زن در ادیان: تفاوت میان نسخهها
جز (M.s.l صفحهٔ کاربر:صفحه اصلی را به زن در ادیان منتقل کرد) |
(ابرابزار) |
||
| (۳ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
[[پرونده:4793412.jpg|بندانگشتی]] | [[پرونده:4793412.jpg|بندانگشتی|عکسی از دیدار زنان با رهبر جمهوری اسلامی ایران و روایتی از پیامبر اسلام با موضوع زن.[https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=61995]]] | ||
زن در ادیان مختلف، با نگرشهای متفاوتی مواجه بوده و از همین رو حقوق مختلفی را در هر سنت و جامعه کسب کرده است. | |||
== | == ننگ دختردار شدن == | ||
اختلاف نظر میان نگرش [[انجیل]] و [[قرآن]] به جنس مؤنث، بلافاصله بعد از تولد آغاز میشود. به عنوان مثال، انجیل اشاره میکند که مدت مراسم غسل مادر از ناپاکی هنگام تولد دختر دو برابر تولد پسر است (سفر لاویان، باب۱۲، آیات۲–۵). کتاب مقدس به صراحت میگوید: «تولد فرزند دختر ضرر و زیان است». یهودیان تمایل آشکار خود را به فرزندان ذکور پنهان نمیکردند: «برای آنان داشتن فرزند پسر بیمار، بهتر از فرزند دختر بود». دختر به مثابهٔ کوله باری از غم و اندوه، خاستگاه بالقوهٔ ننگ و بی آبرویی برای پدرش انگاشه میشود: «اگر دخترت خود رای و یک دنده است، کاملاً مراقبش باش تا مورد تمسخر دشمنانت واقع نشوی؛ انگشتنمای شهر نباشی؛ نقل هر مجلس نگردی و آبروی تو را نبرد». این طرز تفکر شباهت زیادی به رفتار اعراب بتپرست با دخترانشان دارد که قبل از ظهور اسلام به مثابهٔ خاستگاه ننگ و بی آبرویی به آنها مینگریستند و زنده به گورشان میکردند. قرآن این عمل را محکوم میکند و میگوید: «هرگاه یکی از آنان را به دختر مژده آورند، چهرهاش سیاه میشود، درحالی که خشم خود را فرومیخورد. از بدی آنچه بدو بشارت داده شده، از قبیلهٔ خود روی میپوشاند. آیا او را با خواری نگاه میدارد، یا در خاک پنهانش میکند؟ وه، چه بد داوری میکنند». قرآن برخلاف انجیل، تولد دختر را درست همانند پسر هدیه و نعمتی از سوی [[خداوند]] در نظر میگیرد. قرآن حتی ابتدا به موهبت بودن تولد دختر اشاره دارد: «فرمانروایی آسمانها و زمین از آن خداست، هرچه بخواهد میآفریند؛ به هرکس بخواهد دختر میدهد و به هرکس بخواهد فرزند پسر میدهد.»<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=سوره شوری آیهٔ 42}}</ref><ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت|ترجمه عنوان=مهدی گلجان|عنوان کتاب=زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت|سال=1389|نام خانوادگی=شریف عبدالعظیم محمد|ناشر=دفتر مطالعات و تحقیقات رنان}}</ref> | |||
== | == تفاوت تعلیم و تربیت زنان == | ||
[[تورات]] کتاب و قانون [[یهود]] است. بنابر تعالیم [[تلمود]] «زنان از مطالعه و فراگیری تورات معافاند». برخی از [[خاخام]]های یهود به صراحت اعلان میکنند که «بهتر است کلمات تورات به آتش داده شود تا به زنان و آن کس که به دخترش تورات بیاموزد مانند آن است که به او حرفهای رکیک و مستهجن میآموزد». نگرش [[پولس مقدس]] در عهد جدید هم بهتر از تورات نیست: «در همهٔ تجمعات قدیسان در [[کلیسا]]، زنان باید ساکت باشند و نباید سخن بگویند، بلکه باید مطیع قانون باشند. اگر آنان میخواهند دربارهٔ موضوعی پرسش کنند، باید از همسران خود در خانه بپرسند، زیرا سخن گفتن زن درکلیسا ننگین و شرم آور است». اما با توجه به شان نزول [[آیه ۵۸ سوره مجادله|آیه ۵۸ سورهٔ مجادله]] از دیدگاه قرآن یک زن حق گفت و گو و مجادله حتی با [[پیامبر اسلام]] را دارد و هیچکس حق ندارد مانع او شود. وی مجبور نیست در مسائل حقوقی و دینی شوهرش را تنها مرجع بداند.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت|ترجمه عنوان=مهدی گلجان|عنوان کتاب=زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت|تاریخ=1389|نام خانوادگی=شریف عبدالعظیم محمد|ناشر=مرکزنشرهاجر}}</ref> | |||
