تواند مسائل مربوط به شریعت را درک کند و از این رو در برابر طرفداران علم کلام (که بر پایه استدلال‌های عقلی شکل گرفته بود)، مکتب اشاعره تاسیس شد.[۹]

تا اواخر قرن سوم نامی از فرقه اشعری در میان نبود، و دشمن سخت معتزله همان اصحاب حدیث بود. قرن چهارم و پنجم نسبت به اشاعره و اهل حدیث همچون قرن دوم و سوم نسبت به معتزله و قدریه بود و بیشتر از آنچه معتزله در مدت دو قرن پیش رفته بودند از قرن چهارم به بعد نصیب اشعری‌ها و اهل سنت و جماعت گردید. در قرن پنجم که عهد غزالی است، اکثریت مسلمانان سنی، خصوصا در ناحیه خراسان، در اصول طریقه اشعری و در فروع مسلک شافعی را داشتند. آنها که اصحاب رای، یعنی پیروان ابوحنیفه بودند نیز اکثر به مسلک اشاعره معتقد بودند و مذهب معتزله میان بعضی از فقهای عراق متداول بود. در کتاب بیان الادیان که مؤلف آن از معاصرین غزالی بود، مذهب اهل سنت و جماعت را تقریباً روی اصول اشعری وصف می‌کند و در ذیل اصحاب الرأی می‌نویسد: «و فقهای خراسان که از اصحاب ابوحنیفه‌اند در اصول مذهب سنت و جماعت دارند اما بعضی از فقهای عراق در اصول مذهب معتزله دارند و در فروع مذهب او».[۱۰]

عقاید

اساس فرقه اشاعره، از تعلیمات جهمیه مایه گرفته که مبنای عقاید آنها ظاهرگرایی و به تعبیر دیگر سنت‌گرایی است. این گروه در مقابل فرقه‌های چون شیعه و معتزله قرار می‌گیرند که عقل را یکی از معیارهای عقاید اسلامی می‌دانند.[۱۱] از آنجا که ابوالحسن با عقل و منطق آشنا بود و ریشه‌های عقل‌گرایی در تار و پود اندیشه‌اش هنوز لانه گزیده بود، سعی کرد بخشی از عقاید اهل حدیث را دگرگون کرده که تا حدی از زنندگی عقایدشان بکاهد:[۱۲]

  1. تصرف در صفات خبریّه: اهل حدیث فی الواقع معتقدند خدا دست و چشم و پا دارد، اشعری گفت: «خدا تمام انی صفات را داراست، اما بدون کیفیت».
  2. قدیم بودن کلام خدا: اهل حدیث معتقدند که تکلم از صفات ذاتی است و پیوسته با خدا بوده و می‌باشد، لذا هرکس آن را انکار کند صفاتی از اوصاف خدا را انکار کرده است. اشعری کلام را به صورت توجیه نمود و گفت خدا از ازل با این مفاهیم و معانی همراه بوده (نه با الفاظ).
  3. خدا، خالق و بندگان کاسب افعالند: اهل حدیث افعال بندگان را مخلوق خدا می‌دانند که پیامد آن جبر گرایی است، اشعری با افزودن مفهوم کسب برای بندگان هم سهمی از افعال خدا قائل شد.

اختلاف اشاعره و معتزله

بیشترین و مهمترین اختلاف‌های معتزله با اشاعره را در چند مورد گزارش کرده‌اند:[۱۳]

