بدون جعبه اطلاعات
بدون تصویر

ذوالقرنین

از اسلامیکال
نسخهٔ تاریخ ‏۲۲ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۰۲:۵۴ توسط Shahroudi (بحث | مشارکت‌ها) (ابرابزار)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به ناوبری پرش به جستجو

ذوالقرنین شخصیتی است که در قرآن در سوره کهف با لقب «ذوالقرنین» از او یاد شده و با ویژگی‌هایی مانند قدرت، گستره فرمانروایی و ساختن سدی در برابر یأجوج و مأجوج معرفی شده است. دربارهٔ معنای لقب او، ماهیت شخصیت تاریخی وی و انطباق او با چهره‌هایی مانند اسکندر مقدونی یا کورش هخامنشی دیدگاه‌های گوناگونی در منابع اسلامی و پژوهش‌های متأخر مطرح شده است. قرآن در ضمن آیات مرتبط، به سفرهای او به سمت مغرب، مشرق و ناحیه‌ای میان دو کوه، و نیز به ایمان او به خدا و دادگری او در برخورد با مردمان مختلف اشاره می‌کند.

در منابع اسلامی

ذوالقرنین، لقب شخصیتی در قرآن است که بر سر هویت، دوره تاریخی و جزئیات سرگذشتش اختلافات اساسی و بحث‌های وسیعی در منابع اسلامی وجود دارد. در دوره اخیر برخی او را کورش هخامنشی دانسته‌اند. همچنین در برخی منابع هویت یأجوج و مأجوج و تعیین محل جغرافیایی سدی که ذوالقرنین ساخت را در رابطه با ذوالقرنین مورد بحث قرار داده‌اند.[۱]

ذوالقرنین در قرآن با همین لقب معرفی شده و در وجه تسمیه آن آرا و احتمالات مختلفی گزارش شده است. از جمله گفته شده است که او دو ضفیره موی بافته‌شده مانند دو شاخ بر سر داشت، یا بر دو سوی سر او دو برآمدگی یا «شاخ» مانند دیده می‌شد که عمامه آنها را می‌پوشانید. دیدگاهی دیگر لقب ذوالقرنین را به تسلط او بر دو سوی زمین، یعنی مشرق و مغرب، مربوط می‌داند؛ بر این اساس، خاور و باختر را دو «شاخ» خورشید دانسته‌اند. احتمال دیگری نیز مطرح شده که او دو «قرن» (دو دوره یا نسل) عمر کرد و به اندازه عمر دو نسل انسانی زیست. همچنین گفته شده است که در جنگ، دو ضربت بر دو طرف سر او وارد شده و جای آن دو ضربت نمایان بود و از این رو به ذوالقرنین شهرت یافت.[۲]

در سوره کهف، در ضمن چند آیه، از شخصیتی با لقب ذوالقرنین یاد شده است. آیات با جمله ﴿وَ یَسْأَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْرًا﴾ آغاز می‌شود و سپس به تمکین او در زمین و در اختیار داشتن اسباب گوناگون پرداخته، سه سفر بزرگ او را بیان می‌کند: سفری تا «مغرب الشمس»، جایی که چنین دیده می‌شد که خورشید در چشمه‌ای گل‌آلود یا تیره‌گون فرومی‌رود؛ سفری تا «مطلع الشمس» بر قومی که برایشان از خورشید پوششی قرار داده نشده بود؛ و سفری تا میان دو سد (یا دو کوه) که در آنجا با مردمی مواجه شد که سخن به‌سختی می‌فهمیدند و از فساد یأجوج و مأجوج شکایت داشتند. در ادامه، داستان ساختن سد میان او و یأجوج و مأجوج با به‌کارگیری قطعات آهن و ریختن مس گداخته بر آن، و ناتوانی یأجوج و مأجوج از بالا رفتن یا نقب زدن در آن نقل شده است. این آیات با یادکرد این‌که این سد رحمتی از جانب پروردگار است و در هنگام تحقق وعده الهی فرو خواهد ریخت، پایان می‌یابد.[۳]

از سیاق آیات برمی‌آید که گروهی از مردم از پیامبر اسلام دربارهٔ ذوالقرنین پرسش کرده‌اند و این آیات در پاسخ آن پرسش نازل شده است. در برخی روایات، از جمله روایاتی که ترمذی، نسائی و احمد بن حنبل در مسند خود آورده‌اند، نقل شده است که قریش به راهنمایی عالمان یهود، پرسش‌هایی را نزد پیامبر اسلام مطرح کردند که یکی از آنها دربارهٔ ذوالقرنین بود و از او پرسیدند: این مرد کیست و کارهایش چه بوده است. قرطبی به نقل از سدی آورده است که یهود از پیامبر خواستند از پیامبری سخن بگوید که نام او در تورات جز در یک جایگاه نیامده است و هنگامی که پیامبر پرسید او کیست، گفتند: ذوالقرنین. ابن جریر، ابن کثیر و سیوطی نیز در تفاسیر خود روایات متعددی در این زمینه نقل کرده‌اند.[۴]