== | == ناپاکی زن حائض == | ||
قوانین و مقررات یهود دربارهٔ زنان [[حیض|حائض]] بسیار محدود کننده است. [[عهد عتیق]] هر زن قاعدهای را ناپاک میداند، که ناپاکیاش دیگران را نیز آلوده میکند؛ به طوری که او به هرکس یا چیزی که دست میزند دست کم برای یک روز ناپاک میشود. زنی که قاعده است به سبب فطرت ناپاکش، گاهی اوقات تبعید میشد تا هیچ برخورد و تماسی با او صورت نگیرد. زن حائض برای کل دورهٔ ناپاکی اش به خانهٔ ویژه ای به نام «خانه ناپاک» فرستاده میشد. تلمود زن حائض را حتی بدون تماس فیزیکی «شوم و مرگبار» میداند: «خاخامها ما تعلبم دادهاند که اگر یک زن حائض از بین دومرد بگذرد، و در ابتدای قاعدگی اش باشد یکی از آن دو کشته خواهد شد، واگر در پایان [[عادت ماهانه|قاعدگیاش]] باشد بین آن دو نزاع و درگیری رخ خواهد داد». از این بالاتر همسر زن حائض اگر حتی با گرد و خاک کف پای همسرش در تماس بوده باشد، آلوده شده، ورودش به کنیسه حرام است. اسلام زن حائض را ازهرگونه آلودگی واگیرداربه دور میداند. بر زوجین [[حرام]] است در مدت قاعدگی با یکدیگر نزدیکی کنند. اما هرگونه تماس فیزیکی دیگری بین آنان مجاز است.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت|ترجمه عنوان=مهدی گلجان|سال=1389|نام خانوادگی=شریف عبدالعظیم محمد|ناشر=مرکز نشر هاجر}}</ref> | |||
== | == شهادت یا گواهی زن == | ||
قرآن به مؤمنان دستور داده که در زمان انعقاد قرارداد مالی دو مرد یا یک مرد و دو زن را شاهد بگیرند. در مواقعی دیگر قرآن [[شهادت زن در اسلام|شهادت یک زن]] را مساوی یک مرد میداند و حتی در مواردی شهادت زن میتواند شهادت مرد را باطل کند. از سوی دیگر در جامعهٔ اولیهٔ یهود، زنان اجازهٔ شهادت دادن، نداشتند. خاخامها میگفتند تمام زنان به خاطر ۹ نفرین و لعنتی که برآنان به سبب [[هبوط حوا]] تحمیل شده، نمیتوانند شهادت دهند. خاخامها این را که چرا زنان نمیتوانند شهادت دهند به آیات ۹ تا ۱۶ باب هجده سفر پیدایش مستند میسازند که بنا بر آن [[ساره|سارا]]، همسر [[ابراهیم]] دروغ گفته بوده است. خاخامها ازاین ماجرا به منزلهٔ مدرکی بر صلاحیت نداشتن زنان برای شهادت دادن بهره میگیرند. این داستان بارها در قرآن ذکر شده است اما به دروغ سارا اشارهای نشده است. در کشورهای غربی مسیحی نیز قوانین دینی و اجتماعی، زنان را از شهادت دادن تا اواخر قرن گذشته منع میکردند.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت|ترجمه عنوان=مهدی گلجان|عنوان کتاب=زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت|تاریخ=1389|نام خانوادگی=شریف عبدالعظیم محمد|ناشر=مرکز نشر هاجر}}</ref> | |||
== | == دارایی زن == | ||
این | سنت یهود و مسیحیت، برخلاف اسلام، سرپرستی شوهر را عملاً تا مالکیت بر همسرش گسترش داده است. سنت یهود دربارهٔ وظیفهٔ مرد در قبال همسرش از این نگرش ناشی میشود که مرد مالک همسرش است، همانگونه که بر بردهٔ خویش مالکیت دارد. این نگاه سبب سلب هرگونه اختیار، از زن دربارهٔ اموال یا درآمدش شده است. به محض اینکه زنی یهودی ازدواج کند، کنترل و اختیار خود را بر اموال و درآمدش کاملاً از دست میدهد و همهٔ آنها به شوهرش منتقل میشود. تلمود وضع مالی زن را اینگونه توصیف میکند: «هرچه مرد دارد، از آن خودش است و هرچه زن دارد نیز از آن مرد است… زن اگر مهمانی را به خانه دعوت کند و به او غذا دهد، انگار از اموال شوهرش دزدیده است». درواقع دارایی یک زن یهودی برای جلب خواستگار است. از نظر قانون، با زن متأهل در عمل مانند یک کودک برخورد میشود. زن صرفاً به همسرش تعلق دارد و از این روی دارایی، شخصیت حقوقی و نام خانوادگی خودش را از دست میدهد. از قرن هفتم میلادی به بعد، اسلام برای زنان متأهل شخصیت مستقل قائل شده است؛ درحالی که جامعهٔ مسیحی و یهودی غرب تا همین اواخر آن را نپذیرفتهاند. قرآن موضع خود را در این موضوع به صراحت بیان کرده است. «و مهر زنان را به منزلهٔ هدیه ای با طیب خاطر به ایشان بدهید، و اگربه میل خودشان چیزی از آن را به شما واگذاشتند، آن را [[حلال]] و گوارا بخورید.»