  • معتزله بر این باورند که افعال خیر از خداست و اعمال شر از مخلوق سر می‌زند در مقابل اشاعره بر این باورند که و بد و نیک همه آفریده خدا هستند و بندگان هیچ اختیاری ندارند.
  • معتزله برای ایمان سه رکن را قائل هستند: اعتقاد با قلب، گفتار با زبان، عمل به ارکان. در مقابل اشاعره رکن اصلی ایمان را عقیده قلبی می‌دانند و گفتار و کردار را از فروع آن می‌دانند. بر این اساس، اشاعره کسانی را که دین را به دل قبول کنند، مومن می‌دانند؛ هرچند عمل و گفتارشان با عقیده آنان سازگار نباشد.
  • معتزله در موضوع صفات خدا، بر این باورند که صفات‌های ازلی (همیشگی) در ذات الهی هستند و از او جدا نخواهند بود؛ بنابراین آنان خدا را قادر و عالم می‌دانند و این صفات را در ذات او ترسیم می‌کنند در مقابل اشاعره این صفات را زائد بر زات می‌دانند و ذات خدا را غیر از آن صفات ترسیم کرده‌اند.
  • معتزله قائل به حسن و قبح عقلی هستند و بر این باورند که حسن و قبح ذاتی اشیاء است و عقل می‌تواند بدون کمک شرع، آن را تشخیص دهد؛ اما در مقابل اشاعره منکر حسن و قبح عقلی هستند و واجب و حرام را سماعی می‌دانند.
  • معتزله (غیر از فرقه ضراریه) بر این باورند که خدا قابل دیدن نیست اما اشاعره معتقدند که خدا در قیامت دیده خواهد شد.
  • معتزله معتقدند که کسی که مرتکب گناهان کبیره می‌شود، نه مؤمن است و نه کافر، بلکه فاسق است. در مقابل اشاعره مخالف این عقیده هستند و ایمان را به عقیده می‌دانند، هرچند فرد مومن به فسق شهرت یابد.
  • معتزله قرآن را مخلوقی حادث می‌دانند و در مقابل اشاعره معتقد به قدیم بودن کلام خدا دارند.
  • معتزله بر این باورند که معجزه بودن قرآن، از بابت این است که مردم را از معارضه و آوردن مانندش منصرف ساخته در حالی که ادیبان عرب می‌توانستند معادلی برایش بیاورند و در مقابل اشعریان بر این باورند که قرآن، ذاتا اعجاز آور است برای بشر تا مثل و مانندی برایش آورده شود.
  • معتزله عدم را ممتنع ولی اشاعره آن را ممکن می‌دانند.
  • معتزله برخلاف اشاعره جاودانگی در جهنم را باور دارند.
  • معتزله امامت را به نص و تعیین می‌دانند و اشعری‌ها به اختیار امت.

دیدگاه‌های کلامی

متفکران اشعری، که از یک نگاه اتمیستی حمایت می‌کردند، بر این باور بودند که جهان متشکل از اتم‌ها و عرضیات است و کاملاً به لطف و اراده‌ی الهی وابسته است. غزالی این دیدگاه را در قالب یک نظام منسجم کلامی درآورد که برای قرن‌ها در مدارس اسلامی نفوذ داشت و همچنان تأثیرگذار است. علی‌رغم انتقادات، مکتب اشعری از سوی عالمان اسلامی مورد قبول قرار گرفت و به‌سرعت به یک نظام کلامی پیچیده تبدیل شد. برخی از مهم‌ترین متفکران این مکتب عبارت‌اند از:[۱۴]

  • ابوبکر باقلانی (درگذشته ۱۰۱۳ م): در کتاب التمهید اصول اشعریت را تدوین کرد.
  • عبدالقاهر بغدادی (درگذشته ۱۰۳۷ م): به بسط نظریات اشعری کمک کرد.
  • امام جوینی (درگذشته ۱۰۸۵ م): در کتاب الارشاد نظام اشعری را تکمیل کرد.
  • فخرالدین رازی (درگذشته ۱۲۰۹ م)، شهرستانی (درگذشته ۱۱۵۳ م)، و دیگران این سنت را ادامه دادند.

غزالی، برخلاف بسیاری از متکلمان اشعری، تلاش کرد کلام را با تصوف و دیگر رویکردهای اسلامی تلفیق کند. هدف او احیای معنوی کلام اسلامی بود، اما این ایده چندان در کتاب‌های درسی اشعری‌گری وارد نشد، هرچند که در متافیزیک صوفیانه تأثیرات عمیقی داشت.[۱۵]

پانویس

ارجاعات

منابع

  • سبحانی، جعفر (۱۳۹۴a). «آشنایی با پایه‌گذار مکتب اشعری گری». درسهایی از مکتب اسلام (۶۵۶).
  • سبحانی، جعفر (۱۳۹۴b). «ویژگی‌های مکتب کلامی ابوالحسن اشعری». درسهایی از مکتب اسلام (۶۵۷).
  • اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «اشاعره». دایرةالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.