از مجموع آیات سوره کهف، ویژگی‌های متعددی برای ذوالقرنین برشمرده شده است. نخست آن‌که نام یا لقب او در میان پرسش‌کنندگان شناخته‌شده بوده و قرآن این نام را از آنان نقل کرده است؛ چنان‌که در آیه آمده است: ﴿وَ یَسْأَلُونَکَ عَنْ ذِی الْقَرْنَیْنِ﴾. دوم آن‌که خداوند به او در زمین قدرت و پادشاهی بخشیده و اسباب فرمانروایی و غلبه را برای او فراهم کرده است. سوم آن‌که قرآن به سه سفر بزرگ او اشاره می‌کند: در سفر نخست، از سرزمین خود به سوی غرب رفت تا به جایی رسید که نزد او حدّ مغرب به‌شمار می‌آمد و در آنجا خورشید را چنان دید که گویی در چشمه‌ای گل‌آلود فرومی‌رود؛ در سفر دوم، به سوی شرق رفت تا به سرزمینی رسید که آباد نبود و قبایل بدوی در آن سکونت داشتند؛ و در سفر سوم، به مکانی میان دو سد (یا دو کوه) رسید که در پشت آن قومی موسوم به یأجوج و مأجوج زندگی می‌کردند و بر مردم این ناحیه می‌تاختند و به غارت می‌پرداختند و در منابع اسلامی، آنان به قومی وحشی و به دور از مدنیت و خرد توصیف شده‌اند.[۵]

بر پایه آیات، ذوالقرنین برای حفظ مردم از دستبرد یأجوج و مأجوج در تنگنای کوه سدّی استوار بنا کرد. این سد تنها از سنگ و آجر نبود، بلکه در آن آهن و سپس مس گداخته به کار رفت و از همین رو بنایی بلند و محکم شکل گرفت که یأجوج و مأجوج از تسلط بر آن ناتوان شدند؛ نه توانستند از بالای آن بالا روند و نه قادر بودند در آن نقبی ایجاد کنند. در همین آیات، ایمان ذوالقرنین به خدا و آخرت و نیز عدالت و عطوفت او نسبت به رعیت مورد تأکید قرار گرفته است؛ او به هنگام فتح سرزمین‌ها، قتل و کینه‌توزی را شیوه خود قرار نمی‌داد و هنگامی که بر قومی در غرب چیره شد، در برابر انتظار آنان برای خون‌ریزی، چنین نکرد و اعلام کرد که ستمکاران را به کیفر می‌رساند و نیکوکاران از پاداش نیک برخوردار خواهند شد. در عین حال، هنگامی که مردم برای ساخت سد پیشنهاد گردآوری مال کردند، او با اشاره به بی‌نیازی خود از اموال آنان، یاری ایشان را در قالب نیروی انسانی و توان بدنی درخواست کرد و گفت آنچه خدا به او داده است، از مال آنان برتر است.[۶]

در منابع روایی و تاریخی اسلامی، گزارش‌هایی دربارهٔ زندگی، زمانه و برخی ویژگی‌های ذوالقرنین نقل شده است که جزئیات آنها لزوماً با متن قرآن منطبق نیست و در میان مفسران و محققان ارزیابی‌های متفاوتی دربارهٔ اعتبار این روایات وجود دارد. در برخی از این نقل‌ها آمده است که او در دوازده‌سالگی به حکومت بر سراسر زمین رسید و سی سال حکومت کرد، از مردمان روم بود، پیامبر نبود ولی بنده‌ای شایسته و دوستدار خدا به‌شمار می‌رفت و خدا نیز او را دوست می‌داشت، و خیرخواه قوم خود در امر خداپرستی و تقوا بود. در همین روایات گفته شده که قومش به او ضربه‌ای بر یکی از دو سوی سرش زدند و او پس از مدتی پنهان‌ماندن دوباره بازگشت و ضربه‌ای دیگر بر سوی دیگر سر او وارد شد و از این جهت، او را ذوالقرنین نامیدند.[۷]

در بخشی از این گزارش‌ها، به رویدادهایی افسانه‌گون یا نمادین نیز اشاره شده است؛ از جمله این‌که خداوند ابر را به منزله مرکب در اختیار او قرار داد، اسباب و وسایل فراوانی برایش فراهم ساخت و نور را برای او گسترد تا شب و روز نزد او یکسان باشد. همچنین گفته شده که او از اوصاف «آب حیات» شنیده بود که هر کس از آن بنوشد تا دمیدن در صور زنده می‌ماند؛ بنابراین در پی یافتن آن برآمد و به جایی رسید که سیصد و شصت چشمه در آن بود و یکی از آنها آب حیات به‌شمار می‌رفت. در این نقل‌ها، خضر از همراهان او و در رأس سپاه او معرفی شده و گفته شده تنها خضر به آب حیات دست یافت و ذوالقرنین و همراهانش موفق نشدند و بازگشتند، در حالی‌که آن چشمه در ناحیه‌ای تاریک (ظلمات) قرار داشت. برخی روایات او را هم‌زمان با حضرت ابراهیم دانسته و گفته‌اند که نخستین دو نفری که در روی زمین با یکدیگر مصافحه کردند، ذوالقرنین و ابراهیم بودند. همچنین در برخی متون، بنای شهر اسکندریه و ساخت مسجدی بزرگ در آن به او نسبت داده شده است و در برخی منابع تاریخی، با تردید، نام او با اسکندر یاد شده است. این قبیل گزارش‌ها، از جمله در آثاری مانند «بحارالانوار»، «تاریخ» و «سفینة البحار» طبرسی نقل شده است.[۸]