<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=سوره نسا آیه 4}}</ref> اموال و درآمد زن در اختیار خود اوست و آنها را تنها برای خودش هزینه میکند و حفظ و نگه داری بچهها وظیفهٔ شوهراوست. زن و شوهر از یکدیگر ارث میبرند و افزون بر این، زن متأهل در اسلام شخصیت حقوقی مستقل و نام خانوادگی خود را حفظ میکند.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت|ترجمه عنوان=مهدی گلجان|عنوان کتاب=زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت|تاریخ=1389|نام خانوادگی=شریف عبدالعظیم محمد|ناشر=مرکز نشر هاجر}}</ref> | ||
== | == طلاق == | ||
مسیحیت به کلی از [[طلاق]] بیزار است. عهد جدید آشکارا از فسخ ناپذیری طلاق حمایت میکند. این تصورذهنی انعطافناپذیر بی شک نامعقول و غیر واقعی ست. وقتی زن و شوهر در مییابند که زندگی زناشوییشان اصلاحپذیر نیست، ممنوع بودن طلاق اصلاً درست نیست. مجبور کردن زوج ناسازگار به ادامهٔ زندگی علیرغم میل باطنی شان، نه مؤثر است و نه معقول؛ بنابراین تعجبی ندارد که کل جهان مسیحیت مجبور شده است طلاق را تصدیق و تصویب کند. از سوی دیگر، یهود حتی بدون هیچ دلیلی، طلاق را جایز شمرده است. عهد عتیق به شوهر حق میدهد که زنش را طلاق دهد هرچند صرفاً به دلیل این که از او خوشش نیاید. در سفر تثنیه، باب ۲۴ آمده است: «اگر مردی با زنی ازدواج کند که خوشایند او نباشد به دلیل اینکه چیزی ناپسند در او بیابد، طلاق نامه ای نوشته، به دستش دهد و او را از خانه اش بیرون کند.» تلمود برخی از اعمال زنان را که موجب میشود شوهرانشان آنان راطلاق دهند، گزارش کرده است: «اگر زنی در خیابان چیزی بخورد، یا باحرص و ولع چیزی بنوشد یا بچه اش شیر دهد، در هرصورت «ربی میر» (که یکی از مفسران تلمود بوده است) میگوید که او باید شوهرش را ترک کند». همچنین تلمود طلاق دادن زن نازا (که تا ده سال بچه ای نیاورده) را الزامی میداند. ازسوی دیگر، بنابر قوانین یهود، زن نمیتواند تقاضای طلاق دهد، مگر ادلهٔ محکم و قانع کنندهای ارائه دهد. در این صورت، ممکن است دادگاه از درخواست طلاق زن حمایت کند؛ اما زن هرگز نمیتواند ازدواج را فسخ کند، و تنها مرد میتواند با دادن طلاق نامه به همسرش، ازدواج را فسخ کند. دادگاه میتواند با تنبیه، جریمه، زندان و تکفیر، مرد را وادار کند تا در صورت لزوم طلاق نامه را به همسرش تحویل دهد. بااین حال اگر مرد سماجت کافی داشته باشد، میتواند درخواست طلاق همسرش را نپذیرد و او را تا همیشه پیش خود نگه دارد، حتی اگر دلائل زن برای درخواست طلاق شامل نارسایی جسمی، بیماری پوستی یا حتی ناتوانی مرد در انجام وظایف زناشویی باشد. زنی را که در چنین موقعیتی قرار میگیرد اگوناه یا «زن دربند» میگویند. اسلام در مسئلهٔ طلاق، در مقایسه با مسیحیت و یهود راه اعتدال را در پیش میگیرد. اسلام طلاق را به رسمیت میشناسد اما درعین حال کاملاً با آن مخالف است. در اسلام ازدواج پیوندی مقدس است که جز به دلائل محکم و قانع کننده نباید گسسته شود. اسلام به زن و وشوهر حق میدهد که به روابط زناشویی خود پایان دهند. اسلام به مرد حق طلاق میدهد و افزون بر این، برخلاف یهود به زن نیز از راهی که به خلع مشهور است، حق فسخ میدهد و زن هرگز دربند شوهر سرکش و عصیانگرش قرار نمیگیرد. در اسلام مرد مسلمان نباید زنش را تنها به این دلیل که دوستش ندارد طلاق دهد. قرآن به مسلمانان دستور میدهد با همسرانشان مهربان باشند حتی اگربه آنان علاقه ای ندارند: «با همسرانتان به شایستگی رفتار کنید و اگر ازآنان خوشتان نیامد، پس چه با چیزی را خوش نمیدارید و خدا در آن مصلحت فراوان قرارمی دهد.»