تفسیر المنار

از اسلامیکال
پرش به ناوبری پرش به جستجو

تفسیر المنار یا تفسیر القرآن العظیم کتابی در تفسیر قرآن و به زبان عربی است که مولفان آن، شیخ محمد عبده و شاگرد او، محمدرشید رضا هستند. نگارش کتاب در بین سال‌های ۱۳۱۸ تا ۱۳۵۴ هجری قمری بوده و دارای ۱۲ جلد است. این کتاب تفسیری را ابتدا شیخ محمد عبده از شاگردان سید جمال الدین اسدآبادی از آیات ابتدایی قرآن تا آیه ۱۲۶ سوره نساء نگاشته و سپس از آنجا تا آیه ۵۳ سوره یوسف توسط شاگردش رشید رضا ادامه یافته است. تفسیر المنار، اگرچه تفسیری ناتمام است؛ اما دارای مباحث مهم اعتقادی، اجتماعی و تحول آفرین است. به گزارش ایازی در شناخت نامه تفاسیر، جلوه مهم این تفسیر در گرایش و تأکید بر جنبه‌های هدایتی و تربیتی قرآن است و در جهان اسلام، بازتاب‌های فراوان موافق و مخالفی را در پی داشته است.[۱]

مؤلفان

مؤلف بخش ابتدایی این تفسیر، شیخ محمد عبده از دانشمندان و علمای اهل سنت و از شاگردان سید جمال الدین اسدآبادی است که به عنوان یکی از مصلحان و احیاگران فکر دینی در عالم اسلام مشهور است. او علاوه بر نگارش آثار متعدد در مسائل مختلف اعتقادی، اجتماعی، کلامی و شرح نهج البلاغه به نوشتن تفسیری دست زد که تحول شگرفی در عالم اسلام و در زمینه تفسیر قرآن به وجود آورد. محمد عبده، این تفسیر را تا آیه ۱۲۶ سوره نساء نوشت. سپس شاگرد او، رشیدرضا کار او را ادامه داده و تا آیه ۵۳ سوره یوسف را تفسیر کرد؛ اما سرانجام این تفسیر ناتمام ماند. رشیدرضا تا آنجایی از تفسیر که تقریر استادش بود، پیش از چاپ و در حین چاپ به او نشان می‌داد و اصلاحات لازم را وارد می‌کرد. ولی باقی تفسیر را سعی نمود تا به همان سبک و سیاق و روش عبده بنویسد.[۱]

شیوه تألیف

براساس گزارش شناخت‌نامه تفاسیر، تفسیر المنار بر جنبه‌های تربیتی و هدایتی قرآن تأکید و گرایش دارد و در سراسر آن از بحث‌های مهم اعتقادی، اجتماعی و تحول آفرین گفتگو شده است. عبده در این کتاب، تلاش کرده است تا راه اصلاح اجتماعی، اعتقادی، اخلاقی و سیاسی را از طریق قرآن طی کند و این تفسیر را با تأکید بر جنبه‌های هدایتی و ارشادی آن بنویسد. لذا از روش معمول و سنتی مفسران در زمینه تفسیر فاصله گرفته و از اینکه مفسران از هدایت که هدف اصلی قرآن است، دور مانده‌اند؛ ناراضی بوده و بر آنها خرده می‌گیرد. به همین دلیل، او در تفسیر المنار، از طرح مباحث لغوی، صرفی و نحوی سرباز زده و بیشتر به ارائه تفسیری تحلیلی و توصیفی و از جهتی ارشادی می‌پردازد. اگرچه پس از عبده، با مرگ غیر مترقبه رشیدرضا، نیز نوشتن این تفسیر به پایان نرسید؛ ولی تلاش او بر این بود که با همان روش عبده تفسیر آیات را ادامه بدهد. هرچند در برخی جاها از دیدگاه فکری و روش تفسیری عبده فاصله گرفته و این اختلاف از این‌روست که دیدگاه عبده از جهات بسیاری به تفاسیر شیعه نزدیک است. اما رشیدرضا اینگونه نیست. او تحت تأثیر عقاید وهابیت و کتاب‌های ابن تیمیه است و به نوعی به ترویج سلفی گری پرداخته است. رشیدرضا به نقل و پذیرش احادیث و مأثورات گرایش دارد؛ از مفسران بسیاری نقل می‌کند و جای خالی تحلیل‌ها و عقل‌گرایی‌های عبده را با منقولات پر کرده است.[۱]

روش عبده مانند بسیاری از مفسران دیگر، چنین است که در ابتدا آیه‌ای را می‌آورد. سپس با توجه به آیات شبیه و نظیر آن، آیه مذکور را شرح و بسط می‌دهد. روش او، بیشتر تحلیلی و توصیفی است و در پی آن است که پیام آیه و نتیجه آن را بیان کند. به همین دلیل به محیط اجتماعی و فرهنگ زمان خود توجه کرده و در کتاب تفسیرش از دور شدن جامعه اسلامی از قرآن و عقاید اصیل اسلام سخن گفته است. اما روش رشیدرضا با عبده قدری متفاوت است. تفاوت تفسیری رشیدرضا با استادش عبده، این است که عبده به هیچ تفسیری غیر از تفسیر جلالین مراجعه نمی‌کند؛ ولی رشیدرضا به منابع تفسیری دیگر مراجعه کرده و به جنبه‌های لفظی، اِعراب و نکته‌های بلاغی آیات نیز می‌پردازد. تفاوت دیگر روش این دو مؤلف اینست که عبده عقل‌گرا و روش او تحلیل است. اما رشیدرضا نص‌گرا و بیشتر به احادیث و مأثورات اعتماد دارد.[۱]

پانویس

ارجاعات

منابع

  • ایازی، محمدعلی (۱۳۷۸). شناخت‌نامه تفاسیر. رشت: کتاب مبین.