تطبیق

مسئله انطباق ذوالقرنین قرآنی با شخصیت‌های تاریخی، از مباحث مشهور در تفسیر و تاریخ‌نگاری اسلامی و پژوهش‌های جدید است. در برخی گزارش‌های تاریخی، نام ذوالقرنین با تردید به اسکندر نسبت داده شده است. در مقابل، در روزگار معاصر دیدگاه دیگری مطرح شد که ذوالقرنین را با کورش بزرگ، پادشاه هخامنشی، منطبق می‌داند. ابوالکلام آزاد، اندیشمند مسلمان هندی، بر پایه قرائن و شواهد تاریخی، جغرافیایی و روایی، این احتمال را تقویت کرده است. او با استناد به رویدادهایی از زندگی کورش، مانند رویارویی او با کرزوس، پادشاه لیدیه، و پیروزی کورش در این نبرد ـ که لیدیه در آسیای صغیر (آناتولی، ترکیه) قرار داشت و حکومت آن تحت‌الحمایه یونان بود ـ سفر او به غرب را با آیه ﴿فَاتَّبَعَ سَبَبًا حَتَّی إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ﴾ مرتبط دانسته است. به‌گزارش او، کورش در این جنگ به گونه‌ای با مردم آن سرزمین رفتار کرد که آنان احساس نمی‌کردند آتش جنگی به دیارشان کشیده شده باشد.[۹]

بر اساس تحلیل ابوالکلام آزاد، حرکت کورش پس از آن به سوی شرق، برای فرونشاندن شورش قبایل وحشی و عقب‌مانده کیدروسیا و باکتریا ـ که به ترتیب با مکران و بلوچستان و شهر بلخ تطبیق شده‌اند ـ با آیه ﴿ثُمَّ اتَّبَعَ سَبَبًا حَتَّی إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَی قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا﴾ سازگار است. سفر سوم در تفسیر او، حرکت کورش از راهی دیگر به سمت شمال برای سامان‌دادن به اوضاع ماد است؛ سرزمینی که از سلسله‌جبال شمال‌شرقی ایران آغاز می‌شود و تا دریای خزر و دریای سیاه امتداد می‌یابد و آنجا قفقاز، و در تعبیر پارسیان، کوه قاف نامیده شده است. در این سفر، کورش به کنار رودی رسید و در آنجا اردو زد و اقوام منطقه از دست قومی به نام یأجوج و مأجوج نزد او شکایت کردند. او در میان دو رشته کوه که تنها گذرگاه آن قوم به‌شمار می‌رفت، سدی ایجاد کرد و بدین وسیله مردم آن ناحیه را از هجوم آنان مصون داشت. ابوالکلام آزاد این توصیف‌ها را با آیات مربوط به ساخت سد ذوالقرنین در میان دو سد یا دو کوه مطابق می‌داند و بر این اساس، احتمال انطباق ذوالقرنین قرآنی با کورش هخامنشی را مطرح کرده است. در عین حال، در میان مفسران و پژوهشگران، دیدگاه‌های متفاوتی در این باره بیان شده و اجماع قطعی در تعیین شخصیت تاریخی ذوالقرنین وجود ندارد.[۱۰]

از آنجا که از قدیم باور عمومی بر این بوده است که ذوالقرنین، اسکندر مقدونی است، مطالب مربوط به ذوالقرنین در منابع اسلامی صرفاً به سرگذشت اسکندر و افسانه‌ها و اسطوره‌های حول او و… محدود شده است.[۱] بر اساس برخی گزارش‌ها، اسکندر در ۳۵۶ قبل از میلاد به دنیا آمد و در سال ۳۲۳ قبل از میلاد درگذشت. او ۲۰ ساله بود که در مقدونیه به حکومت رسید. او در مصر شهر اسکندریه را بنا نهاد. او توانست سرزمین‌های عراق و ایران را نیز تصرف کند. نظریه اسکندر بودن ذوالقرنین، با مخالفت‌هایی همراه بوده است.[۱۱]

پانویس

ارجاعات

منابع

  • اختری، عباسعلی (۱۳۹۰). «ذوالقرنین». دایرةالمعارف جامع اسلامی. تهران: آرایه.