<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=سوره نسا آیه 19}}</ref><ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت|ترجمه عنوان=مهدی گلجان|عنوان کتاب=زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت|سال=1389|نام خانوادگی=شریف عبدالعظیم محمد|ناشر=مرکز نشر هاجر}}</ref> | |||
== | == میراث بری زن == | ||
یکی از مهمترین تفاوتهای قرآن با کتاب مقدس نگرش آنها به میراث بری زن از اموال خویشان درگذشته است. طبق قوانین ارث در کتاب مقدس، زن هیچ سهمی از اموال شوهرش ندارد، درحالی که شوهر نخستین وارث همسرش است، حتی پیش از پسرانش. دخترتنها زمانی میتواند ارث ببرد که هیچ وارث پسری باقی نمانده باشد. تا زمانی که پدر هست، مادر به هیچ عنوان ارث نمیبرد. زنان بیوه و دختران، با بودن فرزندان پسر، برای امرار معاش تحت تکفل وارثان پسر قرار میگیرند و این بدین جهت است که بیوه زنان و دختران یتیم از جمله بینواترین افراد جامعه یهودند. مسیحیت نیز مدتهای طولانی همین شیوه را پی گرفته است. هم قوانین دینی وهم قوانین مدنی مسیحیت مانع آن میشدند که دختران همانند برادرانشان از اموال پدری سهمی ببرند. گذشته از این، زنان هیچ سهمی از میراث شوهر نداشتند. این قوانین ناعادلانه تا همین قرون اخیر به قوت خود باقی بود. درمیان اعراب کافر قبل از اسلام، تنها مردان از ارث برخوردار بودند. قرآن تمام این آداب و رسوم ناعادلانه را ازمیان برد و همهٔ زنان را در ارث سهیم کرد: «برای مردان، از آنچه پدر و مادر و خویشان برجای گذاشتهاند سهمی است؛ و برای زنان نیز از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان آنان برجای گذاشتهاند سهمی ست، خواه آن مال کم باشد یا زیاد، نصیب هرکس مفروض است». اسلام احکام ارث را تنها با معیار مرد یا زن بودن وضع نکرده است، بلکه وضع احکام ارث بر اساس مسئولیت مالی و موقعیتی است که دو جنس در خانواده دارند. درپاره ای از موارد نیز زن بیش از مرد ارث میبرد اما قاعدهٔ کلی این است که سهم زن، نصف مرد است. این قاعدهٔ کلی ممکن است ناعادلانه به نظر برسد اما بایداین حقیقت را در نظر گرفت که از نظر اسلام تعهدات مالی مردان بسیار بیشتر از زنان است.<ref>{{یادکرد کتاب|عنوان=زن در اسلم، مسیحیت و یهودیت|ترجمه عنوان=مهدی گلجان|عنوان کتاب=زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت|سال=1389|نام خانوادگی=شریف عبدالعظیم محمد|ناشر=مرکز نشر هاجر}}</ref>[https://clk.journals.pnu.ac.ir/article_288.html#:~:text=برابر%20مواد%20913%20و%20927,ترکه%20زوجه%20را%20ارث%20میبرد%20.] | |||
== منابع == | |||
{{پانویس|۲}} | |||
== | |||
{{موضوعات اسلام}} | {{موضوعات اسلام}} | ||
[[رده:حقوق زنان در اسلام]] | [[رده:حقوق زنان در اسلام]] | ||
[[رده:حقوق زنان در | [[رده:حقوق زنان در جنبشهای دینی]] | ||
[[رده:حقوق زنان در | [[رده:حقوق زنان در مسیحیت]] | ||
[[رده: | [[رده:حقوق زنان در یهودیت]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۱ فوریهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۰۴:۰۰

زن در ادیان مختلف، با نگرشهای متفاوتی مواجه بوده و از همین رو حقوق مختلفی را در هر سنت و جامعه کسب کرده است.
ننگ دختردار شدن
اختلاف نظر میان نگرش انجیل و قرآن به جنس مؤنث، بلافاصله بعد از تولد آغاز میشود. به عنوان مثال، انجیل اشاره میکند که مدت مراسم غسل مادر از ناپاکی هنگام تولد دختر دو برابر تولد پسر است (سفر لاویان، باب۱۲، آیات۲–۵). کتاب مقدس به صراحت میگوید: «تولد فرزند دختر ضرر و زیان است». یهودیان تمایل آشکار خود را به فرزندان ذکور پنهان نمیکردند: «برای آنان داشتن فرزند پسر بیمار، بهتر از فرزند دختر بود». دختر به مثابهٔ کوله باری از غم و اندوه، خاستگاه بالقوهٔ ننگ و بی آبرویی برای پدرش انگاشه میشود: «اگر دخترت خود رای و یک دنده است، کاملاً مراقبش باش تا مورد تمسخر دشمنانت واقع نشوی؛ انگشتنمای شهر نباشی؛ نقل هر مجلس نگردی و آبروی تو را نبرد». این طرز تفکر شباهت زیادی به رفتار اعراب بتپرست با دخترانشان دارد که قبل از ظهور اسلام به مثابهٔ خاستگاه ننگ و بی آبرویی به آنها مینگریستند و زنده به گورشان میکردند. قرآن این عمل را محکوم میکند و میگوید: «هرگاه یکی از آنان را به دختر مژده آورند، چهرهاش سیاه میشود، درحالی که خشم خود را فرومیخورد. از بدی آنچه بدو بشارت داده شده، از قبیلهٔ خود روی میپوشاند. آیا او را با خواری نگاه میدارد، یا در خاک پنهانش میکند؟ وه، چه بد داوری میکنند». قرآن برخلاف انجیل، تولد دختر را درست همانند پسر هدیه و نعمتی از سوی خداوند در نظر میگیرد. قرآن حتی ابتدا به موهبت بودن تولد دختر اشاره دارد: «فرمانروایی آسمانها و زمین از آن خداست، هرچه بخواهد میآفریند؛ به هرکس بخواهد دختر میدهد و به هرکس بخواهد فرزند پسر میدهد.»[۱][۲]
تفاوت تعلیم و تربیت زنان
تورات کتاب و قانون یهود است. بنابر تعالیم تلمود «زنان از مطالعه و فراگیری تورات معافاند». برخی از خاخامهای یهود به صراحت اعلان میکنند که «بهتر است کلمات تورات به آتش داده شود تا به زنان و آن کس که به دخترش تورات بیاموزد مانند آن است که به او حرفهای رکیک و مستهجن میآموزد». نگرش پولس مقدس در عهد جدید هم بهتر از تورات نیست: «در همهٔ تجمعات قدیسان در کلیسا، زنان باید ساکت باشند و نباید سخن بگویند، بلکه باید مطیع قانون باشند. اگر آنان میخواهند دربارهٔ موضوعی پرسش کنند، باید از همسران خود در خانه بپرسند، زیرا سخن گفتن زن درکلیسا ننگین و شرم آور است». اما با توجه به شان نزول آیه ۵۸ سورهٔ مجادله از دیدگاه قرآن یک زن حق گفت و گو و مجادله حتی با پیامبر اسلام را دارد و هیچکس حق ندارد مانع او شود. وی مجبور نیست در مسائل حقوقی و دینی شوهرش را تنها مرجع بداند.[۳]
ناپاکی زن حائض
قوانین و مقررات یهود دربارهٔ زنان حائض بسیار محدود کننده است. عهد عتیق هر زن قاعدهای را ناپاک میداند، که ناپاکیاش دیگران را نیز آلوده میکند؛ به طوری که او به هرکس یا چیزی که دست میزند دست کم برای یک روز ناپاک میشود. زنی که قاعده است به سبب فطرت ناپاکش، گاهی اوقات تبعید میشد تا هیچ برخورد و تماسی با او صورت نگیرد. زن حائض برای کل دورهٔ ناپاکی اش به خانهٔ ویژه ای به نام «خانه ناپاک» فرستاده میشد. تلمود زن حائض را حتی بدون تماس فیزیکی «شوم و مرگبار» میداند: «خاخامها ما تعلبم دادهاند که اگر یک زن حائض از بین دومرد بگذرد، و در ابتدای قاعدگی اش باشد یکی از آن دو کشته خواهد شد، واگر در پایان قاعدگیاش باشد بین آن دو نزاع و درگیری رخ خواهد داد». از این بالاتر همسر زن حائض اگر حتی با گرد و خاک کف پای همسرش در تماس بوده باشد، آلوده شده، ورودش به کنیسه حرام است. اسلام زن حائض را ازهرگونه آلودگی واگیرداربه دور میداند. بر زوجین حرام است در مدت قاعدگی با یکدیگر نزدیکی کنند. اما هرگونه تماس فیزیکی دیگری بین آنان مجاز است.[۴]
شهادت یا گواهی زن
قرآن به مؤمنان دستور داده که در زمان انعقاد قرارداد مالی دو مرد یا یک مرد و دو زن را شاهد بگیرند. در مواقعی دیگر قرآن شهادت یک زن را مساوی یک مرد میداند و حتی در مواردی شهادت زن میتواند شهادت مرد را باطل کند. از سوی دیگر در جامعهٔ اولیهٔ یهود، زنان اجازهٔ شهادت دادن، نداشتند. خاخامها میگفتند تمام زنان به خاطر ۹ نفرین و لعنتی که برآنان به سبب هبوط حوا تحمیل شده، نمیتوانند شهادت دهند. خاخامها این را که چرا زنان نمیتوانند شهادت دهند به آیات ۹ تا ۱۶ باب هجده سفر پیدایش مستند میسازند که بنا بر آن سارا، همسر ابراهیم دروغ گفته بوده است. خاخامها ازاین ماجرا به منزلهٔ مدرکی بر صلاحیت نداشتن زنان برای شهادت دادن بهره میگیرند. این داستان بارها در قرآن ذکر شده است اما به دروغ سارا اشارهای نشده است. در کشورهای غربی مسیحی نیز قوانین دینی و اجتماعی، زنان را از شهادت دادن تا اواخر قرن گذشته منع میکردند.[۵]
دارایی زن
سنت یهود و مسیحیت، برخلاف اسلام، سرپرستی شوهر را عملاً تا مالکیت بر همسرش گسترش داده است. سنت یهود دربارهٔ وظیفهٔ مرد در قبال همسرش از این نگرش ناشی میشود که مرد مالک همسرش است، همانگونه که بر بردهٔ خویش مالکیت دارد. این نگاه سبب سلب هرگونه اختیار، از زن دربارهٔ اموال یا درآمدش شده است. به محض اینکه زنی یهودی ازدواج کند، کنترل و اختیار خود را بر اموال و درآمدش کاملاً از دست میدهد و همهٔ آنها به شوهرش منتقل میشود. تلمود وضع مالی زن را اینگونه توصیف میکند: «هرچه مرد دارد، از آن خودش است و هرچه زن دارد نیز از آن مرد است… زن اگر مهمانی را به خانه دعوت کند و به او غذا دهد، انگار از اموال شوهرش دزدیده است». درواقع دارایی یک زن یهودی برای جلب خواستگار است. از نظر قانون، با زن متأهل در عمل مانند یک کودک برخورد میشود. زن صرفاً به همسرش تعلق دارد و از این روی دارایی، شخصیت حقوقی و نام خانوادگی خودش را از دست میدهد. از قرن هفتم میلادی به بعد، اسلام برای زنان متأهل شخصیت مستقل قائل شده است؛ درحالی که جامعهٔ مسیحی و یهودی غرب تا همین اواخر آن را نپذیرفتهاند. قرآن موضع خود را در این موضوع به صراحت بیان کرده است. «و مهر زنان را به منزلهٔ هدیه ای با طیب خاطر به ایشان بدهید، و اگربه میل خودشان چیزی از آن را به شما واگذاشتند، آن را حلال و گوارا بخورید.»[۶] اموال و درآمد زن در اختیار خود اوست و آنها را تنها برای خودش هزینه میکند و حفظ و نگه داری بچهها وظیفهٔ شوهراوست. زن و شوهر از یکدیگر ارث میبرند و افزون بر این، زن متأهل در اسلام شخصیت حقوقی مستقل و نام خانوادگی خود را حفظ میکند.[۷]
طلاق
مسیحیت به کلی از طلاق بیزار است. عهد جدید آشکارا از فسخ ناپذیری طلاق حمایت میکند. این تصورذهنی انعطافناپذیر بی شک نامعقول و غیر واقعی ست. وقتی زن و شوهر در مییابند که زندگی زناشوییشان اصلاحپذیر نیست، ممنوع بودن طلاق اصلاً درست نیست. مجبور کردن زوج ناسازگار به ادامهٔ زندگی علیرغم میل باطنی شان، نه مؤثر است و نه معقول؛ بنابراین تعجبی ندارد که کل جهان مسیحیت مجبور شده است طلاق را تصدیق و تصویب کند. از سوی دیگر، یهود حتی بدون هیچ دلیلی، طلاق را جایز شمرده است. عهد عتیق به شوهر حق میدهد که زنش را طلاق دهد هرچند صرفاً به دلیل این که از او خوشش نیاید. در سفر تثنیه، باب ۲۴ آمده است: «اگر مردی با زنی ازدواج کند که خوشایند او نباشد به دلیل اینکه چیزی ناپسند در او بیابد، طلاق نامه ای نوشته، به دستش دهد و او را از خانه اش بیرون کند.» تلمود برخی از اعمال زنان را که موجب میشود شوهرانشان آنان راطلاق دهند، گزارش کرده است: «اگر زنی در خیابان چیزی بخورد، یا باحرص و ولع چیزی بنوشد یا بچه اش شیر دهد، در هرصورت «ربی میر» (که یکی از مفسران تلمود بوده است) میگوید که او باید شوهرش را ترک کند». همچنین تلمود طلاق دادن زن نازا (که تا ده سال بچه ای نیاورده) را الزامی میداند. ازسوی دیگر، بنابر قوانین یهود، زن نمیتواند تقاضای طلاق دهد، مگر ادلهٔ محکم و قانع کنندهای ارائه دهد. در این صورت، ممکن است دادگاه از درخواست طلاق زن حمایت کند؛ اما زن هرگز نمیتواند ازدواج را فسخ کند، و تنها مرد میتواند با دادن طلاق نامه به همسرش، ازدواج را فسخ کند. دادگاه میتواند با تنبیه، جریمه، زندان و تکفیر، مرد را وادار کند تا در صورت لزوم طلاق نامه را به همسرش تحویل دهد. بااین حال اگر مرد سماجت کافی داشته باشد، میتواند درخواست طلاق همسرش را نپذیرد و او را تا همیشه پیش خود نگه دارد، حتی اگر دلائل زن برای درخواست طلاق شامل نارسایی جسمی، بیماری پوستی یا حتی ناتوانی مرد در انجام وظایف زناشویی باشد. زنی را که در چنین موقعیتی قرار میگیرد اگوناه یا «زن دربند» میگویند. اسلام در مسئلهٔ طلاق، در مقایسه با مسیحیت و یهود راه اعتدال را در پیش میگیرد. اسلام طلاق را به رسمیت میشناسد اما درعین حال کاملاً با آن مخالف است. در اسلام ازدواج پیوندی مقدس است که جز به دلائل محکم و قانع کننده نباید گسسته شود. اسلام به زن و وشوهر حق میدهد که به روابط زناشویی خود پایان دهند. اسلام به مرد حق طلاق میدهد و افزون بر این، برخلاف یهود به زن نیز از راهی که به خلع مشهور است، حق فسخ میدهد و زن هرگز دربند شوهر سرکش و عصیانگرش قرار نمیگیرد. در اسلام مرد مسلمان نباید زنش را تنها به این دلیل که دوستش ندارد طلاق دهد. قرآن به مسلمانان دستور میدهد با همسرانشان مهربان باشند حتی اگربه آنان علاقه ای ندارند: «با همسرانتان به شایستگی رفتار کنید و اگر ازآنان خوشتان نیامد، پس چه با چیزی را خوش نمیدارید و خدا در آن مصلحت فراوان قرارمی دهد.»[۸][۹]
میراث بری زن
یکی از مهمترین تفاوتهای قرآن با کتاب مقدس نگرش آنها به میراث بری زن از اموال خویشان درگذشته است. طبق قوانین ارث در کتاب مقدس، زن هیچ سهمی از اموال شوهرش ندارد، درحالی که شوهر نخستین وارث همسرش است، حتی پیش از پسرانش. دخترتنها زمانی میتواند ارث ببرد که هیچ وارث پسری باقی نمانده باشد. تا زمانی که پدر هست، مادر به هیچ عنوان ارث نمیبرد. زنان بیوه و دختران، با بودن فرزندان پسر، برای امرار معاش تحت تکفل وارثان پسر قرار میگیرند و این بدین جهت است که بیوه زنان و دختران یتیم از جمله بینواترین افراد جامعه یهودند. مسیحیت نیز مدتهای طولانی همین شیوه را پی گرفته است. هم قوانین دینی وهم قوانین مدنی مسیحیت مانع آن میشدند که دختران همانند برادرانشان از اموال پدری سهمی ببرند. گذشته از این، زنان هیچ سهمی از میراث شوهر نداشتند. این قوانین ناعادلانه تا همین قرون اخیر به قوت خود باقی بود. درمیان اعراب کافر قبل از اسلام، تنها مردان از ارث برخوردار بودند. قرآن تمام این آداب و رسوم ناعادلانه را ازمیان برد و همهٔ زنان را در ارث سهیم کرد: «برای مردان، از آنچه پدر و مادر و خویشان برجای گذاشتهاند سهمی است؛ و برای زنان نیز از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان آنان برجای گذاشتهاند سهمی ست، خواه آن مال کم باشد یا زیاد، نصیب هرکس مفروض است». اسلام احکام ارث را تنها با معیار مرد یا زن بودن وضع نکرده است، بلکه وضع احکام ارث بر اساس مسئولیت مالی و موقعیتی است که دو جنس در خانواده دارند. درپاره ای از موارد نیز زن بیش از مرد ارث میبرد اما قاعدهٔ کلی این است که سهم زن، نصف مرد است. این قاعدهٔ کلی ممکن است ناعادلانه به نظر برسد اما بایداین حقیقت را در نظر گرفت که از نظر اسلام تعهدات مالی مردان بسیار بیشتر از زنان است.[۱۰][۲]
منابع
- ↑ سوره شوری آیهٔ 42.
- ↑ شریف عبدالعظیم محمد (۱۳۸۹). زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت [مهدی گلجان]. دفتر مطالعات و تحقیقات رنان.
- ↑ شریف عبدالعظیم محمد (۱۳۸۹). زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت [مهدی گلجان]. مرکزنشرهاجر.
- ↑ شریف عبدالعظیم محمد (۱۳۸۹). زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت [مهدی گلجان]. مرکز نشر هاجر.
- ↑ شریف عبدالعظیم محمد (۱۳۸۹). زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت [مهدی گلجان]. مرکز نشر هاجر.
- ↑ سوره نسا آیه 4.
- ↑ شریف عبدالعظیم محمد (۱۳۸۹). زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت [مهدی گلجان]. مرکز نشر هاجر.
- ↑ سوره نسا آیه 19.
- ↑ شریف عبدالعظیم محمد (۱۳۸۹). زن در اسلام، مسیحیت و یهودیت [مهدی گلجان]. مرکز نشر هاجر.
- ↑ شریف عبدالعظیم محمد (۱۳۸۹). زن در اسلم، مسیحیت و یهودیت [مهدی گلجان]. مرکز نشر هاجر.